کد خبر:۱۶۷۲۴۲
به مناسبت سالگرد شهادت مردی یکپارچه حرارت
رهبرانقلاب: اولین جرقههای انگیزش انقلابی اسلامی بوسیله نواب در من بوجود آمد
مقام معظم رهبری در مورد نواب میفرمایند: «باید گفت که اولین جرقههای انگیزش انقلابی اسلامی بوسیله نواب در من بوجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد.»
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حامد صفائي؛ سید مجتبی نواب صفوی در سال 1303 در محله خانی آباد تهران از خانوادهای مذهبی، چشم به جهان گشود. او دوران ابتدایی و دبیرستان خود را در تهران سپری و در مدارس آلمانی نيز تحصیل کرد، بعد از تمام شدن تحصیلاتش بود که برای تحصیل علوم حوزوی راهی نجف اشرف شد.
روحیه ظلم ستیزی و دین باوری از دوران دبیرستان، در نواب شکل گرفته بود و بروز آن زمانی بود که شهید نواب در مدرسه آلمانی ها درباره اوضاع آشفته آموزشی حاکم انتقاد کرد و چنین نقل می کند که آنچه در خانه به ما یاد می دهند با آنچه در مدرسه می آموزیم، تضادی کاملا آشکار دارد.
این انتقاد باعث برخورد حکومت با وی و همچنین اعتراض دسته جمعي تعداد زیادی از دانش آموزان برای همراهی با او شد، البته شروع مبارزات ضد استعماری شهید نواب به دوران حضور وي در شرکت نفت آبادان باز ميگردد که شاهد سیلی محکمی بود که یک مهندس انگلیسی به یک کارگر ساده ایرانی زد.
این ماجرا تاثیر زیادی بر شهید نواب گذاشت و باعث شد که نواب برای کارگران شركت نفت آبادان سخنرانی کند و تشریح کند که ما مسلمانان، گرامیترین خلق خداییم و نباید بگذاریم کفار بر ما برتری داشته باشند.
وي در اين سخنراني تاكيد ميكند: «نفت از آن ملت ایران است و خارجیها آمده اند تا ما را زیر سلطه خود درآورند ... این چیست که در چند جای شهر نوشته اند «ورود ایرانی و سگ ممنوع!» خارجی ها ایرانیان را در ردیف سگ قرار دادند درحالیکه آنها مستخدم ما هستند.» در آخر هم دستور داد یا مهندس انگلیسی جلوی همه كارگران از آن کارگر عذرخواهی میکند یا عین کتکی که به آن زده و عین جراحتی که وارد کرده ما بر او وارد میکنیم.
نواب خطاب به کسروی: تو را به عنوان یک مانع نه فقط نسبت به مذهب، حتی نسبت به مملکت میدانم
شهید نواب پس از این ماجرا برای تحصیل علوم حوزوی به نجف اشرف رفت و با علامه امینی (ره) که مشغول تالیف كتاب گرانقدر «الغدیر» بودند، آشنا شد. در همین دوران یکی از کتابهای احمد کسروی به دستش رسید که در آن نویسنده، آشکارا دست به توهین به ائمه (ع) بویژه امام صادق (ع) زده بود.
نواب این کتاب را به چند تن از علما نشان داد، در نتیجه آیت الله حسین قمی حکم به ارتداد نويسنده كتاب، يعني کسروی داد و اين سبب شد که شهید نواب برای انجام فریضه دینی اش به تهران بازگردد.
در اولین گام، شهيد نواب به دیدار کسروی رفت و او را از نوشتن چنین مطالبی برحذر داشت و در جلسهای که با حضور اين دو برگزار شد بود، شهید نواب خطاب به کسروی گفت: «من به تو اعلام میکنم که تو را به عنوان یک مانع نه فقط نسبت به مذهب، حتی نسبت به مملکت میدانم.»
نواب وقتی دید که سخنانش در کسروی تاثیری ندارد تصمیم به قتل وی گرفت. در همین راستا نواب درحالیکه 21 سال بیشتر نداشت با اسلحه كمري كه تهيه كرده بود چند تیر به کسروی شلیک کرد، اما کسروی جان سالم بدر برد و نواب به زندان افتاد. کسروی نيز با خیرهسری تمام به فعالیت های خود ادامه داد غافل از اينكه در همان سال بدست فردی ديگر از گروه فدائیان اسلام به درک واصل خواهد شد.
نواب پس از اینکه از زندان آزاد شد، در سال 1324 دست به تشکیل «جمعیت فدائیان اسلام» زد. از جمله فعالیت هایی که این گروه کرد، هم پیمانی با آیت الله کاشانی و آزاد کردن ایشان بود طوریکه شهید نواب در مراسم چهلم آیت الله قمی (ره) که در نجف برگزار می شد، بالای منبر رفت و گفت: «دولت ایران به این خاطر که روحانی بزرگی از دنیا رفته تسلیت می گوید ولی در همین ایام یک روحانی دیگر را بازداشت و تبعید می کند. این دو عمل با هم تناقض دارد ... باید هرچه سریع تر آیت الله کاشانی آزاد شوند.»
سخنان شهید نواب باعث شد که حکومت ایران ایت الله کاشانی را آزاد کند.
مبارزه فدائیان با بی حجابی در دوره پهلوی
از دیگر فعالیتهای این گروه، مبارزه با بیحجابی بود. بدین ترتیب که درب «مسجد سلطانی» پرده ای آویختند که بر آن نوشته بود: «ورود زنان بی حجاب اکیدا ممنوع». این طرح همچنین در مسجد شاه و بازار هم اجرا شد که تاثیر زیادی بر مردم گذاشت، بطوریکه بیشتر مغازه ها آگهی زدند که از فروختن اجناس به افراد بی حجاب معذورند و از سوی دیگر به زنان با حجاب تخفیف 10 درصد میدهند.
نظر نواب درباره زن و آزادی او اینگونه بود که: «بهترین کار برای زنان همان مدیریت خانواده و اولین مدرسه تولید و تربیت نسل بشر است. آیا کاری اساسیتر از این در دنیا است؟»، همچنین معتقد بود: «دخالت مرد در اداره و مدرسه زنان و دختران و دخالت زن در مدرسه و اداره مردانه و پسرانه، بیجا و غلط است. همچنین درهای آموختن علم به هر حدی که زنان خود را لایق و مستعد آن دیدند، بایستی به رویشان باز باشد.»
طرح اتحاد ملل اسلامی
فعالیت دیگر این گروه، طرح اتحاد ملل اسلامی بود. در این راستا شهید نواب با حسین امامی برای دیدار با سران ایل هزاره، راهی افغانستان شدند؛ زیرا نواب شنیده بود که اکثریت این ایل شیعه هستند. به همین خاطر برای وحدت و همدلی این ایل که بینشان درگیری وجود داشت و باعث شده بود اتحادشان از بین برود، تلاش بسیاری کرد. موفقیت نواب در این قضیه باعث شد که با سفیران کشورهای اسلامی نیز به رایزنی بپردازد و طرح خود را که همان وحدت اسلامی بود، به آنان تسلیم کند.
حمایت از مردم مظلوم فلسطین، از دیگر اقدامات گروه فدائیان اسلام و شهید نواب بود. وقتی جنگ بین اعراب و اسرائیل شدت گرفته بود، تجمع عظیمی با برنامه ریزی شهید نواب در منزل آیت الله کاشانی تشکیل شد. همچنین مسجد سلطانی هم مهمان اجتماع عظیمی از مردم در حمایت از مردم فلسطین بود.
بعد از این تجمع ها، شهید نواب محل هایی برای ثبت نام داوطلبین برای جنگ با اسرائیل در نظر گرفته شد. این درحالی است که حکومت ایران با اعزام این داوطلبین مخالفت کرد.
با توجه به این وضع، شهید نواب ساکت ننشست و خود بسوی نوار مرزی اردن و فلسطین رفت و آنجا شعار می داد که «این ننگ آور نیست که جز به اجازه اسرائیل ما مسلمانان نتوانیم قدم به خاک فلسطین بگذاریم؟»
شمار دیگری از فعالیت های جمعیت فدائیان اسلام و شهید نواب، مخالفت با مجلس فرمایشی، اعدام انقلابی هژیر، مخالفت در مورد دفن رضا خان در ایران، اعدام جرجیس بهایی که به تبلیغ بهائیت در کاشان می پرداخت و تلاش در ملی کردن صنعت نفت ایران.
درباره ماجرای پیمان سنتو یا پیمان بغداد، فدائیان اسلام مخالفت خود را با این پیمان اعلام کردند و شروع به از بین بردن مسببین این پیمان کردند. آنان فهمیده بودند که با از میان برداشتن عاملین این امضا میتوان آمریکا و شاه را متوجه ساخت هنوز کسانی هستند که به حفظ استقلال کشور خویش میاندیشند، به همین خاطر حسین علاء دستور به انحلال و نابودی این گروه داد. در ادامه هم نواب و یارانش را دستگیر کردند.
بعد از فاش شدن اقدام حکومت ایران مبنی بر دستگیری و تصمیم به اعدام شهید نواب و یارانش، گروهی از علمای نجف از جمله آیت الله حکیم و آیت الله خویی و حتی هیئتی از اخوان المسلمین مصر برای دفاع از شهید نواب، با حکومت گفتوگو کردند ولی این صحبت ها هیچ تاثیری بر تصمیم حکومت ایران نگذاشت و در نهایت هم نواب و یارانش را تیرباران کردند و به شهادت رساندند.
شهید نواب و یارانش را در گورستان مسکرآباد به خاک سپردند که با اعلام متروکه شدن گورستان مردم پیکر پاک آنان را به قم منتقل کرده و به خاک سپردند.
نواب در اندیشه دیگران
مقام معظم رهبری: اولین جرقههای انگیزش انقلابی اسلامی بوسیله نواب در من بوجود آمد
مقام معظم رهبری در مورد نواب می فرمایند: «او مرد عجیبی بود، یکپارچه حرارت بود، یک تکه آتش. کلامش بسیار نافذ بود. جاذبه پنهانی مرا بسوی او میکشاند و بسیار علاقه داشتم که شهید نواب را از نزدیک ببینم.»
«باید گفت که اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی بوسیله نواب در من بوجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد.»
یوسف جنا خبرنگار لبنانی که مسیحی بود، شیفته اعمال و رفتار شهید نواب شده و اسلام آورده بود. او می گوید: «من بعد از مذاکره با نواب صفوی مسلمان شدم. او جسم نحیفی داشت اما روح بزرگی به این جسم نحیف حکومت می کرد. گویی می خواست تمام دنیا را در میان روح خویش و در میان پنجههای پرقدرت خود هضم نماید.»
فتحی یکن، رهبر جماعت اسلامی لبنان می گوید: «یک شب در هتل قلعه بیت المقدس پای صحبت نواب بودیم، ما و دیگران مشغول صحبت بودیم که ناگهان بانگ الله اکبر در فضا پیچید. نواب سر به پایین انداخت و در خلسه ای فرورفت که هرگز نظیر آن را ندیده بودم. آنطور که من حس می کردم، با جان و دل و نه با زبان، گفته های موذن را تکرار می کرد. سپس سر بلند کرد، گویی از دنیای دیگری بازگشته. به چهره اش نگاه کردم، اشک از چشمانش سرازیر شده بود. پرسیدم ای برادر چه شده؟ درحالیکه اثر خلسه هنوز در وی بود گفت: ای برادر بخدا سوگند هر وقت صدای الله اکبر موذن به گوشم میرسد احساس میکنم دنیا در چشمانم آنچنان رنگ می بازد و بی ارزش می شود که گویی یک پشه کوچک است که می توانم آن را زیر پا خرد کنم و به راهم ادامه دهم.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰