کد خبر:۱۶۷۲۷۷
علمي و غير علمي به چه معنا؟!
اگر شما بر سر کلاس جامعهشناسی آیهاي از قرآن یا روایتی از امام معصوم بگویی به شما خواهند خندید و میگویند، علمی بحث کن اینها دیگر چیست؟! اما اين كه علم به چه معناست، خود معمايي ديگر است!
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو» - احمد دهقانی؛ در بسیاری از متون علوم انسانی به ارائه تقسیم بندی ای از معرفت پرداخته می شود؛ بدین صورت که معرفت بر چهار قسم فلسفه، علم، ایدئولوژی و دین قرار مي گيرد، اما اولین چیزی که بعد از دیدن این تقسیم بندی به ذهنتان می رسد، چیست؟
موضوع بحث این نوشتار آفت ترجمه علوم وارداتی غربی و عدم انطباق حقیقی در معنا را نشان می دهد.
علوم انسانی امروز در دانشگاه های ما ارمغان غرب برای ماست؛ علومی که ناگزیر به ترجمه آنها بودیم، اما بواقع در میانه این ترجمه چه رخ داد؟
علم را در لغت یقین و آگاهی معنی کرده و در معنای اصطلاحی اش به تقسیم بندی های خرد و کلان پرداخته اند که از معروف ترین آنها می توان به علوم حضوری و حصولی يا علوم عقلی و نقلی اشاره کرد
اين در حالي است كه معرفت را جامع شناخت معنی کرده اند و آن را اعم از علم دانسته اند.
با توجه به علت شناسی، این تقسیم بندی ارتباط کاملاً مستقیم و ریشه ای با سابقه و ماهیت تفکری غرب از جنبه تحولات فکری آن دارد.
تفکر غربی بر بنیادها و مکاتب فکری متعددی بنا شده که اصلی ترین آنها شامل اومانیسم (انسان محوری به جای خدامحوری)، سکولاریسم (دنیاگرایی)، فردگرایی، عقل حسابگر یا عقل معاش و پوزیتیویسم (تجربه گرایی صرف) است که هر یک جزئی از علوم غربی را پوشش داده و در بعضی هم همه آن را فراگرفته، مانند سکولاریسم در مقام یک جهان بینی؛ البته این بحث بسیار ریشه ای و مبسوط است.
با اشاره به ویژگی های علم پوزیتیویستی بايد گفت كه تحول رنسانس و بروز مدرنیته در مغرب زمین علاوه بر ویژگی های اساسی که بدان اشاره شد، دگرگونی ای در منابع شناخت و معرفت و وصول به حقیقت را پدید آورد.
از آن جایی که سلطه سیاه کلیسا هر روز تنگ تر می شد، که البته مقابله با تفکر توحیدی از دیرباز مسبوق به سابقه بوده است، پس تفکرات ماتریالیستی هر روز سایه گسترده تری بر افکار غربیان می افکند؛ در این میان با تغییر دیگاه نسبت به عقلانیت و گرایش به تفکرات سکولاریستی و هدف قرار گرفتن دنیا در قالب تفکر اومانیستی محسوسات غیر محسوس مانند وحی از دایره ارزشمندی خارج شد و صرف عقلانیت ابزاری و روش تجربی به دیدگاه پوزیتیویستی در بعد کلانی رواج پیدا کرد.
از مولفه های اساسی پوزیتیویسم می توان به نسبیت اخلاقی، شکاکیت، تکیه بر عقل ابزاری جدای از عقل ناب اشاره کرد که مجموعه آن در انجام کار به اصطلاح علمی با همین ویژگی ها و سبقه تاریخی تعریف شد.
اما سخن علم در اینجا دیدن همه حقیقت با روش مخصوص به خود است، نه اینکه اگر ما صرفاً تجربه گرا شدیم، منکر وجود وحی بشویم و آن را احساسات شاعرانه تلقی کنیم، بلکه باید با نگاه به شاخص عقل ناب، حقیقت را ببینیم و گوشه ای از عقل خود را تعطیل نکنیم که به تبع آن از دایره عقل به طور کلی خارج شویم؛ زیرا عقل همه عقل است.
حال با نگاه تلفیقی نسبت به دو سطح ارائه شده در بحث، به بیان نکات دیگری می پردازم که آفت ترجمه را نیز به صورت عینی بیان می کند.
اما عمق فاجعه از آن جایی شروع می شود که استعمار علمی با رخنه به درون تمدنی عمیقاً علمی مانند تمدن مسلمانان، در پی اصطلاح طلبی برای ترجمه، آنان را چنان به اشتباه می اندازد که تا امروز گریبانگیر ماست.
باید اشاره کنیم که یک دلیل تاریخی این مقوله این است که با بروز رنسانس و میل به پیشرفت و کنار گذاشتن علوم انسانی که عمدتاً در سلطه کلیسا بود و به گونه ای برای مردمان نفرت انگیز شده بود، علوم فنی و مهندسی که ذاتاً بر پایه علم تجربی هستند، مقبولیت گسترده ای پیدا کرد؛ زیرا تامین کننده سود و تولید بود.
ضمن همراهی با تفکر غالب، که پوزیتیویسم باشد، یک جریان ارزش سازی را به وجود آوردند که منجر به گرامیداشت علم تجربی شد که راهی برای تامین سود سرمایه داران نیز بود؛ این ارزشمندی و تفکر غالب کار را به جایی کشانید كه آگوست کنت در صدد ایجاد علوم انسانی ای بر اساس روش تجربی شد، وی معتقد بود که با روش های طبیعی می توان محیط زندگی بشر را شناخت و اندازه گیری کرد که شاهد مثال آن مفهوم فیزیک اجتماعی است که به او نسبت می دهند که این گاف بزرگ وی به نحوی نفی ذات معنوی و غیر مادی انسان است.
علوم تجربی یکی از منابع شناخت هستند نه همه آن؛ بله علوم تجربی را باید با روش های تجربی شناخت؛ این مفاهیم، امروز ما را در دانشگاه هایمان گرفتار مشکلات عدیده ای کرده است؛ اگر شما بر سر کلاس جامعه شناسی آیه از قرآن یا روایتی از امام معصوم بگویی به شما خواهند خندید و می گویند، علمی بحث کن این ها دیگر چیست؟! اما اين كه علم به چه معناست، خود معمايي ديگر است!
لذا بر طبق همه بحثی که ارائه شد، اساساً جامعه شناسی، روان شناسی، علوم سیاسی و اقتصاد، علم نیستند؛ اما این نکته را هم نباید فراموش کنیم که از اینها باید به قدر ضرورت بهره گرفت.
حال با توضیح این نکات باید بگوییم که هر گزاره ای را باید با سنگ محک عقل ناب و نه صرفاً عقل ابزاری و تجربی محک زد و سپس در دایره علم یا غیر علم پذیرفت.
باید اقرار کنم که در عصر حاضر بسیاری از فلاسفه علم و جامعه شناسان به ناقص بودن و نارسا بودن علوم صرفاً تجربی واقف شده و بیدار شده اند، اما متاسفانه ما هنوز در ترجمه های 100 سال پیش مانده ایم و ذهن استادان ما در قالب همان نظریه ها یخ زده است؛ اين يعني حتی در ترجمه هم بروز نشدیم.
امروز نوع حرکت ما بر طبق فرمایش امام خامنه ای (مدظله العالی)، باید تحول خواهانه و تولیدمدار باشد تا بتوانیم علمی دینی که حقیقی ترین علم هاست را داشته باشیم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰