کد خبر:۱۶۷۳۶۴
درسهای عاشورایی - 1
در شرایط انحراف مردم، نخبگان و حکومت چه باید کرد؟
سؤالى که مطرح است اينكه اگر قطارى را كه پيغمبر اكرم (ص) بر روى اين خط به راه انداخته است، دستى يا حادثه اى آمد و از خط خارج كرد، تكليف چيست؟ اگر جامعه اسلامى منحرف شد؛ تكليف چيست؟
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، محمد صادق شهبازی؛ در این نوشتار به بررسی دیدگاه ها و نظرات رهبری پیرامون واقعه عاشورا و درسهایی که با رهنمودهای ایشان از این واقعه میتوان گرفت میپردازیم.
سکوت مقابل طغیان قدرت عین امضای اوست
وقتی قدرتی همه امکانات جوامع و یا یک جامعه را در اختیار دارد و راه طغیان پیش میگیرد و جلو میرود، اگر مردان و داعیهداران حق در مقابل او اظهار وجود نکنند و حرکت او را تخطئه نکنند، با این عمل، کار او را امضا کردهاند؛ یعنی ظلم به امضای اهل حق میرسد، بدون اینکه خودشان خواسته باشند. (1)
تکلیف جهاد در شرایط انحراف مردم، نخبگان و حکومت
سؤالى در اينجا باقى مىماند و آن اينكه اگر اين قطارى را كه پيغمبر اكرم بر روى اين خط به راه انداخته است، دستى يا حادثه اى آمد و از خط خارج كرد، تكليف چيست؟ اگر جامعه اسلامى منحرف شد؛ اگر اين انحراف به جايى رسيد كه خوف انحرافِ كلّ اسلام و معارف اسلام بود، تكليف چيست؟
دو نوع انحراف داريم. يك وقت مردم فاسد مى شوند- خيلى وقتها چنين چيزى پيش مى آيد- اما احكام اسلامى از بين نمى رود؛ ليكن يك وقت مردم كه فاسد مى شوند، حكومتها هم فاسد مى شوند، علما و گويندگان دين هم فاسد مى شوند! از آدم هاى فاسد، اصلًا دين صحيح صادر نمى شود. قرآن و حقايق را تحريف مى كنند؛ خوب ها را بد، بدها را خوب، منكر را معروف و معروف را منكر مى كنند! خطّى را كه اسلام- مثلًا- به اين سمت كشيده است، صد و هشتاد درجه به سمت ديگر عوض مى كنند! اگر جامعه و نظام اسلامى به چنين چيزى دچار شد، تكليف چيست؟ (2)
جهاد برای مقابله با آفت داخلی و خارجی
اسلام براى مقابله با هر دو آفت، علاج معين كرده و جهاد را گذاشته است. جهاد، مخصوص دشمنان خارجى نيست. «جاهد الكفار و المنافقين.» منافق، خودش را در درون نظام قرار مىده،. لذا با همه اين ها بايد جهاد كرد. جهاد، براى دشمنى است كه مى خواهد از روى بى اعتقادى و دشمنى با نظام، به آن هجوم بياورد. همچنين براى مقابله با آن تفكیك داخلى و از هم پاشيدگى درونى، تعاليم اخلاقى بسيار با ارزشى وجود دارد كه دنيا را به طور حقيقى به انسان مى شناساند و مى فهماند كه «اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و الاولاد».... (3)
جهاد در شرایط خطر انحراف اصل اسلام و خوف تبدیل کلی اسلام
اگر جامعه منحرف شد، بايد كارى كرد. خدا حكمى در اينجا دارد. در جوامعى كه انحراف به حدّى پيش مى آيد كه خطر انحراف اصل اسلام است، خدا تكليفى دارد. خدا انسان را در هيچ قضيه اى بیتكليف نمى گذارد. در زمان امام حسن كه معاويه در رأس حكومت است، اگرچه خيلى از نشانه هاى آن انحراف پديد آمده است، اما هنوز به آن حدّى نرسيده است كه خوف تبديل كلّى اسلام وجود داشته باشد. (4)
تغییر قولی یا عملی مقابل حاکم ظالم تغییر دهنده حلال و حرام
حضرت (امام حسین) ايستاد و خطاب به لشكر دشمن، اين گونه فرمود:«ايّهاالنّاس، انّ رسول اللّه (ص) قال: «من رأى سلطاناً جائراًمستحلًّا لحرام الله، ناكثاً لعهد الله، مخالفاً لسنّة رسول اللّه يعمل في عبادالله بالاثم و العدوان ثم لم يغيّر بقول و لا فعل كان حقّاً على الله ان يدخله مدخله»؛ يعنى اگر كسى ببيند حاكمى در جامعه، بر سرِ كار است كه ظلم مى كند، حرام خدا را حلال مى شمارد، حلال خدا را حرام مى شمارد، حكم الهى را كنار مى زند- عمل نمى كند- و ديگران را به عمل وادار نمى كند؛ يعنى در ميان مردم، با گناه، با دشمنى و با ظلم عمل مى كند- حاكمِ فاسدِ ظالمِ جائر، كه مصداق كاملش يزيد بود- «و لم يغيّر بقول و لا فعل»، و با زبان وعمل، عليه او اقدام نكند، «كان حقّاً على الله ان يدخله مدخله»، خداى متعال در قيامت، اين ساكتِ بى تفاوتِ بى عمل را هم به همان سرنوشتى دچار مى كند كه آن ظالم را دچار كرده است؛ يعنى با او در يك صف و در يك جناح قرار مى گيرد. اين را پيغمبرفرموده است.
اينكه عرض كرديم پيغمبر، حكم اين مطلب را فرموده است، اين يكى از نمونه هاى آن است. پس پيغمبر مشخّص كرده بود كه اگر نظام اسلامى منحرف شد، بايد چه كار كرد. امام حسين هم به همين فرمايش پيغمبر، استناد مى كند. پس تكليف چه شد؟ تكليف «يغيّر بقول و لا فعل» شد. اگر انسان در چنين شرايطى قرار گرفت - البته درزمانى كه موقعيت مناسب باشد- واجب است در مقابل اين عمل، قيام و اقدام كند. به هركجا مى خواهد برسد؛ كشته شود، زنده بماند، به حسب ظاهر موفق شود، يا نشود. هرمسلمانى در مقابل اين وضعيت بايد قيام و اقدام كند. اين تكليفى است كه پيغمبر فرموده است. (5)
نصیحت کردن زبانی سران فساد از تاریخ عبور نمی کند
اگر يك كلمه حرف هم از امام حسين نقل نمى شد، ما بايد مى فهميديم كه تكليفمان چيست. ملتى كه اسير است، ملتى كه در بند است، ملتى كه دچار فساد سران است، ملتى كه دشمنان دين بر او حكومت مى كنند و زندگى و سرنوشت او را در دست گرفته اند، بايد از طول زمان بفهمد كه تكليفش چيست؛ چون پسر پيغمبر- امام معصوم- نشان داد كه در چنين شرايطى بايد چه كار كرد. با زبان نمى شد. اگر اين مطلب را با صد زبان مى گفت و خودش نمى رفت، ممكن نبود اين پيغام از تاريخ عبور كند و برسد؛ امكان نداشت. فقط نصيحت كردن و به زبان گفتن، از تاريخ عبور نمى كند؛ هزارگونه توجيه و تأويل مى كنند. بايد عمل باشد؛ آن هم عملى چنين بزرگ، عملى چنين سخت، فداكارى با چنين عظمت و جانسوز كه امام حسين انجام داد! (6)
عدم مغلوبیت با شهادت و مجاهدت
ملتی که محرم را دارد، مجاهدت و شهادت را دارد و ملتی که مجهز به ابزار مجاهدت و متکی به خداست، هرگز مغلوب نخواهد شد. (7)
شناسایی جوهر افراد در میدان جنگ غریبانه
اين، يك عبرت عجيب در تاريخ است. آنجا كه بزرگان مى ترسند، آنجا كه دشمن چهره بسيار خشنى را از خود نشان مى دهد، آنجا كه همه احساس مى كنند اگر وارد ميدان شوند ميدان غريبانه اى آن ها را در خود خواهد گرفت؛ آنجاست كه جوهرها و باطن افراد شناخته مى شود. در تمام دنياى اسلامى آن روز كه دنياى بزرگى بود و كشورهاى اسلامى زيادى كه امروز مستقل و جدا هستند، آن روز يك كشور بودند با جمعيت بسيار زياد، كسى كه اين تصميم، عزم و جرأت را داشت كه در مقابل دشمن بايستد، حسين بن على عليه السّلام بود.
بديهى بود كه وقتى مثل امام حسينى حركت و قيام كند، عدّه اى از مردم هم دور او را خواهند گرفت و گرفتند. اگرچه آن ها هم، وقتى معلوم شد كه كار چقدر سخت است و چقدر شدت عمل وجود دارد، يكى يكى از دور آن حضرت پراكنده شدند، و از هزار و اندى آدمى كه با امام حسين عليه السّلام، از مكه به راه افتاده، يا در بين راه به حضرت پيوسته بودند، در شب عاشورا تعداد اندكى ماندند كه با مجموع آنچه كه روز عاشورا خودشان را به حضرت رساندند، هفتاد و دو نفر شدند! (8)
عقب کشیدن مزدور و خدعه گر
شهید؛ کسی که جان خود را در طَبق اخلاص میگذارد و تقدیم اهداف عالیه دین میکند از صفا و صدق برخوردار است. انسانِ مزوّر و خدعهگر، هرچه هم که در زبان و بیان بتواند خود را طرفدار حق نشان دهد، وقتی پای منافع شخصی به خصوص پای جان خود و عزیزانش به میان آمد، پا عقب میکشد و حاضر نیست آنها را فدا کند. (9)
نمایش یافتن کم ایمانی در میدان عمل
کم شدن ایمان را هم انسان حس نمیکند؛ چون حتّی آثار محسوس جسمانی هم ندارد که انسان بفهمد و درک کند. پس آن لغزش و اشتباه، در ایمان اثر گذاشت. کمبود ایمان، در عمل بعدی ما اثر میگذارد؛ مثلًا وقتی میدان جهاد و امتحانی پیش میآید، کمبود ایمانِ ما خودش را نشان میدهد. ما که با یک ایمان وافر در جایی توانستهایم جَستی بزنیم، حرکتی بکنیم و کار بزرگی انجام دهیم، وقتی در مقابل همان کار قرار میگیریم، میبینیم دست و پامان میلرزد؛... اینها عبرتهای تاریخ است؛ فراتر از درس است. (10)
پی نوشت:
1- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی27/ 12/ 1380
2- بيانات مقام معظم رهبری در خطبه هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416) 19/03/1374
3- بيانات مقام معظم رهبری در ديدار سپاه پاسداران و نيروى انتظامى، به مناسبت سوم شعبان 06/11/1371
4- بيانات مقام معظم رهبری در خطبه هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416) 19/03/1374
5- بيانات مقام معظم رهبری در خطبه هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416) 19/ 03/1374
6- بيانات مقام معظم رهبری در خطبه هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416) 19/ 03/1374
7- بیانات در خطبههای نماز عید سعید فطر 24/ 08/ 1383
8- بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار قشرهاى مختلف مردم بهمناسبت فرارسيدن ماه محرم 10/ 04/ 1371
9- بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار علما و روحانیون و مبلّغان در آستانه ماه محرّمالحرام 23/ 01/ 1378
10- بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار اعضای هیئت دولت 20/ 08/ 1383
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰