کد خبر:۱۶۷۷۳۳
رجبی دوانی در نشست واکاوی زندگی پیامبر پاسخ داد:
آیا شأن حضرت علي (ع) امامت بوده است و نه خلافت؟
عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین به این شبهه که شأن امام علی (ع) امامت بوده است و نه خلافت و ایشان نباید خلافت کنند، پاسخ داد.
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، دکتر محمدحسین رجبی دوانی در برنامه تحلیل 48 که عصر روز پنجشنبه در فرهنگسرای خاوران برگزار شد به بررسی و تحلیل اواخر عمر مبارک پیامبر (ص) و وقایع پس از رحلت ایشان و نحوه انتخاب خلیفه مسلمین پرداخت که متن کامل این جلسه در ادامه میآید:
نبي اكرم بعد از حجه الوداع و برگزاري غدير به مدينه بازگشتند و دچار بيماري شدند؛ بيماري به گونه اي بود كه گاهي بر ايشان غالب ميشد و گاهي هم بهتر بودند تا زماني كه بيماري به جايي رسيد كه كاملا بستري شدند و با علم به رحلت قريب الوقوع خود دستور به خروج سپاه اسلام براي انتقام جنگ تبوك را صادر كردند و فرمودند هركس توانايي دارد بايد خارج شود مگر عدهاي از بني هاشم تا اینکه مدعيان خلافت در زمان رحلت در مدينه نباشند و امر ولايت آسوده از توطئه ها به علي(ع)برسد.
پيامبر هر كس كه با اسامه خارج نشده بود را لعنت كردند
پيامبر (ص) فرماندهي لشكر را به اسامه كه جواني 18ساله بود سپردند و چون اين امر براي بزرگان سخت بود، اعتراض كردند. پيامبر (ص) نيز اصل را لياقت و توانمندي عنوان کردند نه سن و سال.
خبر وخامت احوال پيامبر (ص) كه به اردوگاه لشكر رسيد، بزرگان لشكر و اسامه به مدينه بازگشتند. هنگامي كه چشم پيامبر (ص) به اسامه افتاد بر او عتاب كردند كه چرا نرفتند و به او دستور دادند تا سريعا حركت كند؛ با وجود اين دستور، اسامه صبر كرد تا بزرگان لشكر هم به او ملحق شوند، لكن آنان به لشكر نپيوستند؛ هرچند كه پيامبر (ص) هرآنكس كه با اسامه خارج نشده بود را لعنت كردند.
منابع سني و شيعه نقل كردند پيامبر (ص) با گمان اينكه همه با سپاه اسامه رفتهاند، فرمودند تا كسي به جاي ايشان در مسجد نماز اقامه كند؛ عايشه بيرون آمد و گفت پيامبر (ص) فرموده تا ابوبكر نماز بخواند.
پيامبر (ص) در مسجد لباس ابوبكر را كشيدند و نماز او را برهم زدند
در منابع اهل سنت ذكر شده هنگامي كه پيامبر (ص) مطلع شد ابوبكر به نماز ايستاده بسيار خوشحال شد و به مسجد رفت و پشت سر او نماز گذارد، اما منابع شيعي نقل ميكنند که پيامبر (ص) عصباني و آشفته شدند و خواستند که او را به مسجد ببرند، درحالي كه علي زير بغلهاي ايشان را گرفته بود و پاهاي نبي اكرم به زمين كشيده ميشد. پيامبر (ص) در مسجد لباس ابوبكر را كشيدند و نماز او را برهم زدند و خود به نماز ايستادند و چون ضعف و بيماري بر او غلبه كرده بود، نشسته نماز را خواندند.
پس از آن پيامبر (ص) ابوبكر و عمر را به خانه خود فراخواند و دستور داد كه به سپاه اسامه بپيوندند و طلب كاغذ و قلم كرد تا چيزي بگويد كه هرگز گمراه نشوند. پسر ابوبكر برخاست تا كاغذ بياورد، لكن عمر فرياد زد اين مرد دچار هذيان شده و گفتههاي او اعتبار ندارد، بنابراين پيامبر (ص) فقط شفاها آنان را به نيكويي با اهل بيتش سفارش كرد.
به دستور پيامبر (ص) همه را از خانه بيرون كردند. بعد از مدتي نبي اكرم فرمودند بگوييد برادر و حبيبم بيايد که عايشه ابوبكر را صدا زد، لكن پيامبر (ص) از او روی برگرداندند؛ حفصه نيز عمر را صدا زد، ولي پيامبر (ص) با او سخني نفرمودند تا به اصرار امسلمه - كه به اعتقاد شيعه بعد از حضرت خديجه برترين همسر پيامبر (ص) است - علي را صدا زدند.
پيامبر (ص) در روزهاي اخر عمر خود در منزل عايشه بستري بودند، لذا امر و نهي خانه بدست او صورت میگرفت؛ در نتيجه حضرت علي (ع) و حضرت زهرا (س) و حسنين به خانه راه نداشتند.
حضرت علي، حضرت زهرا و حسنين به دیدار پیامبر آمدند و پيامبر (ص) لحظات اخر را در آغوش علي قرار داشتند و امام را از حوادث بعدي با خبر كردند و فرمودند تا امور مربوط به تدفين من تمام نشده از من جدا نشو.
ماجرای انتخاب خلیفه پس از رسولالله
خبر رحلت نبي اکرم كه در مدينه پيچيد، عدهاي از انصار جلسهاي سري در سقيفه برگزار كردند و راجع به جانشيني بعد از پيامبر (ص) صحبت كردند؛ فردي نفوذي عمر را مطلع كرد. عمر چون تنها بود و ابوبكر در روستاهاي اطراف مدينه بود، نياز به زمان داشت به همين خاطر رحلت پيامبر (ص) را انكار كرد و گفت او به ميقات رفته تا با خدا صحبت كند و باز ميگردد و هر كسی كه ميگفت پيامبر (ص) رحلت كرده را شلاق ميزد و كسي را هم فرستاد تا ابوبكر را باخبر كند.
عمر، ابوبكر و ابوعبيده جراح به سقيفه رفتند. در ابتدا عمر برخورد عتابآميزي با انصار كرد، ولی ابوبكر كه ديد اين برخورد جواب نداد شروع به سخنراني كرد و فضايل انصار را بر شمرد و گفت: «من شنيدهام پيامبر (ص) فرموده جانشين من از قريش است، علاوه بر اين خليفه نميتواند از انصار باشد؛ زيرا شما خود دو دسته اوسي و خزرجي هستيد و آتش تفرقه را ميان انصار شعلهور ساخت.»
با منفعل شدن جمع ابوبكر، عمر و ابوعبيده را به عنوان خليفه معرفي كرد تا با هركدام كه ميخواهند بيعت كنند. در اين هنگام عمر گفت: «ابوبكر از ما سالخوردهتر و سزاوارتر است و همگي با او بيعت كردند و تصميم گرفتند براي بيعت عمومي به مسجد بروند.
ارزش جنگ علي با كفار تبديل به ضد ارزش شد
در اين هنگام شخصي پرسيد پس علي و بيعت غدير چه ميشود؟ که پاسخ شنيد علي جوان است و دست او به خون قريش آغشته است و قريش او را نخواهد پذيرفت.
فردي خبر را به علي (ع) رساند در حالي كه او قبر پيامبر (ص) را آماده ميكرد و حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند: «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لا يفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم و ليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين.»
علي و دوازده يارش كه با او باقي مانده بودند و عبدالرحمن ابن عوف و سعدبن عباده با ابوبكر بيعت نكردند؛ بني اميه هم در خانه عثمان در اعتراض به خلافت ابوبكر تحصن كردند.
ابوبكر عمر را به خانه عبدالرحمن و عثمان فرستاد و آنان را راضي كرد، ولي متعرض سعد نشد؛ چرا كه نيمي از مدينه با او بودند و سعد هم تا پايان عمرش با خلفا بيعت نكرد.
در اين ميان علي نه تنها بيعت نكرد، بلكه درصدد برآمد تا مردم فريب خورده را آگاهي دهد.
حضرت به همراه حضرت زهرا (س) و حسنين به در خانه اصحاب ميرفتند و ماجراي غدير را به آنان يادآوري ميكردند. هم در منابع سني و هم شيعي آمده که اصحاب قبول كردند حق با علي است و حضرت با آنان قرار گذاشت تا با شمشيرهاي آكنده و سرهاي تراشيده بر عليه غاصبان قيام كنند، اما جز دوازده نفر ياران او كسي بر سرقرار حاضر نشد.
در منابع اهل سنت آمده علي (ع) فرمودند كساني كه حاضر نيستند در دفاع از حق سر خود را بتراشند، چگونه حاضر باشند جان خود را بدهند و ديگر از پا نشست، اما منبع شيعه مي گويد حضرت علي تا سه شب اين كار را تكرار كردند و وقتي ديدند ياري ندارند و اگر قيام كنند، همين دوازده يار را نيز از دست ميدهند از پا نشستند و ادعایی نكردند، لكن بيعت هم نكردند.
اقدامات دوازده یار امام در جهت بازگرداندن حق حضرت
بعد از پنج روز اين دوازده يار گفتند چگونه بزرگترين سفارش پيامبر (ص) را فراموش كنيم و تصميم گرفتند به مسجد بروند، از فضائل علي بگويند و ابوبكر را از منبر پايين بكشند. یاران با علي مشورت كردند و حضرت فرمودند اينكار فقط كشته شدن شما را در پي دارد، ولي با محاجه موافق هستم.
پس ياران حضرت به مسجد رفتند و شروع به محاجه كردند و از فضايل علي گفتند و هر كدام نكته اي تازه از فضايل او ميگفتند تا جايي كه ابوبكر منفعل شد و به خانه رفت و تا سه روز بيرون نيامد.
ياران علي تلاش كردند در اين چند روز اصحاب را به در خانه علي ببرند تا با او بيعت كنند، ولي موفق نشدند؛ چراکه عمر با گروهي به خانه ابوبكر رفت و او را به مسجد بازگرداند و مردم را تهديد كرد كه ديگر كسي حق ندارد از فضايل علي سخن بگويد.
عمر بعد از اين ماجرا به ابوبكر گفت تا علي با تو بيعت نكند پايههاي حكومت تو سست است و به غلام خود «غنفض» دستور داد تا نزد علي برود و به او بگويد خليفه رسول خدا تو را ميطلبد. حضرت علي (ع) نپذيرفتند و فرمودند: «او چيزي ادعا كرده كه شايسته او نيست.» عمر كه ديد علي با مسالمت بيعت نميكند با عدهاي در حالي كه شعله بدست داشتند در خانه علي رفت و خانه را محاصره كرد و گفت اين خانه را با اهلش به آتش خواهم كشيد هر چند فاطمه در آن باشد.
حضرت زهرا (س) به پشت در آمد و خطاب به عمر فرمود: «آيا اين بود سفارش پدرم؟» و عمر پاسخ داد: «ميدانم چقدر نزد پدرت محبوب بودي، اما اگر اهل خانه را تحويل ما ندهي خانه را آتش خواهيم زد؛ اين كار از آنچه پدر تو آورده مهمتر است.»
بعد از انكه حضرت زهرا (س) فرمودند: «یا ابتاه شاهد باش بعد از تو چهها كشيديم از پسر خطاب و پسر ابي قحافه؟»، عدهاي متاثر شدند و بازگشتند. منابع اهل سنت به همين مقدار اكتفا ميكند و ميگويد پس در خانه باز شد، اما در منابع شيعه آمده عمر تهديد را عملي كرد، در آتش زده را شكست و زهرا (س) آسيب ديد.
داخل خانه ريختند و علي را دست بستند و به طرف مسجد بردند، در حالي كه شمشير بر سر او گرفته بودند. حضرت زهرا پيراهن علي را گرفت تا مانع بردن او شود، لكن آنقدر با غلاف شمشير بر دستان او كوبيدند تا دستش رها شد.
علي در مسجد سخنراني كرد تا مردم را آگاه كند، ابوعبيده جراح سعي كرد تاثير سخنان علي را خنثي كند و گفت: «يا علي كسي منكر فضائل تو نيست، اما تو جواني و تجربه نداري.»
حضرت علي تا زماني كه حضرت زهرا در قيد حيات بود با ابوبكر بيعت نكردند
حضرت زهرا (س) در اين زمان وارد مسجد شدند و با ديدن اين صحنه گفتند: «اگر او را رها نكنيد در كنار قبر رسول (ص) شما را نفرين خواهم كرد» و به سمت قبر پيامبر (ص) حركت كرد، اما سلمان به دستور حضرت علي (ع) ايشان را از اين كار منع كرد و حضرت نيز امر ولي خود را اطاعت كردند.
ابوبكر از اين وقايع منفعل شد و دستور داد علي را رها كنند و مجبور به بيعت نكنند.
حضرت علي تا زماني كه حضرت زهرا در قيد حيات بود با ابوبكر بيعت نكردند، اما بعد از مدتي در عالم اسلام شرايطي پيش آمد كه حضرت مصلحت ديدند تا با ابوبكر بيعت كنند.
بعد از انتشار خبر رحلت پيامبر (ص) و ناديده گرفتن غدير، عده زيادي اسلام را قائم به خود پيامبر (ص) دانستند و بعد از رحلت از دين بازگشتند؛ عدهاي هم براي زكات ندادن اين امر را بهانه كردن و چندين نفر هم ادعاي پيامبري كردند.
امام باقر ميفرمايند: اميرالمومنين با ابوبكر بيعت نكرد تا زماني كه احساس كرد شعار «لا الله الا الله محمد رسوال الله» از ميان ميرود، پس امام به خاطر اعتبار اسلام به خليفه در اداره جامعه بسيار كمك كرد هرچند كه او غاصب بود.
در انتهای برنامه دکتر رجبی دوانی به پرسشهای حاضرین پاسخ دادند.
سوال: رد پاي يهود در وقايع صدر اسلام چگونه است؟
دكتر رجبي دواني: امروزه بحثهاي جالبي مبني بر تاثير يهود در انحرافات صدر اسلام مطرح است كه هيچ استناد تاريخي ندارد و فقط استنباطهايي از تاريخ است، البته اگر يهود چنين تاثيرات عميقي داشت قطعا امامان درباره آنها به پيروان خود هشدار ميدادند.
سوال: فلسفه تاريخ شيعه چیست؟
دكتر رجبي دواني: سنتهاي حاكم بر تاريخ، تكرار شدني است و مردم تا وقتي ولايت ائمه را داشته باشند ميتوانند مسير حق را طي كنند، اما متاسفانه شيعه در اقليت محض بوده و آنان هم كه شيعه بودند مطيع محض امام نبودند اگر بخواهيم در ظهور موثر باشيم بايد مطيع محض ولايت و ولي فقيه باشيم.
سوال: زمينهسازي هاي غصب خلافت چه بود؟
دكتر رجبي دواني: در مكه پيش از اسلام حكومت متمركزي وجود نداشت؛ طوايف با هم رقابت داشتند که پيامبر از بني هاشم مبعوث شدند.
از يك طرف علي از بني هاشم بود و از طرف ديگر دست او به خون سران قريش آغشته بود، همين دو جرم كافي بود تا خلافت به علي نرسد. در تاريخ آمده است كه عمر گفته ما عمدا نگذاشتيم بعد از پيامبر (ص) علي خليفه شود و گرنه رسالت و خلافت در بني هاشم جمع ميشد و تا قيامت نميتوانستيم اين افتخار را از آنها بگيريم.
اشتباه اصحاب اين بود كه ولايت و رياست قبيله را با هم اشتباه گرفتند، انصار هم با علي مشكل نداشتند، ولي از پيامبر شنيده بودند كه بعد از رحلت بر آنان بسيار ظلم ميشود و چون ميدانستند علي اهل ظلم نيست نتيجه گرفتند كه او به خلافت نميرسد، بنابراين تلاش كردند در سقيفه شخصي از انصار به خلافت برسد.
سوال: شان حضرت علي امامت بود و نه خلافت؟
دكتر رجبي دواني: اگر چنین امری درست باشد، امروزه هم شان مراجع فقط ديني است و شأن حكومتي نخواهند داشت. امامت و دين توليت دنيا و آخرت مردم را دارد و براي امور دنيوي مجبور است از خلافت بهره بگيرد.
سوال: چرا حضرت علي بعد از قتل عثمان خلافت را نپذيرفت؟
دكتر رجبي دواني: اگر حضرت علي بعد از به قتل رسيدن عثمان خلافت را نپذيرفت، بدين دليل بود كه بعد از25 سال منطق مردم تغيير كرده بود و ديگر كسي اعتقاد نداشت رهبر را بايد خدا تعيين كند، حضرت هم با همين منطق با مردم رفتار كرد و وقتي مردم همگي براي بيعت با ايشان هجوم آوردند ديگر بر امام تكليف بود كه بپذيرند.
مهمترين پيام سكوت 25 ساله امام حفظ اسلام است، حتي اگر بر حق هستيد و ايستادگي شما اصل حق را از بين ميبرد بايد صبر و گذشت داشت تا اسلام حفظ شود.
لینک کپی شد
گزارش خطا