رجبی‌دوانی: شعب‌ابی‌طالب، تحریمی بود که مشرکان را نیز خسته کرد
کد خبر:۱۶۸۱۳۴
سلسله جلسات تاريخ اسلام – 9؛ بخش سوم و پایانی

رجبی‌دوانی: شعب‌ابی‌طالب، تحریمی بود که مشرکان را نیز خسته کرد

در انتهای دوره شعب، دل سر سخت‌ترين دشمنان مثل ابولهب و ابوجهل هم نرم شده بود و به بي‌فايده بودن کارشان پی بردند و به دنبال فرصتي بودند...
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، دکتر محمدحسين رجبي دواني در ادامه نهمين جلسه از سلسله جلسات کارگاه آموزشي - تحليلي تاريخ اسلام كه به همت موسسه «صهباي بصيرت» در فرهنگسراي ارسباران برگزار شد، به بيان اقدام مشركان در شكل دادن جنگ نرم عليه اسلام براي جلوگيري از پيشرفت دعوت پيامبر (ص) پرداخت.

رجبی دوانی با اشاره به وضعیت مسلمانانی که به حبشه مهاجرت کرده بودند، گفت: عده‌اي از مسلماناني که به حبشه هجرت کرده بودند پس از مدتي با تصور اين‌که به دليل گذر زمان فشار قريش بر پيامبر برداشته شده به مکه بازگشتند، اما قريش آن‌ها را گرفتند و به زندان انداختند و عده‌اي هم وقتي در بيرون مکه فهميدند اوضاع هنوز به همان صورت است دوباره به حبشه بازگشتند.

آنان وقتي خبر هجرت پيامبر به مدينه را شنيدند، گروه گروه به مدينه آمدند و ديگر به مکه بازنگشتند. آخرين گروهشان 16 نفر بودند و جعفر ابن ابي طالب نيز همراهشان بود. در آن موقع خيبر فتح شده بود و جعفر در همان منطقه خيبر به خدمت پيامبر رسيد.

احکام اصلي اسلام در مدينه نازل شده است

جعفر به نوعي اشراف زاده محسوب مي‌شد و چندان در معرض آزار و شکنجه نبود؛ چراکه ابوطالب طبق اعتقاد ما از نخستين ايمان آورندگان به پيامبر بود. وقتي پدر مدافع پيامبر است، طبیعتا جعفر تحت آسيب و آزار و اذيت قرار نمی‌گیرد، اما به سبب معرفت بالاي جعفر و تسلط او به احکام اسلام که تا آن روز نازل شده بود و تسلط او به قرآن در همان محدوده‌اي که تا آن زمان نازل شده بود، پيامبر او را براي سرپرستي مهاجرین به جبشه تعيين نمود، البته لزومي هم ندارد که احکامي که بعداً‌ نازل مي‌شود هم به اين‌ها برسد.

احکام اصلي اسلام در مدينه نازل شده است و در مکه عمدتا‌ً احکام نماز و پرهيز از محرمات بوده که پيامبر همه را به جعفر آموخته بود و او نيز رعايت مي‌کرد و لزومي نبود که تازه‌ترين تعاليم به آن‌ها برسد. در مدينه در سال دوم روزه تشريع مي‌شود، در همان سال زکات واجب مي‌شود، جهاد نیز در سال اول هجرت تشريع مي‌گردد؛ چراکه در مکه اصلًا امکان جهاد وجود نداشت.

تحریم‌های مشرکان، تحریم مسلمانان نبود بلکه...

مشرکان از اين روش هم که بسيار سياست‌مدارانه بود، بهره‌اي نبردند و سخت گيري را، آن هم در قالب تحريم همه جانبه بني‌هاشم از سر گرفتند. برخي به غلط تصور کرده‌اند تحريم مسلمانان بوده است، اما اين نيست و تحريم بني‌هاشم قبيله پيامبر است. آن‌ها ديدند پيامبر به اعتبار اين که قبيله معتبري دارد روبروي اين‌ها ايستاده و کار خود را پيش مي‌برد؛ زیرا نظام قبيلگي نيز ايجاب مي‌کرد تمام اعضا از يکديگر حمايت کنند، پيامبر نيز یک عضو بني‌هاشم بود و در مقابل خطر دشمنان قرار داشت.

کل بني هاشم طرفدار پيامبر بودند، بخشي از بني‌هاشم با اینکه هنوز مشرک بوده و ايمان نياورده بودند، اما اين‌ها هم بر اساس عرق قبيلگي مدافع ايشان بودند؛ به جز دو استثنا يکي ابولهب عموي پيامبر و ديگري ابوسفيان ابن حارث ابن عبدالمطلب بود. حارث بزرگترين عموي پيامبر بود که اسم دو پسر او در تاريخ ثبت شده است؛ يکي همين ابوسفيان که دشمن سر سخت اسلام است و ديگري عبيده ابن حارث ابن عبدالمطلب که نقطه مقابل برادر بود و خيلي زود ايمان آورد و در جنگ بدر هم به شهادت رسيد.

هر گونه داد و ستد با بني‌هاشم چه اقتصادي و چه اجتماعي ممنوع اعلام شد

قريش قبيله پيامبر را تحريم کردند تا بني‌هاشم يکي از دو راه را انتخاب کند؛ يا يکي را فداي بقيه کند يا همه آن‌ها همراه پيامبر از بين بروند. وقتي بر بني هاشم سخت گرفته شود آن‌ها يا پيامبر را رها کرده و از او حمايت نمي‌کنند و يا بر اساس تعصب بر حمايت خود باقي مي‌مانند و همه بني هاشم نابود مي‌شوند.

اين تحريم عمدتاً‌ بر اين مبنا بود که هر گونه داد و ستد با بني‌هاشم چه اقتصادي و چه اجتماعي ممنوع اعلام مي‌شود؛ يعني اگر بني‌هاشم پول هم داشته باشد وقتي نتواند خريد بکند دارايي نخواهد داشت و يا اگر اجناسشان را نخريم به شدت آسيب مي‌بينند، همچنین ازدواج با آن‌ها نيز ممنوع اعلام شد.

بنا بر نقلي علاوه بر بني هاشم، بني نوفل هم که از خويشاوندان بني هاشم بودند مورد تحريم قرار گرفتند و اين يک آزمون بزرگ براي خويشان پيامبر بود که عموماً سربلند از آن بيرون آمدند؛ یعنی همگي (حتي مشرکان بني هاشم) حاضر شدند از هستي ساقط شوند، اما پيامبر را رها نکنند.

تدبیر مقابل تحریم: پیشنهاد جمع شدن مسلمانان در یک‌جا (شعب)

پيامبر با ابوطالب مشورت نمود و ابوطالب پیشنهاد داد همه بني‌هاشم را از حالت پراکنده‌اي که در مکه دارند بيرون آورده و در يک‌جا جمع کنيم و هر آن‌چه داريم با هم مصرف نماييم. شعب ابي طالب دره‌اي بود بيرون مکه که به ارث به ابوطالب رسيده بود، همه بني‌هاشم در آن‌جا مستقر شدند. ثروت حضرت خديجه (س) که بعد از ازدواج به پيامبر بخشيده بود تماماً‌ در شعب ابي طالب مصرف شد، به این صورت که پيامبر عده‌ای را با این ثروت به شام فرستاد تا آذوقه تهيه نمايند.

محاصره شعب بنا بر برخي نقل‌ها دوسال و بنابر برخي نقل‌هاي ديگر سه سال طول کشيد که بر دعوت پيامبر هم اثر گذاشت؛ زيرا پشتيبانان پيامبر را نیز تحريم کرده‌ بودند و آن‌ها ديگر قادر نبودند از امنيت پيامبر دفاع کنند. تا قبل از اين تحريم، پيامبر 12 ماه سال را تبليغ مي‌کردند و از هر فرصتي براي اين کار استفاده مي‌کردند و در کنار کعبه به زائران بيم و بشارت مي‌دادند، اما با اين تحريم ديگر پيامبر امنيت ندارد و فقط در ماه‌هاي حرام مي‌توانند بيرون بيايند، آن هم نه در همه چهار ماه زيرا فايده‌اي نداشت، بلکه در دو ماه ذي الحجه و رجب که موسم زيارتي است و زائرين براي زيارت کعبه مي‌آمدند، پيامبر نيز براي دعوت بیرون مي‌آمدند، اما همين دوماه چنان برکاتي داشت که در گذشته نداشت و آن آشنا شدن مردم يثرب با دعوت پيامبر بود.

از جهاتی در شعب به اسلام ضربه وارد شد، اما مشرکان بني‌هاشم هم اين سختي را تحمل کردند و تمام آن‌چه داشتند مصرف شد. در اواخر حضور در شعب بر مسلمانان بسيار سخت گذشت، گاهي از يک عدد خرما چندين نفر استفاده مي‌کردند يا به شکم‌هايشان سنگ مي‌بستند تا کمي از فشار گرسنگي بکاهد. کار به جايي رسيد که ناله زناني که بچه کوچک و شيرخوار داشتنند و نمي‌توانستند به آن‌ها شير بدهند بلند شد و صحنه‌هاي بسيار رقت‌آوري پديد آمد که حتي دل برخي از همان مشرکاني که آن‌ها را به اين روز انداخته بودند را به رحم آورد.

در انتهای دوره شعب، خود مشرکین دنبال فرصتي بودند تا آبرومندانه از اين اقدامي که کردند منصرف شوند

عده‌اي گفتند ما با پيغمبر دعوا داريم اين زن و بچه‌ها چه گناهي دارند؟ گاهي اين‌ها آذوقه روي شتر مي‌گذاشتند و در نزديکي شعب رها مي‌کردند و اين شترها وارد شعب مي‌شدند و تا مدت کوتاهي گرسنگي اين‌ها رفع مي‌شد. گاهي اين شترها توسط افراد سرسختي مانند ابوجهل و ابولهب شناسايي مي‌شد و درگير مي‌شدند، ولي در آخر کار دل سر سخت‌ترين دشمنان مثل ابولهب و ابوجهل هم نرم شده بود و ديدند اين کارشان بي‌فايده است و اين فشار فقط زن و بچه‌ها را از پا در مي‌آورد و پيامبر هم تسليم نمي‌شود و به دنبال فرصتي بودند تا به نوعي آبرومند از اين اقدامي که کردند منصرف شوند.

مشرکان در ابتداي اين محاصره متني را نوشتند و تمام بزرگان قريش آن را امضا کرده، لاک و مهر کردند و به عنوان سند درون کعبه قرار دادند.

عمق ايمان ابوطالب به دعوت پيامبر

ابوطالب اين مرد الهي مظلوم که اکثر عالمان اسلام معتقدند او مشرک از دنيا رفته، خوف داشت که مشرکان در شعب نفوذ کنند و متعرض جان پيغمبر بشوند، لذا هر شب تقريباً جاي ايشان را تغيير مي‌داد. تا نهايتاً‌ جبرئيل بر پيغمبر نازل شد و مژده داد که به زودي از اين وضعيت نجات پيدا مي‌کنيد و گفت: اين قرارداد به اراده خدا توسط موريانه از بين رفته و فقط جمله «باسمک اللهم» در صدر اين نامه باقي مانده است.

پيامبر موضوع را با ابوطالب در ميان گذاشت، ابوطالب وارد مکه شد و در جمع سران آن‌ها، ابتدا اقراري از درباره اين قرارداد گرفت و گفت از وقتي تحريم کرده‌ايد آيا به اين قرارداد دست زده‌ايد؟ گفتند: نه، لاک و مهر شده و درون کعبه است. گفت: برادرزاده‌ام مي‌گويد خداوند به او خبر داده که تمام قرارداد شما از بين رفته و فقط اين جمله باقي مانده است، آن را بياوريد و ببينيد. اگر چنين بود دست از لجاجت برداريد و به او ايمان بياوريد و اگر اين گونه نبود من او را به شما تسليم مي‌کنم که هر بلايي خواستيد بر سر او بياوريد.

اين قضيه که در منابع سني هم نقل شده است، نشانه عمق ايمان ابوطالب به دعوت پيامبر است؛ زيرا يقين دارد سخن پيامبر درست است. کسي که تاکنون با تمام وجود از پيامبر دفاع کرده است، اگر کوچکترين شک و شبهه‌اي داشت و اگر حرف پيامبر درست نمی‌شد، آیا می‌خواست به همين راحتي ايشان را تسليم کند؟، لذا يقين داشته که سخن پيغمبر حق است.

مشرکان نيز گفتند سخن منصفانه‌اي گفتي و همين کار را کردند. قرارداد را گشودند و در کمال حيرت ديدند همان گونه است که ابوطالب گفته، لذا برخي از افراد رده دوم و سوم با ديدن اين معجزه ايمان آوردند، اما سرانشان ايمان نياوردند. آن‌ها که بهانه‌اي مي‌خواستند تا آبرومندانه عقب بنشينند گفتند حالا که اين عهدنامه از بين رفته است کان لم يکن است و با اين قضيه بني‌هاشم سربلند بيرون آمدند و به سر خانه و کاشانه خود بازگشتند.

عام الحزن؛ سالی که لبخند بر لبان پيغمبر نيامد

اين سياست هم نتوانست در عمليات نرم دشمن باعث اخلال جدي در کار پيامبر و به زانو درآوردن ايشان گردد، ولي پيغمبر خيلي سختي کشيدند. هنوز طعم شيرين سربلندي اين ماجرا را نچشيده بودند که دو اتفاق تلخ افتاد و آن هم از دست دادن دو پشتيبان بزرگ و اساسي خود بود. اول حضرت خديجه که به قدري معرفت به پيامبر داشت که بزرگترين پشتيبان درون زندگي پيغمبر (ص)‌ بود. حضرت وقتي از مقابله با مشرکان وارد منزل مي‌شد به خاطر درک و فهم بالاي او تمام مشکلات بيروني را فراموش مي‌کرد. به فاصله ده روز ابوطالب بزرگترين حامي و پشتوانه بيروني را از دست داد.

بعد از این دو واقعه مشرکان شاد شدند و گفتند ديگر پيامبر به زانو درآمد! در واقع پيامبر خيلي آسيب ديدند و تا يک سال لبخند بر لبان پيغمبر نيامد و آن سال را عام الحزن ناميدند. پيامبر به دنبال جنازه ابوطالب راه مي‌رفتند و گريه مي‌کردند و مي‌فرمودند: «کودک يتيمي بيش نبودم که مرا تحت سرپرستي قرار دادي، به رسالت که رسيدم با همه وجود از من حمايت کردي.»

حمزه و عباس بودند ولي آن‌ها نمي‌توانستند جاي ابوطالب را پر کنند. اين قضيه بود تا بحث هجرت به مدينه پيش آمد تا پيامبر از آن جو اختناق در مکه خارج شوند و دعوتشان را در مدينه ادامه دهند.
 
پایان
پربازدیدترین آخرین اخبار