ميرباقري: فرآيند معرفت يك فرآيند اختياري است/ بايد در حوزه معرفت شناسي در قرآن كار اجتهادي صورت گيرد
کد خبر:۱۶۸۳۳۰
همايش راهبردهاي قرآني تعليم و تربيت اسلامي - 1؛

ميرباقري: فرآيند معرفت يك فرآيند اختياري است/ بايد در حوزه معرفت شناسي در قرآن كار اجتهادي صورت گيرد

رئيس فرهنگستان علوم انساني قم گفت: فرآيند معرفت يك فرآيند اختياري است كه در فرآيند ولايت نبي‌اكرم حاصل مي‌شود اين نكته اصلي‌ترين نكته قرآن در معرفت‌شناسي است.
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، سيد محمد مهدي ميرباقري، رئيس فرهنگستان علوم انساني قم در پنجمين همايش به سوي راهبردهاي قرآني تعليم و تربيت اسلامي كه صبح امروز در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران برگزار شد به بحث عقلانيت ديني پرداخت.

مشروح صحبت هاي وي به شرح زير است:
 
خلاء جدي امروز ما در برخورد تمدن بين اسلام و غرب در قبل دوره ظهور مواجه هستيم خلاء عقلانيت ديني است
 
نكته اول: خلاء جدي امروز ما در برخورد تمدن بين اسلام و غرب در قبل دوره ظهور مواجه هستيم خلاء عقلانيت ديني است عقلانيتي كه بتواند به راهكارهاي عملي براي زندگي بشر، سبك زندگي مدرن غربي و زندگي‌هاي سنتي به دور از دين منتهي ‌شود. عقلانيتي مدنظر است كه مدل كاربردي نيازمند دانش از آن به دست آيد. اگر اين اتفاق بيفتد اسلام متهم به عدم‌كارايي نمي‌شود اگر به اين امر دست بيابيم در مقابل راه يك طرفه‌اي كه دنياي غرب مدت‌ها جلوي بشر قرار داده و مدعي است كه تنها راه سعادت همان است توانسته‌ايم راه جديدي باز كنيم كه به تعبير امام راحل «اعتقاد به حضرت حق » را وارد زندگي جامعه كنيم. اگر اين عقلانيت توليد نشود مفاهيم توليد شده وارد سبك زندگي مردم نمي‌شود و زندگي‌ها فاقد معنويت و توحيد خواهد بود.

غرب هم به شدت نگران همين موضوع است كه ما دانش كاربردي مبتني بر «نظريه آفرينش» توليد كنيم و اين را نقطه خطري براي خود مي‌بيند. روشنفكران سكولار نيز در كشور به شدت نگران اين موضوع هستند لذا اصل علوم انساني اسلامي را رد مي‌كنند و معتقدند تنها علوم موجود مي‌تواند همگرايي ايجاد كند، وقتي مقام معظم رهبري اين علوم انساني را الحادي ناميدند گفتند به پايگاه مشروعيت ما حمله شده است.

ضرورت در توليد علم ديني است به خصوص علوم انساني البته تلقي ما اين است كه علم ديني مختص علوم انساني نيست بلكه علوم مي‌توانند ديني يا غير ديني باشند. اين ضرورتي است كه ما براي تحقق عملي اسلام درزندگي بشر براي اينكه متدينين در مدينه‌اي كه كفار بنا كرده‌اند زندگي نكنند و سبك زندگي‌شان اسلامي شود نيازمنديم.
 
براي دستيابي به علم ديني نيازمند شبكه عظيم تحقيقاتي هستيم
 
نكته دوم: براي دستيابي به علم ديني نيازمند شبكه عظيم تحقيقاتي هستيم كه بين تحقيقات نظري و كاربردي و حوزه تحقيقات ديني يك پيوند معناداري برقرار كنند تا بتوانند معارف ديني را در شبكه علوم جاري كنند. اگر آنچه ما توليد كنيم در حوزه نظر باقي بماند و آنچه در حوزه علم است مبتني بر دانش‌ها و علوم غربي صورت گيرد به نتيجه مطلوب نمي‌رسيم. طراحي شبكه تحقيقات و قبل از شبكه نيازمند نرم‌افزارها و روش‌هايي است كه در حوزه‌هاي مختلف تحقيقات به كار رود و روش‌ها به صورت منظومه هماهنگ به كار گرفته شود تا به محصول مطلوب برسيم.

مشكل جدي اين است كه با چه نرم‌افزاري و چگونه تحقيق را در حوزه معارف ديني متناسب با نيازهاي حوزه علم پيش ببريم و چطور بين معارف و حوزه كاربردي و اجرايي رابطه برقرار كنيم.

در حوزه معارف ديني ما معارف بسيار ارزشمندي داريم اما نتوانستيم بين معارف و علوم كاربردي و مدل‌هاي اجرايي رابطه برقرار كنيم لذا نيازمند نرم‌افزار و نظام روش تحقيقي هستيم كه بتواند اين تحقيقات را به هم پيوند دهد و به صورت شبكه تحقيقاتي در آورد.
 
تحقيقات موجود در باب ضرورت علم ديني در مقابل شبكه‌هاي عظيم غرب كافي نيست 
 
به فضل الهي ضرورتي كه بعد از انقلاب اسلامي و ورود دنياي اسلام به حوزه اجتماع پيش آمد به طور قهري دنياي ما را بيرون از مرز ما جمع كثيري را متوجه اين مطلب كرد و تحقيقات بسياري در جاهاي مختلف در حال انجام مي‌باشد اما در مقابل شبكه‌هاي عظيم غرب كافي نيست.

در اينجا چند سوال مطرح مي شود كه چطور مي‌توان رابطه بين معارف و حوزه معادلات كاربردي و اجرايي را برقرار كرد؟، چطور مي‌توان توسعه تفقه را متناسب با نيازهاي آن علوم انجام داد؟، چطور مي‌توان توسعه تفقه را به حجيت رساند؟ در عرصه تفقه كلان در نظام اسلامي در چارچوب حجيت عمل مي‌شود كه اين خيلي مهم است و عدول از حجيت ما را به انفعال از تفقه ديني مي‌رساند.

نكته سوم: ما نيازمند مفروضاتي هستيم؛ البته مفروضات بايد درون منطق جامعي و در جورچيني قرار گيرد كه هر كدام از معارف جاي خود را داشته باشند و نحوه شبكه‌اي شدن آنها مشخص شود ولي يكي از علوم «معرفت‌شناسي» است.

تعريف، فرآيند پيداش، عوامل اثرگذار در معرفت‌شناسي از موارد جدي است كه در تحول علوم انساني به آن نيازمنديم  لذا اگر رويكردمان در حوزه مباني و معرفت‌شناسي تغيير نكند بعيد است كه بتوان كار جدي در حوزه علوم انساني انجام داد.

بايد نظريه معرفت‌شناسي بر اساس كتاب سنت دنبال شود اما نكته اصلي اين است كه زمينه استخراج نظريه معرفتي اسلام نيازمند حجيت است، همان طور كه فقيه در مواردي كه مربوط به عمل فرد است اجتهاد مي كند ما هم براي استنباط نظريه‌هايي كه مبتلا هستيم، كه مي‌تواند مبناي فقه كلان ما باشد، نيازمند حجيت هستيم؛ لذا بايد روش را به دست آوريم، اگر روش تفقه كنوني ما كفاف تحول را نمي‌دهد بايد با وسواس خاصي روش را توسعه دهيم و بعد با اين روش وارد عرصه توليد نظريه‌ها شويم.

نقش اين نظريه‌ها بسيار وسيع‌تر از فقه موضوعات است وسواس ما در حجيت بايد بسيار بيشتر از دقتي باشد كه فقها در طول قرن‌ها براي تعميق فقاهت انجام داده‌اند. روش فقها در حد ممكن نگاه مجموع‌نگر است در اين حوزه‌ها هم نبايد غفلت شود بلكه بسياري از قواعد است كه در حوزه فقه كلان به آنها نيازمنديم.
 
از نظر اسلام معرفت سطوحي دارد قواي ادراكي ما در سطوحي است كه هر كدام در حوزه‌اي فعال مي‌شود، يك سري از قواي وجودي انسان غير از قواي حسي است و تحقيقات كنوني دنيا براي فعال شدن آنها كافي نيست.

هر كسي كه حقيقت معارف به او نرسد به حيات طيبه نخواهد رسيد

با توجه به آيه «لهم قلوب لا يفقهون بها لم ءاذان لا يسمون بها» غفلت از خود و حضرت حق موجب تعطيلي قواي ادراك انسان است؛ لذا يك سري قوايي هستند كه با «ذكر» فعال مي‌شوند، فعال شدن قواي دروني انسان رسيدن به تدبير و رسيدن به حقايق پشت صحنه‌ها مي‌باشد كه نيازمند ذكر و دوام در ذكر است كه موجب مي‌شود انسان وارد فضاي ديگري شود. اين گونه نيست كه قواي ادراكي در همه انسان‌ها فعال باشد بلكه عده‌اي اين قوا را ندارند و مانند حيوان زندگي مي‌كنند يعني مواردي از حيات را به دست نياورده‌اند.

خداوند به پيامبر مي‌فرمايد توحيد را به گوش مرده‌ها نمي‌تواني برساني خيلي از انسان‌ها از ارواحي كه آنها را وارد عوالم ملكوتي و نوراني مي‌كنند بي‌بهره‌اند؛ لذا انذار و بشير نمي‌شوند چرا كه با حرف و حديث كسي منذر نمي‌شود يعني حرف بشير و نذير هم در آنها اثر ندارد.
 
انذار مقدمه حركت ايماني است ولي در اينها اين حركت ايجاد نمي‌شود يعني «عقل عملي » آنها را فعال نمي‌كند، به عبارتي حكمت قلب آنها را نوراني نمي‌كند. از نظر قرآن درب معرفت به روي بسياري از انسان‌ها بسته مي‌شود و تعليمات و انذار انبياء روي آنها اثرگذار نيست يعني ميت هستند در حالي كه عده‌اي هستند كه آرام‌آرام وارد فضاي نور مي‌شوند. هر كسي كه حقيقت معارف به او نرسد به حيات طيبه نخواهد رسيد.
 
عده‌اي هستند كه به معارف، نور، حكمت، حيات طيبه دست مي‌يابند و مشي آنها مشي نور است در حالي كه مشي بقيه ظلمات است. عده‌اي از افراد به حكمت مي‌رسند. حكمت طاعةالله و معرفة‌امام است طبق آيه «فمن يؤت حكمة فقد اوتي خيرا كثيرا».
 
فهم انسان امري اختياري است و اختيار در شكل‌گيري معرفت او اثرگذار است
 
نكته اصلي اول اينكه از مجموع ادله چنين مشخص مي‌شود كه فهم انسان امري اختياري است و اختيار در شكل‌گيري معرفت او اثرگذار است يعني اين گونه نيست كه معرفت به صورت جبري در اختيار انسان قرار گيرد لذا به نظر مي‌رسد غير از اينكه رشد اراده انساني موجب ورود او به حوزه‌هايي از معرفت مي‌شود كه اگر اراده انسان رشيد نشود به آن حوزه‌ها نمي توان دست يافت و در حوزه‌اي هم كه اراده كار مي‌كند تابع كيفيت فهم و سطوح فهم اوست.
 
انسان با اختيار خود مي‌تواند دو گونه جهان را فهم كند كه اين مورد پذيرش نظريه‌هاي پوزيتيويسم نيست. كيفيت اختيار انسان كيفيت فهم او را شكل مي‌دهد يعني اگر اختيار انسان متناسب با خضوع و خشوع او به خداوند تعليم شود فهمش از جهان نيز فهم ديگري خواهد بود لذا سوءاختيار منجر به سوءفهم مي‌شود.

فهم از جهان به حق و باطل تقسيم مي‌شود، البته اين به اين معنا نيست كه اصلا فهمي صورت نمي‌گيرد بلكه به صورت باطل مي‌فهمند. فيلسوف مادي جهان را باطل مي‌فهمد كه كارآمدي آن اين است كه دنياطلبي را باز مي‌كند.

فهم انسان تحت تاثير اختيار اوست البته اين گونه نيست كه همه انسان‌ها در مواجه با پديده‌ها يك فهم داشته باشند بلكه فهم تابع شرايط متفاوت است. از عوامل تاثيرگذار در فهم كيفيت اراده اوست اگر انسان خاشع گردد جهان را نوراني مي‌فهمد و اگر متكبر از حق شد جهان را ظلماني درك مي‌كند؛ لذا يكي از لشكريان عقل و نبي اكرم علم است و يكي از لشكريان جهل و ابليس جهل است.

اهل غفلت قواي وجودي‌شان تعطيل است يعني اصلا از فضاي ظلمت بيرون نمي‌آيند و در همان محدوده‌اي هم كه مي‌فهمد جهان را ظلماني فهم مي‌كند يعني فهم حسي كافر با فهم حسي مومن متفاوت است، البته در فهمي از ادراكات كه اراده ما آنجا «فاعل مسخر» است، سطح فهم يكسان است.
 
اگر كافر هم در فرآيند فهم خود اختيار مطلق داشته باشد كه جهان را هر طور كه بخواهد بفهمد هيچ وقت نمي‌توان به فهم او احتجاج كرد. خداوند با فرعون هم صحبت كرد و بعد از اينكه حجت تمام شد به اندازه‌اي كه حركت كردند، فهم‌شان فعال مي‌شود.
 
كارآمدي روانشناسي مدرن علامت نوراني بودن و حقانيت آن نيست
 
بنا نيست كه قواي شيطاني در جهان وجود نداشته باشد، البته كاركرد دستگاه باطل به معناي حقانيت دانش آن نيست كارآمدي روانشناسي مدرن علامت نوراني بودن و حقانيت آن نيست، نه تنها لايحه هايي از ادراكات انسان هست كه مربوط به قواي ملكوتي اوست و اين قواي ملكوتي در دستگاه ادراكي كفار فعال نمي‌شود قواي آنها برگرفته از قواي فعاله ابليس است.

علت اينكه گفته مي‌شود علم جهت‌دار است ريشه‌هاي معرفت شناسي آن در اين نگاه است كه از اين نكته غفلت شده است. اثر نكته اول اين بود كه وقتي قرار است منطق فهم را طراحي كنيم نبايد منطق عليت باشد، بلكه بايد منطقي باشد كه سهم اختيار را در فهم، حسن اختيار و سوءاختيار در فهم را مشخص كند و بگويد چقدر اين فهم صادق و كاذب است يعني در منطق ما يك متغير جديد «متغير مستقل» وارد مي‌شود كه معرفت تابع اين متغير جديد است؛ لذا دستگاه منطقي انسان به شدت دگرگون مي‌شود و فهم وابسته به منطق جديد نيست بلكه به كيف اراده انسان وابسته است.

نكته دوم كه از نكته اول نيز مهم‌تر است اينكه وقتي فهم صورت مي‌گيرد نبايد به صورت جزيره‌اي و مستقل باشد؛ يعني اين گونه نباشد كه در بحث عاقل و معقول نگاه هستي‌شناسانه باشد و در فرآيند شناخت از آگاهي بحث شود؛ در روانشناسي جديد، يك جور بحث شود و در حكمت، فرآيند فلسفي آن بحث شود.

ما نمي‌توانيم مستقل از عوالم ديگر جهان را فهم كنيم ما درون نظام هستي جهان را مي‌فهميم بلكه امواج اجتماعي در فهم ما موثراند.

فهم انسان در بستر جامعه، بستر تاريخ، بستر نظام تكوين صورت مي‌گيرد؛ يعني يك نكته اساسي در معرفت‌شناسي ما وجود دارد كه بسترهاي اجتماعي، تاريخي، تكويني يك بستر واحدي نيست اين طور نيست كه جامعه‌ها حق و باطل نداشته باشند بلكه بسترهاي طبيعي فهم نيز حق و باطل دارند، اگر اراده عوض شود بستر طبيعي نيز عوض مي‌شود.

 هم بستر اجتماعي، هم بستر تاريخي در فهم موثر است البته اين موثر بودن به شرايط جغرافيايي نيست و اين گونه نيست كه كسي كه در خاورميانه باشد حق است و كسي كه در جامعه اروپا قرار دارد كفر است بلكه ممكن است فردي در جامعه مومني باشد ولي عضو جامعه كفر باشد مانند زن نوح.
نكته مهم اين است كه فهم به صورت جزيره‌اي اتفاق نمي‌افتد اينكه كدام لايحه ادراك انسان فعال شود تابع بستر تاريخي، اجتماعي و حتي تكويني اوست.

 آنكه در بستر باطل قرار مي‌گيرد بر طبق آيه «كمن مثله في الظلمات» كه بر روي تشريح اين آيه دو آيه نور و ظلمت را استفاده مي‌كنيم آيه نور كه فضاي نور و هدايت و تنزل علم را توضيح مي‌دهد، چنين مطرح مي‌كند كه ذكر الهي و درهاي توحيد در بيوت نبي باز مي شود و آيه ظلمت به اصحاب سقيفه و بني اميه اشاره دارد. كساني وارد دستگاه نور مي‌شوند كه در تفكرات، تاملات روحي خود قواي ادراكي و اراده‌شان وارد مدينه علم شوند و مابقي اصلا وارد اين مدينه نمي‌شوند.

تولي و ولايت است كه در دستگاه حق همه انسان‌ها را شكل مي‌دهد يعني تولي و ولايت باطل انسان را وارد فضاي ظلماني مي‌كند. در آيه «الله ولي‌الذين ءامنوا يخروجهم من الظلمات الي النور» كاملا واضح است كه يخروجهم فقط در حوزه عمل يعني فقط در حوزه راه رفتن نيست بلكه فعاليت ذهن، روح و عقل را هم شامل مي‌شود يعني حوزه ادراكي را در بر مي‌گيرد اگر عقل انسان مسخر شيطان شد وارد وادي باطل مي‌شود.

نكته بعد اينكه نظام تولي و ولايتي كه حقانيت و ظلماني بودن را نشان مي‌دهد كجاست؟ قواي ادراكي انسان از صفر تا 100 يعني تاملات روحي، فكري، محاسبات نظري او بايد تحت اراده نبوي قرار بگيرد و فقط نماز شب خواندن كافي نيست.
 
در نظام تعليم و تربيت اسلامي دستگاه ولايت حقه وجود دارد كه بستر فهم و ادراك صحيح انسان مي‌باشد . شفرآيند فهم صحيح همان تولي و تبري صحيح است يعني فهم انسان نبايد جزيره اي باشد. فهم يا در دستگاه نبي اكرم است و يا شيطاني است كه در دستگاه شيطاني هم شهود ظلماني صورت مي‌گيرد و راه سومي نيست.

در حديث عقل و جهل حالات باطني انسان يا تحت ولايت شيطان معرفي مي‌شود يا تحت ولايت نبي‌اكرم يعني يك دسته افراد هستند كه صفات حق در آنها متبلور است مانند انبياء و اوصيا و مومنين بنابراين مشاهدات، حالات و مكاشفات حق و باطل دارند و در بستر اجتماعي و تاريخي روي مي‌دهند يعني همين كه انسان شروع به فهميدن مي‌كند يا به عالم ملائكه متصل مي‌شود يا به عالم شيطان.
 
علمي كه از مصدر امام صادر مي‌شود همان ما و حيات و حقيقت ايمان است بنابراين فرآيند معرفت يك فرآيند اختياري است كه در فرآيند ولايت نبي‌اكرم حاصل مي‌شود اين نكته اصلي‌ترين نكته قرآن در معرفت‌شناسي است.
 
اصل سوم اين است كه فهم علاوه بر اينكه به اختيار انسان مربوط مي‌شود در بستر تاريخي، اجتماعي و تكويني نيز رخ مي‌دهد. فهم انسان فردي نيست بلكه اجتماعي است. علوم مومنين به هم پيوسته است يعني غير از معرفت فردي معرفت اجتماعي نيز داريم چرا كه در بستر علم اجتماعي عمل مي‌كنيم و خود عمل اجتماعي هم نوراني و ظلماني دارند.
 
نكته آخر اينكه بايد در حوزه معرفت شناسي در قرآن كار اجتهادي صورت گيرد كه به فضاي جديدي جدا از معرفت‌شناسي مدرن و حتي معرفت‌شناسي سنتي از قبيل كلام و فلسفه دست يابيم.
پربازدیدترین آخرین اخبار