اصولگرايي را دريابيم
1- در ايام حيات پربرکت امام صادق (ع) بود که عده اي از شيعيان ايران عازم مدينه شده و خدمت امام رسيدند و شروع کردند به بحث بر سر اينکه چرا قيام نمي کنيد ؟ شيعيان زير ستم خلفا مظلومانه تحير مي شوند وما آماده ايم شما را همراهي کنيم و... امام بعد از شنيدن اين حرفها به خادم منزل فرمود هيزم فراهم آوريد و تنور را روشن نماييد. چون تنور شعله ور شد امام خطاب به مرد ايراني فرمود وارد تنور شود. اما او به دست و پا افتاد که مولا جان مگر از من اشتباهي سرزده، حرفي زدم که نبايد مي زدم. چرا مستحق تنور شعله ور هستم. در اين هنگام يکي از ياران صديق امام از در وارد شد؛ امام به ايشان امرفرمودند وارد تنور شود و او بدون هيچ درنگي وارد تنور شد وامام در تنور را گذاشته و شروع به صحبت با مسافر ايراني نمودند. امام ارام بود و در دل مسافر ايراني دلهره اي عجيب که چگونه او در آتش مي سوزد و امام اينگونه آرام است. بعد از دقايقي امام فرمود مايليد سري به تنور بزنيم و چون در تنور را برداشتند ديدند آن مرد در گلستاني نشسته ودر رساي امام شعر مي خواند. مضمون شعر اين بود که اي امام کاش اجازه مي دادي آتش مرا خاکستر مي کرد تا مدعيان بدانند که سوختن و آتش گرفتن به امر تو نهايت آرزوي ما است ودر اين هنگام امام خطاب به مهمان ايراني اش فرمود اگر به عدد انگشتان دست ياراني اين چنين داشتم لحظه اي در قيام درنگ نمي کردم .
2- انگار در ايران قانون نا نوشته اي است که واژگان را از منابع محتلف مي گيريم محتواي اصلي آن را کنار مي گذاريم وآن را به معني و مضمون دلخواه به کار مي بريم و هيچ ابايي نداريم واژگان را از لوازم ، مؤلفه ها و منظور اصلي تهي سازيم.
واژگان متعددي هستند اينگونه درمصاف نگرش هاي سياسي دچار استحاله شده اند و هر روز نيز به گونه اي تفسير مي شوند. نگاهي به واژه هاي چپ و راست ، محافظه کار و راديکال و... در فرهنگ احزاب سياسي ايران داشته باشيم به خوبي اين دگرديسي دال و مدلول را مشاهده مي کنيم. اين فرايند اغلب در حوزه عمل اجتماعي ملت چندان مؤثر نيست. به عنوان مثال چه فرقي مي کند فلان حزب سياسي در رسته گرايش هاي چپ باشد يا راست. اما گاهي استحاله واژگان خطرات بالقوه اي در مسير حيات جمعي يک ملت ايجاد مي کند. اگر واژه اي که قلب مي شود در تعريف چهارچوب هاي کلي نظام وجهان بيني ملت قرار گرفته باشد استحاله آن به بحران هاي فکري و هويتي منجر خواهد شد. مصداق اين امر عنوان اصول گرايي است که چندي است وارد ادبيات سياسي احزاب و گرايش هاي سياسي ايران شده است. اصول گرايي و پيگيري آرمانها و اهداف بر اساس اصول ديني – اسلامي از راهبرد هاي کلان انقلاب اسلامي است. اما بهره گيري از عنوان اصولگرايي براي شناسايي يک جريان و گروه سياسي در سالهاي اخير اين مفهوم را با چالشي جدي روبه رو ساخته است.
با اين دو مقدمه در پي ورود در بررسي ابعاد محتلف اين چالش هستم.
اساسا نامگذاري احزاب و گروهها و گرايشهاي سياسي در ايران بعد از انقلاب سير متفاوتي داشته است. در مراحل ابتدايي پيروزي انقلاب اسلامي عده اي انقلابيون وعده اي ديگر ميانه رو خوانده مي شدند. در دوره اي راست و چپ و محافظه کار در ادبيات احزاب باب شد و سر انجام اصول گرايي و اصلاح طلبي عناويني براي شناخت گرايش هاي سياسي گشتند. در اين مدت همواره يک گرايش سعي مي کرد طيف مقابل خود را به عناوين دلخواه خود مانند راست ، ميانه رو ، محافظه کار و... بنامد و به اين طريق تمايز فکري و کارکردي گرايش خودي را از ديگران نشان دهد . در اين ميان اصلاح طلبي و اصولگرايي عناويني بودند که دو طيف آگاهانه خويشتن را با آن معرفي نموده اند و همين انتخاب آگاهانه اصول گرايان را که مخاطبان اين نوشتار هستند در مقابل هر نوع سوء برداشت يا استحاله و قلب داراي مسئوليت خطير مي نمايد.
هر مفهومي همان طور که آمد لوازم و اصولي دارد که بايد مد نظر کساني باشد که خود را با آن معرفي مي نمايند و اصول گرايي هم از اين امر مستثنا نيست. لذا انتظار مي رود مدعيان اصول گرايي در عملکرد سياسي خويش مواظب باشند تا اين واژه متعالي که جوهره انقلاب اسلامي بر آن استوار شده است به سرنوشت استحاله و تبديل و تبدل دچار نشود.
وقتي صحبت از اصول و اصولگرايي مي شود يک سري معيارها در ذهن تداعي مي شود وانتظار از مدعيان اصول گرايي رعايت اساس اين معيارها است ؛ نمي شود شعار اصولگرايي داد و خود را ملتزم به آن دانست اما شاخصه هاي اساسي آن را نا ديده گرفت. از مهمترين شاخصه ها در اين مفهوم عدالت طلبي ، ظلم ستيزي ، خود باوري و استقامت و پايداري است. اما آنچه که همه اين ويژگي ها و شاخصه ها در ذيل آن تعريف مي شود ولايت مداري و ولايت پذيري بي چون وچرا است. اين نوشتار در پي اثبات دلايل اين اطاعت نيست بلکه به دنبال اين بحث هستيم که شعار اصولگرايي بدون التزام عملي به نقطه ثقل اين مفهوم، يعني ولايت پذيري از محتوا خالي خواهد بود. روايت ابتدايي در همين راستا مطرح شد؛ چرا که اصالت شيعه به اين ميزان سنجيده مي شود. آيا اصولگرايان در روز عمل و امتحان مانند آن مسافر از رهبر ولي، دليل و توجيه خواهند خواست يا مانند آن شيعه صادق فرمان ولي را بي چون و چرا گردن خواهند نهاد. آنان که از عنوان اصول گرايي بهره مي گيرند بخصوص کساني که عنوان اصولگراي منتقد را برگزيده اند بايد اين دغدغه ها را پاسخ دهند و اساسا روشن کنند چه نسبتي بين اصولگرايي و منتقد بودن برقرار کرده اند و بر چه استدلالي دو مفهوم کاملا متفاوت را با هم ترکيب نموده اند. اين ترکيب تا حدودي نا متجانس به دنبال چه اهدافي است؟مرز انتقاد در اين ترکيب کجا است آيا در زير نقاب انتقاد مي توان اساس اصول گرايي را به چالش کشاند. در ظاهر امر هدف اصلي اين نگرش بيان نگرش انتقادي به عملکرد دولت نهم است که خود يک بحث اجرايي و عملکردي است. در حالي که وقتي در کنار عنوان محتوايي و کلي اصول گرايي مفهوم انتقاد مي آيد نوعي انتقاد در اصول تداعي مي شود ؛ گو اينکه در عملکرد اين طيف هم همين نکته قابل مشاهده مي شود. کساني که عنوان اصول گرايي را يدک مي کشند بايد در عرصه عمل ولايت مداري را به نمايش بگذارند. اما متأسفانه موارد متعددي از چالش و رويايي غير مستقيم طيف وسيعي از همين افراد را در مقابل منويات و فرمايشات رهبري انقلاب مي توان مشاهده نمود. موضع رهبري نظام در خصوص دولت نهم از مصاديق اين امر است. حمايت هاي ايشان از دولت نهم و شخص رئيس جمهور به فرموده خود ايشان خاص و ويژه است و علت آن هم واضح و مبرهن است. شعارها ، برنامه ها و حرکت دولت نهم در راستاي آرمانها و ارزشهاي انقلاب و امام (ره) است. در حالي که در طول 16 سال گذشته نوعي مسابقه براي فراموشي و نسيان اين آرمانها در بين مسئولين دولتي وجود داشت و حتي گاهي اين مسابقه به دوي ماراتني تبديل مي شد که مقصد نه تنها فراموشي آرمانهاي انقلاب که مقابله مستقيم با آنها بود.
از طرف ديگر برنامه هاي ابتکاري و کارآمدي دولت در عرصه خدمت رساني به مردم و مقابله با زياده خواهي دشمنان بي نظير است و همين مسأله حمايت هاي بي دريغ رهبري را به دنبال داشته است که ايشان با صراحت ودر هر فرصتي بر اين مسأله تأکيد مي نمايند. اما در اين سيل اتهامات و تخريب بي سابقه عليه دولت و شخص رئيس جمهور، مدعيان اصول گرايي براي اثبات پيروي از رهبري هم بود بايد وارد عرصه مي شدند و از دستاوردهاي بي بديل و ممتاز دولت دفاع مي نمودند. اما در اين عرصه که به قول رهبر انقلاب جنگ احزاب را تداعي مي کند نه تنها کاري را انجام نداده اند بلکه خودشان در خيلي موارد شديد تر و نا جوانمردانه تر در تخريب و تضعيف دولت حرکت نموده اند.
به راستي پاي بندي به اصول چه موقع بايد خود را نشان دهد. چگونه دم از اصول مي زنيم اما به جاي پشتيباني از دولتي که تمام هم و غم اش آرمانها و اصول انقلاب است خود را به جرگه مخالفان پيوند داده ايم تا شايد در عرصه احد غنيمتي هم نصيب ما گردد؟ چگونه اصول گرا هستيم اما فريادهاي رهبري نظام را در جهت تقويت و همراهي خدمتگذاران مردم نشنيده مي گيريم و از کوچکترين ضعف و اشتباه مجموعه دولت سکويي براي انتقام گيري و تخريب بهره مي گيريم اما در مقابل خيلي از بي عدالتي ها و سوء مديريتها و... سکوت مي کنيم .
يک همت همگاني بايد در ميان خود اصول گرايان براي حفاظت از لوازم و بنيانهاي اصولگرايي شکل گيرد چرا که اصول گرايي پايه اتکاء نظام جمهوري اسلامي است و نبايد اجازه دهيم کوتاهي ها و منفعت طلبي هاي ما آن را سست گرداند.
راضيه اميري رز -کارشناس ارشد علوم سياسي
/انتهاي پيام/