خاطراتی از زبان همکار خاوری
کد خبر:۱۶۹۰۷۷
وبلاگ «خبرچین»

خاطراتی از زبان همکار خاوری

خداییش خود خاوری هم فکرشو نمی‌کرد که آرزوش یه کم دیرتر اما با اینهمه افزایش برآورده بشه که بتونه خونه چند میلیاردی تو کانادا بخره!
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین بروزرسانی وبلاگ «خبرچین» آمده است طی درج مطلبی با عنوان «آرزوهای کهنه خاوری از زبان همکار قدیمی» آمده است:
 
توی تاکسی نشسته بودم که یکی از مسافران از راننده خواست اونو جلوی یه بانک پیاده کنه. راننده تا اسم بانک رو شنید شروع کردن به ناله و نفرین و ابراز انزجار از بالا تا پایین سیستم بانکی و اینکه از اسم بانک و بانکداری متنفرم.
 
بعد از پیاده شدن اون مسافر،‌ راننده شروع به صحبت کرد و گفت که کارمند بازنشسته بانک بوده و مجبور شده با تاکسی امرارمعاش کنه.
 
پیرمرد با بیان اینکه قبل ازانقلاب با خاوری مدیرعامل سابق و فراری بانک ملی همکار بوده خواب صبحگاهی رو از سرم پروند.
 
می‌گفت سال 52 با خاوری تو بانک همکار بودن و حقوق اون موقعشون کلا 130 تومن بوده. کلی از خاوری گفت و اینکه خاوری همیشه به او می‌گفته احمد، منتظر روزی باش که با 500 هزار تومان اختلاس از این بانک فرار خواهم کرد.
 
پیرمرد سیگارشو روشن کرده بود و با آهی طولانی گفت: ولی خداییش خود خاوری هم فکرشو نمی‌کرد که آرزوش یه کم دیرتر اما با اینهمه افزایش برآورده بشه که بتونه خونه چند میلیاردی تو کانادا بخره!
 
راننده تاکسی از آرزوهای خاوری برای زندگی خارج از کشور می‌گفت و اینکه سرانجام تونست خانوادشو در سال ۶۵ به آمریکا یا کانادا بفرسته.
 
پیرمرد با پکی عمیق به سیگارش گفت آخه چرا باید برای وام 2 میلیونی کلی دوندگی کنیم و قبل از سررسید مدام از بانک زنگ میزنن که آقا مبادا قسط 60 هزار تومانی دیر پرداخت بشه! اونوقت طرف یه پای اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی با کلی سود است و به راحتی از کشور فرار می‌کنه و بعد همه شروع میکنن به آی دزد، آی دزد!
 
کی فکر می‌کرد خاوری که نیم ساعت قبل از اذان، پاچه‌های شلوارشو می‌زد بالا و با کلی اهن و اوهون آماده نماز خوندن می‌شد، عاقبتش این بشه.
 
پیرمرد سیگار دیگه‌ای رو با آتیش سیگار قبلی روشن کرد و خطاب به مسافر قبلی که مقابل بانک از تاکسی پیاده شده بود، گفت: آخ جوون اول صبحی حالمو خراب کردی؟
 
با حرفای پیرمرد رفته بودم تو فکر که کجای کاری پیرمرد، هنوز هستند افرادی که میخورن و فرار نمی‌کنن و هر روز پروارتر می‌شن.
 
تو همین فکرا بودم که راننده با دست رو شونم زد و گفت: بیخیال پسرم، بیا بیرون از فکر و خیال الکی، به چیزای خوب فکر کن. بار کج خاوری عمرا به مقصد نمیرسه. اگر این آقایون مثلا مسوول هم نتونن اونو مجازات کنن به وقتش خدا کاری باهاش میکنه که نفهمه از کجا خورده. از دست خدا که دیگه نمیتونه فرار کنه. بار کج هیچ وقت به منزل نمی‌رسه.
پربازدیدترین آخرین اخبار