عباسي: در آمریکا فلاسفه را باید در هالیوود پیدا کرد نه در دانشگاه‌ها و کرسی‌های علمی
کد خبر:۱۶۹۱۱۷
سلسه جلسات طرح‌ريزي استراتژيك- سینمای فلسفه و فلسفه سینما

عباسي: در آمریکا فلاسفه را باید در هالیوود پیدا کرد نه در دانشگاه‌ها و کرسی‌های علمی

در آمریکا فلاسفه را باید در هالیوود پیدا کرد نه در دانشگاه‌ها و کرسی‌های علمی؛ آمریکا با کمک اساتید فلسفه خود عمیق‌ترین و دقیق‌ترین ارزش‌ها و عقاید خود را در فیلم‌ها و سریال‌ها می گنجاند.
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، دکتر حسن عباسی در جلسه سيصد و نوزدهم از سلسله جلسات «طرح‌ريزي استراتژيك كلبه كرامت» که در تاریخ 29دی برگزار شد با موضوع «سینمای فلسفه و فلسفه سینما» به بحث پیرامون «منبع علم و دانستن، مبنای انسان برای عمل» پرداخت.
 
رئیس مرکز بررسی های دکترینال گفت: برای طی کردن این دنیا با توجه به تمام محدودیت های آن اعم از رنج، بیماری، کاستی، درد و غم نیاز به مبانی نظری داریم، یعنی باید بدانیم و عمل کنیم. عمل کردن نیاز به علم و نظریه دارد. حال این علم و دانستن از کجا می آید؟ چه کسی بایدها و نبایدهای بشر را تعیین می‌کند؟
 
عده‌ای می‌دانند و عمل می‌کنند؛ عده‌ای ایمان دارند و عمل می‌کنند 
 
در نگاه ادیان ابراهیمی مانند یهود، مسیحیت و اسلام مبنا کلام وحی است و فرد بر اساس ایمان عمل می کند. در این ادیان حکمت اعطا کردنی است یعنی اینگونه نیست که همه بدانند و عمل کنند بلکه درصد بسیار محدودی مانند عالمان، از مردم می دانند و به دیگران منتقل می کنند. 
 
در غرب، بنیان، دانستن فلسفه است. یعنی خود فرد تعقل می کند، تفکر می کند، حس و تجربه می کند، به نتایجی می رسد و بر اساس علم خود، علمی که بر اثر تعقل خویش به دست آورده است، عمل می کند. مانند فیلسوفان.
 
پس عده ای می دانند و عمل می کنند و عده‌ای ایمان دارند و عمل می کنند. قرآن اصرار دارد که باید بر اساس ایمان عمل کرد، بايد منبع دانسته های بشر بایدها و نبایدهای وحی باشد. عملی که از این ایمان حاصل می شود عمل صالح است که رستگاری را به ارمغان می آورد.
 
بعضی جوامع دانستن مبتنی بر وحی را نوعی قیومیت برای انسان می دانند. آنها معتقدند در این نگاه انسان محدود می شود. انسان نباید مقلد باشد، بلکه خود باید بیاندیشد و تعقل کند تا به علم برسد، نه اینکه بدون فکر و اندیشه دنباله رو وحی باشد.
 
این نوعی مغلطه است. تعداد انبیا الهی 124 هزار نفر است و تعداد فلاسفه حدودا صد نفر. چرا تعداد اینقدر با هم تفاوت دارد؟ با این تعداد اندک فلاسفه، چرا غرب ادعا می کند كه خود انسان می تواند راه درست زندگی کردن را پیدا کند؟
 
انسان امروز به مفهومی به‌نام «حق بشر» رسیده است. به این معنا که فلاسفه نمی توانند نشانگر راه باشند؛ زیرا عقل محدود بشر قادر به روشن كردن راه نيست. آمدن این تعداد از انبیاء حکمت دارد. آنها آمده اند تا راه را نشان دهند.
 
در هر دو دید انسان نیاز به راهنما دارد، يعني کسی که به او بگوید چطور زندگی کند. پشت هر دو نگاه تفکری وجود دارد. هر دو حسن و قبح، صدق و کذب و حق و باطل را نشان می دهند.
 
ابزار انتقال انبیاء و فلاسفه صحبت کردن و به زبان آوردن است، يعني حرف زدن با مردم و انتقال مفاهیم به آنها. مثلا سقراط که او را «قابله تفکر» می نامیدند، در آتن کنار چهارراه‌ها می ایستاد و به مردم تفلسف یاد می داد.
 
اگر افلاطون امروز می زیست افکار خود را از طریق رسانه به مردم منتقل می کرد نه كتاب!

بعد از گذشت چند دوره ابزار انتقال پیام تغییر کرد. مردم دیگر پذیرای سخرانان نبودند، بلکه مفاهیم فلسفی از طریق کتاب، شعر، رمان و تئاتر به مردم منتقل می شد و آنها این روش‌ها را بسیار بیشتر از سخنرانی می پذیرفتند.
  
بعد از اختراع دوربین عکاسی و فیلمبرداری و به وجود آمدن تکنیک های ساخت فیلم ابزار انتقال تبدیل به هنر سینما شد و انتقال، ملموس تر. بشر امروز آنقدر صبر ندارد تا مفاهیم را از طریق سخنرانی ها و خواندن کتاب بدست آورد، بلکه از طریق سینما بسیار زودتر به هدفش می رسد.
 
چه روزی که ابزار انتقال سخنرانی بوده و چه روزی که شعر و داستان و کتاب یا روزگاری که بشر از طریق رسانه ها  تفکر را عرضه می کند، همواره اهدافی پشت این مفاهیم است. چطور باید متوجه بود که این مفاهیم در راستای انتقال راه زندگی به بشر هستند یا القای اهداف نفسانی؟
 
آیا سینما و تلویزیون جنبه سرگرمی دارد؟ غرب می گوید: در مفاهیمی که از طریق سینما در قالب فیلم به شما ارائه می شود، لازم نیست تفکر کنید؛ زیرا این محصولات فقط جنبه سرگرمی دارد. ببینید و لذت ببرید.
 
اگر افلاطون امروز می زیست کتاب نمی نوشت بلکه افکار خود را از طریق رسانه به مردم منتقل می کرد، همینطور ارسطو و فارابی و... چرا؟ زیرا بر خلاف گفته غرب که سینما جنبه سرگرمی دارد امروز سینما وسیله ای برای انتقال پیام است.
 
در آمریکا فیلم‌سازان اول فیلسوف هستند بعد فیلم‌ساز

در جامعه امروز ما اگر سؤال شود منظور سینماگر در این فیلم چیست؟ منظور فیلمنامه نویس چیست؟ کارگردان در‌صدد انتقال چه مفاهیمی است؟ این بیماری محسوب می شود. مخاطب فقط باید ببیند و لذت ببرد و سرگرم شود نه اینکه بپرسد پشت این فیلم چه افکاری نهففته است.
 
در هالیوود آمریکا جمعی از برجسته ترین اساتید فلسفه به کار گمارده شده اند تا فلسفه هر فیلم و سریالی را استخراج کنند. در ایران سازندگان فیلم ها کسانی هستند که صرفا تحصیلات هنری دارند و اصول فیلم سازی را فرا گرفته اند و این در حالی است که در آمریکا فیلم سازان اول فیلسوف هستند بعد فیلمساز، یعنی اول محتوای فیلم مهم است بعد جنبه های ظاهری آن.

در آمریکا فلاسفه را باید در هالیوود پیدا کرد نه در دانشگاه‌ها و کرسی‌های علمی
 
در آمریکا فلاسفه را باید در هالیوود پیدا کرد نه در دانشگاه‌ها و کرسی‌های علمی. آمریکا با کمک اساتید فلسفه خود عمیق ترین و دقیق ترین ارزش‌ها و عقاید خود را در فیلم‌ها و سریال‌ها می گنجاند که در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می شود. با کمی دقت و تفکر می توان اهداف شیطانی پشت پرده را دید.
 
1. سریال هیرز « HEROES AND PHILOSOPHY»
ذهن قهرمانان این فیلم از لحاظ فلسفی مطابق با فلسفه آمریکا می باشد.
 
2. فيلم سی راک «30 ROCK AND PHILOSOPHY»
این فیلم به ظاهر فیلمی خانوادگی و طنز است ولی هدف عمده آن رواج سکس است و مخاطب عمده آن دختران جوان می باشد.
 
3. سریال لاست « LOST»
همین بس که سازنده این سریال جی. جی آبرامز در واقع به منزله هگل امروز غربی ها محسوب می شود، در حالی که خود ادعا می کنند این آثار برای سرگرمی ساخته شده است و نباید فکر کرد که مفاهیم فلسفی درآن وجود دارد.
 
4. فیلم « HOUSE AND PHILOSOPHY»
دلیل موفقیت این فیلم تفکر فلسفی عمیقی است که به صورت بسیار زیرکانه در آن نهفته است.
 
5. فیلم « TRUE BLOOD»
این فیلم نگاه نیچه تا رسیدن به نیهیلیسم را در خود گنجانده است.
 
6. فیلم «THE GIRL WHIT THE PRAGONTATTON»

7. فیلم ترمیناتور «TERMINATOR»
تلفیق مثلث سیاست، فلسفه و سینما در این اثر.
 
8. انیمیشن آلیس در سرزمین عجایب « ALICE WONPERI»
گنجانیدن فلسفه در انیمیشن کودکان هم از مباحث مهم در غرب است.

9. فیلم ماتریکس « MATRIX AND PHILOSOPHY»
 
10. فیلم بتمن « BATMAN AND PHILOSOPHY»
در این کار فلسفه نیچه به طور کامل پیاده شده است.
 
11.فیلم « SOUTH PARK AND PHILOSOPHY»
در این انیمیشن به خدا، حضرت مسیح (ع) و وجود مقدس پیامبر(ص) اهانت شده است.
 
12. فیلم « THE SIMPSONS AND PHILOSOPHY»
رواج نیهیلیسم در این فیلم موج می زند.
 
13. فیلم « X.  MEN AND PHILOSOPHY»
در این کار به قدری فلسفه ارهات گنجانده شده است که می توان از آن به عنوان مرجع و رفرنس در فلسقه اگزیستنسیالیسم استفاده کرد!
 
14. فیلم « MAP MEN AND PHILOSOPHY»
سازنده این فیلم ویلیام آیرن است که هدفی جز رواج تفکر غربی ندارد.

و فیلم ها و سریال ها و انیمیشن هایی چون:
 
«HARRY POTTER»
«24 AND PHILOSOPHY»
«WATCH MAN»
«THE FAMILY GUY AND PHILOSOPHY»
«STAR WARS»

در اینجا به نام برخی از شخصیت‌های مهم هالیوود برای آشنایی بیشتر اشاره می شود. اشخاصی که قبل از اینکه سینماگر باشند یک فیلسوف برجسته هستند.

1.استنلی کابریک « STANLEY KUBRICK»
جی.جی آبرامز این فیلسوف را توصیف و تحلیل می کند. کابریک نگاهی هگلی دارد و در مورد موضوعاتی مانند عشق، جنگ، زندگی، تاریخ و آینده خود را صاحب نظر می داند.
 
2.مارتین اسکرسیز « MARTHN SCORSESE»
در واقع اسکرسیز را بیشتر باید فیلسوف دانست تا سینماگر.
 
3.استیون اسپیلبرگ « STEVEN SPIELBERG»
این فرد یهودی می باشد. در آثار خود از ارزش ها، فضیلت و عدالت صحبت می کند در مورد رئالیسم، متافیزیک، فلسفه اخلاق و هستی شناسی نظر می دهد.                        
 
4.دیوید لینچ« DAVID LYNCH»
نام یکی از فیلم های او «بزرگراه گمشده» می باشد که ریشه در نگاه بودیستی و تائوئیستی دارد.
 
اشاره کردیم که امروز عصری نیست که بتوان باید ها و نبایدها را از طریق حرف و سخن یا شعر و کتاب به افراد القا کرد. نسل امروز نسلی است که مفاهیم را به صورت آماده و ملموس می خواهد و نسل فردا توقعی بالاتر دارد، می خواهد که مفاهیم به کوتاهترین و جذابترین شکل ممکن منتقل شود.
 
منتقدان و سینماگران امروز جامعه ما بر خلاف این واقعیت آماده پاسخگویی نه به نسل فردا که نسل امروز هم نیست. دلیل آن این است که سینماگران ما صرفا سینماگر هستند نه فیلسوف. آنها فقط نگاه هنری دارند نه نگاه فلسفی.

فاجعه فرهنگی جامعه دینی ما ...
 
در غرب هنرمندان نیستند که فیلم می سازند بلکه این فلاسفه هستند که محتوای اصلی را طرح ریزی می کنند و هنرمندان فقط آن را اجرا می کنند. فاجعه فرهنگی جامعه دینی ما این است که پول بیت المال را صرف انتشار این فیلم ها می شود بدون اینکه مخاطبین مجهز به نگاه فلسفی باشند.

نگاه منتقدین ما فقط به ظاهر فیلم است نه محتوای آن. حتی نقد آنها متوجه ظاهر فیلم است و صنعت فیلمسازی، نه پیدا کردن فکر و ایده اصلی پشت آن. در چنین جامعه ای انتظار بزرگی است که مخاطبین عام متوجه افکار و مقاصد پلید سازندگان این آثار باشند.
 
راه حل این مشکل در جامعه ما چیست؟

1. در سطح خرد: اگر می خواهیم سینما نجات پیدا کند سینماگر اول باید فیلسوف باشد. کسانیکه ابزار سینما را در دست دارند باید فلسفه بدانند باید متفکر باشند باید حکیم باشند و بعد در کنار آن هنر سینما را بدانند. جمع این دو آن چیزی می شود که راه زیستن را نشان می دهد.
 
2. در سطح کلان: اگر قرار است جامعه اصلاح شود و نجات یابد، باید انگاره‌های جامعه‌سازی را به زبان امروزی به نسل بعد منتقل کرد. این نسل برای رسیدن به تفکر به دنبال کتاب و کتابخانه و سخنران نمی رود بلکه مفاهیم را از طریق رسانه به ملموس ترین شکل دنبال می کند.

اگر در جامعه اسلامی ما این دو راه به کار گرفته نشود نتیجه آن می شود که جوانان جامعه امروزی فرهنگ بومی و اسلامی خویش را رها کرده و به دنبال فرهنگ دیکته شده آمریکایی بروند، بنابراین با کمک این دو ابزار می توان مفاهیم ناب دینی و فرهنگ بومی کشور را از طریق رسانه به جوانان انتقال داد.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار