کد خبر:۱۷۰۵۰۱
توصيه رحيم پور ازغدي به سياسيون
رحيم پور ازغدي با بيان اينكه کسانی وارد عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی می شوند باید هم روی ذهنشان کار کنند و هم ...
به گزارش گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو» به نقل از پایگاه خبری تحلیلی دانشجویان مستقل، حسن رحیم پور با حضور در دهمین اردوی تشکیلاتی - آموزشی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور به بحث پیرامون اخلاق سیاسی و مبارزاتی با استناد به قوانین فقه اسلامی پرداخت.
وي در خصوص اهمیت بحث راجع به اخلاق سیاسی مبارزاتی گفت: در طول تاریخ نه فقط انقلاب ما بلکه در انقلاب ها و مبارزات جهانی خیلی از افراد در گروه ها و تشکیلات آمدند و با اهداف خوبی شروع کردند و بعد کم کم به روش های بد آلوده شدند و بعد به تدریج به سمت اهداف بد حرکت کردند.
تمام رهبران ما بعد از پیامبر به دست کسانی به شهادت رسیدند که ادعای مسلمانی داشتند
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه گفت: تمام این افراد بدی که شما در تاریخ در موردشان می خوانید و می شنوید و لعن می کنید و باید هم بکنید و علیه شان موضع بگیرید و اگر نگوییم تمامشان اکثر قریب به اتفاق، وقتی وارد بعد سیاسی تاریخ شدند شعار های خوبی می دادند و اهداف خوبی را برای خودشان تعریف می کردند. شما کافی است توجه کنید که از امیرالمومنین(ع) تا آخر تمام رهبران ما بعد از پیامبر اکرم به دست کسانی به شهادت رسیدند که همه ادعای مسلمانی داشتند و نه ادعاهاشان بود که ما می خواهیم جامعه را به این شکل نجات دهیم.
وی با اشاره به ماجرای شهادت امیرالمونین(ع) گفت: کسی که امیرالمومنین را ترور کرد نه کافر بود و نه منافق، نه ایمان آورده بود و نه دشمن بود. بلکه از سربازان علی بن ابیطالب بود. ابن ملجم آن شب نه از زمین سبز شده بود و نه از خارج از منطقه آمده بود. او جزو یکی از رزمندگان نیروهای امیرالمومنین بود. کسی که امام حسن علیه السلام را مسموم کرد، یعنی به دست او ضربه نهایی زده شد به روایت قوی گرچه پشت صحنه اش معاویه و دستگاه فاسد آن ها بوداما واسطه ها جریان خوارج و از نزدیکان امام حسن علیه السلام بودند. امام حسین علیه السلام به دست کفار شهید نشدند.
برخي افراد در تاريخ با شعارهای خوب وارد صحنه شده و سپس به قطبی بسیار بد تبدیل می شوند.
رحیم پور اذعان داشت: کسی که ایشان را شهید کرده است شمر ابن ذی الجوشن است که از بستگان عباس ابن علی است و خودش بیست سال قبل از عاشورا از سربازان امیر المومنین بود یعنی همرزم امام حسن در آن ایام بود. شمر در جنگ صفین با معاویه می جنگید و دو دهه بعد در کربلا، سر سید الشهدا را از تن جدا می کند. این روال تا آخر ادامه دارد. بنی عباس با شعارهای اهل بیتی سر کار آمدند. می دانید کل قدرت بنی امیه یک قرن بیشتر نشده است و 2 تیره (گروه ) بودند. تیره اول معاویه و یزید که در کربلا سقوط کرد یعنی بعد از مردن یزید پسرش مدتی آمد و بعد حکومت را قبول نکرد و گروه صوفیانی بنی امیه سقوط کرد و بعد شاخه مروانی ها به وجود آمدند و بعد از چند دهه با شعارهای علوی و هاشمی و اهل بیتی سقوط کردند. بنی عباس هم مثل علوی ها شعارشان شعار اهل بیت و اَلرِضا مِن آلِ مُحمَد بود یعنی حکومت حق یک نفر از اهل بیت پیامبر است، کسی که مردم راضی باشند و با وی بیعت کنند، است. به همین دلیل به حضرت رضا علیه السلام این لقب داده می شود. بنابراین بنی عباس با شعارهای اهل بیتی بر سر کار آمدند. تحت این عنوان که ما می خواهیم انتقام اهل بیت را بگیریم، ولی وقتی حکومت را در دست گرفتند یعنی سوار برموج انقلاب علوی شدند و جلو آمدند و حکومت را مصادره کردند، خودشان جنایتکار و از امویان بدتر شدند و چندین قرن هم حکومت کردند. این ها را از این جهت عرض کردم که ببینید در تاریخ افرادی هستند که با شعارهای خوب وبا مانیفست های قشنگ وارد صحنه می شوند و بعد جوری گند بزنند که خودشان به قطبی بسیار بد تبدیل می شوند.
برخي قبل انقلاب براي آن فداكاري كردند ولي بعد انقلاب به جاسوس درجه یک آمریکا، اسرائیل و عربستان تبدیل شدند.
وی در ادامه با اشاره به انقلاب اسلامی ایران گفت: در انقلاب خود ما هم از این مثال ها زیاد است، ما از اول انقلاب تشکیلات ها و گروه های مبارزی داشتیم که بچه های با انگیزه ظاهرا پاک و با شعار عدالت، آزادی و حتی مذهب وارد عرصه مبارزه با رژیم شاه می شدند منتها هم دانش دینی و هم اخلاق انقلابی و تشکیلاتی نداشتند.. بعداز مدتی، جای هدف و وسیله شان عوض شد. تشکیلات که یک وسیله بود به هدف و ارزش های انقلابی و اسلامی که هدف بودند به وسیله تبدیل میشدند. و جای وسیله و هدف عوض می شد و وقتی تشکیلات و تمام ارزش ها وسیله می شد، بعد از مدتی مشخص می شد که خود تشکیلات نیز وسیله ای برای جاه و قدرت طلبی عده ای معدود است. گروه های متعدد به اصطلاح انقلابی و ضد شاه که قبل از انقلاب تشکیل شدند و حتی در دورانی فداکاری هایی کردند، کشته دادند، به زندان رفتند و شکنجه شدند و با زحمت فرار کردند بعد یا بعضی از آنها مثل نیکخواه جزو ارکان رژیم شاه شدند و عده ای بودند که جزء رهبران گروه های مارکسیستی ضد شاه بودند و بعد جزء سران رژیم شاه شدند. آنها به محض دستگیری و و زندان رفتن چون ایدئولوژی و خلوص نداشتند، نه فقط تسلیم می شدند و همه چیز را لو می دادند و افشا می کردند بلکه تبدیل به عوامل درجه یک دستگاه شاه می شدند و همچنین چندین نفر از این توده ای ها و کمونیست ها تا حد وکیل و وزیر و حتی تئوریسین رژیم شاه بالا رفتند و حتی کسانیکه تا لبه مرگ با شعار مرگ بر امپریالیسم آمریکا به صحنه آمدند ولی بعد از انقلاب به جاسوس درجه یک آمریکا، اسرائیل و عربستان تبدیل شدند.
رحیم پور گفت: نمونه بارزش مجاهدین خلق یا منافقین هستند که در دهه 40 و 50 با شعارهای اسلامی، انقلابی و ضد شاه و ضد سرمایه داری و آمریکا و اسرائیل وارد عرصه شدند. ولی چون کم کم خود سیاست که وسیله بود به هدف تبدیل می شد و نه مبانی معرفتی و ایدئولوژیکی درست ساخته شده است و بالا آمده است و نه به لحاظ اخلاق مبارزاتی درست تربیت شده بودند بعد از مدتی هم به لحاظ ایدئولوژیکی و هم به لحاظ استراتژیک و روش مبارزاتی منحرف می شدند. می بینید کسانی که می گفتند با نام اسلام و آیه" فَضلَ الله المُجاهِدینَ عَلی القائِدینَ اَجراَ عَظیما " و می گفتند هدف ما زدن سران رژیم و شاه است، هیچ کدام از سران شاه را نزدند، بعد از 5-6 سال به لحاظ ایدئولوژیک، مارکسیسم و کمونیسم شدند. بی دین شدند و الآن هم رسما اعلام کردند و آیه قرآن را از روی آرمشان برداشتند و بعد از انقلاب افرادی آمدند که می خواستند از بین جوانان مذهبی یارگیری کنند ولی بدنه اصلی این گروه طوری شد از لحاظ ایدئولوژیکی که یا التقاطی ترکیب اسلام مارکسیسم به نفع مارکسیسم و یا کلا مرتد شدند و به لحاظ استراتژیک هم کسانی که می گفتند ما می خواهیم به رژیم شاه و آمریکا ضربه بزنیم و می گفتند هیچ کس مثل ما ضد آمریکایی نیست و ضد آمریکایی واقعی ما هستیم. کارشان به جایی رسید که سال 54-55-56 بچه مسلمان های مبارزی که داخل تشکیلاتشان مذهبی بودند را ترور می کردند مثل شهید شریف واقفی یا شهید دباغ و می گفتند نمی خواهیم همچون شما مارکسیسم شویم. البته آنها هم اطلاعات دینی زیادی نداشتند، اکثرا دارای شور و روحیه مبارزاتی و فعالیت و سر و صدا بود. آشنایی با معارف اسلامی در راس نبود الآن هم در تشکلات ما تعداد کمی دارای مطالعه و دانش دینی هستیم.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه افزود: الان هم در هر تشکیلات بین هر صد نفر تعداد اندکی بین پنجاه تا صد تا کتاب اسلامی خوانده و اطلاعات بالایی دارد آن زمان کتاب کم بود 5 تا کتاب از این چند تا کتاب از آن با هم مخلوط می کردند باز نویسی می کردند. یک جزوه ایدئولوژیک در می آوردند می شد ایدئولوژیشان. قرآن را ناشیانه تفسیر کردن و نهج البلاغه را نفهمیده تفسیر کردن و همچنین غرور و تکبر بیش از حد در مباحث فکری و این که در مباحث فکری کسی را قبول نداشتند مدل شروع کارشان بود و کارشان این شده بود که بچه مسلمان ها و مؤمن مبارز را شناسایی می کردند و شهید می کردند و بعد جنازه شان را می آوردند در خیابان شکمش را پاره می کردند در شکمش مواد منفجره می گذاشتند آتشش می زدند به گونه ای که اصلا قابل شناسایی نبودند.
وی با اشاره به عوامل این انحطاط ها گفت: فساد اخلاقی بین دختر و پسر شروع شد با این عنوان که ما مبارزیم مجاهدیم در خانه های تیمی زندگی می کردند. نماز و روزه مفهوم خود را از دست داد و گفتند نماز وسیله است، مبارزه اصل است و لو دادن بچه مذهبی ها به ساواک یکی دیگر از اعمالشان بود. بعد از انقلاب چندهزار نفر از افراد عادی کوچه و بازار را می کشتند، سر یک نفر را جلوی زن و فرزندش سر سفره افطار بریدند، شکنجه هایی می کردند که ساواک این شکنجه ها را نمی کرد. مثلا یک بسیجی را گرفته بودند با قاشق چشمش را درآورده بودند، با اتو بدنش را سوزانده بودند و وقتی جنازه اش را از زیر خاک در آوردند دیدند پوست سرش را کنده اند و اسم مجاهد خلق را بر خود می گذاشتند. بعد از ترور بهشتی و رجایی و... هرکسی که چهره مذهبی داشت را می زدند به دختر های مذهبی و پسرهای ریش دار رحم نمی کردند. در مشهد در یک سبزی فروشی که متعلق به یک پدر شهید بود، عکس امام به دیوار بود، در این سبزی فروشی نارنجک انداختند و آن را به آتش و خون کشیدند در حالیکه مردم داخل آن بودند.
رحیم پور یا تشریح اعمال پلید مجاهد خلق گفت: در زمان جنگ کثیف ترین اعمال را انجام دادند و رسما جاسوسی می کردند آمریکا و شوروی به صدام موشک می دادند و اینها به صدام آمار می دادند که این موشکی که زدید دفعه بعد کمی آن طرف تر بزنید به هدف نخورد این بار. در جبهه دو تا از عملیات های ما را لو دادند نمونه اش عملیات کربلای 4 که بسیاری از جوانان ما در این عملیات کشته شدند. در آب کشته شدند. نتیجه این شد که کسانی که اظهار تنفر می کردند از آمریکا شدند نوکر آمریکا، هنگامی که آمریکا عراق را اشغال کرد اینها یونیفرم ارتش آمریکا را پوشیدند و کنار سربازان آمریکایی کار می کردند. با اسرائیل و عربستان تماس می گرفتند و پول می گرفتند و کارهایی می کردند که کثیف ترین اعمال محسوب می شد، خیانت، جاسوسی، ترور، شکنجه، آدم کشی، مزدوری ،پول گرفتن از رژیم ها در حالیکه در سالهای قبل از انقلاب در خیلی مواقع مردم به عنوان قهرمان به اینها نگاه می کردند اما کارشان به جایی کشید که به کثیف ترین مزدوران تاریخ تبدیل شدند. چند وقت پیش یکی از مأمورین سیا گفته بود آنقدر این ها با وقاحت کار می کنند که من شرمم می شود .
اخلاق هایی مثل تکبر و خودخواهی و جاه طلبی و ریاست طلبی اجازه نمی دهد که حق را قبول کنیم.
وی در ادامه گفت: این ها که الان دارند برای آمریکا کار می کنند اول انقلاب می گفتند امام هم ضد آمریکایی نیست یعنی در این حد ضد آمریکایی بودند. این مثال را زدم تا بدانید از صدر اسلام تا کنون چنین آدم هایی بوده و هستند. اگر کسانی وارد عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی می شوند باید هم روی ذهنشان کار کنند و هم روی اخلاق مبارزاتیشان که گاهی اوقات حق را می فهمیم اما منافع خود را به آن ترجیح می دهیم، اخلاق هایی مثل تکبر و خودخواهی و جاه طلبی و ریاست طلبی اجازه نمی دهد که حق را قبول کنیم. منافقین بعد از انقلاب بیشترین ناراحتیشان از این بود که سهمشان را نگرفته اند و می گفتند ما بیشتر می خواهیم. انگار انقلاب یک گوشت قربانی است که قرار است تقسیم شود و صحبت عدالت و مردم در واقع وجود نداشت، برایشان آنچه اصلشان بود زیاده خواهی بود.
اگر کسانی وارد عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی می شوند باید هم روی ذهنشان کار کنند و هم روی اخلاق مبارزاتیشان
رحیم پور افزود: تاریخ عیناٌ تکرار نمی شود اما سنخاً تکرار می شود. یعنی سنخ کارها، بشر بشر است، ضعف های بشری همیشه تکراریست، اکثر دانشجویان در دوران دانشجوییشان فعالیت های سیاسی و اجتماعی انجام می دهند و بعد از این که درسشان تمام شد به دنبال زندگیشان می روند، این فعالیت ها را کنار می گذارند و بعد از چند سال که گذشته را مرور می کنند و کارهایشان را تمسخر می کنند. اما یک عده هستند که اینگونه نیستند یعنی تا آخر عمرشان می خواهند مجاهد بمانند و تعهد اجتماعی و دینی واجتماعی و انقلابی دارند و هرگاه لازم باشد هر فداکاری می کنند. اگر کسانی بخواهند به طور حرفه ای در عالم سیاست باشند هم باید روی ذهنشان کار کنند وهم روی قلبشان و الا دچار آفت و آسیب های زیادی می شوند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰