مصائب سفر با مترو
کد خبر:۱۷۰۶۱۰
وبلاگ «تراوشات یک ذهن نم‌کشیده»

مصائب سفر با مترو

از مترو که پیاده میشوی، اگر بیشتر دقت کنی می بینی که تعداد مامورینی که تا باجه های پرداخت بلیط آگاهانه حواسشان به همه جا هست خیلی بیشتر از تعداد مامورینی است که در سکو ها برای حفظ نظم حضور دارند.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین بروزرسانی وبلاگ «تراوشات یک ذهن نم‌کشیده» طی درج مطلبی با عنوان« یک ساعت با مترو؛ مصائب سفر در زیر زمین !!» آمده است:
 
ازدحام مسافران در بيشتر خطوط مترو و كمبود واگن‌ها موجب گلايه مسافران شده است. گویا سیاست زیاد کردن تعداد واگن ها هم حریف این مسافران درد کشیده نشده است. بدیهی است که بهبود کیفی خدمات شرکت بهره برداری مترو، تنها با افزایش کمی تعداد واگن ها حاصل نمی شود و نیازمند فکری مبتکرانه برای نظم بخشی به آمد و شد مسافران می باشد. کافیست که در یک روز کاری ساعت 6صبح از مترو صادقیه(تهران) قصد سفر کنید! بله سفر؛  برای آنکه همان چند دقیقه ای که در اوج شلوغی در مترو خواهید بود، خستگی یک سفر یکروزه را بر گردنتان می گذارد.
 
قصد سفر می‌کنیم. اول صبح است و قرار است با روحیه ای پر از نشاط، از مترو صادقیه تا مترو طالقانی، راهی محل کار شویم. وارد محوطه ی مترو میشویم.از هر طرف که دلت بخواهد مسافران با باطنی پر از عجله و هیجان و ظاهری  که سعی دارند آنرا خونسرد نشان دهند، دوان دوان بسوی سکوها در حرکتند. گویا می دانند که در اینجا فقط سرعت و قدرت حکم می کند. وارد سکو می شویم.
 
مسافران هر کدام در فاصله های چند متری از هم بصورت نیم دایره هایی نا مرتب در حالی که اکثرا سعی دارند بصورت نامحسوس از دیگری سبقت بگیرند، ایستاده اند. خدا رو شکراوضاع بد نیست.خدا خدا میکنی که قطار قبل از رسیدن متروی کرج، برسد. مرتب ساعت را نگاه میکنی، پاهایت را به نشانه اعصاب خردی تکان میدهی. میدانی که گذشت زمان به نفع تو نیست و نوید سفری سخت را برای تو به همراه دارد. صدای آمدن قطار میاید اما نه آنچه که تو انتظارش رو داشتی.
 
از لابلای جمعیت با زحمت پشت سرت را که نگاه میکنی مترو کرج را میبینی که توقف کرده و درب ها باز شده اند. صدایی میآید: مسافرین محترم قطار در حال وارد شدن به ایستگاه میباشد، لطفا از خطوط تعین شده فاصله بگیرید. قطارمورد نظر شما میاید.اما دیگر دیر شده است. میدانی که آرزوی امروز تو برای راحت سوار شدن به مترو بازهم برباد رفت. در این حین چشمت به نوشته ی بالای درب قطار خیره میشود؛ نوشته است: مسافرین گرامی ابتدا اجازه دهید مسافران خارج شوند، سپس داخل شوید.با خودم میگویم خوب که چه؟ این را که همه میدانند. پس دلیل تذکر چیست؟  فقط چند ثانیه تا باز شدن درب قطار مانده که غلغله و جنب و جوش رو اطرافت بیشتر حس میکنی.
 
 درب باز می شود. بمنزله شلیک گلوله در مسابقات دوی سرعت، میدانی که اگر جلو نروی، زیر دست و پا ها له می شوی. پاهایت دیگه در اختیار خودت نیست و فقط و فقط حرکت رو به جلو در میان موج خروشان مسافران منتظر را حس می کنی. با هر زحمتی که شده وارد مترو می شوی؛ نه!  بهتره است بگویم با هول و فشار تورو وارد مترو میکنند(با خودت فکر میکنی که در اینجا هرچه بخواهی راحت تر سوار شوی، باید شخصیتت را بیشتر در جیبت فرو کنی).
 
داخل واگن جمع صمیمی ای دارد. حس می کنی همه اینجا خودی هستند. ظاهرشان متفاوت ولی دردشان یکی است. کسی چیزی نمیگوید. انگار که میدانند صدایشان برای بهبود اوضاع سرویس دهی مترو، به جایی نمیرسد. حدود 30 دقیقه باید ایستاده و با فضای جابجایی کمی بایستی تا به ایستگاه امام خمینی (ره) برسی. هر ایستگاهی که مترو توقف می کند، با باز شدن درب ها همهمه ها شروع می شود: آقا کمی بیشتر برید داخل تا ماهم جا شویم.این تازه خوب ماجراست؛ عده ای هم بی توجه به جمعیت حاضر دور خیز کرده و با قدرت زیادی که به مسافران داخل واگن وارد می کنند، سعی دارند تا جایی برای خودشان دست و پا کنند.
 
کمی مانده به ایستگاه امام خمینی(ره) صدایی با آرامش هرچه تمام تر سعی بر آرام کردن تن های خسته مردم دارد: ایستگاه بعد ایستگاه امام خمینی می باشد، مسافرین محترمی که قصد سفر به ایستگاه قیطریه و یا حرم مطهر را دارند، در ایستگاه بعد از قطار خارج شده و با توجه به تابلوهای راهنما، وارد خط 1 شوند. پیاده میشویم و باید خط را عوض کنیم و این یعنی تمام آن داستان ها قرار است یکبار دیگر تکرار شود اما با این تفاوت که آنموقع ساعت 6 صبح بود و الان 6.45 با جمعیت دوبرابر شده ی خودش.
 
از مترو که پیاده میشوی، اگر بیشتر دقت کنی می بینی که تعداد مامورینی که تا باجه های پرداخت بلیط آگاهانه حواسشان به همه جا هست خیلی بیشتر از تعداد مامورینی است که در سکو ها برای حفظ نظم حضور دارند. حس میکنی که در سکو به حال خودت رها می شوی و نباید انتظار حفظ نظم از طرف ماموران را داشته باشی. بهر حال الان ساعت 7.15 است و ما خسته و نالان برای شروع یه روز کاری، به مقصد رسیدیم.
 
 درست است که تا خودمان، بشخصه فرهنگ درست استفاده کردن از مترو و احترام به شخصیت دیگران را رعایت نکنیم، به ایده آل خود نزدیک نمی شویم اما با توجه به اینکه هر جمعی با هر خصوصیتی بدون داشتن راهبر(کسی که جمع را هدایت کند) بسختی راه خود را درست می پیماید،  لزوم نظارت و بهینه سازی صفوف مترو از طرف مسئولین محترم، خود را بیش از پیش نمایان میسازد.  
 
یادمان نرود که كودكان و سالمندان  هنوز هم به سختي از اين وسيله به اصطلاح ايمن و راحت استفاده مي‌كنند.
 
شاید کمی صبر و حوصله و احترام به همنوع از طرف ما و احساس مسئولیت بیشتر مسئولین محترم، چاره ساز این گره کور شود؛ گره ای که خیلی ها آن را گره نمی بینند... .
 
پربازدیدترین آخرین اخبار