کد خبر:۱۷۰۹۴۲
خاطرات انقلابي نخبگان
شجوني: پس از انقلاب كاخ شمس سهبار سرقت شد
عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت و جامعه وعاظ گفت: امام (ره) من را سرپرست کاخ شمس پهلوی کرد و وقتی که خواستیم کاخ را تحویل بگیریم، سه بار غارت شده بود و در کاخ يك ریال هم پول نبود، ما 2 تا گاوصندق را شکافتیم، ولی بقدر مزد آهنگر در آن پول نبود.
حجتالاسلام جعفر شجونی در گفتوگو با خبرنگار دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، به بيان خاطرات و فعاليتهاي خود در سالهاي قبل از انقلاب پرداخت.
خبرگزاری دانشجو- شما کی و چگونه با امام خمینی (ره) آشنا شدید؟
شجونی: اولین بار که من امام را شناختم، پشت درب خانه آیتالله بهجت (ره) بود. امام گاهگاهی به منزل آیتالله بهجت میآمدند و جلساتی دو نفره با هم داشتند و مسائل و مباحثی را با هم مطرح میکردند. آنان از عرفان و فلسفه و حکمت سخن میگفتند که من متوجه نمیشدم؛ چون در آن زمان درس زیادی نخوانده بودم.
بار دیگر که من داخل حجره آیتالله بهجت بودم، امام با ایشان ملاقت کردند. من از آیتالله بهجت سوال کردم که این آقا سید کیست؟ ایشان گفتند: نشناختی ایشان را! ایشان حاج آقا روحالله خمینی هستند.
خبرگزاری دانشجو- شما در قضیه 15 خرداد، دست به چه فعالیتهایی زدید که ساواک در پی دستگیری شما بود؟
شجونی: من در آن دوره 12، 13 تا منبر میرفتم و اعلامیههای امام و فرمایشات ايشان را بازگو میکردم، بر همین اساس شب 15 خرداد رئیس ساواک بازار تهران، به نام سرهنگ صدارت جلوی منزل من آمده بود و میخواست من را دستگیر کند. او داد میزد و میگفت: «دیروز شجونی یک بدنه تهران را آتش زده.»
من در آن شب از سخنرانی مسجد ونک برمیگشتم و تا برسم به منزل ساعت 12 میشد. در این حین یک خانمی به من زنگ زد و گفت که آقای شجونی! حواست جمع باشد که ممکن است امشب ساواک تو را بگیرد. من هم وقتی رسیدم خانه یک سفره نان را باز کردم و کفش و لباس و عمامهام را در آن گذاشتم و آن را گوشه حیاط انداختم که اگر ساواکیها به داخل خانه آمدند، لباسهایم را نبینند و متوجه حضور من در خانه نشوند.
یک ربع که استراحت کردم، یکدفعه دیدم ساواکیها درب منزل را محکم میکوبند، من هم آهسته از اتاق بیرون آمدم و از دیوار همسایه بالا رفتم و خودم را به خانه آنها انداختم، همسایه متوجه شد و پرسید چه شده؟ گفتم چراغ را روشن نکن که آمدند مرا بگیرند. خیلی آرام از خرپشته خانه همسایه بالا رفتم تا بتوانم داخل منزل خودمان را ببینم، از آنجا دیدم که سرهنگ صدارت با شش ساواکی دیگر، لباس نظامی پوشیده و اسلحه به دست، آمدهاند تا مرا بگیرند. به هر حال، من توانستم خودم را از دست آنان نجات دهم.
خبرگزاری دانشجو- از نحوه شکنجه شدن زیر دستگاه آپولو و اینکه توانستید زیر دستگاه دوام بیاورید و چیزی نگویید، توضیحاتی بدهید.
شجونی: در موزه عبرت آن دستگاه آپولو موجود است، البته این دستگاه در موزه عبرت حلبی است و اصل آن یک دستگاه چدنی بود.
وقتی آدم را برای شکنجه با آپولو آماده میکردند، دو تا شیر فلکه داشت که برای دست راست و همینطور برای دست چپ بود، دو شیر فلکه هم برای هر دو پا. در اصل آدم را زیر دستگاه آپولو پرس میکردند و بعد هم گیرههای برقی را به تمام بدن وصل میکردند.
یک کلاه خود خیلی بزرگ آهنی هم بود که روی سر آدم میگذاشتند که تا سینه را میپوشاند و داد و فریاد را چند برابر میکرد، چکش برقی هم وجود داشت که به کلاه خود میخورد، همزمان کف پا را هم با یک آهن عجیبی، اتوماتیکوار ضربه میزدند. به هر حال، ما را خیلی شکنجه دادند و اذیت کردند.
خبرگزاری دانشجو- انگار زمانی که شما در زندان بودید، کروبی با جاوید شاه گفتن مقدمات آزادی خود را فراهم کرد؟
شجونی: عدهای از زندانیان که میخواستند آزاد شوند، یک درود بر شاه گفتند. چند نفری بودند که در آخر هم معلوم نشد آنها را به چه مناسبت آزاد کردند، یک درود بر شاه و جاوید شاه گفتند.
خبرگزاری دانشجو- چرا ساواک 12 بهمن 57، از ورود شما به ایران ممانعت به عمل میآورد؟
شجونی: قضیه از این قرار است که نهضت آزادی و جبهه ملی خیلی حرص میزدند که با هواپیمای امام به ایران بیایند. من و شهید منتظری و حمید روحانی و صداقت نژاد و چند نفر دیگر، وقتی دیدیم آنان خیلی حرص میزنند که با امام به ایران بیایند، تصمیم گرفتیم لج کنیم و با آنها به ایران بیاییم.
آنها وقتی جایشان را گرفتند و جاخوش کردند، آمدند و به ما که بیرون بودیم گفتند: هشت تا جا خالی است بفرمایید سوار شوید،گفتیم: نه؛ شما برید. ما با هواپیما دیگری میآییم.
البته محمد منتظری و سید حمید روحانی و صداقت نژاد و چند نفر دیگر، چریک فراری بودند که از نظر ساواک باید دستگیر میشدند، به همین خاطر ما آماده دعوا و زد و خورد در فرودگاه بودیم، البته، ما در هواپیما با مسافران هم دعوایمان شد، چون کاغذهایی پخش کردند که باید مشخصات خود را مینوشتیم، بالای کاغذ نوشته بود کشور شاهنشاهی ایران، ما خط زدیم و نوشتیم: کشور جمهوری اسلامي.
بعضی از مسافران که طاغوتی بودند، از کار ما ناراحت شده بودند. ما هم به آنها گفتیم که شاهنشاهی دیگر وجود ندارد، الان امام وارد ایران میشوند و شاهنشاهی دیگر وجود نخواهد داشت، این باعث شد که ما با یک عده ای از مسافران درگیر شویم.
خبرگزاری دانشجو- چه شد که امام شما را مسئول کاخ مروارید کردند؟
شجونی: بعد از پیروزی انقلاب، مردم کرج از من درخواست کردند که کمیته آن شهر را اداره کنم؛ یعنی از ایران ناسیونال تا آخر طالقان، حدود 15 نفر هم پاسدار شدند و اسلحه به همراه داشتند که به فرمان من عمل میکردند.
امام (ره) در همین حین من را سرپرست کاخ شمس پهلوی کرد، وقتی که خواستیم کاخ را تحویل بگیریم، سه بار غارت شده بود و معلوم هم نبود دزدان چه کسانی بودند. به هر حال، وقتی که کاخ را تحویل گرفتیم، خیلی بهم ریخته و بی سر و سامان بود. من هم که تنها نمیتوانستم کاری انجام دهم، 20 نفر از افراد خوشنام کرج را خواستیم تا به ما کمک کنند.
در کاخ يك ریال هم پول نبود، ما دو تا گاوصندق را شکافتیم، ولی بقدر مزد آهنگر در آن پول نبود. در آن یک کارت تولدت مبارک بود و چند اسکناس زمان رضاخان.
خبرگزاری دانشجو- در آخر اگر صحبتی، سخنی با جوانان و دانشجویان دارید، بفرمایید؟
جعفر شجونی: به این جوانان عرض میکنم که شما تا دبیرستان آرام مشغول درس خواندن بودید، حالا که وارد دانشگاه میشوید، لفظ جنبش دانشجویی شما را فریب ندهد. در اول باید درس بخوانید، بعد هم در مواقعی که رهبر نیاز به شما دارد از ایشان حمایت کنید تا کشورتان آسیب نبیند.
امام فرمودند: «ولایت فقیه را حمایت کنید تا آسیب نبینید»، به همین خاطر است که این کشورهای اسلامی از بی رهبری دارند تلف میشوند. قدر این انقلاب و نظام را بدانید و عیبهایش را هم برطرف کنید. انشاالله.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰