وقایع و بشارت‌های نه ماه تا تولد پیامبر (ص)
کد خبر:۱۷۱۰۰۳
به مناسبت تولد خاتم‌المرسلین؛

وقایع و بشارت‌های نه ماه تا تولد پیامبر (ص)

در هر ماه از ایام بارداری آمنه، پیامبری از پیامبران الهی نزد وی ظاهر می‌شدند و بشارتی به وی می‌دادند؛‌ خداوند نیز با فرستادن ندایی که هر ماه از آسمان شنیده می‌شد، مردم را منتظر قدوم این فرخنده مولود می‌کرد.
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ صلوات بر تو ای نور اول که خداوند وجود مباکت را بر زمین نازل نمود تا رحمه للعالمین باشی.
 
سلام بر تو که نور مطهرت در آدم (ع) به ودیعت گذاشته شد و درخشش تو در پدران و مادران پاکت چشم‌ها را خیره کرد.
 
بشارت‌ها در ایام بارداری
 
 در هر ماه از ایام بارداری آمنه، پیامبری از پیامبران الهی نزد وی ظاهر می‌شدند و بشارتی به وی می‌دادند؛‌ خداوند نیز با فرستادن ندایی که هر ماه از آسمان شنیده می‌شد، مردم را منتظر قدوم این فرخنده مولود می‌کرد.
 
ماه اول: بشارت آدم (ع)
 
 از وقایع ماه اول بارداری آمنه اینکه اولین پیامبر الهی نزد آمنه ظاهر شد و فرمود:‌ «ای آمنه،‌ بر تو بشارت باد که به بهترین مردم حامله شده‌ای» (1)
 
ماه دوم: بشارت ادریس (ع) و ندای مغفرت
 
در دومین ماه، ‌خدوند دستور داد منادی در میان آسمان و زمین و در بین ملائکه ندا کند:‌ »به برکت محمد،‌ برای او و امتش طلب مغفرت کنید»
 
 از سوی دیگردر این ماه حضرت ادریس (ع) نزد آمنه ظاهر شد و فرمود: «تو حامل پیامبری گرانقدر و عظیم‌الشأن هستی» (2)
 
ماه سوم: بشارت نوح (ع) و سجده شتر
 
 از وقایع ماه سوم بارداری آمنه اینکه شخصی از شام به سوی مکه می‌آمد که در نزدیکی مکه، شتر او سرش را به حالت سجده بر زمین گذاشت. آن مرد با چوب دستی شتر را می‌زد،‌ اما حیوان سر خود را بلند نمی‌کرد.
  
ناگهان هاتفی ندا داد: «ای مرد، حال که تو را اطاعت نمی‌کند، او را مزن! ایا نمی‌بینی کوه‌ها و دریاها و درختان برای پروردگار سر به سجده گذارده‌اند!؟» او پرسید سبب این سجده چیست؟ در پاسخ گفته شد: «ان شاءلله خواهی دید! اینک سه ماه از خلقت پیامبر این امت در رحم مادر می‌گذرد! وای بر عبادت‌کنندگان بت‌ها از شمشیر او و اصحابش!»
 
همچنین در ماه سوم، حضرت نوح (ع) نزد آمنه ظاهر شد و فرمود: «تو به صاحب پیروزی‌ها باردار هستی.»
  
ماه چهارم: بشارت ابراهیم (ع) و سجده کودک
 
در چهارمین ماه، زاهدی به نام حبیب که صومعه‌ای در بیرون مکه داشت،‌ به شهر آمد و هنگام بازگشت کودکی را دید که پیشانی بر زمین گذاشته و در حال سجده است؛‌ نزدیک رفت و خواست کودک را بردارد، اما هاتفی ندا داد: «ای حبیب، او را رها کن! آیا مخلوقات خدا را در خشکی و دریا و پستی و بلندی نمی‌بینی که برای تشکر از پروردگار سجده کردن‌اند؛ چراکه مادر محمد به او حامله است؟!»
 
از سوی دیگر در این ماه، حضرت ابراهیم نزد آمنه ظاهر شد و فرمود: «ولادت پیامبری بلند مرتبه بر تو بشارت باد»
 
ماه پنجم: بشارت داوود (ع) و محراب راهبان
 
حبیب پس از یک ماه وارد مکه شد و نزد عبدالمطلب رفت و داستان آن کودک را برای وی نقل کرد. عبدالمطلب گفت: «این نام را کتمان کن که دشمنانی دارد»؛ حبیب به محل سکونت خود بازگشت و دید صومعه می‌لرزد و آرام نمی‌گیرد.
  
ناگهان بر دیوار محراب چنین نوشته‌ای دید: «ای زاهدان و ای اهل صومعه‌ها، به پروردگار و محمد بن عبدلله ایمان بیاورید که قیام او نزدیک است. خوشا به حال کسی که به محمد ایمان بیاورد،‌ وای بر کسی که با او مخالفت کند.» و این جمله را تمام راهبان و کشیشان دیدند.
  
حبیب با دیدن این جملات گفت: « این سخن را بر چشم و گوش می‌نهم؛‌ چراکه من مؤمن و مطیع پروردگارم و منکر حق نیستم.»
  
از دیگر معجزات ماه پنجم بارداری آن‌که حضرت داوود (ع) نزد آمنه ظاهر شد و فرمود: «ولادت صاحب صفات پسندیده بر تو بشارت باد»
  
ماه ششم: بشارت اسماعیل (ع) و ندای درخت
 
رسم اهل مدینه و یمن در دوران جاهلین بر این بود که در اعیاد خود کنار درخت عظیمی به ام «ذات انواط» جمع می‌شدند. در ششمین ماه بارداری آمنه، روز عیدی که مردم کنار درخت شادی می‌کردند ناگهان فریادی وحشتناک از درخت شنیده شد که گفت: «ای مردم، به خدا و فرستاده او ایمان بیاورید. ای اهل یمن! ای اهل یمامه! ای اهل بحرین! ای عبادت‌کنندگان بت‌ها! ای سجده‌کنندگان بت‌ها! بدانید که حق آمد و باطل محو شد؛ به راستی که باطل نابود شدنی است»
 
از سوی دیگر آمنه می‌گوید که در ششمین ماه بارداری در رؤیا دیدم که شخصی می‌گوید: «ای آمنه، تو به بهترین عالمیان باردار هستی. هنگامی که او را به دنیا آوردی محمد نام گذار و مقام خود را از مردم پنهان کن»
 
همچنین در این ماه حضرت اسماعیل نزد آمنه ظاهر شد و فرمود: «ولادت مولود محترم بر تو بشارت باد»
 
ماه هفتم: بشارت سلیمان (ع) و تزیین زمین
  
در ماه هفتم سواد بن قارب، که یکی از بزرگان مکه بود، نزد عبدالمطلب آمد و گفت: من دیروز بین خواب و بیداری دیدم که درهای آسمان باز است و ملائکه به همراه لباس‌ها و پارچه‌های رنگارنگ به زمین نازل می‌شوند و می‌گویند: «زمین را زینت کنید که میلاد احمد نزدیک شده است. او نوه عبدالمطلب و فرستاده خدا به زمین برای سیاه و سفید، سرخ و زرد، کوچک و بزرگ، مرد و زن است. او صاحب شمشیر برنده و تیر سهمناک است.»
  
از ملائکه پرسیدم این شخص کیست؟ گفتند: «او محمد بن عبدلله است بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف است»؛ عبدالمطلب به سواد گفت که رؤیای خود را کتمان کند و به کسی خبر ندهد.
  
ماه هشتم: بشارت موسی (ع) و حرکت ماهی
 
در این ماه، ماهی عظیم‌الجثه‌ای در دریاها حرکتی  کرد که در اثر آن امواجی بلند برخاست. او در آن حال گفت: «روزی که پروردگار مرا خلق می‌کرد به من دستور داد هنگامی که محمد متولد می‌شود برای او و امتش استغفار کنم. هم اکنون شنیدم که ملائکه میلاد وی را به یکدیگر بشارت می‌دهند، لذا حرکتی کردم و برخاستم و تسبیح و تهلیل و تکبیر و ثنای پروردگار را آغاز کردم»؛‌ یکی از ملائکه به نام استحیائیل گفت: آرام باش و استغفار کن که ولادت نزدیک است.
  
همچنین در این ماه حضرت موسی (ع) نزد آمنه ظاهر شد و فرمود: «ولادت پیامبر کریم گوارایت باد»
  
ماه نهم: بشارت عیسی (ع) و نزول ملائکه
  
در آخرین ماه بارداری آمنه،‌ در آسمان غوغای دیگری برپا بود و تحولی در ستارگان پدید آمده بود. آنها در مکان خود استقرار نداشتند و حرکت می‌کردند و به یکدیگر نزدیک می‌شدند تا میلاد پیامبر (ص) را بشارت دهند.
  
در این ماه پروردگار به ملائکه فرمود: «بر زمین نازل شوید»؛ ده هزار ملک به زمین آمدند و هر کدام مشعل‌هایی به دست داشتند که بر آنها نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله»
  
آنان با مشعل اطراف بیابان‌های مکه توقف کردند و هاتف ندا داد: «این نور محمد است»
  
از سوی دیگر در این ماه حضرت عیسی (ع) نزد آمنه ظاهر شد و فرمود: «ولادت صاحب گفتار راستین و لسان فصیح بر تو بشارت باد.» (2)
  
شیاطین در شب میلاد
  
در شب میلاد ابلیس متوجه تغییراتی در جهان شد و برای اینکه بفهمد چه اتفاقی افتاده به سوی آسمان رفت؛ اما از ورود وی به آسمان‌ها ممانعت شد و بازگشت؛‌ چراکه با تولد حضرت عیسی (ع) او را از آسمان سوم منع کردند و با تولد پیامبر (ص) از هفت آسمان راندند.
 
ابلیس شیاطین را جمع کرد و گفت: «وای بر شما، امشب زمین و آسمان را دگرگون می‌بینم. بروید و بدانید چه حادثه‌ای در حال وقوع است» شیاطین رفتند ولی چیزی نیافتند. ابلیس گفت: «این حادثه عظیم حتما در زمین اتفاق افتاده است. از خاک هر سرزمین مقداری برایم بیاورید»
  
ابلیس با بوییدن خاک زمین مکه گفت: «آن اتفاق در همین سرزمین رخ داده است.»،‌ پس حرکت کرد و به محدوده حرم رسید. در انجا ملائکه را دید که جبرئیل پیشاپیش آنها ایستاده است و از مکه محافظت می‌کنند. جلو رفت و خواست که وارد شود، اما جبرئیل نگذاشت. فریاد زد: «ای ملعون، دور شو و جلوتر میا»
 
 ابلیس بازگشت و از سمت کوه حرا به سوی مکه آمد؛ این بار نیز جبرئیل راه را بر او بست و فریاد زد: «از همان راهی که آمده‌ای بازگرد؛ خدا تو را لعنت کند.»
  
پس از اطلاع از تولد پیامبر (ص) بازگشت در حال که بر سر خود خاک می‌ریخت و می‌گفت: «ای فرزندانم بدانید که از روز اول خلقتم تا امروز چنین مصیبت عظیمی به من نرسیده بود.» (3)
  
پیامبر قدم در جهان گذاشت
 
مقارن طلوع فجر روز جمعه هفدهم ربیع‌الاول سام عام‌الفیل؛ 53 سال قبل از هجرت، مقارن با سال 567 میلادی، در خانه‌ای در شعب ابی‌طالب حضرت محمد بن عبدلله با قدوم خود جهان را نور باران کرد.
 
 پی نوشت:
 
1-      بحارالانوار؛ ج15، ص 324
2-      الفضائل؛‌ص15. بحارالانوار؛ ج15، ص 284 تا 286
3-      الاحتجاج؛ ج1، ص331؛ / امالی شیخ الصدوق؛ ص360 و 361
 
منبع:
 
گزارش لحظه به لحظه از ولادت پیامبر (ص)؛ محمدرضا انصاری
پربازدیدترین آخرین اخبار