کد خبر:۱۷۱۱۹۰
سلسله جلسات تاريخ اسلام –11؛ بخش دوم و پاياني
رجبي دواني: پيامبر در بدر برخلاف شعب ابيطالب منافع مشركان را تهديد کرد
عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين(ع) گفت: اينکه رهبر انقلاب فرمودند دشمن خيال کرده ما در شرايط شعب ابي طالبيم در حاليکه در بدر و خيبريم به اين علت است که پيامبر(ص) در شعب توان و قدرت دفاعي نداشت اما...
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، دکتر محمدحسين رجبي دواني در ادامه يازدهمين جلسه از سلسله جلسات کارگاه آموزشي-تحليلي تاريخ اسلام كه به همت موسسه «صهباي بصيرت» در فرهنگسراي ارسباران برگزار شد، به بيان اقدامات مشركان براي ايجاد مشكل در حكومت نوپاي پيامبر در مدينه پرداخت.
جنگ نرم مشرکان در دوران تشکيل حکومت اسلامي
پيامبر (ص) تا زمانيکه در مکه بودند امکان دفاع از خود را نداشتند اما با تشکيل حکومت در مدينه فريضه جهاد هم آمد و در مدينه بود که جهاد به عنوان يک حکم الهي تشريع گرديد. روزه نيز در سال دوم هجرت و در مدينه تشريع گرديد.
از ابتدا هم ميزان امساک به ميزان فعلي نبود و بيشتر بود. زکات نيز در مدينه واجب شد؛ زيرا در دوران مکه مسلمانان امکاناتي نداشتند و بعداً در دوره مدينه و پس از آنکه به سبب کسب غنائم مسلمانان وضع بهتري پيدا کردند، زکات واجب شد.
از نخستين اقدامات پيامبر (ص) پس از ورود به مدينه، ساخت مسجد النبي بود. هنگاميکه پيامبر (ص) به مدينه وارد شدند همه مردم اصرار داشتند که ايشان به منزل آنها بروند. پيامبر (ص) نيز فرمودند که هر جا شتر من بايستد، همان جا اقامت ميکنم. شتر بر در خانه ابوايوب انصاري ايستاد. ابوايوب به مادرش در خانهاي دو طبقه زندگي ميکردند. پيامبر (ص) در آنجا مستقر شدند.
ابوايوب مردي بزرگ و از ياران اميرالمؤمنين (ع) بود. بعدها فرمانرواي مدينه شد و در زمان حکومت غاصبانه معاويه، در جنگ ميان مسلمانان و روميان در پاي ديوارهاي قسطنطنيه به شهادت رسيد. اکنون مرقد او در ترکيه قرار دارد. روبروي خانه ابوايوب زميني قرار داشت که متعلق به دو يتيم بود. پيامبر (ص) آنجا را به دو برابر قيمت خريداري نمودند و در آن مسجدي بنا كرد.
مسجد مرکز عبادت، سياست، بسيج نيروها و به حضور پذيرفتن سفرا شد. تمام امور سياسي، عبادي و اجتماعي در آنجا انجام ميشد. اين وضعيت تا زمان معاويه ادامه داشت اما معاويه بعد سياسي را از مسجد جدا و در كنار آن دارالامارهاي بنا كرد.
اختلاف نظر شيعه و سني در مورد اذان و اقامه
در مورد اذان و اقامه و نحوه نزول آن، ميان سني و شيعه اختلاف نظر وجود دارد. شيعه ميگويد: جبرئيل بر پيامبر (ص) نازل شد و اذان و اقامه را به ايشان آموخت. حضرت نيز آن را به بلال آموزش دادند و بلال نيز تا آخر عمر شريف پيامبر (ص) مؤذن ايشان بود.
اما سنيها اين قضيه را به طرز مسخرهاي بيان ميکنند و ميگويند: وقتي پيامبر (ص) مسجد را بنا کردند، براي اينكه چگونه مردم را براي نماز مطلع کنند، با اصحاب مشورت نمودند. يکي از اصحاب پيشنهاد داد که بوق زده شود. پيامبر (ص) مخالفت کردند و گفتند: اين علامت يهوديان است. ديگري گفت: ناقوس بزنيم، اما اين پيشنهاد نيز رد شد؛ زيرا علامت مسيحيان است، شخص ديگري پيشنهاد افراشتن پرچم را داد اما در برابر اين نظر نيز گفته شد: اين روش خوبي نيست زيرا اگر کسي پرچم را نبيند متوجه زمان نماز هم نخواهد شد.
در نهايت يکي از اصحاب به نام زيد بن سهل به پيامبر (ص) گفت: من در خواب بودم که عباراتي چنين به من الهام شد، خوب است که اين عبارات را به کسي تعليم دهيد تا او به وسيله آن مردم را از وقت نماز با خبر کند، پيامبر (ص) اين نظر را پسنديدند.
عمر در خانه خودش بود که صداي اذان را شنيد، به سرعت خود را به پيامبر رسانيد و درباره آنچه شنيده بود سؤال کرد، سپس به پيامبر (ص) گفت: بيست روز پيش اين کلمات در خواب و بيداري به من الهام شد اما من شرم داشتم که بخواهم چيزي به پيامبر خدا بياموزم!
سريه حمزه و سريه عبيده، نخستين رويارويي مسلمانان با مشرکان
قريش براي اطلاع از اوضاع اسلام، گروههاي تجسسي را به اطراف مدينه ميفرستاد. در اولين ماه رمضان پس از هجرت، گروهي 60 نفره به فرماندهي ابوجهل به نزديکي مدينه آمدند. خبر به پيامبر (ص) رسيد و ايشان نيز 30 نفر از مهاجرين را به فرماندهي حمزه، به مقابله با آنان فرستادند که اگر قصد تعرض داشتند با آنها برخورد شود. مشرکين که اين وضعيت را مشاهده کردند، دانستند که ديگر اوضاع مسلمانان مانند زمان مکه نيست و آنان از خود دفاع خواهند نمود.
سپاه ابوجهل بازگشتند و يک ماه بعد در ماه شوال تعداد بيشتري از مشرکان به فرماندهي «عکرمه بن ابي جهل»، پسر ابوجهل، به نزديکي مدينه آمدند. پيامبر (ص) نيز اين بار گروهي ديگر از مهاجرين را به فرماندهي «عبيده ابن حارث»، پسر عموي خود، به مقابله با آنان فرستادند. نزديک بود طرفين با هم درگير شوند که به وساطت شخصي از قبيله خزاعه که با هر دو طرف رابطه خوبي داشت، قضيه فيصله يافت.
سريه حمزه سيدالشهدا و سريه عبيده ابن حارث، اولين روياروييهاي نظامي مسلمانان با مشرکان بوده است. در جريان سريه عبيده، تيري هم به طور اتفاقي از سوي مسلمين (سعد ابن ابي وقاص) به سپاه مشرکين اصابت کرد. اما به هر حال سريه عبيده بدون درگيري خاتمه يافت.
آغاز جنگ سخت مشرکان با مسلمانان، جنگ بدر
پس از اين جريان، مشرکان وارد جنگ سخت با مسلمانان شدند و بهانه اين قضيه را نيز از خود مسلمانان گرفتند. پيامبر (ص) قصد حمله به کاروان تجاري مشرکين را داشتند؛ زيرا آنها خانه و اموال مسلمانان را تصاحب کرده بودند و لذا حق مقابله به مثل براي مسلمين وجود داشت. البته چند بار سريهها و غزوههايي انجام شد اما نتيجهاي در بر نداشت.
اما آنچه باعث شد جنگ بدر اتفاق بيفتد، اتفاقي بود که توسط مسلمانان انجام شد. در سال دوم هجري گروهي 8 يا 11 نفره از مسلمانان به فرماندهي عبدالله ابن جهش مأمور شدند که به وادي نخله (جايي بين مکه و طائف) بروند و اطلاعات کارواني از قريش را که قرار بود از آنجا عبور کند، به دست بياورند.
عبدالله ابن جهش برادر عبيدالله ابن جهش بود. عبيدالله به همراه مسلمانان به حبشه هجرت کرده بود، اما در آنجا فريب عدهاي از زنان درباري را خورد و از اسلام برگشت و همسرش ام حبيبه را نيز طلاق داد. ابوسفيان اين موقعيت را مغتنم شمرد و عليه اسلام استفاده کرد. اين حادثه براي مسلمانان بسيار سنگين بود.
دختر ابوسفيان به عقد پيامبر درآمد
پيامبر (ص) به پادشاه حبشه نامه نوشتند و از او خواستند، در صورت موافقت ام حبيبه او را به عقد ايشان درآورده و نزد ايشان به مدينه بفرستد. با اين عمل هم آن دختر از افسردگي و ناراحتي رها شد و هم حربه تبليغاتي از دشمن گرفته شد و ضربه سختي به آنها وارد گرديد؛ زيرا ام حبيبه دختر ابوسفيان بود و با اين عمل دختر سرسختترين دشمن پيامبر به خانه پيامبر (ص) رفته است.
سپاه «عبداللهبنجهش» وقتي به کاروان قريش رسيدند، ديدند که کاروان محدودي است. عبدالله از خود اجتهاد کرد و بدون هماهنگي دستور حمله به اين کاروان را داد. يکي از محافظان کاروان کشته شد و دو نفر اسير شدند. يکي از آنها هم فرار کرد.
اين مسئله خيلي سروصدا ايجاد کرد؛ زيرا اولين باري بود که کسي از قريش توسط مسلمين آن هم در ماه حرام (رجب) کشته ميشد. بر همين اساس عمليات رواني شديدي نيز عليه مسلمانان شروع شد. ميگفتند: ببينيد که اينها چه ديني دارند که حرمت ماه حرام را هم نگاه نداشتند. بايد برخورد شديدي با آنها بشود.
پيامبر (ص) نيز به شدت آنها را سرزنش کردند و فرمودند: اسرا و غنائم را نيز از شما تحويل نميگيرم. مردم نيز آنها را تحويل نگرفتند و باعث شد آنها منزوي شوند.
جبرئيل نازل شد...
جبرئيل نازل شد و حکم اين قضيه را آورد: «اي پيامبر از تو درباره قتال در ماه حرام ميپرسند، بگو قتال در ماه حرام گناه بزرگي است اما گناه کساني که مردم را از خانه و کاشانه خود آواره کرده و راه خانه خدا را بستند، بزرگتر است.» به اين ترتيب با صدور مجوز دفاع در ماه حرام اين عمليات رواني نيز شکست خورد.
پيامبر (ص) قصد داشتند به کاروان بزرگ تجاري قريش که ابوسفيان به همراه صد نفر از قريش آن را همراهي ميکردند، حمله کنند. ابوسفيان ابتدا دو نفر را جلوتر از کاروان فرستاد تا از تحرکات مسلمانان برايشان خبر ببرند.
ابوسفيان براي دفع خطرات احتمالي دو اقدام انجام داد: 1. مسيرش را تغيير داد و کمي راه را دور کرد. 2. پيکي به مکه فرستاد و به قريش اعلام کرد که کاروان در خطر است و تقاضاي کمک کرد. (در اين کاروان همه طوائف مکه سهم داشتند.) بيش از هزار نفر در پاسخ به تقاضاي ابوسفيان آماده مقابله شدند.
پيامبر در شعب ابي طالب توان مقابله نداشت اما در بدر منافع مشركان را تهديد ميكرد
اينکه مقام معظم رهبري فرمودند دشمن خيال کرده ما در شرايط شعب ابي طالبيم در حاليکه ما در بدر و خيبريم به اين علت است که پيامبر (ص) در شعب توان و قدرتي نداشتند و حتي قادر به دفاع از خود نبودند اما موقعيت بدر زماني است که اسلام قدرتي دارد، اگرچه مسلمانان به جهت تعداد و امکانات کمتر هستند، اما چون بر حقند پيروز خواهند بود. در اين موقعيت پيامبر منافع مشرکان را تهديد ميکنند.
قريش به قصد جنگ سخت حرکت کرده بودند اما پيامبر (ص) فقط به قصد تصاحب کاروان آمده بودند و لذا اکثراً سلاح و زره نداشتند. حتي شتر براي حمل و نقل به تعداد کافي نداشتند.
ابوسفيان توانست کاروان را نجات دهد. ابوسفيان و عتبهبنربيعه نظرشان اين بود که برگردند. اما ابوجهل و تعداد ديگري مخالفت کردند و خواستار خونخواهي آن فردي که در درگيري با عبدالله بن جهش کشته شده بود، بودند. در نهايت جنگ طلبان غلبه يافتند.
پيامبر (ص) خيلي از مدينه دور شده بودند و ناچار بودند با همان وضعيت به جنگ بروند. در اين جنگ همه سران مشرکين به جز ابولهب به ميدان آمدند. ابولهب مريض بود و به همين علت نتواست سپاه را همراهي کند اما به قدري کينه اسلام را داشت که شخصي را اجير نمود تا به جاي او در اين جنگ شرکت کند.
عدهاي از قبيله بني زهره نيز از ميانه راه برگشتند؛ زيرا قصدشان نجات کاروان بود و نه جنگ. استثناي ديگر نيز طالب برادر بزرگ حضرت علي (ع) بود. او وقتي ديد از سوي مشرکان متهم است که دل به پيامبر داده، آنها را رها کرد و رفت و پس از آن نيز ديگر خبري از او در تاريخ نيست.
بقيه مشرکان همگي در جنگ بدر به مقابله با اسلام آمده بودند. اين نبرد در ميان بهت و حيرت همگان به پيروزي مسلمين بر مشرکين انجاميد و 70 کشته و 70 اسير براي قريش باقي گذاشت. شکست بدر ضربه بسيار سنگيني براي آنها بود. هم چنين در تقويت روحيه مسلمانان نيز بسيار مؤثر بود.
مسلمانان اگر موفق به تصاحب کاروان تجاري ميشدند، هم به جهت نظامي و هم اقتصادي خيلي به نفعشان بود. آنها اگر چه موفق به اين کار نشدند اما با پيروزي بدر همين نتايج به دست آمد. غلبه نظامي بي سابقه بود. قريش چنين چيزي در تاريخش نداشته است. تعداد زيادي اسير دادند، بسياري از بزرگان قريش از جمله ابوجهل کشته شدند و به جهت اقتصادي نيز متحمل ضرر شدند و راه اقتصادي شمال پس از آن بسته شد.
آزادي اسراي بدر در برابر پرداخت فديه و سواد آموزي
پيامبر (ص) در اقدامي زيرکانه فرمودند که اسرا را در برابر فديه آزاد ميکنيم و مبلغ را نيز مشخص نمودند. اسرايي که پول نداشتند اما سواد داشتند نيز در برابر آموزش 10 نفر از انصار آزاد ميشدند. ابوغره از شعراي قريش که نه پول و نه سواد داشت نيز آزاد شد اما تعهد کرد که ديگر به جنگ مسلمانان نيايد.
قريش که ضربه حيثيتي شديدي خورده بود اعلام کرد که هيچ کس حق ندارد در عزاي کشتگان بدر گريه کند و نيز هيچ کس حق ندارد براي آزادي اسرا اقدامي انجام دهد. با اين کار کينه مسلمانان را در دل مشرکين زنده نگه ميداشتند. مردم مورد اول را رعايت کردند، اما مورد دوم را رعايت نکرده و به طور مخفيانه با پرداخت فديه اسراي خود را آزاد ميکردند.
عباس عموي پيامبر آزاد شد و ايمان آورد
عباس عموي پيامبر نيز جزء اسرا بود. به پيامبر گفت: من پولي ندارم که بابت فديه بپردازم. پيامبر (ص) نيز به او گفتند: مگر تو فلان مقدار پول را به ام فضل، همسرت، ندادي تا پنهان کند؟! عباس تعجب کرد. پيامبر نيز به او فرمودند: من پيامبر خدا هستم و اطلاع از اين مسائل براي من چيزي نيست. تاريخ نويسان گفتهاند بعد از اين ماجرا عباس ايمان آورد.
البته برخي به دنبال تطهير عباس بودهاند و گفتهاند او از قبل ايمان آورده بود و براي آنکه اخبار مکه را به مسلمانان برساند ايمانش را مخفي کرده بود! اما اگر واقعاً او آدم درستي بود اين همه جنايتکار از نسل او به وجود نميآمد.
يکي ديگر از اسرا ابوالعاص ابن ربيع بود. او شوهر زينب، دختر پيامبر (ص) بود. با مشرکان به جنگ آمد و اسير شد و او را به مدينه آوردند. زينب گردنبدي را که مادرش خديجه به او داده بود را به عنوان فديه براي پيامبر فرستاد. ايشان با ديدن گردنبند خديجه (س) منقلب شدند و او را آزاد کردند. او نيز ايمان آورد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰