رهدار: دین و قومیت، موانع نفوذ استعمار در ایران هستند
کد خبر:۱۷۲۲۹۷
سلسله نشست‌های دین در زندگی مدرن-1؛ بخش اول

رهدار: دین و قومیت، موانع نفوذ استعمار در ایران هستند

مدیر موسسه فتوح اندیشه قم گفت: استعمارگران معتقد بودند اگر غرب بخواهد جای پای خود را در شرق مستحکم کند باید دو مانع دین و قومیت را از سر راه خود بردارد.
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ حجت‌الاسلام احمد رهدار در اولین جلسه از سلسله نشست‌های «دین در زندگی مدرن» تحت عنوان «مناسبات دین و استعمار در تاریخ معاصر ایران» که چهارشنبه، 26 بهمن به همت موسسه مطالعاتی روشنگر در دانشگاه امیرکبیر برگزار شد به بیان رابطه دین و استعمار در تاریخ معاصر ایران پرداخت.

بحث دین و استعمار در تاریخ معاصر منوط به فهم مناسبات پدیده شرق‌شناسی با استعمار است. شرق‌شناسی سه مرحله بارز داشته است: مرحله اول از قرن دوازدهم تا نیمه قرن هفدهم استمرار داشت، مرحله دوم قرن هجدهم تا قرن بیستم را در برمی‌گیرد و مرحله سوم از قرن بیستم تا زمان حاضر ادامه دارد.

مشخصه دوره اول که از قرن دوازدهم تا هفدهم طول کشید محوریت پاپ و کلیسا در پژوهش‌های شرق‌شناسی بود، مشخصه مرحله دوم محوریت دربار و سیاستمداران و مشخصه دوره سوم مجازی شدن و منتشر شدن نتایج پژوهش‌های شرق‌شناسی بود.

رویکرد مطالعاتی در مرحله اول و دوم تاریخی است، اما در مرحله سوم رویکرد مطالعاتی شرق‌شناسی رویکری میان رشته‌ای می‌باشد.

عصر صفویه، عصر رنسانس شیعی است

عصر صفویه که آن را عصر رنسانس شیعی می‌نامیم تقریبا همزمان با رنسانس اروپایی بود. از ابتدای عصر صفوی مناسباتی بین ایران و اروپا برقرار گردید، در این تعاملات می‌توانیم سه نحوه حضور یا سه تیپ نویسنده را در دنیای شرق مشاهده کنیم.

در دوره اول اطلاعات و اخبار از طریق تجار و سیاحان رد و بدل می‌شد، در دوره دوم کار تبادل اطلاعات و معلومات به عهده سفرا و سیاسیون بود و در دوره سوم نویسندگان، اساتید دانشگاه و اهالی قلم و اندیشه هستند که انتقال اطلاعات را بر عهده دارند.

البته، این به این معنا نیست که اکنون در فرایند تبادل اطلاعات و آگاهی‌ها، سیاستمداران یا تجار و جهانگردان حضور ندارند، بلکه باید گفت در هر دوره حضور یکی از این اقشار پر رنگ‌تر از بقیه می‌شود.

کمتر سفرنامه‌ای وجود دارد که به مقوله دین و مذهب نپرداخته باشد

در دوره نخست، سیاق نگارش‌ها بیشتر به شکل سفرنامه است. صرف‌نظر از اینکه سیاحان و مستشرقان را جاسوس و عامل بیگانه بدانیم یا خیر باید گفت که این نویسندگان روی دو مطلب انگشت گذاشتند. کمتر سفرنامه‌ای وجود دارد که به مقوله دین و مذهب نپرداخته باشد، چون جامعه ایران یک جامعه دینی بوده و این مساله توجه هر مستشرقی را به خود جلب می‌کرده است.

باید گفت که این سفرنامه‌ها ضرورتاً با نگاه جاسوسی تنظیم نشده، اما به هر حال، وقتی این سیاحان و مستشرقان به کشور خود بازمی‌گشتند این سفرنامه‌ها به دست سیاسیون می‌افتاده و آنها نیز استفاده خود را می‌بردند.

دین و قومیت، سد راه نفوذ استعمار در ایران

استعمارگران دو مانع جدی را سد راه ورود استعمار به ایران دیدند، که این دو مانع عبارتند از دین و قومیت. آنها معتقد بودند که اگر غرب بخواهد جای پای خود را در شرق مستحکم کند باید تکلیف خود را با دین و قومیت روشن کند، چون این دو عامل مزاحم نفوذ استعمار هستند.

برنامه‌های استعمار برای از هم پاشیدن قومیت در ایران

به این ترتیب، مساله قومیت در دستور کار استعمارگران قرار گرفت و برای کم‌رنگ کردن نقش قومیت‌ها در ایران رویکردهای سیاسی، فرهنگی و علمی مختلفی را تست کردند. یکی از مقاطعی که موفق شدند نقشه خود را عملی کنند، بحث سکنی دادن عشایر و فشار مالیاتی بر عشایر بود تا نقش این قشر را که از نظر اقتصادی، سیاسی و نظامی قوم بسیار مهمی بودند کمرنگ کنند.

تز ازدواج غیر فامیلی نیز یکی از برنامه‌های استعمار برای از هم پاشیدن قومیت در ایران بود، برای این کار شایع کردند که ازدواج فامیلی سبب تولد فرزندانی ناقص و معلول خواهد شد، در صورتی که این مساله بیش از این که علمی باشد یک مساله سیاسی است، البته باید به این نکته اشاره کرد که افرادی که در کشور ما مروج این تز هستند ضرورتاً عامل استعمار محسوب نمی‌شوند.

حرکت‌های استعمار در جهت تضعیف دین

استعمار در زمینه تضعیف دین که آن را یکی از موانع خود برای نفوذ در ایران می‌دید اقداماتی انجام داد. برای رسیدن به این منظور در گام اول به تدوین تئوری‌هایی دست زدند که اساسا منکر لزوم دین در جامعه شود، البته در کشورهایی مثل ایران که دین در جامعه تنیده شده است به راحتی نمی‌توان این مساله را رواج داد.

گام دوم این بود که تفسیر دین‌ را به گونه‌ای تغییر دهند که کارآمدی دین حداقلی شود، مثل تز جدایی دین از سیاست که در جهت حداقل‌سازی دین مطرح شد.

استعمارگران در گام سوم، اقدام به جعل شبهه‌هایی در دین نمودند تا این شبهه‌ها را در عوض آموزه‌های دین راستین ارائه دهند و مردم را در انتخاب درست و نادرست متحیر نمایند، به همین منظور در کشور ما فرقه‌های بهاییه، بابیه، شیخیه و ... راه‌اندازی شد.

در چهارمین و آخرین گام، استعمارگران تمام عرصه را دینی نمودند، وقتی فرد زیاد در متن چیزی قرار بگیرد احساس نمی‌کند که آن چیز وجود دارد، مثلاً یک فرقه معنویه خود دویست فرقه دارد، هنگامی‌که این فرقه‌ها و جریان‌ها گسترش یابند جریان اصیل مذهبی فکر می‌کند که حفظ دین در این شرایط برای او خیلی مشکل است و سست می‌شود.
 
ادامه دارد... 
پربازدیدترین آخرین اخبار