کد خبر:۱۷۴۴۸۳
مشروح سخنان حجت الاسلام ميرباقري در ديدار دانشجويان دانشگاه تهران؛
فلسفه، فرهنگ و دانش؛ مباني الگوي نانوشته توسعه
حجت الاسلام ميرباقري گفت: توسعه داراي الزاماتی است و در ابتدا نیازمند تحول در دانش است یعنی تحول در مقیاس جهانی آن و معنی علوم انسانی نیز همین است الگوهای پیشرفت و توسعه یک الگوی نانوشته دارد و...
به گزارش خبرنگار علمي «خبرگزاري دانشجو»، حجت الاسلام و المسلمين سيد حميد ميرباقري پنجشنبه، 4 اسفند در ديدار دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران به بحث در خصوص الگوی پیشرفت اسلامی- ایرانی پرداخت كه مشروح سخنان وي به شرح زير است:
«بسم الله الرحمن الرحيم»
یکی از نکات مهمی که مقام معظم رهبری از جمع فرهنگی توقع دارند تلاش در جهت دستیابی به الگوی پیشرفت اسلامی- ایرانی است سوال اصلی که پیش روی ما قرار می گیرد این است که آیا واقعا چیزی به نام الگوی اسلامی متصور است؟ مکرر عرض کرده ام که که تلقی هایی که از الگوی اداره اسلامی جامعه وجود دارد تلقی های متفاوتی است برخی تلقی شان از الگوی پیشرفت همان مدرنیته اخلاقی است یعنی ترکیبی از مدرن سازی بر اساس جریانات پیش روی جهانی و اخلاق اسلامی است. ما وقتی می گوییم پیشرفت اسلامی منظورمان این نیست.
تحول اول که در توسعه منظور نظر است یک تحول فراگیر باشد
نکته قابل تامل این است که پیشرفت که ما به جای توسعه از آن استفاده می کنیم یک پدیده ایست که در آن تحول با سه خصوصیت منظورنظر است تحول اول که در توسعه منظور نظر است باید یک تحول فراگیر باشد اگر در یک زاویه ی اجتماعی تحول ایجاد کنیم و به صورت جزیره ای بخشی از جامعه دگرگون شود این توسعه شناخته نمی شود در توسعه همه ساختارهای اجتماعی دگرگون می شوند یعنی نمی شود گفت که در حوزه اقتصاد تحول ایجاد می کنیم به نام توسعه است تحول باید همه جانبه باشد و همه ابعاد جامعه را در برگیرد و تحول پیوسته به صورت یک پیوستار باشد هر چه هماهنگی این تحولات بیشتر باشد ما با یک پیشرفت همه جانبه تر و بهتری مواجه خواهیم بود.
در توسعه باید لایه های عمیق تر اجتماعی مورد توجه قرار گیرد
نکته دومی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که این تحول باید مخصوص به همه سطوح جامعه باشد یعنی اگر در سطحی از جامعه یک دگرگونی ولو به صورت یک پیوستار ایجاد کنیم این توسعه نامیده نمی شود پس باید لایه های عمیق تر اجتماعی مورد توجه قرار گیرد و این تحولات از اعماق جامعه اتفاق بیفتد و به لایه های بیرونی جامعه هم تسری پیدا کند اگر تکنولوژی از یک کشور به اصلاح توسعه یافته به یک کشور به اصطلاح در حال توسعه منتقل شود به این انتقال توسعه گفته نمی شود بلکه درکنار انتقال تکنولوژی بافت های انسانی جامعه، اندیشه اجتماعی و وجدان اجتماعی نیز باید دگرگون شود.
همین مطلب را هم راجع به مدرنیته می گویند. مدرنیته یک تحول ظاهری نیست این طور نیست که اگر شما به مدارس مدرن دست یابید بگویند شما مدرن شده اید بلکه نیاز به تحولات عمیق است و یا خوراک، پوشاک و غذای آن ها را از آن ها تقلید کنید و یا نظم اجتماعی ظاهری را این به معنای مدرن شدن نیست بلکه مدرن شدن به این معناست که این تحول عمیقی که در جامعه غرب اتفاق افتاده مبتنی بر تحول در شیوه ها و سبک های زندگی شان است؛ مثلا اگر نگرش آنها به جوامع انسانی عوض شده و به تعبیر خودشان از انسان افسون زدایی کرده اند و يا به قول خودشان تحولات موهوم را کنار گذاشته اند و به واقعیت رو آورده اند و به خودمختاری انسان رسیده اند و به جامعه مبتنی بر اراده انسان دست یافته اند ما باید این تحولات برایمان ایجاد شود تا به توسعه برسیم؛ به تعبیر دیگر نمی شود تکنولوژی مدرن تنها در کشور وارد شود بلکه فرهنگ آن هم باید منتقل شود تا جامعه مدرن شود.
وجدان جامعه ما از وجدان سنتی به وجدان مدرن تبدیل نشده است
لذا یکی از تحلیل هایی که درباره ی جامعه ما می کنند این است که جامعه ما هیچ وقت مدرن نشده بلکه سعی کرده بین تکنولوژی، محصولات مدرن و فرهنگ سنتی خودش جمع کند یعنی وجدان جامعه ما از وجدان سنتی به وجدان مدرن تبدیل نشده است، این عین تعبیر کارشناسان تجدد است؛ بنابراین مدرن شدن یک کشور به معنای فقط انتقال تکنولوژی نیست این که می بینیم که تحولی که در دوره بازسازی در کشور خودمان اتفاق افتاده که یک تغییر رویکرد در شیوه اقتصادی جامعه است این را برای رسیدن به توسعه یا برای مدرن سازی کشور کافی نمی دانند و معتقدند که لایه های سطحی جامعه را دستخوش دگرگونی کرده است و دیدیم که بعد از دوره بازسازي برای رسیدن به پیشرفت پیشنهاد اصلاحات بنیادین در جامعه را دادند این برنامه که عمده اش اصلاحات فرهنگی ـ سیاسی بود به معنای این بود که باید تحولات را برای رسیدن به توسعه در لایه های عمیق تر آن جستجو کرد و فرهنگ توسعه باید در جامعه بیاید تا توسعه اتفاق بیفتد.
نکاتی در توسعه مورد توجه است از جمله این که توسعه باید به لحاظ مقیاس عملکرد، محدود به جامعه جهانی باشد؛ بخصوص این در دوره های اخیر یا به تعبیر دیگر انقلاب در اطلاعات و ارتباطات مطرح شده که جامعه جهانی به مجموعه به هم پیوسته تبدیل شده است که به دهکده جهانی از آن یاد می شود. این تحولات باید به صورت پیوستار انجام شود. بعدها دولت ها درگیر تحولات جدی شدند؛ حتی دولت های مدرن که متکی بر سه عنصر جغرافیا، دولت و شهروندی در دولت های فرامرزی و جهانی هستند که دولت سازی می کنند.
تغییرات در مقیاس ملی متوقف بر تغییرات در روابط بین الممل و تغییرات در جامعه جهانی هستند
نکته سومی که باید درباره ی پیشرفت و توسعه در نظر گرفته شود این است که باید برنامه ریزی مان راجع به پیشرفت معطوف به جامعه جهانی باشد. تغییرات در مقیاس ملی متوقف بر تغییرات در روابط بین الممل و تغییرات در جامعه جهانی هستند زوایایی که در توسعه باید مورد توجه قرار گیرد، عبارت است از گرایش، دانش و بینش یعنی هم گرایشات اجتماعی باید تغییر کند که تغییر گرایش منجر به تغییر اخلاق می شود؛ در نتیجه برای توسعه یک تغیر رویکرد اخلاقی جامعه و تغییر گرایشات اجتماعی ضروری است به همین طریق باید نگاه و بینش جديدی در جامعه ایجاد شود اگر در جامعه گرایش به سمت خدا بود به هیچ وجه در این جامعه نمی توان توسعه مادی پیدا کرد انقلاب اسلامی در ایران یکی از نقطه های اصلی ظهورش همین بوده که وقتی دولت پهلوی به سمت مدرن سازی کشور حركت کرد انقلاب به نقطه اوج خودش رفت این تحولات وتغییرات که آرام آرام پیش رفتند به تغییر ارزش ها با لایه های عمیقتر اجتماعی درگیر شد و آنچه در عمق و درون آن می گذشت این ساختار های جدید را تحمل نکرد و منتهی شد به درگیری به ساختار های سنتی.
انقلاب همین است که اگر مطالبات و انتظارات اجتماعی با ظرفیت ساختاری جامعه هماهنگ نباشد این منتهی به انقلاب می شود. جریان تجدد در دهه های اخیر که بحث پیشرفت را مطرح می کند به دنبال این است که گرایش اجتماعی و بینش اجتماعی و دانش اجتماعی را بر محور ایدئولوژی مدرن شکل دهند، قدم دوم این است که متناسب با تغییرات بنیادین جامعه ساختار های اجتماعی را تغییر دهیم چه ساختار های خرد و چه ساختارهای کلان.
دو جریان توسعه داریم یکی بعد از رنسانس که مبتنی بر ایدئولوژی بنیادین بود و توانست نظام های خرد و کلان را تغییر دهید یک جریان دیگری در جهان داریم که با انقلاب اسلامی فعال شده است و مدعی یک جریان پیشرفت در مقیاس جامعه جهانی است اما در عین حال مبتنی بر تعریف دیگری از پیشرفت است که همچون توسعه تعریف نمی شود؛ بنابراین ما دو الگوی توسعه پیدا می کنیم که هر دو مدعی جامعه جهانی اند و هر دو هم مدعی یک تحول عمیق و فراگیرند. لذا ما معتقدیم که انقلاب اسلامی برخلاف حرف هایی که می گویند پیشرفت نکرده ایم چرا که الگوهای توسعه غربی را الگوی خود قرار نداده ایم؛ در مقابل این صحبت به نظر می رسد که ما بعد از انقلاب یک مسیر توسعه را داریم پیش می رویم و اگر توسعه را عبارت بدانیم از اصلی ترین لایه های ارتقای وجدان متناسب با آرمان های ما توانسته ایم در مقیاس جامعه جهانی یک مطالبات دیگری را ایجاد بکنیم و همین گرایشات است که مبدا پیدایش تحولات عظیم در جهان از یک طرف و احیای هویت اسلامی، تمدن اسلامی و ایجاد تقابل بین تمدن غرب و اسلامی از طرف دیگر شده است و ما توانسته ایم در این مقیاس تغییر ایجاد کنیم و ما در حال طی کردن مسیر توسعه هستیم.
الگوهای پیشرفت و توسعه یک الگوی نانوشته دارد و آن فلسفه ها و فرهنگ هاي حاکم و دانش حاکم بر آن است
این توسعه نیازمند الزاماتی است که درابتدا نیازمند تحول در دانش است یعنی تحول در مقیاس جهانی آن و معنی علوم انسانی نیز همین است، الگوهای پیشرفت و توسعه یک الگوی نانوشته دارد و آن فلسفه ها و فرهنگ هاي حاکم و دانش حاکم بر آن است و باید این ها همه از نوساخته شود تا امکان دستیابی به یک توسعه جدی برای ما فراهم شود. برای دستیابی به پیشرفت اسلامی که ما در مسیرش قرار گرفته ایم ولو نانوشته، درحرکتیم تا به مرحله ای برسیم که نیازمند به تحول در دانش و دانش اسلامی هستیم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰