تحريف‌ها و بدعت‌هاي عزاداري‌ها- بخش اول
کد خبر:۱۷۵۰۱

تحريف‌ها و بدعت‌هاي عزاداري‌ها- بخش اول

مقدمه

حوادث گذشته هر جامعه اي مي تواند در سرنوشت و آينده آن جامعه تأثير به سزايي داشته باشد . تجديد آن خاطره ها در واقع نوعي بازنگري و بازسازي آن حادثه است تا مردم بتوانند به نحو صحيحي از آن استفاده کنند. زيرا ممكن  است  اين بزرگداشت، منافع و مصالح بيشماري را براي جامعه تأمين کند. (1)

در ميان حوادث و وقايع تاريخ اسلام،حادثه عاشوراء ، حادثه عظيمي بوده است كه نقش تعيين کننده اي در سعادت مسلمانان و روشن شدن راه هدايت مردم داشته است .

از اين روي  بزرگداشت اين حادثه موجب مي شود تا بتوانيم از برکات آن در جامعه نيز استفاده کنيم؛اما متاسفانه چند صباحي است كه رسوخ فرهنگ عوام در عزاداري ها و مخدوش گرديدن پاره اي از نوحه ها و نمايش هاي مذهبي ، و آميخته شدن خرافات و اموري موهن با سوگواري هاي محرم موجب رواج بدعت ها و تحريف هاي در اين حادثه ي عظيم شده است .

از اين روي ضروري است بانگاهي جديد و همه جانبه بدعت ها را بشناسيم و با زدودن تحريف ها و بدعت ها، حادثه عزداري را خالصانه وصحيح در بطن جامعه بگسترانيم.براين اساس درحد بضاعت،در اين مقاله تنها به برخي بدعت ها و تحريف ها در حادثه عاشوراء مي پردازيم ؛به اميداينكه بتوانيم گامي در مسير اصلاح عزداري حسيني برداريم.هم چنان كه مقام معظم رهبري در آستانه ماه محرم فرمودند:« همه عزاداران از جمله گويندگان، وعاظ و مداحان بايد مراقب باشند كه شأن و جايگاه اين حقيقت عزيز را حفظ كنند و مبادا با برخي خرافه‌ها يا كارهاي غيرمعقول موجب ضايع شدن عزاداري امام حسين(ع) شوند.»(2)

تحريف  

تحريف در لغت به معناي کج کردن ، گردانيدن ، بگردانيدن سخن ، تغيير هرچيز عموما و تغيير کتاب خصوصا ، چيزي را از حالت و وضع خود برگردانيدن ، تغيير ، تبديل ، انقلاب ، سرنگوني ، واژگوني و تقلب مي باشد.(3)

و در اصطلاح ، تحريف کلام آن است که آن را در گوشه‌اي از احتمال قرار دهي که بتوان به دو وجه حمل کرد.

« تحريفُ الکلامِ أَن تجعلَهُ علي حرفٍ مِنَ الإحتمالِ يمکُنُ حملُه علي الوجهينِ» (4) و در کلامي ديگر مي توان گفت: «گردانيدن کلام کسي از وضع و حالت اصلي خود ، بعضي از حروف کلمه را عوض کردن . تغيير دادن معني آن و انحراف سخن .» (5)

انواع تحريف

تحريف گاهي لفظي است و گاهي معنوي ، گاه صرفا به معناي تغيير لفظ «تغيير اللفظ دون المعني»(6) و گاه صرفا به معناي تغيير معنا و سوء تأويل مي باشد(7)

 در تحريف لفظي مي توان گفت که ظاهر يک چيز را عوض مي کنند به اين صورت که از کلام کسي چيزي را کم يا زياد کرد و يا ترتيب جملات را  تغيير داد و به اصطلاح پس و پيش کرد ، به طوري که معنا تغييرکند و به طور خلاصه در ظاهر و لفظ گوينده تصرف کردن . (8)

اما ، تحريف معنوي ، به اين صورت است که در لفظ و سخن گوينده هيچ تصرفي نمي شود ، لفظ همين لفظ است ولي لفظ قابليت و استعداد معنايي دو پهلويي دارد به اين معنا که هم مي توان معناي درست و مستقيم از آن کرد که همان مقصود گوينده است و هم مي توان معناي ديگري کرد که خلاف مقصود گوينده است که اگر تغيير معنا به صورت دوم باشد تحريف رخ داده است و از نوع معنوي مي باشد . به عبارت ديگر يعني تغيير معنا مطابق مقصود محرف ( به کسر راء ، اسم فاعل ) نه مطابق مقصود  اصلي گوينده .(9)

معناي لغوي و اصطلاحي بدعت

بدعت در لغت عبارت است از چيز نو پيداشده که سابقه نداشته باشد. (10)چيزي که نمونه پيشين نداشته باشد(11) نوآورد و يا نوآورده (12) آنچه به وجود آيد و سابقه قبلي نداشته باشد . (13) و در اصطلاح عبارت است از عقيده جديد که مخالف ايمان باشد. (14) ديني نو يا قانوني نوآوردن که آن را در کتاب و سنت اصلي نباشد و از اين باب است « مَن توضأَ ثلاثاً  فقد أبدعَ » هرکس سه بار عضو وضويش را بشويد بدعت نهاده است .(15) روشي در امر دين که پيروان دين از پيش خود و بي استناد به شريعت نهاده شده باشند.(16)

پديد آوردن رسم و آيين و باور تازه در زمينه دين ، رسم وآيين و باوري که ريشه در قرآن و سنت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) و ائمه معصومين (عليهم السلام) ندارد و پس از زمان پيامبر و ياران وي پديدار گشته است . نکته اي که از مجموعه اين تعاريف به دست  مي آيد و قابل تذکر و بررسي است ،اين است که در تعبيرات شرعي « بدعت » در مقابل  «سنت» آمده است.(17)« البدعهُ مقابلهُ للسنهِ »(18)

حال سؤال اين است که سنت چيست ؟ پاسخ اين است سنت اموري است که پيامبر(صلوات الله عليه وآله) پايه گذاري کرد و بدعت که در مقابل آن قرار مي گيرد به اموري گفته  مي شود که بعد ازآن حضرت پديد آمده است. به عبارت ديگر آن چه بعد از پيامبر(صلوات الله عليه وآله) به عنوان عقيده يا عمل ديني ارائه گردد در حالي که در مورد آن بيان خاصي نرسيده باشد و مصداقي از يک حکم کلي نيز به شمار نرود يا آن عمل صريحاً نهي شده باشد ، بدعت است . (19) در حقيقت:بدعت عبارت است از آنچه را که جزء دين نيست از دين دانستن .

بدعت همانا ايجاد آيين و رسمي تازه در قلمرو دين و زمينه مذهب است .(20) « و البدعهُ فِي المذهبِ : ايرادُ قولٍ لَم يستنَّ قائلُها و فاعلُها فيه بصاحبِ الشريعهِ و أماثلُها المتقدمهِ و أصولُها المتقنهِ . »(21)

خطر بدعت ها و عوامل ايجاد آن

در زمينه مهم ترين خطرات بدعت مي توان به موارد فوق:ايجاد فساد وفتنه (22)،افسردگي اهل ايمان (23)،انحراف و گمراهي در جامعه اسلامي(24) ،انحراف از سنت الهي(25) اشاره داشت.

در زمينه علل و عوامل بدعت نيز مي توان به :جهل و بي اطلاعي شخص بدعت گذار (26)،هوي و هوس و تمايلات خودخواهانه بدعت گذاران (27)،غرض ورزي (28)،انحراف افكار عمومي ازحق و حقيقت(29)و تطميع و تهديد (30)اشاره كرد.

از اين روي بدعت ها و تحريف هاي عاشورا  را مي توان به دو دسته اصلي تقسيم كرد:دسته اول ، تحريف ها و بدعت هايي است که در تاريخ و خود واقعه عاشورا صورت گرفته است ؛ و دسته دوم  تحريف ها و بدعت هايي است که در کيفيت عزاداري بر سيد و سالار شهيدان حضرت أبا عبد الله الحسين (عليه السلام) صورت گرفته است.در اين مقاله تنها به دسته دوم تحريف ها و بدعت ها اشاره  مي شود.

تحريف ها و بدعت هاي مربوط به کيفيت و نوع عزاداري

يکي از پديده هاي اجتماعي ، سنت هاي مذهبي توده ها است . تجربه هاي تاريخي به اثبات رسانده است که هرگاه ملت و قومي روي به باليدن آوردند و در گستره تاريخ ببالند سنت هاي اجتماعي و مذهبي آنان نيز بالنده مي شود و هرگاه منحط شدند سنت هاي مذهبي شان نيز افول کرده و در قهقراي جهل و توهم و عقب ماندگي سقوط مي نمايند.

با ظهور سلسله صفوي و رسمي شدن آئين تشيع در سرتاسر ايران بسياري از سنت ها و آداب و رسوم مذهبي از شکل پويا بودن شان به درآمده و فرم و محتوايي منحط و ايستا به خود گرفته و باعث تخدير مردم به جاي تنوير آنان شد .

 يکي از اين سنت ها ـ اما مهم ترين و اساسي ترين شان ـ سنت سوگواري براي قافله سالار آزادي و عدالت حضرت امام حسين (عليه السلام) بود كه« حكومت  صفويه با دامن زدن به آداب و رسوم انحرافي و سنت هاي غلط عزاداري با وارد کردن آيين هاي سوگواري غلط(به تقليد از مسيحيان) تلاش کرد تا روح حماسه حسيني را منع کرده و آن را به صورت يک سلسله آداب و رسوم چشم‌پرکن ، اما بي‌محتوا در آورد.»(31)

عاشوراي حماسه، در عاشوراي تاريخ به عاشوراي مرثيه مبدل گشت و از آن همه حماسه ، دسته هاي عزاداري و مجالس روضه خواني و خيل مداحان نصيب گشت . گويا امام حسين فقط به هدف عزاداري براي خويش قيام کرد و خود را به کشتن داد تا امتي را بگرياند و عزادار سازد!  بدتر اين که همان عزاداري ها هم به خرافات و بدعت هايي آلوده گرديد. بدعت هايي که اساسا هيچ ربطي به عزاداري ندارد و در هيچ جاي دنيا و در هيچ عزايي ، اين نوع مراسم مشاهده نمي شود و به عنوان نشانه هاي عزاداري شناخته نشده است مثل قمه زني و قفل زني و... در واقع معناي اين که عزاداري زانوي غم در بغل گرفتن است و در عزا فرو رفتن نه قفل و قمه زني ، فراموش شده بود .(32)پس از ذکر اين مقدمه به اين نوع از تحريف ها  که در طول تاريخ وارد در اين سنت شده، اشاره مي کنيم .

علم و علامات

در زمان صفويه بسياري از مراسم و شعائر مذهبي از قبيل تکيه ( درکنار مسجد ) و هيئت و سينه زني و زنجيرزني وتيغ زني و جريده و علم و علامات و پرده و شبيه از مسيحيان اقتباس شده است تا تشيع از همه جهت مراسم و شعائر و نمايش مذهبي‌اش از اهل تسنن جدا شود و با مسلمانان غير شيعي که در حال جنگ دائمي بودند و قيامشان عليه آنان بود  هيچ وجه مشترکي احساس نکنند.

ولي چون تشيع پيش از صفويه مجال تظاهرات خاص فرقه اي از خود  نداشت و گذشته از آنکه شيعه و سني يک ملت و يک جامعه را تشکيل مي دادند و جز چند مسئله استثنايي با هم اشتراک اعتقادي و عملي و عبادي داشتند ، پس از استقرار صفويه که دشمن اصلي اش تسنن و رژيم عثماني بود کوشش هاي فراواني شده بود تا وجوه مشترک که خصومت را تخفيف مي داد و وحدت را تقويت مي کرد از ميان برود و يا از رواج بيفتد  و شيعه خود را صاحب ديني جدا و سني را  داراي ديني جدا و متضاد با هم احساس کند .

يکي از اين کوشش ها ، پرداختن به بدعت ها و ابداع هاي تازه در مراسم مذهبي با استفاده از  سمبل ها و نشانه هاي خاص مذهبي اروپاي شرقي بود که صفويه با آنان عليه عثماني پيوند نزديک و مصالح مشترک و روابط صميمانه اي داشتند و حتي صفويه وزير خاص روضه‌خواني داشتند که از مأموريت هاي وي تقليد و اقتباس صنايع مذهبي از اروپا بود ، پرده‌هاي سياه و باز را که در حاشيه هايش اشعار محتشم نوشته شده است را  ببينيد ، درست تقليد از سراپرده هاي کليساست .  «شمايل‌گرداني و صورت‌کشي که در اسلام مکروه است  بي کم و کاست حتي جريده ( علم ) درست صليب مقدس مسيحيان است و حتي اندکي هم در شکل آن تغيير نداده اند . اين جريده را در دسته هاي سينه زني بي آنکه نقشي داشته باشد بدون هيچ معنا و توجيهي ( و خود جريده کشان هم نمي دانند اين چيست و اصلاً براي چيست؟ ) [حمل مي کنند] در عين حال به آن اهميت فراوان و تعصب نشان مي دهند و حيثيت هر دسته اي به سنگيني و تزئين و پيچيدگي و گراني جريده‌اش است و  جريده‌کش‌ها شخصيت و عنوان ويژه اي دارند و به خاطر انجام اين رسالت عظيم مذهبي که از هرکسي ساخته نيست !

غالبا براي آنها يجوزهايي که لايجوز لغيرهم است وجود دارد و حتي کيفيت حمل جريده را  هم تغييري نداده اند و شايد خود کلمه جريده نيز که به اين معني نه فارسي است و نه عربي ، تلفظ فارسي يا معرب اسم صليب در لاتين باشد . يعني (crolex) . »(33)

علم در اصل ، پرچمي است که در مراسم ديني حمل مي شود  و در فارسي به آن نشان هم گفته مي شود .« همان معناي درفش پيش از اسلام و در عربي به صورت « علامت » و به معناي همان واژه « لواء » و « رايت » نيز کاربرد دارد . روايت است که در آغاز به پيامبر پيشنهاد شد که با بر افروختن يک رايت ، مسلمانان را به نماز فرا خوانند اما ايشان گفتن اذان را ترجيح دادند .

در جنگ ها نيز علم در صدر اسلام کاربرد گسترده اي داشت ... در روايات بسياري آمده که علمدار رسول الله در غزوات حضرت علي (عليه السلام) بود ... و روايت است که رسول خدا فرموده است « علي پسر عم من حامل رايت من است. »(34)

و در روايت ديگري آمده است که از رسول الله پرسيدند: « روز قيامت چه کسي رايت تو را در دست خواهد داشت فرمود چه کسي بهتر از آن که آن را در دنيا به دست دارد (علي بن ابي طالب) . »(35)

حمل علم «در مراسم ديني از آل بويه در ايران رايج شد، از دوران صفويه که مذهب شيعه اماميه استقرار يافت مراسم محرم و علم کشي رواج بيشتري يافت و رسمي شد. در اين دوران علم ها که برگرفته از علم هاي دوران سلجوقي بود ، اهميت يافتند و در حماسه  امام حسين چه به شکل مراسم آييني و چه به صورت تعزيه از علم و علمدار بسيار ياد شد که در شخصيت عباس بن علي بن ابي طالب (عليه السلام) تجلي مي يابد .

در دوران صفويه در آغاز علم ها بسيار بلند بودند ، اما در اواخرآن کوتاه تر و پهن تر شدند که اين علمها سه بخش دارند يک بخش عمودي که برآن ميله اي خورده است و با هم ظاهر صليب را تشکيل مي دهند ..» (36)

دقيقاً از همين جا مي توان دريافت که علمي که حضرت علمدار در کربلا در دست داشت غير از اين علمي است که از مسيحيت وارد دين شده و به غلط در سنت عزاداري وارد شده است . آخر کدام عقل سليمي مي تواند بپذيرد که حضرت سقا در روز عاشورا چنين علمي بر دوش نهاده و در آن بحبوحه جنگ به نبرد پرداخته است؟  « و نعوذ بالله من الشيطان الرجيم » .

مبادا گمان شود که ما قصد آن داريم به قدرت بازو و توان حضرت عباس لطمه اي وارد کنيم ، ما نيز معتقديم که حضرت عباس از شجاعان روزگار خود بوده و دشمن همواره از رويايي با حضرتش ترس و واهمه داشته و کيفيت شهادت حضرت دليل گفته و اعتقاد ماست . (37) اما دامن ايشان از اين غلوها منزه و مبري است .

قمه زني، سينه زني ، تيغ زني ، قفل بندي

بايد دانست که سنت ها و آداب عزاداري به شکل رايج فعلي و رايج آن در سده هاي اوليه تاريخ اسلام و به خصوص عصر زندگاني امامان شيعه وجود نداشته است و نمودي نداشتند .

اين« کارها و اعمال شنيع را ما حتي در زمان قوت و انتشار تشيع مانند زمان آل بويه در ايران و يا زمان مأمون و اوائل زمان عباسيان که از طرفي شاهان شيعه بر مردم حکومت داشتند و از طرفي علماي بزرگي چون شيخ مفيد و سيد مرتضي در آن زمان ها بوده اند نيز نمي بينيم و هيچ خبري اين موضوع و اثبات آن را نقل نکرده است در صورتي که در همان وقت ها در عزاداري ، حتي در بغداد نيز که مرکز سنيان بوده بازارها را تعطيل و عزاداري مي کردند هرگز کسي نبود که قمه بزند يا سينه زني کند يا اعمال شنيع ديگري انجام دهد . »(38)

چون «سر رشته مجالس عزاداري امام حسين (عليه السلام) به دست توده هاي مردم است و آنها ميان دار و صحنه گردان عاشوراهستند ، مردم براي عزاداري ، شکل هاي گوناگوني آفريده اند ازجمله سينه زني ، زنجير زني ، قفل زني ، تيغ زني ، قمه زني . هيچ کدام از اين شکل هاي عزاداري را عالمان اسلامي به مردم القا نکردند. بلکه مردم به جلو افتادند و شکلي خاص به عزاداري دادند ، النهايه اينکه فقها برخي از صورت هاي عزاداري را جايز يا حرام دانستند .» (39)

از طرف ديگر« آزار نفس و اذيت کردن بدن در اين سينه زني ها و زنجيرزني ها ( که با آن زنجيرهاي نکره بر پشت سر يا به سر و صورت مي کوبند ) و قفل بندي و قمه زني ها حرام است عقلاً و نقلاً . يعني حفظ نفس از ضروريات ششگانه اسلامي است ، مخصوصا که دين اسلام دين سهل و ساده است . پيامبر فرموده اند که « جئتُکُم بِالشريعهِ السَّهلهِ السَّمحاءِ » و رفع حرج در موارد مختلفه که در قرآن نيز مي فرمايد « مَا جَعَلَ عَلَيکُم فِي الدِّينِ حَرَج ٌ» خود اين سخن را  ثابت مي کند .»(40)

اين توضيح را  بايد ياد آور شد که بين سينه زني و بر سينه زدن تفاوت است ؛ گاهي رسم بر سينه زدن چنان با حرکت هي متعدد و موزوني صورت مي گيرد که از حالت طبيعي خارج مي شود ، ما اين را سينه زني مي ناميم و از سينه زدن تفکيک مي کنيم . (41)

به راه انداختن دسته جات عزاداري

گويا به راه انداختن دسته جات عزاداري در دوران صفويه رونق داشته است ، در اين زمينه پيتر دلا واله ـ جهانگرد ايتاليايي ـ که سال ها در ايران به سر مي برد و با شاه عباس اول همنشين بود ، گزارش هايي از مراسم عزاداري و زد و خورد هاي آن ارائه کرد که موجب تأسف است .

وي تصريح کرده است که گاه شاه عباس اول اين دسته ها را به جان هم مي انداخت و خود براي تفريح به تماشا مي نشست ! گزارش وي در باره مراسم عزاداري در ماه رمضان و محرم چنين است « دسته ها در ميدان مي گردند و در برابر کاخ سلطنتي و مسجد بزرگ توقف مي کنند و پس از دعا [ لابد براي شاه ! ]  متفرق مي شوند. وزير اصفهان و خرانه دار شاه ، با عده زيادي از سواران نظارت مي کنند که در مدخل خيابان ها به ميدان دسته ها به جان هم نيفتند امري که غالباً پيش آمده و عده اي کشته شده اند.

البته شاه عباس از اين درگيري ها لذت مي برد و با قدرت از دسته اي جانب داري مي کند ، اما پس از درگيري آنان ، خود را به يکي از خانه ها مي رساند و از پشت پنجره ، تماشاگر اين درگيري هاي شوم مي شود . اين بود مراسم بزرگداشت شهادت علي ؛ اما مراسم شهادت حسين دقيقا مانند شهادت علي است ، جز اينکه با تشريفاتي بيشتر ، دسته هايي بزرگ تر و تمايلي افزون تر براي درگيري چماقداران . در روز عاشورا که من سوار بر اسب ، ناظر اين مراسم بودم ، مأموران دولتي نتوانستند از بروز درگيري جلوگيري کنند . شنيدم که در نقاط ديگر شهر نيز درگيري هايي پيش آمده و عده زيادي با سر شکسته و صورت خونين به  خانه هاي شان برگشتند . »(42) 

از اين صحنه ها در عاشوراهاي تاريخ فراوان است که« مردم يا بر سينه و سر خويش مي زدند يا بر سر و صورت برادر خويش ، حماسه اي که بايد الگوي مبارزه با ستمگران باشد تبديل شده بود به چماقي که عزاداران بر سر خود فرود مي آوردند . نه کلمه اي که عليه ظالمان سر داده شود و نه مشتي که به سوي آنان گره شود ، اساسا مردم ، ظالمان عصر خود را نمي شناختند و يا بدتر اينکه هيچ حساسيتي در اين زمينه نداشتند حال آنکه عاشورا در هر عصر بايد يادآور حسينيان و يزيديان آن عصرباشد .»(43)

در روايات وارد شده در عزاداري براي امام حسين « فقط گريستن برآن حضرت مستند و قطعي است و چيزي به نام دسته هاي عزاداري و زنجير زني و حتي سينه زني وجود ندارد ، مگرنه اينکه ما موظفيم به سنت پيامبر عمل کنيم و قبلا ذکر شد که هرچه خارج از اين باشد بدعت است ، پس به راه انداختن اين دسته ها و زدن سنج و دهل و طبلي که رويش مارک  yamaha  که تازه original made in japan است از کجاي تاريخ معصومين (عليهم السلام) آمده است ما نمي دانيم .

اگر واقعا اين امور براستي ثواب داشت و در دنيا و آخرت مضر نبود سزاوار بود که علما و فقها نيز به آن مبادرت کنند و خود پيش قدم باشند ، کفن بپوشند و سنج و دهل و شيپور به دست گرفته ، پيشاپيش همه بر سر و کله بکوبند و ديگران را نيز به اين کار تشويق کنند !! (44)

زيرا «که علما و فقها پيش از همه شايسته براي اين گونه کارها هستند و اکنون که همه اين کارها را  نمي کنند ، خوب بود اقلا يکي دو نفر هم که شده از علما براي نمونه اين کارها را مي کردند ، ولي بايد گفت که همين يکي دو نفر هم هرگز به اين کارها نپرداخته اند و هرگز در اين اعمال شنيع خود را  براي ديگران سرمشق قرار نداده اند . حتي از هيچ يک از آنان ديده نشده که در مجالس عزا و سوگواري ، کمي محکم بر پيشاني خود  بزنند تا پيشاني ايشان سرخ شود ، آري همين کار را هم نمي کنند.» (45)

به« گناهاني مثل ايجاد موانع و سخت شدن عبور و مرور براي مردم و مزاحمت براي پيران و بيماران و... به خاطر صداي حاصل از اين ابزار و آلات و بيرون آمدن زنان از خانه و دنبال دسته ها به راه افتادن ـ در حالي که زنان حتي حق شرکت در تشييع جنازه و جماعت و عيادت مريض را هم ندارند.»(46)

استفاده از ابزار و آلات موسيقي و غنا

گل بود به سبزه نيز آراسته شد ! امام حسين هدف خود از قيام عليه يزيد بن معاويه بن أبي سفيان (لعنهم الله أجمعين) را احياي سيره جد و پدرش و از بين بردن بدعت ها و انحرافات  بيان مي فرمايد آنجا که (روحي له ا لفداء)  فرمود « إنّي لَم أَخرِج أشِراً  و لا بَطِراً و لامُفسِداً ولا ظالِماً و إنما خرجتُ لطلبِ الإصلاحِ فِي أمهِ جدِّي محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) ، أريدُ أن آمرُ بالمعروفِ و أنهَي عنِ المنکرِ و أسيرُ بسيرهِ جدِّي و سيرهِ أبِي علي بنِ أبيطالب (عليه السلام) . »(47) حال ما با وارد کردن اين بدعت ها ، قصد در برگزاري هر چه با شکوه تر قيام أبا عبدالله را داريم !! استفاده از ابزار و آلات موسيقي و غنا در عزاداري مسئله اي است که در حرمت آن ذره اي شک و شبهه نيست . از اين ها گذشته تا آنجا هم که آدمي اشباع شود عذر بدتر از گناه مي آورند ، مثل اين عذر که قصدشان از استفاده از اين ابزار و آلات ، ايجاد حالت عاطفي در سوگواران است که بايد بگوييم جاي بسي تأسف و دريغ دارد.

قدمت اين مسئله آن چنان به گذشته هاي دور مي رسد که ما براي اثبات آن توجه شما را به خاطره اي که سيد محسن امين در مورد اين مسئله تعريف مي کند معطوف مي داريم ؛ ايشان مي فرمايد « در شهر بعلبک در مجلس فاتحه يکي از بزرگان همان شهر حاضر بودم ، يک نفر واعظ دانا و زبردست ، يکي از خطب نهج البلاغه را  که درباره صفت اموات بود ، خيلي خوب و بدون غنا و آواز مي خواند ، يکي از دانشمندان مسيحي که در آنجا حاضر بود به رفيقش گفته بود : من نه از بلاغت و فصاحت اين خطبه که انشاء مرد بزرگي است در شگفتم و نه از رواني کلام اين ناطق ؛  بلکه تنها چيزي که مرا متعجب مي کند اين است که چرا اين ناطق مانند معمول سايرين خطبه را به آواز و غنا نخواند؟! همين مرد مي گفت : ما گمان مي کرديم شما همه مانند يکديگر هستيد و براي همين از آواز نخواني اين ناطق در تعجب آمدم . البته اين سخنان يک مرد مسيحي است که نمي داند ممکن است در بين وعاظ و ناطقين نيز کساني باشند که مفخر شيعه مي باشند و همه کس مي تواند از سخنان ايشان استفاده کند و بر معلومات خود بيفزايد ... . »(48)

بينديشم که با اين دين چه کرده ايم که عالمي مسيحي ، ورود غنا در دين ما را  از مسلمات مي داند تا جايي که ترک اين کار را تعجب آور مي داند و اين مسئله را به همه دين تسري مي دهد. خداوند علامه امين را رحمت کند که اگر ايشان در اين زمان زنده بود و  مي ديد که ما چه همايش ها و کنفرانس ها و ميزگردها که درباره علم موسيقي برگزار نمي کنيم و چقدر سعي و کوشش مي کنيم که با ملل دنيا در گسترش اين هنر به اصطلاح ماندگار! همکاري و تبادل فکري کنيم ، و از اين هنر به عنوان يک هنر ملي که ريشه در تاريخ کهن ايران دارد ياد مي کنيم و تازه در مراسم مذهبي که به اسم شهيد کربلا بر پا مي شود از آن استفاده شايان مي بريم ، حتماً اين خاطره را به بوته فراموشي مي فرستاد !!

داد و فريادهاي بلند و عريان شدن

در عزاداري ها رفتارهايي انجام مي شود که جاي تأسف دارد از جمله زنان جيغ ها و فريادهاي بلند سر مي دهند که علاوه بر شنيع بودن آن اصلا گناه و معصيت کبيره دارد . داد و فريادها و نعره هاي مردان با صداهاي منکر جاي شرمساري است .

داخل کردن اين اعمال زشت و نامشروع در اقامه عزا براي امام حسين از افسون‌هاي شيطاني و از  گناهاني است که خدا و رسولش را به غضب مي آورد و حتي خود امام حسين نيز که در راه زنده کردن دين رسول خدا کشته شد و براي جلوگيري از منکرات و منهيات بود که اين همه فداکاري کرد ، هرگز از اين اعمال راضي که نخواهدشد هيچ ، از اين کسان بيزاري خواهد جست.

زشتي اين اعمال« مخصوصاً وقتي است که به پاي دين حساب شود و به اسم طاعت و عبادت صورت يابد . ائمه ما به ما دستور داده اند که « کُونُوا زَيناً لَنا وَ لا تَکُونُوا شَيناً عَلَينَا.»(49)و علاوه براين ما را امر کرده اند که اعمالي را انجام دهيم که بگويند « خداوند جعفر بن محمد را رحمت کند که چه نيکو اصحاب و پيروانش را ادب آموخته » و در عين حال از هيچ کدام از ائمه ما روايت نشده که به پيروان خود اجازه چنين کارهايي داده باشند يا خود ايشان چنين به اين کارها برخاسته باشند و يا در زمان شان علناً و يا مخفيانه کسي يا کساني به اين کارها برخاسته ، دسته بندي کرده و در ملأ عام آبروي اسلام و تشيع را برده باشند .» (50)

از طرفي بعضاً «در مجالسي که براي امامان برگزار مي شود يک القائاتي از طرف مداحان به عزاداران تزريق مي شود که جاي شگفت و تعجب دارد و خود نگارنده اين سطور در يکي از اين مجالس عزاداري ـ که البته براي أميرالمؤمنين در شب هاي قدر برگزارشده بود ـ شنيده است که جناب روضه خوان به برادران عزادار در هنگام اجراي مراسم سينه زني گفته بود که پيراهن تان را به نشانه احترام در آوريد چون بالأخره روزي اين لباس دنيوي را از تن ما در خواهند آورد. آيا اين استدلال و برهان منشاء عقلاني دارد ؟ دين اسلام ، دين حيا و عفت است . اين همه راجع به پوشش در اسلام تأکيد شده است  بعد ما به همين راحتي ، برهنگي را  رواج داده و به چه چيزهايي براي تکميل بيانات مان استدلال مي کنيم ! نعوذ بالله من تسويلات الشيطان ، و اين مردم ساده دل هم به تشويق جناب مداح ، به انجام چنين کارهايي مبادرت مي کنند به اين اميد که دل امام زمان را شاد کنند و...» (51)

از سويي«مگر از اعتقادات مهم و اساسي شيعه اين نيست که امام معصوم هميشه حاضر است و اعمال ما در مسمع و مرآي مبارک شان است ؟ مگر همين روضه خوانان نمي گويند که امام زمان نسبت به فلان روضه توجه ويژه دارند و از همين قبيل حرف ها ، اولاً بايد دانست که امام فقط در هنگام خواندن روضه حضرت عباس به مجالس وارد نمي شود بلکه امام در همه احوالات با ما و در کنار ما و از احوال ما آگاه است.

 همواره به ما نظر دارند و افعال ما از نگاه شان دور و محجوب نيست . ثانياً اين آقايان اگر يک لحظه بينديشند که حضرت صاحب الأمر و الزمان (روحي و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) همين الان که آنها در مجلس عزاداري هستند حضور داشته باشند ـ که حتما حضور دارند ـ  اينان را اين طور بدون لباس و پوشش ببينند آيا از خجالت و شرمساري مي توانند سر بلند کنند و همين مسئله براي خانم ها مطرح است ، آن هنگام که با داد و فرياد به خيال خود به سوگ نشسته ايم...»(52)

ثالثاً مجلس امام حسين (عليه السلام) بايد مجلسي آرام و توأم با احترام و سکوت باشد تا فيوضات و رحماتي که دراين مجالس در حال فرود و نزول است عائد عزاداران شود ، با داد و فرياد و بالا و پائين پريدن و نعره زدن ، آن هم در مجلسي که محل رفت و آمد فرشتگان است، جز آزار ملکوتيان چيزي حاصل نمي شود و با اين اوضاع و احوال از بهره هاي آسماني آن بي بهره خواهيم ماند. مجلس امام حسين (عليه أفضل السلام والصلوه ) از مهم ترين مجالسي است که بزرگان و عرفا براي کسب فيض و دريافت ادراکات قلبي به آن پناه مي برده اند و به شرکت در آن التزام داشتند . در اين مجالس بايد سکوت شود تا به منبع اصلي فضل و کرامت و چشمه خوبي ها و پاکي ها حضرت أبي عبد الله الحسين (عليه السلام) وصل شد و نفس تيره را که در ظلمت کده گناه اسير است نوراني نمود .

اين که مداح بگويد « صدايت را آزاد کن » يا باعث هيجان در نفوس مردم بشود ، کاري دور از منطق و خرد و عقل است.

تقدم و أصالت نماز بر عزاداري

يکي از تلخ ترين اتفاق هاي مکرر در عزاداري براي سيد و سالار شهيدان اينکه مراسم سوگواري به گونه اي برگزار مي شود که نماز عزاداران به تأخير  مي افتد يا اينکه بعضاً قضا مي شود . در شب هاي محرم هر چه به روز دهم نزديک مي شويم مراسم عزاداري تا پاسي از شب ادامه دارد و عزاداران تا به خانه هاي شان برسند ساعت از دوازده و يک نيمه شب گذشته است ، و اين موجب مي شود که نماز صبح بعضي از عزاداران قضا شود و يا نماز ظهر عاشورا که چند سالي است با توفيقات خداوند سعي مي شود که به موقع خوانده شود هنوز هم در مناطقي با تأخير خوانده مي شود.

اين در حالي است« که امام روز عاشورا با آن همه مشغله و با آن دشمني که حاضرنشد براي نماز خواندن ـ که چند دقيقه اي بيش زمان نمي برد ـ جنگ را متوقف کنند ، باز هم از انجام فريضه در اول وقت کوتاهي نکردند و دو نفراز ياران حضرت يعني زهير بن قين بجلي و سعيدبن عبد الله حنفي پيش روي حضرت ايستادند و سينه ها سپر کردند و جلوي دشمن را گرفتند تا امام نماز خود را بخواند و اين امام خوبي ها چگونه راضي مي شود و چگونه مي تواند راضي شود که کسي به جاي نماز براي وي عزاداري کند و يا به اطمينان شفاعت و طرفداري او واجبات را انجام ندهد و محرمات را مرتکب شود ؟   

 عزاداري امام بايد مردم را دين شناس کند ، به خدا نزديک و از گناه و معصيت برکنار دارد و علاقه به دين را در آنان شديدتر و روح توحيد را در ايشان زنده کند ؛ عزاداران بايد بدانند که مجالس عزاي امام حسين تنها موقعي باعث خشنودي خدا و قبولي و موجب اجر و ثواب اخروي است که در حدود بندگي خدا به انجام برسد و مشتمل بر دروغ و حرامي نباشد که خداوند را از گناه نمي توان عبادت کرد و حرام را  نمي توان مقدمه عبادت قرار داد.»(53)

در آخر اين نکته را ياد آور مي شويم« که عزاداري امري مستحب و فريضه نماز از أوجب واجبات است . با ملاحظه در فقه و احکام دين اين مطلب به دست مي آيد که بسياري از دستوارت دين مثل وضو ، غسل ، روزه و...، با اندک احتمالي در مضربودن براي سلامت تن از حکم وجوب ساقط مي شوند ولي نماز تنها فريضه اي است که جز با انجام آن برائت ذمه حاصل نمي شود و احکام خاصي براي اين دستور در احوالات گوناگون وارد شده به اين صورت که در صورت عدم قدرت بر ايستادن حکم به نشسته خواندن داده شده ، اگر توانايي نشستن نبود خوابيده ، اگر خطر دشمن بود نماز ذات الرقاع (خوف) ، حتي از همه اين ها عجيب تر در فقه مسئله اي به عنوان  نماز عريان  وارد شده براي کسي که لباس بر تن ندارد ـ با اين که ستر عورت بر فرد نماز گزار واجب است ـ و خواندن نماز در لباس نجس براي مربي و دايه کودک که لباس ديگري جز همان که نجس شده ندارد با در نظر گرفتن دستوراتي ، واجب مي باشد .»(54)

اين همه تبصره براي نماز نشان از توجه و عنايت خاص خداوند به اين واجب ديني است و گرنه مي بايد مثل ساير واجبات در صورت نبودن شرطي از عهده و ذمه شخص مکلف ساقط شود.

اين همه سهولت براي اجراي نماز همه و همه بيان گر اين است که انجام آن در روح و روان تأثير به سزايي دارد و ترک آن منقصتي در پيکره جان انسان به جاي  مي گذارد. خلاصه کلام آنکه هيچ مجوزي براي ترک نماز در اسلام تجويز نشده است . حال چگونه ما هنوز اين فريضه را به بهانه هاي بي اهميت به تأخير مي اندازيم مسئله اي است که جاي تأمل و تفکر دارد.

تعبيه و شبيه (تعزيه)

براي پرداختن به اين مطلب خود سکوت کرده و نظر مرحوم محمد بن سليمان تنکابني را عيناً در اينجا مي آوريم ايشان مي گويند: «بدان که در اين عصر که سنه 1288 هـ . ق . است و مقارب اين اعصار در ميان طائفه شيعه «شبيه و تعبيه» متداول شده است که بعضي را شبيه نسوان حرم آن حضرت و بعضي را شبيه به مردان و بعضي را شبيه به کفار و اشرار مي سازند و در مجالس عزا بيرون مي آورند و ايشان با هم گفت و شنود مي نمايند و اين اختراع و بدعت و محرم است .

 اين حقير در سالف ايام رساله‌اي در حرمت تعبيه نوشته ام و اجمالا ذکري از احکام آن در اين مقام مي نمايم پس مي گويم اينکه : مبادا گمان سيره در اقامه تعبيه شود زيرا اين سيره مستحدثه است و قطعاً قبل از دويست سال قبل از اين زمان نبوده است پس حجتي در آن نيست و مقتضاي اصل اولي در عبادات حرمت است زيرا عبادات توفيقيه است و احتجاج به رسيدن از شارع مقدس است و چنين چيزي  در شرع نيست . اطلاق گريستن و گرياندن در مصيبت حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) منصرف به فرد شايع زمان صدور خطاب است .

 قانون در زمان صدور خطاب برآن جاري بود که مردان نوحه‌گر يا  زنان نوحه‌گر را در مصائب احضار مي نمودند و ايشان به نظم در اغلب و به نثر در اقل ، اوصاف آن مصيبت را بيان مي نمودند و مردم مي گريستند . در هيچ زماني متداول نبود که براي اقامه مصائب ، شبيه مصيبت ابراز کرده باشند و به اين نحو تعزيه داري کنند...» (55)

و اينکه « عقلاً قبيح است که شبيه عيال کسي را در محافل و مجالس بياورند و خلق کثير مشاهده نمايند اگرچه در مقام عزاداري آن شخص باشد و قوه عاقله بر قبح آن حاکم و بناي عقلا برخلاف آن استقرار يافته است .

علاوه بر اين وجود اکاذيب جعليه که در «تعزيه و تعبيه و تشبيه»‌ها واقع است ، مؤيد اين معني است و نيز وجود اين « غنا » که غالباً در اين گونه شبيه ها است. يا اينکه لباس زنان بر مردان و بالعکس حرام است ،  که در تعزيه ها چنين مي باشد و أيضا وجود بچه هاي « أفرد » که در اين مجالس به انواع زينت هاي زنانه آراسته اند . با اين که در اين مجالس بسياري از فجور و فسوق و نظربه شهرت  و نحوآن در تعبيه و تعزيه و شبيه به وقوع مي پيوندد ... مجملا سخنان برخي از قدما از استدلال در فقه در مورد انظار فقهاء مهجور و هيچ دلالتي بر جواز «شبيه وتعبيه» ندارد . »(56)

عکس هاي منتسب به امام و ساير معصومين(ع)

به جرأت مي توان گفت که اين مسئله هيچ دليل و مدرک ديني ندارد ، اما با اين همه ، هرساله و هرساله به تعداد اين عکس ها اضافه مي شود . وقتي به واسطه کاوش در فقه اين مسئله مشخص مي شود که کشيدن صورت حرام است ، چگونه مي شود که امام رضايت به نقاشي شدن اين عکس ها بدهد چه برسد به اينکه به حضرتش نيز نسبت داده شود ؟ اين همه سال ، منابر وعظ درست کرده ايم و گريه ها سرداده ايم ، اما اين روحانيون که براي سخنراني و ايراد خطبه مي آيند تذکر نمي دهند که اين عکس ها از جمله بدترين بدعت ها و تحريف ها است.

نکته جالب توجه اينکه حرمت کشيدن صورت در باب بيع از فقه آمده است .(57) که از اين حکم  مي توان اين نتيجه را استنتاج کرد که خريد و فروش آن و مال بدست آمده از آن نيز حرام است ، نکته اي که هرچند سال هاست بر منابر به آن اشاره مي شود ولي باز هم مغفول مي ماند اينکه دليل مهم شهادت امام به دست دنيا زدگان ، پر شدن شکم هاي آنها از حرام بوده است تا آنجا که کلام امام که قطب عالم و موجب قرار هستي است در آنها اثر نکرد.

ادامه دارد ...

پربازدیدترین آخرین اخبار