مصدق با ايستادن مقابل آیت الله کاشانی حكم سقوط خود را امضا كرد
کد خبر:۱۷۵۶۶۴
14 اسفند سالروز مرگ مصدق؛

مصدق با ايستادن مقابل آیت الله کاشانی حكم سقوط خود را امضا كرد

مصدق 28 مرداد سقوط نکرد، بلکه روزی که از قانون فاصله گرفت، مقابل آیت الله کاشانی ايستاد و مجلس را منحل کرد، حكم سقوط خود را امضا کرد.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حامد صفائي، سخن گفتن درباره مصدق از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار است. مخصوصاً برای نسلی که به بعد از او تعلق دارد و ناظر اعمال و رفتار او نبوده اند. حساسیت موضوع از آنجایی است که مصدق مورد مهر و محبت افراطی و یکسویه ای قرار گرفته است. به همین خاطر ترس آن می رود که این افراطی‌گری‌ها آدمی را از شناخت حقیقی وی دور کند.

عده ای برای بالا بردن هرچه بیشتر مصدق خود را به بی‌حافظگی تاریخی می زنند و بسیاری از اعمال او را به فراموشی می‌سپارند. این ویژگی باعث می شود که آدمی حقایق و وقایع تاریخی را آنطور که هست نشناسد.

در ابتدا باید گفت، وی در اردیبهشت 1261 در تهران به دنیا آمده و از خانواده آشتیانی، که یکی از ارکان هیئت حاکمه در صد و پنجاه سال اخیر ایران هستند، است.

نخستین درخشش مصدق

اولین سمت اداری و دولتی او، مستوفی‌گری ایلات خراسان بود. وی پس از گذراندن دوران تحصیل سیاسی خود در اروپا و سوئیس، به دعوت محمد علی فروغی به جمع استادان مدرسه علوم سیاسی پیوست. نخستین درخشش و شهرت او، اقدام و مخالفتش با تفویض پادشاهی به سردار سپه (رضا خان) بود. اقدامی که بعدها با منحل کردن مجلس توسط وی به عنوان یک دوگانگی رفتاری بروز پیدا کرد.

مصدق که در مجلس هفتم کاندیدا بود، رأی نیاورد و رضا‌خان هم از او برای وزارت دعوت کرد که با مخالفت وی روبرو شد و منجر به تبعید مصدق به بیرجند شد. البته وی با وساطت «ارنست پرون» (دوست محمد رضا پهلوی) که به دست مصدق مداوا شده بود، از تبعید به احمد آباد منتقل شد و پس از آنکه رضا خان از سلطنت کنار رفت، زندگی سیاسی خود را دنبال کرد.
 
امید به مساعدت آمریکا

بعد از قیام 30 تیر که منجر به روی کار آمدن دوباره مصدق شد، امید به مساعدت و کمک آمریکا به وی باعث شد او از توجه و احترام به آیت الله کاشانی صرف نظر کند.

مصدق در این تفکر بود که آمریکایی‌ها از ترس سلطه کمونیسم بر ایران، حمایت از او را بر مناسبات دوستانه با انگلیس ترجیح می دهند، اما هم خطر کمونیسم در ایران بدان حد که مصدق درباره آن غلو می کرد نبود، و هم اهمیت هم پیمانی با انگلیس برای آمریکا کمتر از اهمیت خطر شیوع کمونیسم در ایران به نظر نمی رسید.

عدم درک صحیح مصدق از روابط خارجه ایران با آمریکا در آن دوران و عدم درک عمیق و درست از روابط آمریکا و انگلیس باعث شد وی در سال‌های 1330 تا 1332 برای مقابله با حل مشکلات سیاسی و اقتصادی بیش از حد به آمریکا خوش بین شود.

اولین اشتباه تاکتیکی مصدق برابر آمریکا

مصدق از دولت آمریکا انتظار داشت سیاست بی‌طرفی دوستانه خود را در برابر ایران در پیش گیرد؛ اما این تلقی نشان دهنده درک نادرست وی از سیاست بین الملل است. به همین خاطر اولین اشتباه تاکتیکی مصدق در برابر آمریکا در این قضیه بود.

همسویی منافع انگلیس و آمریکا در مبارزه با کمونیسم، نکته ای اساسی بود که مصدق از آن غافل بود و تصور می کرد در رد قضیه دادگاه لاهه، آمریکا در مقابل انگلیس می ایستد و طرف ايران را می گیرد. درحالی‌که آمریکا تلاش کرد مصدق رأی به نفع انگلیس را بپذیرد و وقتی با مخالفت مصدق مواجه شد، کمک های اقتصادی خود را به ایران قطع کرد.

مصدق برای جلب حمایت آمریکا به آنان اعلام کرد: « من با خلوص نیت حرف می زنم، به خدا قسم اگر به ایران کمک خارجی نشود، ایران از هم متلاشی خواهد شد و در عرض 30 روز انقلاب کمونیستی صورت می گیرد.»(1)

وقتی مصدق با پاسخ منفی ترومن در خصوص کمک مالی روبرو شد، در جواب گفت: «بدون کمک مالی آمریکا شاید فقط یک ماه دیگر بتوانم دوام بیاورم؛ بنابراین دولت آمریکا مسئول آنچه پس از آن در ایران روی دهد، هست.»(2)

ترساندن آمریکا به بهانه وجود کمونیسم

از آنجا که مصدق برای در تنگنا قرار دادن آمریکا به خاطر کمک مالی به ایران، وجود کمونيست و خطرات وجود آن را اعلام و بیان می‌کرد، سفارت آمریکا به این نتیجه رسید که دکتر مصدق روز به روز به توده‌ای ها وابسته‌تر مي شود.

در اصل مصدق پس از ملی کردن صنعت نفت و کاهش درآمد نفتی و ارزی، به شدت به منابع جایگزین احتیاج داشت و گمان می کرد که دولت آمریکا از او حمایت خواهد کرد. درصورتی‌که هم پیمانی آمریکا با انگلیس در برابر شوروی با اهمیت تر از وجود مصدق در ایران بود.

در حقيقت عدم شناسایی و درک صحیح مصدق از نگرانی های آمریکا، باعث نزدیک تر شدن آمریکا و انگلیس به هم و ضدیت با او شد و همین باعث شد که 25 سال ملت ایران سیاه ترین دوران خود را تجربه کند.
          
مصدق بعد از قیام 30 تیر

بعد از قیام 30 تیر که منجر به روی کار آمدن دوباره مصدق توسط آیت الله کاشانی شد، مصدق تنها حضور مردم را در حمایت از خود مشاهده می کرد و از درک عامل این حمایت عاجز بود. «او وقتی دید مردم آمدند توی خیابان ها و شعار یا مرگ یا مصدق گفتند و یک عده‌ای کشته شدند، مطلب بر او مشتبه شد و خیال کرد این مردم از او حمایت می کنند.

نفهمید که مردم از دین و از احساسات دینیشان دارند حمایت می کنند. آن روزی که به اسلام پشت کردند، آن روزی که خودشان را از اسلام و از قرآن و از احکام اسلامی و از فقاهت اسلامی جدا کردند، مردم آنچنان به آنان پشت کردند که در تاریخ بعنوان یک درس تاریخی باقی ماند.»(3)(مقام معظم رهبری)

بر همین اساس وی پس از این قیام آنچنان نیرویی داشت که می توانست نظام شاهنشاهی پهلوی را که خود مخالف آن بود، سرنگون سازد اما به جهت روحیه محافظه‌کارانه اش اقدام به چنین کاری نکرد.

مصدق هرگونه توصیه مشفقانه و دلسوزانه آیت الله کاشانی را با جوابیه های تند و گستاخانه پاسخ می داد، بطوری‌که با حمایت شاه چماقداران را راه انداخت و خانه آیت الله کاشانی را سنگ باران کرد.

با همه بدی هایی که مصدق نسبت به آیت الله کاشانی داشت، مرحوم كاشاني در یک روز قبل از کودتا به مصدق هشدار داد: «شما مرا لکه نجس کردید، خانه ام را سنگ باران کردید، فرزندانم را زندانی کردید اما به هوش باشید که وضع زاهدی خطرناک است. ممکن است کودتا کند.»(4)که البته همان هم شد؛ زیرا گرایش مصدق بیشتر به نظام پادشاهی بود تا رهبری دینی – سیاسی آیت الله کاشانی.

اختلاف مصدق با آیت الله کاشانی

آیت الله کاشانی خواستار تغییرات بنیادین اجتماعی براساس اصول و موازین شرعی در کشور بود. نگرش آیت الله کاشانی یک نگرش دینی بود که با نحوه تفکر دنیایی مصدق تفاوت کلی داشت.

اختلاف دیگر آیت الله کاشانی با مصدق بر سر عزل و نصب‌ها بود. وی با توجه به اینکه بعد از قیام 30 تير زمان و قدرت بیشتری برای انتخاب کابینه خود داشت، از این فرصت استفاده نکرد و کسانی را انتخاب کرد که انتقادات زیادی به آنان وارد بود. از جمله سرلشکر وثوق که آیت الله کاشانی خطاب به مصدق نوشت:« آقای سرلشکر وثوق که روز 30 تیر، جمع کثیری از مردم را کشت، صلاح نیست به معاونت شما باشد»(5). این افراد نه تنها مورد قبول آیت الله کاشانی نبودند، بلکه مورد اعتراض دیگر گروه‌ها هم قرار گرفته بودند.

اعتراضاتي از طرف فدائیان اسلام هم بود که این گروه خواسته‌هایی از مصدق داشتند که با وجود کابینه جدید، رسیدن به آن اهداف غیر ممکن بود، از جمله تقاضای فدائیان از وی در مورد اجباری کردن حجاب زنان و منع صرف مشروبات الکلی و . . .

آنچه که در نهایت باعث جداییِ بازگشت‌ناپذیر بین آیت الله کاشانی و مصدق شد، تصمیم مصدق به انحلال مجلس بود. کاشانی انحلال مجلس را خیانت می دانست. وی اعتقاد داشت این کار مصدق راه را برای اقدامات دیکتاتوری وی فراهم می سازد. در نهایت این کار مصدق باعث شد که آیت الله کاشانی حکومت مصدق را برخلاف شرع اسلام اعلام کند.

تناقض بزرگ مصدق

در حقیقت مصدق در 28 مرداد سقوط نکرد، بلکه روزی که از قانون و از آیت الله کاشانی فاصله گرفت سقوط کرد. مصدق آن روز که مجلس را منحل کرد، سقوط کرد. مصدق خود را آدمی آزادیخواه می‌نامید و با توقیف مطبوعات مخالف بود، به آزادی احزاب اعتقاد داشت و البته جهان را علیه خود متحد می‌کرد و قانون را به نفع آرمان خویش نادیده می گرفت و این تناقض بزرگ مصدق بود. شاید مصدق کارهای بزرگی انجام داد ولی اشتباهاتش بزرگتر بود.

در آخر اینکه ممکن است بعضی فعالیت‌های مصدق درست باشد مانند ملی کردن نفت (که البته آن هم با ابهاماتی روبرو است) ولی باید بدانیم که مقصد ما نفت نیست که اگر یک نفر آن را ملی کرد، اسلام را کنار بگذاریم و برای او سینه بزنیم.

«درسی که ما از ملی شدن صنعت نفت گرفتیم این بود.کسانی که با کمک دین و با کمک علما و با کمک احساسات دینی مردم سرکار آمدند، تا اندک فرصتی پیدا کردند در طول تاریخ لگد زدند. این درسی است که در مشروطه هم ما گرفتیم، در نهضت ملی هم این درس تکرار شد.» (6)(مقام معظم رهبری)

پي‌نوشت‌ها
1. ماهنامه اندیشه و تاریخ سیاسی ایران معاصر/ شماره 44/ ص 17
2. ماهنامه اندیشه و تاریخ سیاسی ایران معاصر/ شماره 44/ ص 18
3. مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای/ روزنامه جمهوری اسلامی 63 /4/30
4. ماهنامه الکترونیکی دوران/شماره 33/ اسفند90
5. نقش روشنفکران وابسته / ج7/ص283
6. مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای/روزنامه جمهوری اسلامی63 /4/30
 
منابع
- تحولات سیاسی اجتماعی ایران (1320 – 57)/ به اهتمام دکتر مجتبی مقصودی/ انتشارات روزنه
- معرفی و شناخت دکتر مصدق/ محمد جعفر قنواتی/ انتشارات نشر قطره
- آیا مصدق فریب خورد؟/ دکتر ویدا همراز/ ماهنامه اندیشه و تاریخ سیاسی ایران معاصر؛ سال پنجم؛ شماره 44؛ اردیبهشت 1385
 
پربازدیدترین آخرین اخبار