مصلح: فلسفه، فرهنگ و علم يوناني صورت غالب بر زندگي ماست
کد خبر:۱۷۶۰۳۶
نشست فلسفه و فرهنگ – 2

مصلح: فلسفه، فرهنگ و علم يوناني صورت غالب بر زندگي ماست

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به نقطه مشترك در نگاه همه فلاسفه گفت: فلسفه، فرهنگ، متافيزيك و علم يوناني صورت غالب بر زندگي ماست، اما ما ناچاريم به تنوعات فرهنگ‌ها و ميراث‌هاي تمدني و فرهنگي توجه كنيم و ...
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، دکتر علی اصغر مصلح، عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در نشست فلسفه و فرهنگ که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد به بررسي نسبت فلسفه و فرهنگ پرداخت.

وی با بیان اینکه فلسفه در فهم فرهنگ در سه موقف قرار دارد، گفت: بحث ما راجع به وضعيت تفكر فلسفي در فهم فرهنگ بعد از هايدگر است.

مصلح با اشاره به اینکه فلسفه زمان ما به شدت ميان فرهنگي است، گفت: اگر فلسفهاي بخواهد جدي باشد بايد ميان فرهنگي باشد؛ ميان فرهنگي بودن شايد توصيفي است براي پي بردن به اینکه فلسفه برخاسته از فرهنگهاي مختلف به محدوديتهاي خودش

وی با بیان اینکه در مورد تعريف فلسفه حداقل دو موضوع مطرح است، گفت: برخي فلسفه را با استناد به جمله هايدگر اساسا يوناني ميدانند؛ تعبير هايدگر اين است كه خود واژه فلسفه ميگويد من يوناني هستم، لذا ميتوان از اين جمله چنین برداشت كرد كه مقصود از يوناني بودن فلسفه اين است كه فلسفه جز در فرهنگ يوناني پديد نيامده و هرچه كه هست يوناني است.

عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در ادامه گفت: اين جمله ميتواند دلالت كند كه فلسفه در خاك يوناني اينگونه شده است و با اين برداشت ميتوانيم براي فلسفه معناي عامتري مراد كنيم؛ یعنی به راحتي ميتوان گفت فلسفه چيني، فلسفه ژاپني، فلسفه آفريقايي؛ چنانكه امروزه بسياري از متفكران ميان فرنگي اين اصطلاح را به كار مي‌برند.

وی گفت: با استناد به جمله خود هايدگر ميتوان چنين برداشتي كرد؛ به خصوص در جملات پاياني نامهاي در باب اومانيسم كه بحث فلسفه كمتر و تفكر بيشتر را مطرح می‌کند. به نظر مي‌رسد او هم به محدويتهاي فلسفي برخاسته از يونان و موقفي كه در آن زمان قرار گرفته بود پي برده است.

مصلح در ادامه گفت: با اين بيان ميتوان گفت تفكر به معناي اعم از فلسفه و يا فلسفه به معنايي عام يعني عامتر از آنچه در فرهنگ يوناني ظهور كرده وجود دارد؛ با نظر به همين سنت ميتوان گفت اكنون تفكر فلسفي در يك موقف جديدي در فهم فرهنگ به سر مي‌برد.

وی با اشاره به اين سه موقف گفت: در يونان دوره سقراط و افلاطون به فرهنگ، به آفريده آدمي در برابر آنچه در طبيعت وجود دارد، توجه شد. تعريف ويكو از فرهنگ هم ناظر به همين برداشت است؛ وی فرهنگ را انساني كردن طبيعت مي‌داند.

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی افزود: اولين بار يونانيان در برابر طبيعت به موجوديت ديگري كه حاصل تفكر و كوشش آدمي است توجه كردند و آن را فرهنگ ناميدند.

وی با بیان اینکه در دوره مدرن به خصوص از قرن هجده به بعد اين تصور غالب شد كه فرهنگ، فرهنگ اروپايي است و بس گفت: اوج اين برداشت در هگل دیده می‌شود كه همه فرهنگها را مقدمه و مراحل ماقبل پيدايش فرهنگ اروپايي مي‌ديد؛ گويي كه همه آنچه در فرهنگهاي چين، ايران، بين النهرين و روم بوجود آمده بود مقدمهاي براي پيدايش فرهنگ مدرن شده بود. با اين توصيف گويي كه در دوره جديد با فرهنگي كه حاصل تمام كوشش‌هاي انساني در آفريدن است روبرو هستيم كه در فرهنگ به معناي مدرن تبلور پيدا كرد.
 
 
مصلح با بیان اینکه در قرن بيستم به خصوص با هايدگر افق جديدي باز شد، گفت: همه تعريفهايي كه از فرهنگ تا قبل از نيچه صورت گرفته به معناي هايدگري متافيزيكي است؛ که حاصل تصور تقابل انسان با طبيعت است؛ يعني همه تعريف‌ها و  تفاسيري كه از فرهنگ شده و بعد هم به نحوي در فلسفه فرهنگ  انعكاس پيدا كرده، حاصل اين است كه آدمي در مقابل طبيعت قرار گرفته است و تاريخ حاصل كوشش آدمي براي رفع نيازهاي خودش است. به تعبيري ديگر تاريخ حاصل آفرينش آدمي است در برابر آنچه در طبيعت وجود دارد.

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی خاطرنشان کرد: روسو هم آغاز فرهنگ و تمدن را خروج از حالت طبيعي مي‌داند. هايدگر با مروري بسيار عميق در تاريخ متافيزيك اروپايي به محدوديت‌هاي تفكري كه ريشه در يونان دارد توجه كرد.

وی گفت: اگر ما انسان به نحو سوبژكتيو را معناي تعريف فرهنگ بدانيم، فرهنگ امري تاريخي خواهد بود و حاصل كوشش آدمي در طبيعت و در برابر طبيعت است، اما هايدگر با ناميدن انسان به عنوان «دازاين» و برجسته كردن نسبت ادمي با وجود، در واقع راه جديدي در فهم فرهنگ گشود.

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی تأکید کرد: آنچه در طول تاريخ در جغرافياهاي مختلف در زندگي اقوام مختلف به صورت فرهنگ‌هاي مختلف بوجود آمده، صرفا حاصل گونه نسبت داري با طبيعت نيست، بلكه حاصل نحوه نسبت با وجود است.

وی افزود: وجه بسيار مهمي كه با اين مبناي جديد هايدگري و طرح دازاين مطرح شد اين است كه فرايند و تحولاتي كه در زندگي انسان در جريان است منوط به نحوه نسبت انسان با وجود است؛ يعني همه چيز در اين نسبت داري انسان با وجود است كه رقم ميخورد و بعد بسط پيدا مي‌كند.

مصلح بیان کرد: هايدگر با توجه به فهمي كه از زبان، فكر و نسبت داري داشت راهي را براي تفكر از طريق ساير فرهنگها گشود؛ يكي از نمودهاي اين كوشش كتاب درباره زبان و يا گفتگوهايي است كه با شاگردان چيني، ژاپني و هندي داشته و به نظر مي‌رسد خود او مشتاق بوده چنين گفتگوهاي ميان فرهنگي پا بگيرد.

وی با بیان اینکه آنچه در سالهاي بعد از هايدگر رخ داده حاوي پيامي مهم و بصيرتي مي‌شود، گفت: فلسفه هرچند از يونان آغاز شده، اما در مراحل نهايي خودش، در مراحلي كه موسوم به پست مدرن می‌شود به اين نقطه رسيده است كه به محدوديت خود توجه كند و اگر كسي امروز بخواهد در باب انسان معاصر و فرهنگ معاصر سخن بگويد و بيانديشد بايد به امكانات همه فرهنگها توجه كند و از طريق رفت و برگشت در فرهنگهاي مختلف و سنتهايی كه در آنها بوجود آمده  درصدد رسيدن به افق متفاوتي باشد؛ اين نكته‌اي‌ است كه اخيرا در حدود بيست تا بيست و پنج سال اخير توسط گروهي از متفكران كه موسوم به متفكران و فيلسوفان ميان‌فرهنگي است دنبال مي‌شود.

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی افزود: با اين نگاه فرهنگهاي مختلف با سرنوشتهاي مختلفي كه داشتهاند بعد از پيدايش وضعيت جهاني شدن سرنوشت مشتركي پيدا كردند؛ يعني سرنوشت‌ها به هم پيوسته است. 
 
وی در ادامه گفت: اصطلاحي كه امروز در محافل مختلف زياد به كار ميرود اين است كه ما يك زمين داريم؛ اين تعبير يك زمين، دلالتهاي مختلفي دارد دلالتي كه در فلسفه براي ما دارد اين است كه ما علي‌رغم اينكه در شعبههاي مختلف و صورت‌هاي مختلف، فرهنگهاي گوناگوني پديد آورده‌ايم، اما امروز در شرايطي به سر ميبريم كه با سابقههاي مختلف و تاريخها و سنتهاي متفاوتي كه در اين تاريخها به وجود آمده است بايد با هم گفتگو كرده و در مورد شرايط و مسائل مشتركي كه براي ما به وجود امده است با هم بينديشيم.

مصلح با بیان اینکه اين وضعيت شامل همه فرهنگها مي‌شود، گفت: آنچه امروز در فرهنگ امريكايي، اروپايي، آفريقايي، آسيا و همه جا مشترك است، توجه پيدا كردن نسبت به محدوديتهاي هر فرهنگ است و اين راه را خود فلسفه اروپايي گشوده است.

وی گفت: در سير تفكر اروپايي اولين بار در آثار شوپنهاور دیده می‌شود كه بشر در فهم شرايط پيشرو به ميراث ساير فرهنگها يعني به آيين بودا و هندو رو مياورد؛ اين توجه دائم رو به افزايش است و بعد در متفكراني مثل هايدگر يا متفكران دو سه دهه اخير اوج مي‌گيرد.

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به نقطه مشترك در همه اين توجهها و آنچه كه برجسته‌تر شده است، گفت: فلسفه، فرهنگ، متافيزيك و علم يوناني صورت غالب بر زندگي ماست، اما ما ناچاريم به تنوعات فرهنگها و ميراثهاي تمدني و فرهنگي توجه كنيم و ضمن توجه داشتن به سرنوشت و مسائل مشترك انسان معاصر هر كس باید از منظر خودش در ساير فرهنگها رفت و برگشت داشته باشد.

وی در ادامه افزود: تنها راه خروج از این مسائل مشترک به رسميت شناختن تنوع فرهنگها و كوشش براي قرار گرفتن در فرايندي است كه ميراثهاي مختلف زاد و توشه خود را عرضه كنند و در اين فرايند گفتگو، سنتي كه قدرتمندتر است نقشآفرينتر خواهد بود.

مصلح گفت: در چنين شرايطي به نظر ميرسد امروزه فرهنگهاي پيراموني - اگر فرهنگ اروپايي در دوره‌اي نقش مركزي ايفا كرده و ساير فرهنگ‌ها نقش پيراموني – و مركزي معناي جديدي پيدا كرده است و خود متفكران برامده از مركز بيشتر احساس نياز ميكنند و دستشان به سمت امكانات و استعدادهاي ساير فرهنگها بلند است.

وی با بیان اینکه بحثي كه موجود در سطح مسائل اجتماعي و برخي محافل علمي، سطح زيريني دارد، گفت: آن سطح زيرين تصور اين است كه فرهنگها با اینکه در قالب زندگي ملل مختلف رشد كرده و باليدهاند و منشا پيدايش مناسبات، اخلاق و اديان مختلف شدهاند، اما فرهنگها، بخشهاي مختلف سرزمين وجود ادمي است؛ گويي كه فرهنگهاي مختلف نمود رويش استعدادهاي ادمي در بخشهاي مختلف قاره ادمي هستند.

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در ادامه افزود: امروزه ما تواناتر شده‌ايم كه استعدادهاي اين بخش‌هاي مختلف را بفهميم و كوشش كنيم كه اينها را با هم مقايسه كنيم اين برداشت كهنه همان برداشتي است كه در منظر ميان فرهنگي مورد توجه قرار گرفته؛ يعني زمانه ما زمانه ايست كه نگريستن از فرهنگ واحد و كوشش براي اينكه صرفا از منظر يك فرهنگ مسائل را بيان كنيم و بر آن اصرار ورزيم و آن را راه حل نهايي بدانيم بلاهت بزرگي است.

وی خاطرنشان کرد: يكي از توجهات خيلي مهمي كه ايجاد شده و بايد از نظر  فلسفي و نظري بيشتر به آن بپردازيم كوشش براي عوض كردن افقها و رفت و برگشت در بين فضاهاي فرهنگي مختلف به قصد فهم مسائل معاصر است.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار