کد خبر:۱۷۶۳۴۸
روايتهايي كوتاه از ژنرال 25 ساله جنگ
هرچه میگفتند تو هم بیا بریم دیدن امام، گفت نه! بیام برم به امام چی بگم؟ بگم جنگ چی؟ چی کار کردیم؟ شما برید! من خودم تنها میرم شناسایی.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛
روز تولد امام حسین(ع) به دنیا آمد. بچه را لای پنبه گذاشته بودند. آنقدر ضعیف بود که تا بیست روز صدایش در نمی آمد شیر بمکد. برای ماندنش نذر امام حسین کردند. بهش گفتند «غلام حسین».
امّا بعد از اینکه به عضویت اطلاعات سپاه پاسداران در آمد، همه او ار به اسم مستعار «حسن باقری» می¬شناختند. کسی باورش نمیشد این بچه یک کیلو و هشتصد گرمی یک روزی با تأسیس واحد اطلاعات سپاه مسیر جنگ را عوض کند.
*
کسی که به خاطر فعالیت سیاسی علیه رژیم شاه از دانشگاه اخراج شود، اگر به سربازی برود هم طولی نمیکشد که پادگان را به هم میریزد و آخرسر هم به فرمان امام از سربازی فرار میکند.
*
وقتی خیال همه از بابت انقلاب و امام راحت شود، باید رفت دنبال تحصیل برای خدمت به این انقلاب. حسن دوباره در سال 58 در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران قبول شد. چندی نگذشت که برای خبرنگاری برای روزنامه جمهوری اسلامی به جبهه رفت.
*
معاونت فرماندهی عملیات در عملیات طریق القدس، فرماندهی قرارگاه نصر در عملیات فتح المبین و بیتالمقدس، فرماندهی قرارگاه کربلا بعد از عملیات رمضان، جانشینی نیروی زمینی سپاه بعد از عملیات محرم و سرانجام میزبان خمپاره دشمن در 9 بهمن 61 در فکه و آغاز سفری به آن سوی آسمانها.
*
سرباز که بود، دو ماه صبحها تا ظهر آب نمیخورد. نماز نخواده هم نمیخوابید. میخواست یادش نرود که دوماه پیش یک شب نمازش قضا شده بود.
*
بعد از ظهر جلسه فرماندهان با بنی صدر بود. بچههای سپاه باید گزارش میدادند. حسن هم باید خود را به جلسه میرساند، او مسئول اطلاعات کل سپاه بود. هر چند شب گذشته تا نزدیکیهای صبح شناسایی خطوط اول و دوم عراق را به طور کامل انجام داده بودند، امّا اهمیت شناسایی خط سوم به قدری بود که برخلاف همیشه خطر شناسایی در روز را به جان خرید و همان روز راهی خط سوم شد. بعد از گزارش مسئول اطلاعات ارتش، نوبت مسئول اطلاعات سپاه بود. رئیس جمهور با دیدن او، از تعجب و تمسخر، مثل کسی که بیصدا قهقهه بزند، دهانش باز ماند. جوانی کم سن و سال با ریشهای تازه درآمده و اورکت بلندی که آستینهایش بلندتر از دستش بود، کاغذ لوله شده ای را باز کرد و شروع کرد به صحبت، بعد از اتمام گزارش، حتی بنیصدر هم گفت: «آفرین!» گزارشش جای حرف نداشت.
*
هرچه میگفتند تو هم بیا بریم دیدن امام، گفت نه! بیام برم به امام چی بگم؟ بگم جنگ چی؟ چی کار کردیم؟ شما برید! من خودم تنها میرم شناسایی.
*
گلوله توپ که خورد زمین، حسن دستی به صورتش کشید. دوساعتی که زنده بود دائم ذکر می گفت، این آخرین زمزمههای دنیایی حسن است: «اشهد ان لااله الا الله.. اشهد ان محمد رسول الله.. اشهد ان علی ولی الله.. السلام علیک یا اباعبدالله..»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰