نگاهي پارادايمي به علم ديني با همه اما و اگرهاي آن
کد خبر:۱۷۶۹۴۰
نقد و بررسي بر كتاب «گامي به سوي علم ديني»؛

نگاهي پارادايمي به علم ديني با همه اما و اگرهاي آن

به عقيده نويسنده «گامي به سوي علم ديني»  همانگونه که پارادایم‌های علوم اجتماعی، تمامِ یافته‌های یکدیگر را زیر سؤال نمی‌برند علم اجتماعی اسلامی و علوم اجتماعی موجود می‌توانند همدیگر را به رسمیت بشناسند و چه بسا تعامل مثبت و سازنده‌ای هم با ...
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»؛ حجت‌الاسلام والمسلمين حسين بستان، مدير گروه جامعه شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه از جمله افرادي است كه در حوزه علم ديني فعال مي باشد. وي داراي دو جلد كتاب در حوزه علم ديني تحت عنوان  «گامي به سوي علم ديني» است كه جلد اول آن با عنوان «ساختار علم تجربی و امکان علم دینی» در سال 1384 به چاپ رسيده و «روش بهره‏گیری از متون دینی در علوم اجتماعی» عنوان  جلد دوم اين كتاب است كه در سال جاري از سوي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منتشر شده است.
 
در اين مجال تلاش مي شود به بررسي ديدگاه وي در اين كتاب از علم ديني پرداخته شود.
 
منظور او از علم دینی، دانشی است که به موضوع‌های علوم تجربی می‌پردازد و در مطالعات خود به‌گونه‌ای از دین بهره می‌گیرد
 
فرض اصلی «حسین بستان» در علم دینی بر این است که «نسبت میان علم اجتماعی اسلامی و علوم اجتماعی موجود، مشابه همان نسبتی است که بین پارادایم‌های مختلف علوم اجتماعی برقرار است» (جلد2؛51). رویکرد بستان به علم دینی در این دو جلد، نزدیک به رویکردهای جامعه‌شناختی علم است و لذا به رغم تفاوت‌ در تعاریف علم دینی، منظور او از علم دینی، دانشی است که به موضوع‌های علوم تجربی می‌پردازد و در مطالعات خود به‌گونه‌ای از دین بهره می‌گیرد.
 
بدون داشتن درک صحیحی از هویت و ویژگی‌های علوم تجربی، «نمی‌توان از اندیشه‏ي تولید علم دینی به درستی دفاع کرد
 
 از این‌رو، ورود او به بحث، بر پایه‏ي این پیش‏فرض است که بدون داشتن درک صحیحی از هویت و ویژگی‌های علوم تجربی، «نمی‌توان از اندیشه‏ي تولید علم دینی به درستی دفاع کرد» و لذا در پیِ آن است که «مسئله‏ي علم دینی را از نگاه فلسفه‏ي علم و از راه تحلیل معرفت‌شناختی و روش‌شناختی علوم تجربی بررسی کند» (ج1؛‌9).
 
مروري اجمالي بر جلد اول كتاب «گامي به سوي علم ديني»:
 
مناسب‌ترین معیار برای تمییز علم از غیرعلم را باید در تلفیقی از معیارهای اثبات پذيري و ابطال پذيري یافت

در فصل اول از جلد اول، نويسنده به بررسی اجمالی دیدگاه‌های سه گانه‏ي صدق (مطابقت، انسجام و عمل‌گرایی) و رویکردهای دوگانه به عقلانیت (مطلق و نسبی) می‌پردازد (ج1-ص31). عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی که رویکردهای اصلی عقلانیت مطلق‏اند به معیارهای عام و غیر تاریخی قائل‏اند، اما دسته‏ي اول، آن را در منابع متافیزیکی و تعقل، و دسته‏ي دوم در حس می‌جویند. دیدگاه عقلانیت نسبی که تجلی و رشد آن، نشانه‏ي گذشتن از مراحل غرورآمیز مدرنیته است، وجود معیارهای مشترک و عام برای توجیه گزاره‌ها را انکار می‌نمایند. موضِع اندیشمندان مسلمان، مبناگروی عقل‌گرایانه است که مؤلِف، آن را اصلی مسلّم در نگاه اندیشمندان مسلمان دانسته و حاوی استلزام‌های مهمی برای علم دینی می‌شمارد (ج1؛ص32).
 
موضوع فصل دوم، تعریف، هدف، قلمرو و روش علم است. بستان در تعریف علم، چهار معنای «اعم» از علم، (علم مطلق، آگاهی و فهم است) «عام» (باور موجه صادق)، «خاص» (مجموعه مسائلی که گرد یک محور مشخص دور می‌زنند) و «اخص» («science» و رشته‏ي علمی‌ای که روش تحقیق آن صرفاً تجربی باشد)، را بیان می‌کند (ص33 و 34). هدف علوم در نظر مؤلف، از منظر معرفت‌شناسی، بنا بر واقع‌گرایی، شناخت واقعیت‌های جهان و بنا بر ابزارانگاری، یافتن ابزارهای مناسب برای برآوردن نیازهاست (ص 38و39)؛
 
در خصوص علم دینی نیز بستان، هدف اولی آن را مانند هر علم دیگری شناخت واقع می‌داند، اما معتقد است هدف ثانوی علم که تصرف و تسلط است در علم دینی به خودی خود مطلوبیت ندارد، بلکه در راستای هدف سومی قرار دارد که اصلاح فرد و جامعه براساس ارزش‌های دینی است (ص67).

قلمرو علوم، با تفکیک مفاهیم (تصورات) و نیز گزاره‌های (تصدیقات) علمی از غیرِعلمی مشخص می‌شود. او با نقد رویکردهای پوزیتویستی که مخالف ورود مفاهیم نظری به حوزه‏ي علم هستند و آن را محدود به مفاهیم تجربی می‌کنند، دو دیدگاهی را طرح می‌کند که با ورود مفاهیم نظری به قلمرو علم موافق‏اند: واقع‌انگاری و ابزارانگاری. ابزار انگاری از نظر وی مردود و واقع‌انگاری قابل دفاع است. در علم دینی نیز مفاهیم نظری پذیرفته شده و می‌توان از مفاهیم نظری غنی و فراوانی بهره برد که در متون دینی وارد شده‌اند (ص63). بستان مسیری مشابه را در مورد گزاره‌ها و با تفکیک گزاره‌های تجربی، تحلیلی/همانگویانه و متافیزیکی مطرح می‌کند. او با طرح سه معیار اثبات‌پذیری، تأییدپذیری و ابطال‌پذیری، معیاری تلفیقی را ترجیح می‌دهد و می‌نویسد: «همانگونه که اثبات‌پذیری، معیاری بلندپروازانه است، ابطال‌پذیری نیز ضابطه‌ای سخت‌گیرانه می‌باشد. مناسب‌ترین معیار برای تمییز علم از غیرعلم را باید در تلفیقی از معیارهای یادشده یافت.

به‏کارگیری روش‌های مختلف تجربی، وحیانی و عقلی در علم دینی ممکن است
 
 می‌توان گفت گزاره‏ي علمی، گزاره‌ای است که بتوان با استفاده از تجربه در باب آن داوری کرد، خواه این داوری به اثبات یا تأیید و یا ابطال آن گزاره منجر گردد یا نه از سوی دیگر، هر گزاره‌ای که واجد چنین ویژگی‌ای نباشد، از قلمرو علم تجربی خارج است» (ص64). در باب روش نیز او با اشاره به تمایز روش‌های عقلی و تجربی، روش علم دینی را تلفیقی از روش عقلی و تجربی به منظور غنی‌تر شدن فعالیت‌های علمی می‌داند (ص61 و 60). همچنین وی معتقد است با توجه به مسئله‏ي تعدد روش در موضوع واحد، به‏کارگیری روش‌های مختلف تجربی، وحیانی و عقلی در علم دینی ممکن است» (ص68).
 
در فصل سوم با عنوان «ویژگی‌های شناخت علمی»، در ابتدا از توصیف، تبیین، پیش‌بینی و تحویل‌گرایی صحبت شده و سپس به بحث عینیت در علم و سه معنی آن (مطابقت با واقع، بی‌طرفی ارزشی و آزمون‌پذیری همگانی) و تعیین نسبت آن‏ها با علم دینی توجه دارد. بستان، پس از بررسی پیشرفت علم از سه منظر اثبات‌گرایی، ابطال‌گرایی و نظریه‏ي پارادایم‌ها، نتیجه می‌گیرد: «پیشرفت علم، متأثر از مجموعه‏ي پیچیده‌ای از عوامل معرفتی و اجتماعی است و تأکید بر جنبه‌های منطقی یا جنبه‌های اجتماعی صرف، به تبیین‌های ناقصی از این موضوع منجر می‌گردد و امکان و چگونگی پیشرفت علم دینی نیز مسئله‏ي مهمی است که در هر یک از صور علم دینی تبیین خاص خود را می‌طلبد» (ص90).
 
بخش دوم کتاب با عنوان علم دینی، مشتمل بر دو فصل مبانی «دین‌شناختی علم دینی» و «چیستی علم دینی» است. در فصل چهارم، بستان پیش از تعیین قلمرو دین، ابتدا دو روش درون‌دینی و برون‌دینی را توضیح داده، به اشکالات وارد بر روش برون‌دینی پرداخته و برای تعیین و تحدید قلمرو دین از منظر خود دین به سراغ قرآن و روایات مربوط به جامعیت اسلام و کمال دین رفته و درباره‏ي آن طرح بحث نموده است. از آنجا که داوری درباره‏ي قلمرو دین به شیوه‏ي درون دینی، مستلزم داشتن موضعی روشن درباره‏ي زبان دین است، با بررسی اجمالی نظریه‌های زبان دین و دسته‌بندی دیدگاه‌های حامی شناختاری/غیرشناختاری بودن زبان دین و معنادار/بی‌معنادانستن آن، می‌نویسد: «نظر صائب آن است که افزون بر معنادار بودن گزاره‌های دینی، می‌توان شناختاری بودن آن‏ها را نیز به اثبات رساند» (ص121).
 
در فصل پنجم که آخرین فصل جلد اول است، نگارنده به بیان سه رویکرد اصلی به علم دینی می‌پردازد. رویکردهای حداقلی، شامل دو دسته‏ي «هدف‌محور» که تنها معیار اتصاف علم به صفت دینی را خدمت به اهداف و غایات دین و جامعه‏ي دینی می‏دانند (ص123) و «موضوع‌محور» که موضوع‌هایی مانند دین و پدیده‌های منتسب و امور مورد اهتمام دین و جوامع دینی را برای مطالعات پیشنهاد می‌کنند؛ بدون آنکه برای انجام این مطالعات، چارچوبی مغایر با چهارچوب علم سکولار ارائه دهند.
 
رویکردهای میانی بر پیش‌فرض‌ها و گاهی علاوه بر آن، بر مبانی ارزشی مؤثر بر علم تأکید می‌کنند و معتقدند این بینش الهی، در عالم به هنگام ساختن نظریات جهانشمول و نیز در جهت‌گیری‌های کابردی دانش، او را از دانش حاصل از بینش سکولار متمایز می‌کند و این علمِ دینی است (125-126).
 
رویکردهای حداکثری، آموزه‌های دینی را در متن علم تجربی یعنی در فرضیه‌ها و نظریه‌های آن وارد می‌کنند. بستان در ارزیابی خود، رویکردهای حداقلی را نقد و رد می‌کند و با اشاره به اشکالات دو رویکرد دیگر (ص137-138) می‌کوشد الگوی خود را ارائه دهد؛ در این الگو، معنای صدق، مطابقت با واقع است و عقلانیت، هم بر روش نقلیِ معتبر و مستند و هم بر روش‌های معتبر تعقلی و تجربی مهر تأیید می‌زند. بنابراین، در بخش تعریف علم دینی، سه تعریف از علم ذکر می‌کند که عام‌ترین آن عبارت است از منظومه‌ای معرفتی درباره‏ي جهان واقع مادی که بر روش‌های معتبر وحیانی، تجربی و عقلی مبتنی باشد (ص142).
 
وی اهداف علم دینی را فهم و تبیین در راستای شناخت واقع و نقد و اصلاح و حل مشکلات واقعی زندگی بشر می‌داند (ص142). در قلمرو علم دینی، درباره‏ي مفاهیم تجربی و فراتجربی دینی و نیز گزاره‌ها (یعنی معیار تميیز علم از غیرِ علم، براساس تعاریف ارائه شده از علم دینی) صحبت شده است. در روش علم دینی، در سطح فراتجربی ترجیح نه با یک روش خاص، بلکه با آن روشی است که نتایج‏اش درباره‏ي آن موضوع خاص، یقین‌آورتر باشد. اما در سطح تجربی، وحدت روش داریم و تنها روش تجربی، معیار داوری است. وی سپس به مقام داوری و گردآوری و آزمون فرضیه‌ها در علم دینی اشاره کرده است. در باب تبیین در علم دینی، وی تبیین‌های فراتجربی و تجربی را تفکیک می‌کند که فراتجربی‌ها، معمولاً علّی و تجربی‌ها عمدتاً به تببین‌های علّی، تفسیری یا کاربردی باز می‌گردند.
 
وی ادعا می‌کند علم اجتماعیِ دینی، بدون آنکه بر دیدگاه ارجاع و تحویل علوم اجتماعی به روانشناسی صحه بگذارد، با دیدگاه جستجو از مبانی خُرد که ضمن پذیرش تبیین‌های کلان، جستجو از مبانی روان‌شناختی و فردگرایانه را لازم می‌داند، سازگارتر است (ص154). ذیل بحث عینیت در علم دینی، بستان به مطابقت با واقع در علم دینی، لزوم تلاش برای جلوگیری از دخالت ارزش‌ها در توصیف و تبیین واقعیات عینی در سطح تجربی علوم و عدم وجود مانع برای توسل به ارزش‌های دینی و نیز نقد ارزشی اوضاع و ارائه‏ي راهکار در سطح فراتجربی علم و امکان آزمون‌پذیری همگانی در سطح تجربیِ علم دینی، اشاره می‌کند.
 
جلد دوم اثر در تلاش براي ارائه روش‌های تحقیق برآمده از مبانی و اصول موضوعه‏ي مطرح در جلد اول
 
مباحث مطرح‌شده در باب علم دینی، در جلد اول، نوعاً جنبه‏ي فلسفی و انتزاعی داشته‌اند و این نوع مباحث، تنها زمانی می‌توانند موافقت اجتماع علمی با ادعاهای طرفداران علم دینی را جلب کنند که روش‌های تحقیق برآمده از مبانی و اصول موضوعه‏ي خود را به طور روشن و قابل اجرا ارائه دهند. لذا در جلد دوم، ابتدا جمع‌بندی یافته‌های نظریِ مرحله‏ي پیشین در قالب ارائه‏ي یک پارادایم پیشنهادی برای علم اجتماعی اسلامی و سپس توضیح آثار و نتایج روش‌شناختی این پارادیم، به‌ویژه در زمینه‏ي چگونگی استفاده از گزاره‌های متون دینی در علوم اجتماعی است.
 
مؤلف، طرح خود در جلد دوم را از طریق سه مرحله، پرداختن به روش به‏کارگیری گزاره‌های دینی، تقسیم‌بندی گزاره‌های دینی و تعیین جایگاه آن‏ها در فرآیند فعالیت علمی و نحوه‏ي به‌کارگیری گزاره‌های متون دینی در بخش‌های مختلف فعالیت علمی، در دو فصل و 9 مبحث، پِی‌ می‌گیرد كه در آن تلاش بر در قسمت بعدي اين متن معرفي جلد دوم از كتاب ارائه مي شود.
 
ادامه دارد...
 
پي نوشت:
 
*منبع اين نوشته دومين شماره از سري جديد كتاب ماه علوم اجتماعي در شماره 46 - 47 مي باشد.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار