تأملي بر مشروط و منوط‌هاي صحت نظريات علمي- بخش دوم
کد خبر:۱۷۸۶۱۷

تأملي بر مشروط و منوط‌هاي صحت نظريات علمي- بخش دوم

آیا دلالت صریح‏تري از این واقعیت می‏توان یافت که نشان دهد ناخشنودی جامعه نسبت به وضعیت علمی در قلمروی انسانی-اجتماعی صرفاً مبین بی‏ربطی این علوم و نظریات آن به جامعه و مطالبات مردمی نیست؟
گروه علمی «خبرگزاری دانشجو»؛ دكتر حسين كچويان در آخرین شماره از کتاب ماه علوم اجتماعی (شماره 48-49) در بخش سخن ماه به تشریح دیدگاه خود در خصوص یکی از مهمترین دلایلی بی اقبالی نسبت به علوم اجتماعی مدرن در ایران و اهمیت مسئله توجه به اهمیت رابطه علم با عقل عمومی و واقعیت جامعه پرداخته است.
 
وی از طریق این بحث در تلاش برآمده تا در نهایت به این سوال پاسخ دهد که سبب بي‏ كفايتي نظريه‏هاي رايج در توضيح انقلاب اسلامي چيست؟
 
لازم به ذکر است این سومین شماره از سری جدید کتاب ماه علوم اجتماعی است که به تازگی مدیر مسئولی آن به کچویان، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی سپرد شده است.
 
در ادامه بخش اول این سرمقاله (که با عنوان «درباره‏ نسبت نظريه و فهم عمومي» به چاپ رسیده) كه در هفته گذشته منتشر شد،  ذيلاً بخش دوم اين متن از نظرتان مي گذرد:

واقعیت هستی فردی و اجتماعی ما در علوم جدید انکار و حقیقت آن تحریف، نفی و بلکه مورد تحقیر و توهین واقع می‏شود
 
به نظر می‏رسد که اگر بخواهیم دلیلی برای توضیح وضعیت ناخوشایند و نامطلوب علوم اجتماعی در ایران بیابیم، بایستی بیش از هر جایی به رابطه‏ي این علوم و نظریات مطروحه در آن‏ها با عقل سلیم جامعه و واقعیت جامعه نگاه کنیم. این وضعیت بحرانی که همگان، از خود اهل این علوم تا عامه و اهل سیاست -البته با دیدگاه‏های متفاوتی- بدان اذعان دارند، دقیقاً با این واقعیت قابل توضیح است که به اعتبار اتکای بنیادین علوم اجتماعی در این کشور به علوم اجتماعی تجدد، یا به بیان درست‏تر، تکرار نسخه‏ي برابر اصل نظریات غربی در آکادمی ایران، حاصل کار اجتماع عالمان این حوزه‏ها، صرفاً بی‏ربطی آنچه به عنوان دانش تحویل جامعه می‏دهند، با واقعیت هستی جامعه و معضلات مردم نیست. این علوم تنها به این اعتبار که در فهم رخدادهای جامعه و عرضه‏ي پیشنهادات عملی برای رفع معضلات مردم به تزاحم و ناسازگار با شکل زندگی فردی و نظم جمعی مردم می‏رسند، با عدم اقبال و بلکه بی‏مهری مواجه نشده‏اند. فراتر از تمامی این‏ها، توسط این علوم و در نظریات مورد استفاده‏ي اهل این علوم، واقعیت هستی فردی و اجتماعی مردم انکار و حقیقت آن تحریف، نفی و بلکه مورد تحقیر و توهین واقع می‏شود.
 
به دلیل ویژگی ساختاری و اصولی منطق و عقلانیت اجتماعی-تاریخی تجدد، هر گونه تلاشی برای درک انقلاب اسلامی محکوم به شکست است
 
احتمالاً در هیچ حوزه‏ي دیگری از حوزه‏های مطالعات اجتماعی، نتوان نظیر آنچه نظریه‏پردازی در مورد انقلاب اسلامی ایران اتفاق افتاده است، آثار و تبعات این‏گونه نظریه‏پردازی منفی و متناقض با واقعیت مورد مطالعه را به روشنی و وضوح نشان داد. داوری و ارزیابی منفی عمومی از نظریه‏پردازی در این زمینه را بایستی در پرتوی این حقیقت قرار داد که حجم مطالعات و تحقیقات منتشر شده در این زمینه، غیرقابل مقایسه با هر زمینه‏ي دیگر از موضوعات و امور مربوط به جامعه و کشور می‏باشد. تنها کارهای انجام شده در این زمینه در خارج از کشور که جامعه و اجتماع علمی ما از آن مطلع بوده و مبادرت به ترجمه‏ي عمومی یا محدود بسیاری از آن‏ها نیز نموده است، به میزانی است که فقط ذکر نام و فهرست آن‏ها نیازمند مجلدات متعددی می‏باشد. اما علی‏رغم این حجم گسترده و انبوه از کارهای انجام شده در داخل و خارج در مورد انقلاب اسلامی، اهالی علوم اجتماعی به کم‏کاری در این زمینه متهم شده و از این‏که برای فهم این حادثه‏ي بزرگ تاریخی کاری انجام نداده‏اند، پیوسته موضوع انتقاد قرار می‏گیرند.
 
اما روشن است که ریشه‏ي این‏گونه انتقادات و داوری‏ها به چه مشکلی برمی‏گردد. نظریه‏پردازی در حوزه‏ي انقلاب، نظیر تمامی حوزه‏های علوم اجتماعی در ایران، به دلیل ماهیت وابسته و غیربومی آن، ناتوان از این بوده است که انقلاب اسلامی ایران را به وجه خاص و متمایز آن، چنانکه وجدان مردم یافته و حس کرده است، معنا و مفهوم کند.
 
در واقع برعکس، این نظریات با قرار دادن انقلاب اسلامی ایران در چارچوب فلسفه‏ي تاریخ تجدد و نظریات جامعه‏شناختی آن را به تحول و رخدادی مشابه با تحولات و پدیده‏های تاریخ و جوامع جهان تجدد بدل ساخته و از این‏طریق واقعیت ویژه و حقیقت خاص آن را انکار و نفی می‏کنند. با این‏که ناسازگاری رویداد تاریخی انقلاب اسلامی با منطق اجتماعی-تاریخی تجدد بسیاری از نظریه‏پردازان غربی انقلابات را به تجدید نظر در نظریات قبلی انقلاب واداشت، حتی شکل‏گیری نسل تازه‏ای از نظریات انقلاب نیز نتوانسته است مشکلات موجود در این زمینه را چاره‏جویی کند. مشکل ساختاری و بنیادین این نظریه‏پردازی‏ها این است که علوم اجتماعی سکولار به اعتبار منطق‏شناختی آن نه تنها نمی‏تواند رخدادی متعلق به جهان و تاریخی غیر از تجدد را درک و فهم کند، بلکه حتی از قبول و پذیرش چنین رخدادهایی نیز عاجز است.
 
 به دلیل ویژگی ساختاری و اصولی منطق و عقلانیت اجتماعی-تاریخی تجدد، هر گونه تلاشی برای درک انقلاب اسلامی محکوم به شکست است؛ زیرا شرط استعلایی این نظریه‏پردازی و امکان عقلی آن مستلزم تبدیل و دگردیسی ماهوی موضوع شناخت و پدیده‏ي مورد مطالعه به موضوع و پدیده‏ای متعلق به جهان و تاریخ تجدد است. به این معنا، انکار و یا تحریف انقلاب اسلامی نتیجه‏ي خطای روش‏شناختی آن نیست، بلکه لازمه و شرط ضروری امکان آن می‏باشد. نظریه‏پردازی که در چارچوب علوم اجتماعی سکولار به تلاش برای فهم انقلاب اسلامی دست می‏زند، یا از پیش و به اقتضای چارچوب شناختی خود ملزم به انکار و یا تحریف ماهوی موضوع مورد مطالعه است، یا این‏که بایستی چنانکه بعضاً معمول است، به ناتوانی و عجز خود از شناخت آن اعتراف کند. این حقیقت توضیح شایسته‏ای از این واقعیت است که چرا ما در این زمینه، از میان حجم عظیم نوشته‏ها و کارها در مورد انقلاب اسلامی ایران، تنها موارد معدودی را می‏توانیم نشان دهیم که ارزیابی عقل عمومی جامعه و حتی بخشی از اجتماع علمی از درک حاصله از انقلاب اسلامی توسط نظریه‏پرداز یکسره نفی و رد نمی‏شود؛ نمونه‏های چون نظریه‏ي «معنویت سیاسی» فوکو و «زمانی غیر زمان ها»ی لیلی عشقی چنین شأن و اقبالی را از آن روی بدست آورده‏اند که با خروج از چارچوب متعارف نظریه‏پردازی علوم تجددی تلاش کرده‏اند به موضوع خود نظر کنند.            
 
پي نوشت:
 
 
1-با این‏که برای این بحث می‏توان به شواهد و نمونه‏های کثیری اشاره داشت، بیان اجمالی سه مورد جالب، خالی از لطف نیست.
 
مورد اول مربوط به جنجالی است که چند سال پیش شهرداری شهر ری بر سر تدفین مردگان در قبرستان‏های نظیر ابن بابویه به‏وجود آورد. جنجال از آنجایی شکل گرفت که براساس مشاوره‏های تخصصی! شهرداری مربوطه به این نتیجه رسید که دفن مردگان در این قبرستان‏ها نادرست می‏باشد. استدلال نیز این بود که با توجه به این‏که قبرستان‏های مذکور در داخل شهر و در کنار مناطق مسکونی قرار دارند، تدفین در آن‏ها به لحاظ روانی-اجتماعی و بهداشتی موجد ترس، افسردگی و مضر به حال عموم می‏باشد.
 
این‏که وجود قبرستان در داخل شهرها و مناطق مسکونی از آغاز زندگی انسان بر روی زمین بدون ایجاد مشکلاتی از این دست وجود داشته است، و حتی هنوز هم در تمامی جهان از جمله اروپا (مشاهده شخصی) معمول است، را به کناری می‏گذاریم. این‏که، تمرکز تدفین در محل واحدی در روزهای پنج شنبه و جمعه یا اعیاد و روزهای خاص چه مشکلات ترافیکی برای مردم تهران به وجود آورده و چه هزینه‏ای به جهات مختلف خاصه وقت بر آن‏ها تحمیل می‏کند را نیز در نظر نمی‏گیریم. در حالی‏که مردم مسلمان به‏واسطه‏ي آموزه‏های دینی مقید به عدم غفلت از گذشتگان خود بوده و اسلام مستقل از خویشاوندی و وابستگی به لحاظ تربیتی بر رفت و آمد به قبرستان تأکید دارد، این نوع مشاوره‏ها و راه‏حل‏ها برای این کشور و جامعه چه معنایی جز عدم هستی اجتماعی و زندگی جاری مردم دارد؟

نمونه‏ي دوم از این‏گونه نظریات تخصصی که نه تنها به تسهیل زندگی مردم و هستی اجتماعی یا تکامل و رشد آن کمک نمی‏کند، بلکه آن را نفی و تخریب می‏کند، به دوران ریاست جمهوری مقام رهبری برمی‏گردد. این نمونه به واکنش ایشان به نتیجه‏ي تحقیقی مربوط می‏شود که از ناحیه دفتر ایشان سفارش داده شده بود. این تحقیق که در مورد حجاب و ظاهراً توسط فردی با گرایش‏های مارکسیستی (بدون اطلاع دفتر از این مسأله) انجام شده بود، به این نتیجه‏گیری ختم می‏گردید که مشکل حجاب ناشی از مخالفت اکثریت مردم با آن بوده و راه‏حل مسأله تجویز بی‏حجابی است. آنچه موجب تعجب و واکنش نسبت به این به اصطلاح تحقیق علمی شده است، روشن است. تعجب این بوده که چگونه یک مدعی علم و تحقیق می تواند با علم به این‏که مردم کشوری همچنان درگیر انقلابی به نام اسلام می‏باشند، به این نتیجه‏ي عالمانه برسد که این مردم تنها هفت سال بعد و آن‏هم در کوران جنگ تحمیلی به چنین نظری نسبت به حجاب رسیده‏اند!

نمونه‏ي آخر از تجربه‏ي شخصی بنده گرفته شده است، اما قطعاً بسیاری مشابه این تجربه را داشته‏اند. این مورد مربوط به علم روان‏شناسی و توصیه‏های روان‏شناسانه برای حل معضلات روانی دختری می‏باشد که والدین وی به‏واسطه‏ي رفتارهای نابهنجار اخلاقی و مشکلات روحی‏اش، وی را برای مشاوره پیش یک روان‏شناس برده بودند. این روان‏شناس به دختر می‏گوید که منع وی توسط والدین از روابط نابهنجار و جلوگیری او از رفتن به پارتی‏ها و تا دیروقت به خانه نیامدن کار نادرستی بوده و علت بیماری وی می‏باشد؛ سپس در کمال حیرت و ناباوری پدر ومادر به آن‏ها نیز توصیه می‏کند که به‏جای مخالفت، دختر را برای ادامه‏ي این شیوه زندگی آزاد گذاشته و بلکه به وی تا می توانند در این زمینه کمک کنند تا مشکلات روحی و افسردگی‏اش التیام یابد!
این نوع نظریات تخصصی و مشاوره‏ها یا تحقیقات که در ایران بسیار معمول می‏باشد، مثل این است که متخصصی در غرب برای حل و فصل مشکلات ناشی از نگاهداری سگ توسط غربی‏ها توصیه کند که باید همه‏ي سگ‏ها راکشت و یا برای رویارویی با معضلات ناشی از روابط بی‏قید و بند جنسی آن‏ها مثل حاملگی دختران نوجوان و یا سقط جنین، دستور روزه گرفتن، تقوا و یا مسلمان شدن داده شود. روشن است که مشکل در نفس این چنین توصیه‏هایی نیست که در جای خود می‏تواند درست باشد، بلکه مسأله صرف‏نظر از ناسازگاری آن‏ها با محدوده‏های توان علم تجربی و ظرفیت‏های شناخت علم، به مسأله‏ي کارکردها و نقش کلی علم در جامعه و نظم ارزشی-اجتماعی آن مربوط است.          
 
2-این نکته که کلیت اندیشه و رویکرد فوکو حاصل انقلابی بر علیه چارچوب نظریه‏پردازی علوم اجتماعی تجدد است، تنها وجهی از دلایل این ارزیابی از کارهای او در مورد انقلاب اسلامی ایران است. از آنجایی که منتقدین یا مدافعین تجدد و علوم اجتماعی سکولار قطعاً در پاسخ خواهند گفت که صورت و رویکرد متفاوت فوکو، خود بخشی از عقلانیت تجدد و دنباله‏ي تکامل یافته‏ي نظریه‏پردازی این علوم می‏باشد، لازم است به نکته‏ي اساسی‏تری در مورد ماهیت معرفت‏شناختی کارهای وی در مورد انقلاب اسلامی ایران توجه داده شود. نکته‏ي مهم‏تر در مورد معدود کارهای فوکو در مورد انقلاب اسلامی از توجه به جایگاه و نسبت این کارها با کلیت دیدگاه و کارهای او قابل دریافت می باشد. حقیقت این است که این کارها و اندیشه‏ي موجود در آن‏ها نسبت به مجموعه‏ي اندیشه‏ها و رویکردی که فوکو به آن‏ها شناخته و مشهور می‏باشد، صورت وصله‏ي ناجوری را دارد.
 
منازعات و مناقشاتی که پس از مدتی بر سر نوشته‏های فوکو در مورد انقلاب اسلامی گفته و همچنان لاینحل ادامه دارد، وجهی از دلایل این مدعاست. سکوت فوکو در مواجه با این مناقشات و عدم تلاش برای جادادن این نوشته‏ها در کلیت کارش و یا استدلال در مورد سازگاری آن‏ها با دیگر اندیشه‏ها و دیدگاه‏هایش وجهی دیگر از دلایل مؤید در این خصوص است. اما دلایل اساسی‏تر و ماهوی را می‏توان از طریق تأمل و بحث مقایسه‏ای در مورد ماهیت نوشته‏های انقلاب اسلامی با کلیت کارها و رویکرد فوکو بدست آورد. مقام مجال بحث تفصیلی در این زمینه را نمی‏دهد.
 
 روشن است که استدلال بر سازگاری این نوشته‏های فوکو با دستگاه فکری وی، خاصه از جهت نسبت آن با عقلانیت تجدد به عهده‏ي مخالفین می‏باشد، گرچه در این زمینه مخالفین انقلاب اسلامی و مدافعین تجدد، علی رغم تمجید و تحسین از سایر دیدگاه‏های فوکو، اساساً نیازی به چنین تلاشی هم ندارند؛ زیرا به راحتی و بدون نیاز به هیچ کوشش نظری، تنها از سر آن بغض و این حب، نظریات وی در مورد انقلاب اسلامی را شطحیات و هفوات لسان یا هذیان‏گویی‏هایی بیش نمی‏دانند.
 
اما به هر حال، جهت بدست دادن سررشته‏هایی برای بحث به کسانی‏که چشم عقل آنان از شدت علاقه به تجدد و خصومت با انقلاب اسلامی احول و نابینا نشده، اشاره به مواردی در این مقام موجه می‏باشد. اولین نکته به شیوه و قالب صوری کار و نوشته‏های انقلاب اسلامی فوکو مربوط می‏شود. این کارها عموماً در قالبی ژورنالیستی و به شکلی ناسازگار با شیوه‏ها و روش‏شناختی مرسوم علوم اجتماعی به انجام رسیده و نوشته شده است. اگر در مقام مقایسه با وجوه صوری کارها و رویکرد فوکویی باشیم، این سخن عیناً درست بوده و نمی‏توان میان آن‏ها نسبتی برقرارکرد. نکته‏ي دوم به ادبیات یا زبان این نوشته‏ها برمی‏گردد. در نوشته‏های انقلاب اسلامی نشانه‏های معدودی می‏توان یافت که دلالت بر بکارگیری اصطلاحات و تعابیر دستگاه اندیشه‏ای فوکو داشته باشد. در موارد معدودی که می‏توان از این زبان ردپایی یافت نیز، استدلال بر این‏که آن‏ها در قالب مفهومی و نظری این دستگاه بکارگرفته شده‏اند، دشوار بوده و بیشتر دلالت بر عادات زبانی و استفاده‏ي عام دارد. اما نکته‏ي آخر که همبسته با نکته‏ي اخیر می‏باشد، عدم وجود نشانه‏هایی دال بر بکارگیری دستگاه نظری فوکویی در این نوشته‏ها و کارهاست.
 
 در تلاش برای ایجاد پیوند و ربط میان فوکوی مشهور و فوکوی نوشته‏های انقلاب اسلامی، بنده تنها توانستم تعلق خاطر فوکو به حاشیه‏ها و صورت‏های طرد شده در جهان تجدد، اعم از زندگی و عقلانیت آن را به عنوان حلقه‏ي وصل تشخیص دهم.    
 
 
پربازدیدترین آخرین اخبار