همه نشانه‌ها، ‌به فروريزي كامل و برگشت‌ناپذير تمدن غرب ‌در قرن21 اشاره مي‌كند+کلیپ
کد خبر:۱۷۹۸۸۲
مصادیق آفت‌های تمدن غرب در نگاه آوینی؛

همه نشانه‌ها، ‌به فروريزي كامل و برگشت‌ناپذير تمدن غرب ‌در قرن21 اشاره مي‌كند+کلیپ

شهید آوینی با نگاه خاصی که نسبت به غرب دارد به بررسی نقاطی که از نگاه بعضی قوت تصور می‌شود و اتفاقا از همین ناحیه بر سر اسلام ...
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ آوینی با نگاه خاصی که نسبت به غرب دارد به بررسی نقاطی که از نگاه بعضی قوت تصور می شود و اتفاقا از همین ناحیه بر سر اسلام می کوبند پرداخته و از نگاه اسلام به ارائه جواب های متقن به آنها می پردازد.

وی در مورد حضور بت‌هاي تبليغاتي غرب در ميان جوانان بالاشهرنشينِ كشور که از گستردگي و نفوذ شيطاني فرهنگ غرب حكايت دارد سخن می گوید:

اسطوره سازی گرایش فطری انسان است

تقارن اشاعة فيلم‌هاي جنايي و خلق شخصيت‌هايي مثل جيمزباند (007) را با جنگ ويتنام تصادفي نينگاريد. حكومت آمريكا براي آماده ساختن افكار و ارواح مردم سراسر دنيا و مخصوصاً جامعة آمريكا براي جنايات و خونريزي‌هايي كه در ويتنام انجام مي‌شد، ناچار بود كه از قهرمان سازي‌هاي تبليغاتي استفاده كند. اكنون نيز «رمبو» بتِ جديد آمريكا كه يك سرباز بازگشته از جنگ ويتنام است، همين وظيفه را بر عهده دارد.

چراکه اين يك گرايش فطري انسان است كه در فرا راه حركت خويش در مسير زندگي، اسوه‌هايي ـ يا به تعبير غربي‌ها، قهرمان‌هايي ـ آرماني انتخاب مي‌كند و از آن پس همواره مي‌كوشد تا خود را با آن نمونه‌هاي آرماني به طور كامل تطبيق دهد، اما نه اينچنين است كه اين جاذبه ‌فطري هميشه در جهات سوء عمل كند.

همه نشانه‌ها، ‌به فروريزي كامل و برگشت‌ناپذير تمدن غرب ‌در قرن بيست و يكم اشاره مي‌كند

یکی از افت هاي جامعه كنوني غرب بوجود آمدن اتوماسیون است که آداب كار كردن را زير و رو خواهد كرد؛ فراغت بصورت كار روزمره در خواهد آمد و جامعه كار، جاي خود را به جامعة تفريح و تفنن خواهد بخشيد، البته همة اين روشنفكران غربي اين قدر غفلت زده نيستند‌كه بويي از واقعيت به مشامشان نرسيده باشد. بسياري از آنها مثل «آلفرد سووي» اكنون در بنيان‌هاي رشد تمدن خويش شك كرده‌اند:

رشد با ابعاد بزرگ كنوني‌اش، ‌محيطي هر چه بيشتر مصنوعي و هر چه بيشتر تكنيكي،‌ ساخته است. آيا انسان متوسط خواهد توانست با اين محيط تكنيكي، سازگار شود؟

بعضي از عاقل‌ترهايشان مثل «رنه دومن» حتي با اطمينان بيشتري مي‌گويند: همة نشانه‌ها، ‌به فروريزي كامل و برگشت ناپذير اين تمدن‌ در قرن بيست و يكم اشاره مي‌كند، مگر آنكه بي‌درنگ روش‌هاي مان را دگرگون سازيم.

ماشین، بار جسمی انسان را سبک کرده ولی بار روحی او را سنگین

در فرانسه، اربابان صنايع مي‌گويند: رفاه، آمار خود را دارد: صد سال پيش، در 1874، يك كارگر فرانسوي از 12 سالگي تا لحظه مرگ كار مي‌كرد: روزي دوازده ساعت، شش روز در هفته، هفتاد و دو هفته در سال. او از گهواره تا گور، روي هم رفته 220 هزار ساعت كار مي‌كرد.

در 1976 همين كارگر، تنها از 16 سالگي تا 65 سالگي كار مي‌كند: هشت ساعت در روز، پنج روز در هفته، چهل و هشت هفته در سال. جمع ساعات كار او در اين مدت 94 هزار است، 55 درصد كمتر از يك قرن پيش.

همه اشتباه در این است: ... غرب بهشت زمین انگاشته شده

اين واقعيت‌هاي ابتدايي اربابان صنايع، به هيچ روي واقعي نيست. نخست از آن روي كه هنوز بينواياني در جامعة صنعتي غرب، روزانه ده تا دوازده ساعت كار مي‌كنند و بالاخص از آن روزي كه كميت كار يك چيزي است و كيفيت آن چيز ديگري، ‌اما ماشين‌ها بار جسمي و عضلاني انسان را سبك ساخته‌اند. در عوض، بار رواني او را سنگين كرده‌اند.

اما هنوز هيچ يك از آنها به عمق مسئله آنچنان كه بايد دست نيافته‌اند و نبايد هم دست بيابند. همة اشتباه در اينجاست كه غرب، بهشت زمين را بدل از بهشت آسماني گرفته است و در خيال اوتوپيايي است كه در آن بيماري، مرگ و پيري علاج شده است و انسان مي‌تواند فارغ از گذشت زمان جاودانه مركوب مرادش را همان‌گونه كه نفس امّاره‌اش مي‌خواهد به جولان دربياورد و اين سوي و آن سوي بتازد و از همة لذايذ ممكن متمتّع شود.

كار كمتر مساوي با رشد بيشتر

آوینی به شاخص های اشتباهی که در سنجش توسعه یافتگی در غرب مطرح است اشاره می کند و می‌گوید:

يك نظر به كتاب‌هاي اقتصادي غرب كه در زمينة توسعه نگاشته شده است كافي است تا اين معنا را به انسان بفهماند كه اگر مي‌خواهيد ببينيد جامعه‌اي توسعه يافته است يا نه، ساعات كار كارگران را نگاه كنيد؛ كار كمتر مساوي با رشد بيشتر است.

استقبال غرب از اتوماسيون با اين اشتباه ملازمه دارد كه آنها مي‌پندارند خودكاري يا اتوماسيون، ساعات فراغت انسان را افزايش ‌مي‌بخشد و البته حتي اگر فراغت را به مثابه ارزشي مسلم تلقي كنيم باز هم گسترش اتوماسيون توفيقي در اين زمينه نداشته؛ چرا كه بجز اربابان و حكمرانان امپراتوري ماشيني، همة زندگي انسان‌ها وقف گسترش اتوماسيون شده است.

پیشرفت تا حدی که مي‌توان در شرايط آزمايشگاهي متفاوت انسان‌هاي متفاوتي دقيقاً متناسب با جدول طبقه‌بندي مشاغل تربيت كرد

دنياي متهور نو يك جامعة برده‌داري است، اما برده‌ها نيز خوشبختند؛ چرا كه علوم آزمايشگاهي تا بدانجا پيش رفته است كه بچه‌ها خارج از رحم مادران، در لوله‌هاي آزمايشي پرورش پيدا مي‌كنند و اينچنين، در شرايط آزمايشگاهي متفاوت مي‌توان انسان‌هاي متفاوتي دقيقاً متناسب با جدول طبقه‌بندي مشاغل تربيت كرد. به گونه‌اي كه همة آنها از كار خود راضي باشند.

اگر يك كارخانه به تعداد معيني كارگر احتياج داشته باشند سفارش مي‌دهد. و در ظرف مدت كوتاهي آنها را يك جور و يك شكل‌‌اند، تحويل مي‌گيرد. اختلاف طبقاتي از بين رفته ست؛ زيرا همة افراد به قسمتي تحت عمل قرار گرفته‌اند، كه موضع اجتماعي خود را با جان ودل مي‌پذيرند.

بچه‌ها از همان آغاز زندگي در لوله‌هاي آزمايش، موسيقي‌هاي خاص و روش‌هاي دقيق تربيتي، ‌ظرفيت‌هاي بدني، فكري و رواني خاصي متناسب با جدول طبقه بندي مشاغل پيدا مي‌كنند.

هيچ كس از خود اراده‌اي ندارد و هر گاه شرايط يكنواختِ خورد و خواب و شهوت كسي را كسل كند كافي است كه يك حب سوما بخورد و تمام غم و غصة او تبديل به شادي و سرور شود.

گردِ سوما؛ گاز اشک‌آور مأموران در سرکوب اعتراضات اجتماعی

کارگران برده‌هايي هستند با نيروي جسماني حداكثر، اما منهاي عصيان و اعتراض و اعتصاب؛ و به فرض محال اگر اعتصابي هم ـ به دلايل فني و آزمايشگاهي ـ اتفاق بيفتد، فوراً مأموران دولتي سر مي‌رسند و به جاي گاز اشك‌آور، آب داغ يا گلوله، گردِ سوما مي‌پاشند. گردِ سوما داراي مجموعة‌خواص هرويين و حشيش و ال.‌اس.دي و … است و مشكلات غم و غصه و عواطف بشري را خيلي فوري به روش آمريكايي حل مي‌كند و بعد ناگهان امگاها (کارگران) را مي‌بيني كه خوشحال و دست افشان به رقص و پايكوبي پرداخته‌اند و دسته‌جمعي سرود استانداردي را كه در لولة آزمايش بدانها آموخته‌اند، زمزمه مي‌كنند.

كار؛ شرّي كه بايد از آن خلاص شد!!!

آمريكا براي آنكه سربازان خويش را در جبهه‌هاي جنگ ويتنام نگه دارد، علناً و بدون پرده‌پوشي از هرويين وكوكايين و ساير مواد مخدر و محرك استفاده مي‌كرد... وقتي انگيزه‌هاي دروني نباشد، كار همچون شرّي تلقي مي‌شود كه بايد از آن خلاص شد. «شوماخر» نويسنده كتاب «كوچك زيباست» بسيار خوب از عهدة بيان اين معنا برآمده است:

عمق فاجعه‌اي كه براي بشر غربي و غرب‌زده اتفاق افتاده است

از ديدگاه يك كارفرما، كار در هر مورد فقط يكي از اقلام قيمت تمام شده است، كه اگر نتوان آن را فرضاً از طريق اتوماسیون به كلي حذف كرد. باري بايد به حداقل تقليلش داد. از ديدگاه كارگر، كار يك امر مصدع است؛ كار كردن يعني فدا كردن فراغت و آسايش، و دستمزد عبارت است از جبراني براي اين فداكاري.

حالا اگر اين بينش را با نظرگاه اسلام، يعني كار به مثابه عبادت‌، مقايسه كنيد به عمق فاجعه‌اي كه براي بشر غربي و غرب‌زده اتفاق افتاده است، پي مي‌بريد.

کار و زندگی انسان مومن در هم آمیخته شده / کار در نهاد انقلابي به مثابه عبادتي بزرگي تلقي مي‌شود
 
وقتي كار خدمت به خلق براي رضاي خدا و همچون وسيله‌اي باشد كه استعدادهاي وجود انسان را در طول زندگيش به فعليت برساند، آنگاه كار و زندگي يك انسان مؤمن آنچنان درهم مي‌آميزد كه انفكاكشان از يكديگر ممكن نيست.

يكي از وجوه تفاوت نهادهاي انقلابي و تشكيلات اجرايي موروثي كه ارمغان غرب‌زدگي ما هستند در همين جاست كه كار در نهاد انقلابي به مثابه عبادتي بزرگي تلقي مي‌شود. كساني ممكن است اعتراض كنند كه :« اي آقا ! … مگر مي‌شود تشكيلات و سازمان‌بندي اجتماعات را بر انگيزه‌هاي دروني بنا كرد كه انگيزه‌هاي دروني كه ضمانت اجرا ندارند. اين حرف‌ها حرف‌هاي ايده‌آليست‌هاست. بياييد واقعي فكر كنيم؛ اجتماع نظم مي‌خواهد.»

جواب آوینی به این شبهه این است كه:

نظم و انگيزة الهي نه تنها منافات ندارند، بلكه هم ملازمند؛ «اُوصيكمْ بِتَقْوَي اللهِ وَ نَظْمِ اَمْرِكمْ». چه چيز «جهاد سازندگي» را قادر ساخت كه با نظمي حيرت‌انگيز طرح «محرم» را چهل و پنج روزه به پايان برساند، حال آنكه مقاطعه كارهاي خارجي يك سال وقت و صدها برابر هزينه طلب مي‌كردند؟ كار به مثابه عبادت. اتفاقاً نظام جمهوري اسلامي نيز بايد سعي كند كه تشكيلات اجرايي خويش را در عين حال بر نظم و انگيزه‌هاي دروني بنا كند.

برده مدرن: انسانی که بدون انگيزه‌هاي دروني و فقط براي زنده ماندن كار بدني مشخصي را هر روز تكرار كند

انسان به راستي در نظام كارخانه‌اي برده‌اي بيش نيست. تعريف برده چيست؟

انساني كه ناچار است بدون انگيزه‌هاي دروني و فقط براي زنده ماندن كار بدني مشخصي را تمام عمر صبح تا شب تكرار كند.
 
شاخص انسانيت دو چيز است: تكامل روحي و ارادة آزاد ـ كه اين هر دو تنها در عبوديت خدا مي‌آيد و لاغير. وقتي شما انگيزة الهي را در كار داخل كنيد، بلافاصله كار به وسيله‌اي براي رشد و تعالي انساني تبديل مي‌شود و وجود انگيزه، في نفسة كار را تابع اراده و انتخاب انسان مي‌گرداند. بالعكس، انساني كه ناچار باشد بدون انگيزة الهي و صرفاً براي تأمين معاش كار كند، بندة معاش است و بندگي معاش با ارادة آزاد منافات دارد. تنها بندة خداست كه از همة تعلقات آزاد است و اراده‌اش را هيچ چيز جز حق محدود نمي‌كند.

گریز از کار ناشی از گرايش‌هاي حيواني است كه در وجود بشر قرار دارد

گريز از كار زاييدة تنبلي و تن آسايي است و اين خصوصيات از گرايش‌هاي حيواني است كه در وجود بشر قرار دارد. با غلبة روح حيواني بر وجود انساني، تنبلي و تن آسايي به صورت يكي از صفات ذاتي بشر جلوه مي‌كند.

در كتاب ارجمند «كافي» ـ كتاب الحجه ـ روايتي است كه ترجمه‌اش اين است:

مُفَضَّل بن عمر گويد: از امام صادق عليه‌السّلام از علم امام پرسيدم نسبت به آنچه در اقطار زمين باشد با اين كه خودش در ميان خانه است و پرده هم جلوي او افتاده؟ فرمود: اي مفضّل براستي خدا تبارك و تعالي، در پيامبر (ص) پنج روح نهاده: روح حيات و زندگي كه به وسيلة آن بجنبد و راه رود؛ روح توانائي كه به وسيلة ‌آن قيام كند و مبارزه نمايد، روح شهوت كه به وسيلة‌آن بخورد و بنوشد و به حلالي با زنها بياميزد، روح ايمان كه به وسيلة آن عقيده دارد و عدالت مي‌ورزد، و روح القدس كه به وسيلة آن تحمل نبوت كند.
 
در كتاب «بصائر الدرجات» در ادامة روايتي نظير آنچه ذكر شد مي‌فرمايد: در مؤمنين چهار مرتبه از اين ارواح (روح ايمان، روح شهوت، روح قوت و روح حيات) وجود دارد و كفار فاقد روح ايمان هستند، روح ايمان مادامي كه انسان به گناه كبيره‌اي آلوده نشده ملازم با اوست و چون كبيره‌اي مرتكب شود از او جدايي حاصل مي‌كند و …

انسان مادامی که ایمان نیاورد در مرتبة ‌روح شهوت اسیر است

از اين دو روايت و بسياري از احاديث ديگر برمي‌آيد كه انسان مادام كه ايمان نياورده است، در مرتبة‌ روح شهوت ـ كه مقام حيواني است ـ توقف دارد و فضائل و اعمال و افكارش همگي با اين مقام ـ يعني حيوانيت ـ مناسبت دارد.
 
 
 
دانلود کلیپ تصویری تحلیل شهید آوینی از فروپاشی غرب
  
 
پربازدیدترین آخرین اخبار