مرد تهیه‌کننده و زن کارگردان بهشت است / حضانت فرزند توسط مرد به نفع زن است
کد خبر:۱۸۱۳۵۲
بايسته‌هاي تدوين مدل جامع و متوازن جنسيتي-6و پایانی

مرد تهیه‌کننده و زن کارگردان بهشت است / حضانت فرزند توسط مرد به نفع زن است

مرد تهیه‌کننده و زن کارگردان بهشت است. تهیه کننده همه چیز را فراهم می‌کند تا کارگردان بتواند فیلم بسازد.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ بحث حقوق و تكاليف زن در اسلام و تدوين يك مدل جامع و متوازن جنسيتي بسيار مهم است، بدين منظور به ارائه مباحث دكتر فرهمندپور در اين خصوص مي‌پردازيم.
 
زن باید مولد عاطفه و محبت باشد

زن باید دستگاه تولید محبت باشد، من مادربزرگی داشتم که ایشان سواد قرآنی داشت، یعنی فقط می‌توانست قرآن بخواند، حکیمه‌ای بود، یک روانشناس و متخصص علوم تربیتی بود که من تکه کلام‌هایش را محور نشست‌های آموزشی‌ام قرار می‌دهم.

قابل توجه زنانی که می‌گویند شوهر من رفیق‌باز است، قابل توجه زنانی که می‌گویند شوهر من ساعت 2 که از اداره تعطیل شد تا ساعت 9 شب معلوم نیست کجاست، مادربزرگ من می‌گفت زن باید شوهرش را کفتر تریاکی کند.

ما می‌گفتیم یعنی چه؟ می‌گفت کفتربازهای قدیم که کفتر در خانه نگه می‌داشتند، کفترها را جلد می‌کردند که جای دیگری نرود، چند روز کفتر را در قفس نگه می‌داشتند و هر غروب یک ذره تریاک به او می‌دادند تا این کبوتر معتاد می‌شد، بعد در قفس را باز و کبوتر را ول می‌کردند. کبوتر هم صبح تا شب می‌رفت، اما دم غروب هر کجا که بود برمی‌گشت، چون تریاکی بود.

مادربزرگ من می‌گفت زن باید مردش را کبوتر تریاکی کند، یعنی فضایی در خانه هست که مرد فکر می‌کند هیچ کجا این فضا را به او نمی‌دهد، کار می‌کند برای اینکه خرج این خانواده کند، مسافرت می‌رود، ولی می‌آید، جای دیگر رییس است، مدیر است، قدرت و موقعیت دارد ولی به خانه می‌آید و مرغ تریاکی زنش می‌شود. زنهای ما متاسفانه مهارت این کار را ندارند.

مادربزرگ من می‌گفتند که مردها مثل گنجشک می‌مانند، باید در مشتت نگهشان داری ولی حواست باشد که اگر شل بگیری می‌پرد و اگر سفت بگیری، نمی‌شود، باید بلد باشی چطور مرد را نگه داری.

فوتبال، ریشه برخی از دعواهای خانوادگی!

زمانی که مسابقات فوتبال و لیگ برتر شروع می‌شود مراجعه به مرکز مشاوره افزایش پیدا می‌کند. زنان مراجعه می‌کنند و هنگامی که بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که ریشه دعوا فوتبال است، برای اینکه مرد پای تلویزیون می‌نشیند و فوتبال نگاه می‌کند.

به خانم می‌گوییم تو چه کار می‌کنی؟ می‌گوید: من غُر می‌زنم، فایده ندارد، موقعی که شوهرم فوتبال نگاه می‌کند به آشپزخانه می‌روم و چرخ گوشت را روشن می‌کنم، فایده ندارد، به اتاق می‌آیم از جلوی او رد می‌شوم و جاروبرقی می‌کشم، فایده ندارد، یکدفعه موقع رد شدن پایم به سیم تلویزیون می‌خورد، باز فایده ندارد، آخر کار به داد و فریاد و دعوا می‌کشد.

می‌گویم خُب آخرش چی می‌شود؟ آخرش هم با شوهرش قهر می‌کند و از خانه بیرون می‌رود. کمی هم عقل و تدبیر و مهارت خوب است. واژه مهارت‌های زندگی را من در فرهنگ عمومی آوردم و اولین کسی بودم که مطرح کردم زندگی یک مهارت است، زن‌داری و شوهرداری مهارت است، پدر خوب بودن مهارت است، آدم بایستی مهارت داشته باشد.

وقتی شما شوهرت را برای فوتبال نگاه کردن دق مرگ می‌کنی چه می‌شود؟ یک بار تحمل می‌کند، دو بار تحمل می‌کند، بار سوم چه کار می‌کند؟ به جای دیگری می‌رود.

بی آسیب‌ترین جایی که می‌رود خانه مادرش است، اما بعضی از مردهای خانه‌گریز به خانه مجردی رفته و فوتبال را آنجا نگاه می‌کنند، شما نمی‌دانید کنار این فوتبال دیدن چه کارهای دیگری هم انجام می‌دهند، وقتی فوتبال تمام می‌شود و تیمشان برنده می‌شود، چطور شادی‌شان را ابراز می‌کنند.

من به خانم‌ها می‌گویم، فوتبال 90 دقیقه، نهایت 100 دقیقه است، اصلا نمی‌گویم تحمل کن، می‌گویم شوهرت فوتبالی است، برو کنارش بنشین و فوتبال نگاه کن، وقتی او می‌گوید گل، تو بگو گل گل گل گل. می‌گوید پنالتی، تو بگو پنالتی یعنی چه؟ حالا او برایت توضیح می‌دهد که پنالتی یعنی چه. چه اتفاقی می‌افتد؟ فوتبال که تمام می‌شود، همه اکتیو و سرحال با هم بروید و بستنی بخورید، به این «مهارت زندگی» می‌گویند.

نقش مهارت‌های زندگی در گرم‌تر شدن محیط خانواده

من مراجعه کننده‌ای داشتم که مرد چای‌خور بود ولی زن کم چای می‌خورد. به زن گفتم: رگ خواب شوهرت چیست؟ گفت: نمی‌دانم. گفتم: وای بر تو، 20 سال با شوهرت زندگی می‌کنی و هنوز نمی‌دانی رگ خواب او چیست؟ نفهمیدی نبضش کجا تند می‌زند و کجا کند می‌زند؟

مقاله‌ای می‌خواندم که نوشته بود، تفاهم گاهی از آشپزخانه به همه جای خانه می‌رود نه از اتاق خواب. این حرف خیلی منطقی است، یعنی گاهی اوقات مردی که به شکمش خیلی اهمیت می‌دهد، شکم باید وارد مکانیسم خانه شود، این آرام‌بخش‌تر است، یعنی شما خانه را تمیز نکن که خانه را تمیز کرده باشی، بلکه خانه را تمیز کن که آرامش آورده باشی.

حالا بعضی از زن‌های ما چه کار می‌کنند، صبح تا شب خانه را تمیز می‌کنند وقتی شب شوهر به خانه می‌آید، پوست زن قرمز شده و از لباس او بوی وایتکس می‌آید، زن به جای اینکه بگوید خسته نباشید که او هم متقابلا بگوید شما هم خسته نباشید، جیغش بلند می‌شود که با آن کفش داخل خانه نیا، یعنی تمیزی خانه‌ای که قرار بود آرام‌بخش باشد، مکافات و زندان می‌شود.

با بچه‌هایمان هم همین‌طور هستیم، خانه‌هایی که اسباب‌بازی بچه‌ها داخل ویترین است را دیده‌اید، یعنی اسباب‌بازی که قرار است بچه با آن بازی کند وسیله تزیین خانه شده است.

بنابراین توازن حق و تکلیف به این است که مرد نیازهای خانواده و نیازهایی را که برطرف کردن آنها توان مردانه می‌خواهد را تامین کند و زن هم باید خودش را موظف بداند، مولد آرامش و محبت در خانواده باشد.

شکاف نسلی در خانواده‌های نامنسجم اتفاق می‌افتد

این شکاف بین نسلی که امروزه عنوان می‌کنند لازمه دوران گذار است حرفی بی‌ربطی می‌باشد. شکاف بین نسلی برای خانواده‌ای است که زن نتوانسته انسجام ایجاد کند، برای مادری است که نتوانسته با فرزند خود ارتباط برقرار کند.

نقش مادر در تربیت فرزند و سلامت جامعه

آخرین باری که مادران جامعه ما یادشان است که برای بچه‌شان قصه گفتند کی بود؟ مادر باید برای بچه جالب باشد، شما با بچه حرف نمی‌زنی، صبح تا شب که نیستیم، شب هم به سرعت غذا درست می‌کنیم و وقتی بچه می‌گوید مامان...، مامان می‌گوید الان وقت ندارم، باشد برای بعد.

روانشناس‌ها می‌گویند که بچه موقع خواب، مراسم خواب می‌خواهد، یعنی باید بچه را ببری بخوابانی، او را ببوسی، نوازش کنی، پتو روی او بکشی، برایش قصه بگویی و حرف بزنی، بعد بیرون بیایی.

حالا یک نفر تا بچه می‌گوید که خوابم می‌آید، جواب می‌دهد خْب برو بخواب. امروز در بچه‌های ما آمار خود ارضایی بیداد می‌کند، کدام بچه خودارضایی می‌کند، بچه‌ای که شب به او می‌گویید خودت برو بخواب، بچه را باید خواباند و با عشق و آرامش به تخت خواب سپرد.

آمار دوستی‌های تلفنی بیداد می‌کند، کدام بچه یک ساعت موبایل دستش است، بچه‌ای که ارتباط  قوی کلامی با خانواده و عمدتا با مادر ندارد.

سوال 4 می‌گوید که برای انجام تکالیف مردانه چه ابزار و تسهیلاتی در اختیار مرد قرار گرفته است؟ بالاخره شما این همه تکلیف روی دوش مرد گذاشتید، ابزار می‌خواهد.

به لحاظ طبیعی مردها قدرت بدنی بیشتری دارند و خدا به ملاحظه تکالیف مردها بدن قویتری به آنها داده است، چون قرار است بجنگند، کار کنند و معاش را تامین نمایند، چون قرار است مسئولیت‌های بدنی را به عهده بگیرند، اما به لحاظ تشریع و قانون‌گذاری هم مرد نیاز به حمایت دارد. بخش عمده قوانین حریم اقتصادی درون خانواده، ناظر به همین مصلحت سوال چهارم است.

چرا ارث مرد از زن بیشتر است؟

در نتیجه‌گیری‌های قبلی گفتیم که مرد عضو نان‌آور خانواده و دارایی او مصروف خانواده است، اما دارایی زن ثروت شخصی او است. بنابراین، اگر گفته می‌شود مثلا بین برادر و خواهر، برادر ارث بیشتری می‌برد، به این دلیل است که ارثی که دختر می‌برد ثروت شخصی اوست، اما ارثی که پسر می‌برد باید خرج خانواده کند.

یعنی دختر هم ارث خودش را از پدرش گرفته و هم شوهرش ارث خود را از پدرش گرفته و خرج او می‌کند، باز زن دو برابر از پسر ارث گرفته است، چون مرد ارث خودش را خرج خانواده‌اش می‌کند، ارث زن هم که مال خود زن است، ولی دختر، ارث پدرش مال خودش هست، ارث شوهرش هم باز مال اوست.

اینکه گفته می‌شود ارث زن نصف مرد است، حرف بی‌ربطی است. ارث مرد در همه موارد نصف زن نیست، مثلا ارث خواهر و برادر با هم متفاوت است، اما ارث پدر و مادر از فرزند هیچ فرقی نمی‌کند.

دیه نقص عضو زن و مرد برابر است

در مورد بحث دیه هم حرف بی‌خودی است که می‌گویند دیه زن نصف مرد است، در دیه بعضی موارد هست که کاملا برابر است، مثلا دیه نقص عضو معمولا برابر است. بعضی از شمول دیه نقص عضو و دیه قتل است که دیه مرد از زن بیشتر است.

دیه، خون‌بها نیست

واژه خون‌بها واژه بسیار بی‌اصلی است، یعنی یک وصف لغوی بی‌اساس است. دیه بهای خون و بهای جان نیست، دیه قیمت آدم‌ها نیست که بگوییم قیمت مرد بیشتر از زن است. وقتی مرد یا زن کشته می‌شود، به خانواده دو آسیب می‌رسد، یکی آسیب عاطفی و دیگری آسیب اقتصادی، آیا دیه جبران آسیب عاطفی را می‌کند؟ خیر.

به خانواده‌ای که پدرش را کشتند بگویید چند میلیارد بدهم که دیگر غصه پدرت را نخوری؟ بالاخره همیشه آدم غصه پدرش را می‌خورد، ولی چند میلیارد هم دیه می‌گیرد، پس دیه جبران کننده آسیب عاطفی نیست.

دیه آسیب‌های اقتصادی وارد شده به خانواده را جبران می‌کند

دیه قرار است چه کاری انجام دهد؟ دیه قرار است جبران کننده آسیب‌های اقتصادی وارد شده به خانواده باشد، نه آسیب‌های عاطفی. وقتی زنی کشته می‌شود، آسیب اقتصادی کمتری به خانواده وارد می‌شود، چون زن عضو نان‌آور خانواده نیست، ولی وقتی مردی کشته می‌شود، آسیب اقتصادی خانواده خیلی جدی است، چون مرد عضو نان‌آور خانواده است.

دیه را که به مرده نمی‌دهند، دیه را به خانواده مقتول می‌دهند، وقتی مردی کشته می‌شود دیه او را به زنش می‌دهند، وقتی هم که زنی کشته می‌شود دیه او را به شوهرش می‌دهند.

میزان دیه تعیین کننده ارزش‌های انسانی نیست

بنابراین باز هم به لحاظ مالی هوای زن را دارند، به این دلیل که دیه مردی را که کشته می‌شود و به زنش می‌دهند بیشتر از دیه‌ای است که به شوهر زن مقتول می‌دهند، چرا؟ چون این زن باید تامین اقتصادی بشود. بنابراین، دیه هیچ ربطی به ارزش انسانی ندارد.

طلاق، هم به زن و هم مرد آسیب عاطفی وارد می‌کند

بحث بعدی طلاق است. گفته می‌شود در اسلام حق طلاق با مرد است و مرد می‌تواند هر بلایی که بخواهد سر زن بیاورد، اما زن بیچاره چنین حقی ندارد. این یک دروغ بزرگ است.

طلاق که اتفاق می‌افتد، مانند دیه دو آسیب به زن و مرد می‌رسد، آسیب اول عاطفی است، بالاخره برای مرد هم خیلی خوشایند نیست که زندگی‌اش به هم بخورد.

در جامعه ما زن‌ها بعد از طلاق بیشتر آسیب می‌بینند، به این علت که جامعه ما به خوبی از زنان حمایت نمی‌کند. زن مطلقه دستش جلوی این و آن دراز می‌شود یا مجبور است خودش را به زحمت بیندازد و کار کند و به مخاطره بیفتد، پس دچار افسردگی‌های این‌چنینی هم می‌شود، اما به طور طبیعی اصل طلاق هم برای مرد و هم برای زن ناخوشایند است.

حق طلاق با کسی است که پیامدهای اقتصادی را برعهده گیرد

جدای از مشکلات عاطفی طلاق پیامدهای اقتصادی هم دارد، حق طلاق با کسی است که پیامدهای اقتصادی طلاق را به عهده بگیرد، بنابراین ما دو نوع طلاق داریم.

در طلاق رجعی مرد باید تمام حقوق مالی زن را پرداخت کند

اول: طلاق رجعی، در این طلاق پیامدهای اقتصادی طلاق با مرد است، مرد که تاکنون نفقه را داده، مهریه و اجرت‌المثل، یعنی پول کاری را که زن در این مدت در خانه او انجام داده و خلاصه هر امر مالی که لازم است را به زن می‌دهد، پس حق طلاق با مرد است.

به لحاظ عاطفی هر دو آسیب می‌بینند، اما به لحاظ مالی مرد در اینجا آسیب دیده است، پس می‌تواند زن را طلاق بدهد.

پیامدهای اقتصادی طلاق بائن با زن است

دوم: طلاق بائن، در این طلاق پیامدهای اقتصادی طلاق با زن است، یعنی اگر مهریه گرفته، پس می‌دهد و اگر نگرفته، می‌بخشد. اگر مرد برای او خرجی کرده باید پولش را بدهد، چون بالاخره مردی که زن گرفته، عروسی گرفته، مهر داده، نفقه داده و ضرر کرده است، بنابراین زن باید خسارت مرد را بدهد، پس اگر زن خسارت‌های وارده مالی بر مرد را بر عهده بگیرد حق طلاق با اوست.

البته، در نظام حقوقی ما برای اینکه جلوی طلاق را بگیرند، طلاق بائن را سخت کردند که این غلط است. ما برای اینکه جلوی طلاق را بگیریم نباید کار را سخت کنیم که به ضرر آن افرادی بشود که نیاز به این طلاق دارند، باید مکانیسم‌های کنترل‌کننده را زیاد کنیم.

اما طلاق را سخت کردند، مثلا زن باید ثابت کند که مرد خطرناک و آسیب‌رسان به اوست، ولی در حالت کلی اینطور نیست، اگر زن پیامدهای مالی طلاق را بپذیرد می‌تواند یک‌طرفه تقاضای طلاق کند، پس باز هم بحث مالی است. این از همان تسهیلاتی است که به مرد داده‌اند و به خاطر باری است که او در زندگی بر دوش می‌کشد.

حضانت فرزند توسط مرد به نفع زن است

نکته دیگر بحث حضانت است. می‌گویند غربی‌ها بچه را با خیال راحت به زن می‌دهند، اما اسلام با شقاوت بچه را از مادر گرفته و به پدر می‌دهد. این حرف‌ها بی‌ربط و شعارهای غیر واقعی دادن است.

اولا، 2 تا 7 سالگی که در این دوره بچه نیازمند توجه مادر است و پدر و مادر او از هم جدا می‌شوند مرد موظف است نفقه پرداخت کند و زن موظف است بچه را نگه دارد، این حکم به مصلحت بچه است، اما وقتی بچه از دوره سنی پرمخاطره می‌گذرد، حکم اسلام این است که سرپرستی بچه و نگهداری او برعهده مرد باشد. ما در اینجا می‌گوییم سر زن بی‌کلاه می‌ماند و حق او ضایع می‌شود.

حضانت دو بخش دارد: یک بخش حق برخورداری از مهر مادر و فرزندی یا مهر پدر و فرزندی است که این حق است. یک بخش دیگر حضانت، تکلیف نگهداری بچه است. عشق پدری و مادری حق است، اما نگهداری تکلیف است.

بچه اگر پیش مادر باشد باید حق پدر تامین شود و اگر پیش پدر باشد باید حق عاطفی مادر برآورده شود. حالا اگر بعضی بداخلاق هستند و وقتی پدر بچه را می‌گیرد نمی‌گذارد مادر رنگ بچه را ببیند و برعکس، این بی‌اخلاقی ماست. حکم اسلام این است و پدر و مادر حق دارند از عشق پدر و مادری خود بهره‌مند باشند، پس حق تامین است.

در خصوص تکلیف باید گفت تا وقتی بچه کوچک است این تکلیف به عهده مادر گذاشته شده، چون بچه به مادر نیاز دارد، اما وقتی بچه بزرگتر می‌شود این تکلیف را(نه حق را، باید بین حق و تکلیف فرق بگذاریم) به پدر می‌دهند، چرا؟

چون می‌خواهند زن فرصت ترمیم و درواقع فرصت جبران شکست زندگی خود را پیدا کند. ما همه می‌دانیم زنی که از بچه نگهداری می‌کند عملا فرصت‌های زندگی دوباره را از دست می‌دهد. آن چیزی که از زن گرفته شده، حق نیست، تکلیف است و این ملاحظه حال خود زن است.

ما چند زن سراغ داریم که جوانی خود را پای بچه‌شان گذاشتند، بعد بچه بزرگ می‌شود و سراغ زندگی خود می‌رود و به قول معروف علی می‌ماند و حوضش، یعنی زن می‌ماند و یک جوانی از دست رفته و تنهایی و دیگر حمایت‌کننده‌ای هم ندارد.

اسلام می‌گوید بچه را تا مدتی نگه‌دار، این تکلیف شماست، بعد او را به پدر بده و از حق تشکیل زندگی دوباره استفاده کن. این برخورداری مشروط به این است که مرد این‌قدر اخلاق داشته باشد که جلوی ملاقات مادر و فرزند و جلوی برخوردهای عاطفی آنها را نگیرد. اشکال در رفتار مردم است، اشکال از ناحیه دین نیست.

اسلام شهادت را به عهده زن نگذاشته تا امنیت او مختل نشود

و اما بحث شهادت، اصل بنیادین اول برخورداری از امنیت حق زن بود بدون اینکه در این زمینه تکلیف داشته باشد، ضمن اینکه یکی از مقدماتمان هم فهم، شناسایی و تفکیک دقیق مفهوم و مصداق حق و تکلیف بود.

شهادت حق است یا تکلیف؟ نشانه‌اش این است که در ساختمانی یا در کوچه‌ای، یکی از همسایه‌ها برای دیگران مزاحمت تولید می‌کند و همسایه دیگری از او شکایت می‌کند، دادگاه به همسایه شاکی می‌گوید استشهاد تهیه کند، یعنی شاهد پیدا کند تا شهادت بدهند که واقعا این همسایه برای شما مزاحمت دارد یا نه؟ این شاکی در هر خانه‌ای را می‌زند هیچکس زیر بار شهادت دادن نمی‌رود.

شهادت تکلیف است نه حق

اولا، معلوم می‌شود شهادت تکلیف است و نه حق، ثانیا معلوم می‌شود شهادت از تکالیفی است که می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد، پس اولا شهادت حق نیست بلکه تکلیف است و ثانیا این کار مخاطره‌آمیز است، ما گفتیم که قرار شد خانم‌ها از امنیت برخوردار باشند و در زمینه تامین امنیت هم تکلیفی بر عهده آنان نباشد.

حالا اسلام چه کار کند؟ اسلام می‌توانست بگوید خانم‌ها در این زمینه‌ها وارد شوند، آن وقت چه اتفاقی می‌افتاد؟ زنها یا خطر می‌کردند و با پای خودشان وارد این عرصه مخاطره‌آمیز می‌شدند یا اگر زنی هم می‌خواست خطر نکند آن‌قدر تحت فشار قرار می‌گرفت تا مجبور شود شهادت بدهد.

اسلام به جای اینکه عرضه را کنترل کند، تقاضا را کنترل کرده است، یعنی به محض اینکه می‌گوید دو شاهد بیاورید(پیدا کردن دو شاهد به اندازه کافی سخت است) به او می‌گوید اگر به جای یکی از شاهدهای مرد، زن بود باید دو شاهد بیاورید که با آن یک مرد می‌شود سه شاهد.

یک مرد و دو زن، نمی‌توان چهار زن شاهد آورد حتما باید یکی مرد باشد و دو نفر دیگری زن، یعنی به جای دو شاهد مجبور هستم سه شاهد بیاورم، بنابراین من تا وقتی بتوانم ترجیح می‌دهم سراغ شاهد مرد بروم، چون تعداد کمتری هست و در واقع تقاضا برای شهادت‌دهی زن کم شده است، به جای اینکه عرضه کم شود.

مواردی که شهادت زن در آنها کاملا ممنوع است

ضمن اینکه در بعضی موارد اصلا ورود شاهد زن ممنوع است، در پرونده‌های جنایی و پرونده‌های ناموسی شاهد زن کلا مورد قبول نیست، چون اسلام می‌خواهد زن اصلا وارد این حریم‌ها نشود.

نگویید اگر زن شهادت ندهد جامعه نا امن می‌شود، زن در قبال امنیت تکلیفی ندارد، مردها باید حواسشان را جمع کنند و جلوی جرم را بگیرند، زن نباید جور کسی را بکشد.

ممنوع است که زن در فضاهای مخاطره‌آمیز وارد شود. در پرونده‌های مالی که از پرونده‌های جنایی مخاطرات کمتری دارد، به جای یکی از شاهدان، دو زن می‌توانند بیایند و طبیعی است که پیدا کردن دو شاهد سخت‌تر از یک شاهد است و تا حد امکان برای شهادت سراغ زن‌ها نمی‌روند.

مواردی که فقط شهادت زن قبول می‌شود

البته مواردی هم هست که فقط شهادت زن قبول می‌شود، در پرونده‌هایی مثل بکارت و حاملگی زن، شهادت مرد قبول نیست، یعنی اینطور نیست که خدا زن را قبول نداشته باشد، زن را قبول دارد و به جایش او را مداخله هم می‌دهد، اما می‌خواهد جاهایی که لازم نیست زن به مخاطره نیفتد. این حق نیست بلکه تکلیفی است که از عهده شما برداشته شده است.

تمام این شبهاتی که وارد می‌شود ذیل سوال چهارم می‌گنجد، ابزار و تسهیلاتی است که به مرد داده می‌شود تا وظایفش را انجام بدهد یا حقوقی است که در ازاء تکلیفی که برعهده گرفته به او داده می‌شود یا رد تکلیفی از زن است برای اینکه فضای زندگی آماده‌تری داشته باشد.

حالا به من بگویید اسلام مردگراست؟ در اسلام حقوق زن نادیده گرفته شده است؟ شما نظام حقوقی سراغ دارید که این‌گونه به زن نگاه کند؟ البته مانعی نیست که خدا زن‌گراست، اگر اسلام برای زنان این همه تامین قائل است به این دلیل است که می‌خواهد زن نقش واقعی خود را در خانواده خوب ایفا کند، وقتی زن نقش خود را در خانواده به خوبی ایفا کند، خانواده و در نتیجه جامعه، سالم می‌شود.

این حدیث را همه شنیدید و حفظ هستید ولی تعداد کمی از ما توانستیم آن را بفهمیم، پیامبر فرمودند: «الجنه تحت اقدام امهات». از حدیث این را می‌فهمیم که پیامبر فرموده جای مادران در بهشت است، ولی اصلا ترجمه الجنه تحت اقدام امهات، این نیست.

پیامبر نفرمودند: «الامهات فی الجنه»، فرمودند «الجنه تحت اقدام امهات». زمانی آدرس بهشت را می‌دهند، زمانی آدرس مادران را می‌دهند. این حدیث نمی‌گوید آدرس مادر کجاست؟ در بهشت، می‌گوید آدرس بهشت کجاست؟ خانه دوست کجاست؟ نمی‌گوید جایی که مادری نشسته است، می‌گوید تحت اقدام امهات.

مادری کردن زن خانه و جامعه را بهشت می‌کند

قرآن نمی‌گوید نماز بخوانید، می‌گوید نماز به پا دارید، «اقاموا الصلوه». پیغمبر نمی‌گوید جایی که مادری نشسته است، می‌گوید جایی که مادری قدم برداشته، زیر گام‌های مادر است، یعنی اگر زنی مادری کند، اگر خانه باشد خانه‌اش بهشت می‌شود، اگر مادران جامعه مادری کنند، جامعه بهشت می‌شود.

اگر از کوچه و خیابان‌های شهر بوی جهنم می‌آید، بدانید که متهم ردیف اول مادر است، پس مردها اینجا چه کاره هستند؟ زن با مادریش بهشت‌ساز است و مرد موظف است شرایطی را تعیین کند که زن بتواند در آن خوب مادری کند.

یعنی مرد باید اقتصاد را تامین کند، امنیت را تامین کند، خانه را اداره کند و خلاصه همه کارها آماده باشد تا خانم در این خانه بتواند مادری کند. تمام نظام حقوقی زنان در خانه می‌گوید که زن باید مادری کند.

مرد تهیه‌کننده بهشت و زن کارگردان آن است

مرد تهیه‌کننده و زن کارگردان بهشت است. تهیه کننده همه چیز را فراهم می‌کند تا کارگردان بتواند فیلم بسازد. فیلم بهشت را از زن بخواهید، چون او کارگردان است. آیا واقعا مناسبات خانوادگی و اجتماعی ما اینطوری است؟ خیر، شهر ما و خانه ما بهشت نیست.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار