نشست «بررسي آثار و نحوه ورود اسلام به ايران» - بخش دوم
کد خبر:۱۸۶۸۵۹
نشست «بررسي آثار و نحوه ورود اسلام به ايران» -1
رجبی دوانی تشريح كرد: تعلق خاطر عربهای جاهلی به ایران به چه دلیل بود؟/ تدابیر ایرانیها برای در امان ماندن از عربهای وحشی
در زمان ابوبکر در روم پیروزیها پدید آمده بود؛ بخش مهمی از شامات را گرفتند، اردن امروزی نیز همان زمان فتح شد، در اواخر دوره ابوبکر، یک هجومی هم به قلمرو ایران شد و ...
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، دکتر محمدحسين رجبيدواني در نشست «بررسي آثار و نحوه ورود اسلام به ايران» كه به همت انجمن اسلامي مستقل دانشگاه صنعتيشريف در سالن آمفيتئاتر اين دانشگاه برگزار شد، به بررسي نحوه ورود اسلام به ايران و آثار آن پرداخت.
شما عزیزان میدانید که دین مبین اسلام به عنوان عالیترین، کاملترین و جامعترین تعالیم الهی توسط خداوند به بشریت موهبت و عرضه شد و با پایان دوره رسالت پیامبر، دیگر نبوت و رسالت خاتمه يافت؛ یعنی دیگر وحی در کار نخواهد بود و پیامبری ظهور نمیکند.
تا دنیا، دنیاست، دین اسلام باید پاسخگوی نیازهای بشری باشد و خداوند این گونه خواسته است؛ این آیین متکامل که به نوعی میتوان گفت -در حقیقت امر هم چنین است- که 124هزار پیامبری که تا آن زمان آمده بودند، اینها مقدمهای برای آوردن کاملترین تعالیم و ظهور آخرین پیامبر بودند که بزرگترین خلقت الهی است.
این آیین باید در جهان گسترش پیدا میکرد و انسانها را نجات میداد و به تعالی میرساند؛ یعنی بهترین راه رشد و تکامل انسان از نظر معنوی و رسیدن به جایگاهی که بتواند شایسته عنوان خلیفـة الهی باشد، آیین اسلام بود و این لطف الهی است.
از معجزه اسلام اینکه در منطقهای آمد که در جهل، وحشیگری و بربریت به سر میبرد
از معجزات اسلام این بود که اين نوع آیین در منطقه ای پدید بیاید و در بین مردمی که از نظر فرهنگ و تمدن نسبت به بقیه عالم شناخته شده آن روز، در جهل و وحشیگری و بربریت به سر می بردند و حقيقتا این معجزه اسلام بود.
اگر اسلام در ایران، روم، چین يا هند ظهور کرده بود، يعني در میان مردمانی که از سابقه دیرینه تمدن برخوردار بودند، خیلی نمیتوانست جلوه کند و عظمت خودش را نشان دهد؛ این معجزه است كه در بین مردمی که تعداد باسوادان آن در مکه هنگام ظهور اسلام، يعني کسانی که میتوانستند بخوانند 17 نفر و کسانی که میتوانستند بنویسند پنج نفر بیشتر نبود، ظهور كرد و این در موقعیتی است که مردم مکه به سبب گسترش امر تجارت با ایران، روم، مصر و یمن دارای مراوداتی شدند و برای ثبت معاملات و حساب و کتابشان به سواد نیاز داشتند.
اسلام در ميان مردم مكه ظهور كرد؛ در آن زمان مکه از مدینه که بعداً پایگاه اصلی دولت اسلام شد، بالاتر و جلوتر بود؛ یعنی همین میزان باسواد هم در مدینه وجود نداشت و در بین چنین مردمی اسلام ظهور کرد و پیغمبر دعوت خود را عرضه داشت.
در پایان 23 سال دوره رسالت آن حضرت، اسلام تمام جزیرهالعرب را در برگرفت؛ از یمن تا جنوب ایران و روم آن زمان که عراق و سوریه و اردن امروزی باشد (سوریه، اردن و فلسطین كه در آن دوره شامات خوانده میشد، در قلمرو امپراطوری روم بودند؛ هرچند که خسرو پرویز توانسته بود این مناطق را بگیرد، ولی بعد عقب نشینی کرده بود و عراق هم که اصلاً جزء ایران بود و فی نفسه هویت نداشت و جزء خاک اصلی ایران محسوب میشد؛ پایتخت ایران، تیسفون و شهرهای اطراف آن که اعراب آن را مدائن مي خواندند، اصلاً در عراق و در شمال بغداد امروزی قرار دارد و آن زمان جزء خاک ایران بوده است).
یک مورد نفوذ اسلام به قلمرو خارج از منطقه آزاد عربی
جالب این است که اسلام برای مردم عرب نیامده بود، بلكه برای نجات بشریت آمده بود؛ از منطقه عربی ظهور کرد و باید در جهان انتشار پیدا میکرد؛ در دوره رسالت پیغمبر، آن حضرت موفق شد منطقه عربی را تحت پرچم اسلام درآورد و یک مورد نفوذ اسلام به قلمرو دیگران خارج از منطقه آزاد عربی را در زمان پیغمبر سراغ داریم و آن هم در قلمرو امپراطوری روم است که سپاه اسلام در ناحیه ای به نام «دومه الجندل» وارد شد.
ناحیه دومه الجندل قبلاً تابع ایران بود، ولی در آن روزگار تابع امپراطوری روم بود و به سبب اینکه حاکم دومة الجندل برای کاروانهای تجاری مسلمین برخلاف عرف آن زمان، مزاحمتهایی ایجاد کرده بود، حضرت لشکری را به آنجا کشید و خود حضرت هم در آنجا حضور داشت.
لشکرکشی پیامبر به دومه الجندل نشان دادن ضربه شستی به روم بود
این نخستین حضور مسلمانان در خارج از منطقه آزاد عربی در قلمرو کشور دیگر، آن هم در امپراطوری بزرگی چون روم بود؛ البته این غزوه به جنگ نینجامید و پیغمبر در آنجا اعمال قدرت کرد و نشان داد که اگر منافع مسلمانان در خطر باشد، بیکار نخواهد نشست؛ پس عکس العمل نشان داد و بعد هم برگشت.
منتهی اين حركت زنگ خطر را برای امپراطوری روم به صدا درآورد و امپراطوری روم متوجه شد قدرتی از ناحیه جنوب شرقی مرزهایش در حال ظهور است که به خود اجازه داده وارد امپراطوری روم بشود؛ تا آن زمان ایران و روم، اصلاً عرب ها را در ناحیه عربستان تحویل نمیگرفتند؛ چون یک منطقه بد آب و هوا با مردمانی خشن و فاقد تمدن بود و هیچ جهان گشایی رغبت نمی کرد به آنجا لشکرکشی کند و آنجا را بگیرد؛ چراکه جز زحمت برایش چیزی نداشت.
البته یمن در این بین استثنا بود؛ یمن به سبب آب و هوای خوب آن و موقعیت اقتصادی مناسبی که داشت، اول مورد توجه رومیها قرار گرفت؛ منتهی برای رومیها سخت بود که به این منطقه لشکر کشی کنند لذا از طریق دولت وابسته حبشه این اقدام را کردند و یمن را گرفتند و بعداً میبینیم که در زمان انوشیروان، یمن به تصرف ایرانیها در مي آید که خودش داستانی دارد.
به من هم پیشنهاد شده بود راجع به ایرانیان مقیم یمن که از اولین مسلمانان در آن خطه هستند، فیلمی ساخته بشود. این ها داستان بسیار جذاب و جالبی دارند؛ ایرانیان مقیم یمن به «ابناءالاحرار» یعنی آزادزادگان و آزادگان معروف هستند و سوابق درخشانی دارند که الان به بحث ما مربوط نمیشود.
ورود مسلمانان به کشورهای دیگر برای کشورگشایی نبوده و برای نجات مردم آن سرزمین بود
در دوره پیغمبر به قلمرو ایران وارد نشدند و با ایران کاری نداشتند، منتهی این آیین باید بعد از پیامبر انتشار پیدا میکرد و مسلمانان به مناطق دیگر میرفتند، نه به عنوان کشورگشایی که هر قدرتی امکان این را داشت، بلکه برای نجات مردم آن سرزمینها و در جهت رشد، تعالی و سعادت دنیا و آخرتشان بوده است؛ متأسفانه با غصب خلافت بعد از ارتحال پیغمبر(ص) و افتادن قدرت و حکومت اسلامی به دست غاصبان، نشد که ببینیم سیره رسول خدا و اهل بیت آن حضرت در نشر اسلام چگونه باید باشد.
آنچه به نام اسلام انجام شد، توسط کسانی صورت گرفت که به فرموده امیرالمومنین (ع) این ردا برای آنها دوخته نشده بود که آنها به تن کرده بودند و با برداشتهای غلط خود از اسلام و تعالیم اسلامی، اعمالی را انجام دادند که به نام اسلام تمام شد؛ یعنی اکثریت عالَم اسلام که اهل تسنن باشند، اعمال و رفتار خلفا را به عنوان اسلام پذیرفتند.
آنها بدعتهایی را در دین گذاشتند؛ حتی اجتهادات آنها درباره نص قرآن و سیره پیغمبر را به عنوان اسلام قبول کرده اند و روش آنها را عین اسلام میدانند البته تشیع این اعتقاد را ندارد؛ ما اهل بیت پیغمبر (ص) را صاحبان اصلی شریعت و مروجان راستین دین می دانیم و وقتي این بزرگواران از حکومت محروم شدند، غاصبان آمدند اسلام را عرضه کردند.
زمان پیامبر مسلمانان در جهاد دنبال «اهدی الحسنیین» بودند
در زمان پیغمبر وقتی مسلمانها به جهاد میرفتند، جهاد برای نشر اسلام در همان منطقه عربی، بنا به نقل قرآن و تاریخ، بوده یعنی دنبال «اِهدَی الحسنیین»؛ یکی از دو نیکی ها بودند که یا پیروزی اسلام و نشر آن در مناطق دیگر رخ دهد که آن افتخاری بود و هر کس بتواند اسلام را گسترش و نشر بدهد یک پیروزی است یا شهادت حاصل شود؛ در دوره پیغمبر «اهدیالحسنیین» به این معنا بود، یا پیروزی و نشر اسلام یا شهادت در راه خدا و این منطق اسلام بود.
تغییر اهدیالحسنیین به مسائل مادی و اقتصادی بعد از رسول اکرم
متاسفانه در دوره خلفا، چون این جایگاه را غاصبانه تصرف کرده بودند و حق آنها نبود، با برداشتهای غلط خو گرفتند؛ لذا «اهدیالحسنیین» به مسائل مادی و اقتصادی تغییر پیدا كرد، البته زمان خلیفه اول، عمده دوران خلافت او به جنگ با مخالفان حکومت گذشت؛ جریانی که خود اهل تسنن به عنوان اهل ردّه یعنی مرتدان تعبیر میکنند.
اهل تسنن معتقدند هر کس در برابر حکومت ابوبکر ایستاد و با او جنگید از اسلام خارج و مرتد شده است و باید سرکوب میشد و در این میان شیعه معتقد است برخی از اینها واقعاً مرتد بودند مثلاً پیروان متنبیها؛ مُتُنَبّی یعنی مدعیان نبوت. بعد از رحلت پیغمبر چندین نفر پیدا شدند و ادعای پیامبری کردند و گروهی را به انحرف کشانده و به خود جلب کردند.
از مشکلات اساسی ابوبکر مقابله با این جریانات انحرافی بود؛ حتی در یک مرحله ای برای تصرف مدینه لشکر کشیدند و در ناحیه ای به نام «ذوالقصه» نزدیک مدینه رسیده بودند که ام القرای اسلام را بگیرند و اسلام را کاملاً نابود کنند.
تا آن زمان امیرالمومنین علی (ع) با ابوبکر بیعت نکرده بودند؛ اما وقتی دیدند اساس اسلام در خطر است، یک عده مرتد میخواهند بریزند مدینه را بگیرند و تمام اسلام را نابود کنند، آنجا به خلیفه پیغام داد که برای اینکه بتوانی از پس این مرتدین بر بیایی، من حاضرم با تو بیعت بکنم تا خیالت از جانب من آسوده باشد و بتوانی با اینها مقابله کنی.
تعلق خاطر عربهای جاهلی به ایران به چه دلیل بود؟
بعد از تسلط ابوبکر بر کل عالم اسلام (البته همه آنها بهجز مکه و مدینه و طائف از دست او خارج شد)، بقیه جزیرة العرب از حکومت مدینه سر باز زده بود؛ البته هنگامی که مسلمانان توسط خالد ولید سردار خلیفه با جنگ های فراوان و کشتارهای وسیع بر کل منطقه دوره پیامبر تسلط یافتند، ابوبکر خواستار انتشار اسلام به ممالک دیگر شد و از قلمرو روم هم شروع کردند؛ چراکه از ایران خوف داشتند، آنها از ایران می ترسیدند.
عربهای جاهلی به ایران یک تعلق خاطر داشتند و بر خلاف وضعیت امروزشان با ایرانیها محبت ایجاد کرده بودند؛ بنابراین به ایرانیها نسبت به رومیها احساس نزدیکی بیشتری میکردند، لذا در جنگهای خسروپرویز با رومیان که در آغاز ایرانیان غلبه پیدا کرده بودند، عرب های مشرک خوشحال شده و جشن گرفته بودند و به همین دلیل سوره روم نازل شد كه «غلبت الروم» رومیها مغلوب شدند، اما بعد از این مغلوب شدن به زودی پیروز خواهند شد برای همین بود که به مشرکان گفته شود که خیلی دلتان را شاد نکنید به زودی آنها غلبه پیدا خواهند کرد.
به هر صورت به ایران کاری نداشتند.
علت حمله ابوبکر به ایران
در زمان ابوبکر در روم پیروزیها پدید آمده بود؛ بخش مهمی از شامات را گرفتند، اردن امروزی نیز همان زمان فتح شد، در اواخر دوره ابوبکر، یک هجومی هم به قلمرو ایران شد و فردی به نام «مُسَن بن حارثه شیبانی» که آدم شروری بود و در مرزهای ایران زندگی میکرد متوجه نابسامانیهای داخلی ایران شده بود و چند بار به قلمرو ایران حمله کرد و اقدام به غارت و کشتار کرد و کسی او را تعقیب نمیکرد.
مسنی وقتی دید که مسلمانها در قلمرو روم پیش میروند، نزد ابوبکر آمد و به او گفت چرا به ایران حمله نمیکنید؟ ابوبکر پاسخ داد: ایران دولت قوی و مقتدری است، نمیشود با آن مواجه شد و مسنی گفت: من با آنها درگیرم، کسی به کسی نیست و شما اگر لشکری بفرستید قطعاً پیروز خواهید شد.
ابوبکر قبول نمیکرد تا با اصرار مسلمانان سپاهی فراهم شد به شرط اینکه خود مسنی و قبیله اش و افراد رزمنده او پیش مرگان سپاه خلیفه باشند و آنها جلو حرکت کنند؛ اگر خطری بود و کشتاری میخواست صورت بگیرد، اولین تلفات، قبیله او باشد.
حمله اعراب به دولت حیله تدبیر ایران و روم بود
مسنی پذیرفت و به دولت عربی دست نشانده ایران به نام دولت حیره هجوم آوردند؛ حیره منطقه قابل توجهی از جنوب عراق بود که بخشهایی از شمال عربستان را هم دربر میگرفت و یک دولت عربی تابع ایران بود، البته این اقدام تدبیر ایران و روم بود؛ زیرا از روزگاران پیش عربهای وحشی مرتب به قلمرو ایران و روم حمله میکردند و چون چابک بودند (برخلاف شیوخ عربی امروزی که از بس خوردند و خوابیدند نمیتوانند تکان بخورند)، برای غارت مناطق مرزی ایران و روم حمله میکردند، موفق هم می شدند.
تا این دولتها میخواستند آنها را تعقیب کنند و یک سپاه منظمی برای تعقیب این اشرار حرکت کند، آنها در این بیابانهای سوزان عربستان فرار کرده و ناپدید می شدند و چند نوبت ساسانیان و رومیها، لشکرهایی را برای تعقیب اشرار عرب فرستادند، ولی جنگ نکرده از بین رفتند؛ چون در بیابان ها گم شده و آبشان تمام میشد و تلف میشدند.
تدبیر دیگر ایرانیها برای در امان ماندن از عربهای وحشی
ایران و روم معضلی داشتند که چگونه مرزهای جنوبی شان را از شر عربهای وحشی حفظ کنند؛ این بود که وقتی دو قبیله «بنی لَخم» و «بنی قصّان» از یمن هجرت کرده بودند و طرف مرزهای ایران و روم آمدند، ایران و روم استقبال کردند (معمولاً از مهاجران دولت ها استقبال نمیکنند) ولی گفتند به شرطی اجازه میدهیم در مناطق جنوبی خاک ایران و روم مستقر شوید که مرزهای ما را از شر هم نژادیهای وحشی خود حفظ كنيد؛ شما اينها را ميشناسيد، هم نژاديد، زبانشان را میدانید، به فرهنگشان آشنا هستید و مي توانيد جلوی اينها را بگیرید.
این تدبیر مؤثر واقع شد و دیگر ایرانی ها و روم ها مستقیماً با اشرار وحشی عرب مواجه نبودند و این دولت حیره و دولت قصانی بودند که دولت ایران را از شر این اشرار محفوظ می داشتند.
ابوبکر به دولت حیره حمله کرد و سردار او نیز خالد ابن ولید بود؛ دولت حیره به سرعت فروپاشید، شهر حیره را نیز که مرکز این دولت عربی و در نزدیکی مکانی بود که بعدها کوفه تشکیل شد (چون کوفه در دوره عمربن خطاب بنا شد) گرفتند.
بنا بود فتوحات در خاک ایران ادامه پیدا کند که خبر رسید امپراطوری روم لشکر عظیمی به فرماندهی برادرش برای مقابله با مسلمینی که در قلمرو روم پیشروی میکنند، فرستاده است؛ لذا خلیفه به خالد ابن ولید پیغام داد که فتوحات در ایران را متوقف کند و به طرف روم برود و فرماندهی را هم خودش برعهده بگیرد.
در خلال جنگ با رومیان که به جنگ «یَرموک» معروف شد و به پیروزی مسلمانان و شکست سخت رومی ها انجامید، خلیفه مُرد و خلیفه دوم روی کار آمد.
این گونه نیست که ما چون خلفا را قبول نداریم هر چیزی را به آنها نسبت دهیم
زمان خلیفه دوم دوباره به ایران هجوم صورت گرفت؛ درست است ما این خلفا را غاصب میدانیم و درست است اشاره کردیم که ما نمیدانیم اگر خود پیغمبر یا امیرالمومنین (ع) قدرت را در اختیار داشتند آیا به همین روش عمل میکردند یا سیره دیگری داشتند و قطعاً سیره شان چیز دیگری بود. این خلفا را هم اگرچه از لحاظ اعتقادی قبول نداریم و نقد به عملکردشان داریم، اما این گونه نیست که چون قبولشان نداریم بخواهیم هرچیزی را هم به آنها ببندیم و نسبت بدهیم.
این ها وقتی به کشوری حمله میکردند میگفتند یا مسلمان بشوید که در این صورت منطقه شما دارالاسلام میشود و با ما یکی میشوید و حاکمیت هم دست خودتان است؛ حتی ما از مرزهای شما هم دفاع میکنیم یا اگر مسلمان نمیشوید، حاکمیت اسلام را بپذیرید ولی به دولت اسلام باید جِزیه پرداخت کنید؛ یک مالیات سالانه ای که البته در آن تحقیر بود برای آنکه آنها را مجاب کند که برای بیرون آمدن از این تحقیر به اسلام در بیایند و اگر هیچکدام از این موارد را نمیپذیرید ما چارهای جز جنگ با شما نداریم.
این گونه نبود که به محض مقابله با آنها، دست به سلاح ببرند و کشت و کشتار شروع کنند؛ اول اسلام را عرضه میکردند، اگر نمیپذیرفتند میگفتند جزیه بدهید و اگر آن را هم نمی پذیرفتند وارد جنگ میشدند.
به هر صورت زمان عمر بن خطاب حملههای اساسی به ایران آغاز شد و در نخستین اقدام لشکری فراهم کرد و فرماندهی آن را به «ابوعبید ثقفی» پدر مختار سپرد و او را مأمور کرد که بیاید اسلام را به ایرانیها عرضه کند و اگر نپذیرفتند با آنها وارد جنگ بشود.
گزارشی از اوضاع سیاسی ایران قبل ورود سپاه اسلام
قبل از اینکه بگویم چگونه ایرانیها و عربهای مسلمان با هم مواجه شدند، لازم است گزارشی از وضع داخلی ایران خدمت شما عرض کنم و یک گزارش کوتاهی هم از روم بدهم.
درست است این دو ابرقدرتهای زمان بودند؛ ایران از یک طرف به چین و هند رسیده بود، همه پاکستان امروزی تقریباً جزء خاک ایران بود، همه افغانستان، ترکمنستان، بخشهایی از ازبکستان، تمام این کشور جعلی آذربایجان، ارمنستان، عراق هم که گفتیم خاک ایران بود و ایران چنین قدرتی داشت.
از اوج تا افول خسرو پرویز/ نحوه پذیرش صلح تحمیلی توسط خسرو پرویز
حتی زمان خسروپرویز موفق شده بودند تمام شامات را بگیرند، به دریای مدیترانه برسند و مصر را هم تصرف کردند؛ مصری که مهمترین متصرفات امپراطوری روم بود، برای مدتی دست ایرانیها افتاد و حتی صلیب مقدسی که مسیحیان میگفتند حضرت عیسی به آن بسته شده است، توسط قوای خسروپرویز غنیمت گرفته و به تیسفون آورده شد.
منتهی در خلال نبرد دو امپراطور که 24 سال طول کشیده بود پایتخت رومیها يعني قسطنطنیه محاصره شد؛ اما رومیها یک ضدحملهای انجام دادند که ایرانیها را غافلگیر کرد و بخشی از سپاه امپراطوری روم وارد ایران شد و به پایتخت ایران رسید و مدائن را محاصره کردند؛ مدائن هم فاقد استحکاماتی مثل قسطنطنیه بود (قسطنطنیه از نظر استحکامات بسیار قوی بود)، یعنی از این طرف خسروپرویز پایتخت آنها را محاصره کرد و از طرفی پایتخت خودش محاصره شده است.
چون پایتخت ایران در شرف سقوط بود، ساسانیان مجبور شدند یک صلح تحمیلی را بپذیرند و به شرایطی که رومیها تعیین میکنند، تن بدهند و این تحقیری برای دولت ساسانی بود که مجبور شد همه مصر و شامات را رها کند، حتی بخشهایی از عراق و ارمنستان را به رومیها بدهد و صلیب مقدس را نیز با یکسری امتیازات برگرداند.
درست همان موقع که داشتند قرارداد صلح تحمیلی را میبستند و حال خسروپرویز نیز خیلی گرفته شده بود، پیک پیغمبر اسلام هم رسید و او را به اسلام دعوت کرد که خسروپرویز آن بیمعرفتی را انجام داد و نامه پیغمبر را درید.
در آن نامه هم پیغمبر فرمود كه اسلام بیاور تا رستگار شوی؛ منتهی خیلی به او برخورد؛ چراکه اولاً از آن شکست و دادن چنین امتیازاتی بشدت ناراحت بود، بعد هم پیغمبر در آن نامه فرموده بود «مِن محمدبن عبدا...، رسول الله -از پیامبر خدا- الی برویز عظیم الفُرس -به پرویز بزرگ ایران-» و به جای اعلی حضرت همایونی شاهنشاه فلان، حضرت فرمود پرویز بزرگ ایران و اين مسئله خیلی به او برخورد که چرا این القاب را برایش به کار نبردند و چگونه حضرت اسم خودش را جلوتر از اسم او آورده است.
طی چهار سال پس از خسرو پرویز 12 پادشاه روی کار آمدند
به هر صورت خسروپرویز آخرین پادشاه مقتدر ایران بود که بعد از شکست در این جنگها توسط فرزند شیرویه خلع و کشته شد و چهار سال از قتل خسروپرویز تا هجوم مسلمانان عرب به ایران طول کشید و در این چهار سال اوضاع ایران بشدت فلاکت بار شده بود؛ به طوری که 12 پادشاه روی کار آمدند.
اولاً همین شیرویه بسیاری از برادران و نزدیکانش را کشت که نکند برای حکومتش مشکل زا بشوند و خودش شش ماه بیشتر حکومت نکرد؛ برخی گفتند مسمومش کردند و برخی گفتند به مرگ طبیعی مُرد و چون فرد دیگری نبود، یک آدم دست چندم از خاندان ساسانی را پیدا کردند و او را شاه کردند؛ هنوز دو ماه روی کار نبود که با یک شورشی از طرف یکی از سرداران ساسانیها مواجه شد و بعد از مدتی عده ای او را نیز کشتند.
در خاندان ساسانی مَردی باقی نمانده بود که حکومت را به دست بگیرد!!
در خاندان ساسانی مَردی باقی نمانده بود که حکومت را به دست بگیرد؛ لذا دختر خسروپرویز، پوراندخت را پادشاه کردند؛ او یک سال و چند ماه حکومت کرد و بعد دید نمیتواند حکومت را اداره کند پس کناره گیری کرد.
باز به سختی یک شاهزاده دست چندم را که هشت ساله بود، شاه کردند و بعد از یک سال و نیم او را نیز کشتند؛ سپس آذرمیندخت خواهر پوراندخت قدرت را به دست گرفت كه یکی از سرداران باز شورش کرد و طمع کرد که همسر او بشود؛ آذرمیندوخت هم که برایش زور داشت، او را مسموم کرد.
بدين ترتيب مي بينيم كه اوضاع و احوال ایران به لحاظ سیاسی و اجتماعی بشدت به هم ریخته بود و اصلاً صاحبی نداشت و در چنین موقعیتی بود که «مسنی» شرور به مناطق جنوبی ایران حمله میکرد و حکومتی نبود که بخواهد از این مناطق دفاع بکند؛ شیرازه حکومت در حقیقت از هم پاشیده بود منتهی بیرونیها خبر نداشتند که اوضاع چگونه است وگرنه اگر رومیها میدانستند اوضاع این گونه است می توانستند تا اعماق ایران پیش بروند و کسی جلودار آنها نباشد؛ این از نظر سیاسی.
ادامه دارد ...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰