کد خبر:۱۸۷۷۷۳
نخبگان براي ماندن، فرصت ماهيگيري مي خواهند نه ماهي
نگاه اغلب تحليلگران در اين مواقع به دولت است يعني در رفع بسياري از مشكلات كشور راه حل بدوي و ساده به ذهن متبادر مي شود كه دولت با پرداخت هاي بلاعوض از خزانه مملكت اين مشكل را برطرف كند، مثل...
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»؛ واژه نخبه را نمي توان در مورد هر فردي به كار برد زيرا اگر كسي نخبه باشد، يعني اين توان را بايد داشته باشد كه در اجتماع خود جايگاهي مناسب شأن و منزلت يك نخبه، بعد از تحصيل در دانشگاه، دست و پا كند و در صورت داشتن جايگاه شغلي و بالتبع اجتماعي مناسب ديگر تنها دليل واره، براي جلاي وطن و رجحان زندگي در غربت به زندگي در ايران از دست آنهايي كه اين راه برمي گزينند گرفته خواهد شد.
نخبگان دانشگاهي مثل نشاء هاي آماده باردهي از دشت ايران مي روند، چرا چنين مي شود؟ چرا افراد زيادي به قصد تحصيل در مقاطع بالاتر سالانه از كشور مي روند و ديگر هرگز باز نمي گردند؟ چه مي شود كه اين افراد حاضر مي شوند شهروندي درجه دو در كشور دوم را بپذيرند و به كشور خود باز نگردند؟
البته اين توضيح لازم است كه حتي اگر در كشور جديد به عنوان شهروند هم پذيرفته شوند با توجه به آداب و رسوم آن كشور ها و رفتار اكثر آن اجتماعات با آنها مثل شهروند درجه دوم رفتار مي شود.
ارائه هزينه هاي تحقيقاتي علت خروج نخبگان است؟
در آن سوي مرزها به اكثر دانشجوهايي كه براي ادامه تحصيل مي روند در همان بدو ورود كمك هزينه هايي در ازاي تحقيقاتي كه انجام مي دهند(Fund) يا در ازاي كاري كه براي دانشگاه انجام مي دهند(مثل تدريس) تعلق مي گيرد، اما در ايران چنين چيزي تعريف شده نيست، دانشجوهاي ما در ايران به خصوص در مقطع دكتري كه به سن و سال استقلال از پدر و مادر رسيده اند با توجه به كار تحقيقاتي زياد از كار كردن و درآمدزايي منع مي شوند و دانشگاه هاي ايران در گذشته كه هيچ، اكنون هم با شرايط ويژه مبالغي ناچيز تحت عنوان پژوهانه ماهانه به آنها مي پردازد.
دولت ها با كمك به تحقيقات دانشجويي بهاي چه خدماتي را بايد بپردازند؟
نگاه اغلب تحليلگران در اين مواقع به دولت است يعني در رفع بسياري از مشكلات كشور راه حل بدوي و ساده به ذهن متبادر مي شود كه دولت با پرداختهاي بلاعوض از خزانه مملكت اين مشكل را برطرف كند، مثل هزاران مشكل ديگر كشور كه بلافاصله راه حل انديشيده شده به بودجه و پولي كه دولت بايد پرداخت كند منتهي مي شود، البته اينكه چرا در اكثر مسائل ما به دنبال راه حل هايي كه دولت را به عنوان منجي مي بينند سريعتر مي رويم بحث مفصل اجتماعي و تاريخي مي طلبد اما اگر اين راه حل تكراري توقع نجات از دولت را رها كنيم و كمي هم به جانب ملت بنگريم آنگاه شايد بتوان نداشتن توجيه براي اين پرداخت هاي بلاعوض در بلند مدت براي دولتها را بهتر ديد چرا كه دولت ها به درستي نمي دانند كه بهاي چه خدماتي را بايد بپردازند و رابطه درستي هم بين دانشگاه و بخش خصوصي (سرمايه مردم) براي ارائه محصول علمي طراحي نشده است.
دانشگاه ها تا چه اندازه نخبگاني را تربيت كرده اند كه بتوانند با مشكلات اجتماعي بجنگند؟
البته نداشتن تامين مالي و كمك هزينه به دانشجويان فقط يكي از هزار مشكل دانشجويان مهاجر است، اين مشكل در واقع اگر دقيقتر به بخش جامعه و نه فقط به دولت بنگريم معلول برخي عملكردهاي اجتماعي است و خود مشكل و علت اصلي نيست، در اين نگاه نو مي توان پرسش و زاويه ديد را از دولت (منظور مفهوم عام دولت است نه دولت نهم و دهم) به سوي جامعه دانشجويي و دانشگاهي چرخاند، دانشگاه هاي ما تا چه اندازه نخبگاني را تربيت كرده اند كه بتوانند با مشكلات اجتماعي بجنگند و جايگاه مناسب شأن خود به دست آورند ضمن آنكه اين نخبگان آيا چنان تربيت شده اند و با فرهنگ متناسب جامعه خود خو گرفته اند كه توقعات مردمي و حاكميت برآمده از مردم برآورده كنند، وقتي چنين نيست نه از تجار متمول بخش خصوصي و نه دولت نمي توان انتظار داشت كه محصولات علمي چنين دانشگاهي را بخرند و به ازاي دريافت خدمات تحقيقاتي هزينه هاي لازم را بپردازند.
در واقع اگر جامعه و دولت پولي را براي دانشگاه هزينه مي كنند بيشتر احساس عمل خيريه دارند تا خريد و فروش! شايد با مثال بتوان وضعيت را روشن تر كرد، آيا مي توان تصور كرد كه اشخاصي مثل شهيد احمدي روشن يا دكتر شهرياري يا دكتر عباسي رييس سازمان انرژي اتمي كه شهيد زنده هستند و يا دكتر صالحي وزير امورخارجه كه از نخبگان دانشگاهي هستند روزي مهاجرت كنند؟
بنابراين تربيت درست نخبگان و تلاش بيشتردر ايجاد فضاي درست فرهنگي در دانشگاهها مي توان از اين دست نخبگاني كه نام برديم را بيشتر به جامعه عرضه كرد.
بستر سازي دولت براي رشد اجتماعي دانشجويان يك ضرورت است
به نظر مي رسد كه با اين تفاصيل نقش دولت (اعم از وزارت خانه هاي درگير و بنيادهاي مرتبط) مي تواند بيشتر از اعطاي كمك هاي بلاعوض به دانشگاهيان، سياست گزاري براي تربيت همه جانبه فارغ التحصيلان به جاي تعليم صرف علوم و فنوني باشد كه بيشتر به طور مستقيم و بي كم و كاست از متون خارجي ترجمه شده اند، علومي كه قطعاً متناسب با مشكلات و افراد جوامعي كه در آنها توليد شده اند هستند و نقش دانشگاه ها نيز در نگاه نويي كه از دولت به سمت جامعه مي چرخد تلاش براي ايجاد همين طبقه از نخبگان است.
اين دو تلاش هم جهت يعني بستر سازي دولت براي رشد اجتماعي دانشجويان و نيز تلاش دانشگاه براي تربيت نخبگان متناسب با وظايف اجتماعي مي تواند راه مناسبي براي جلوگيري از سرخوردگي اجتماعي فارغ التحصيلان دانشگاهها و مهاجرت (سرخوردگي اجتماعي شايد جايگزين مناسبي براي مهاجرت نخبگان است) آنها باشد. اين راه حل نيز در نگاه به دولت (نوع مرسوم نگاه در جامعه ما) مي تواند شامل توقع براي ايجاد فضا و فراهم آوردن بستر براي رشد اجتماعي و فرهنگي جامعه دانشجويي و بالتبع فارغ التحصيلان دانشگاه ها باشد و در نگاه نو مي تواند شامل بازخواني وظايف اجتماعي و فرهنگي دانشگاه و دانشجويان باشد و طراحي برنامه هايي در دانشگاه براي شناخت عميقتر از جامعه و حاكميت برآمده از آن و تلاش براي تغيير فضا و تربيت فارغ التحصيلاني متناسب با نيازهاي زمان و مردم خود، به نحوي كه امثال نخبگان شهيد و شاهدي كه از آنها نام برديم در دانشگاه ها بيشتر و بيشتر تربيت شوند.
پي نوشت:
نخبگان دانشگاهي مثل نشاء هاي آماده باردهي از دشت ايران مي روند، چرا چنين مي شود؟ چرا افراد زيادي به قصد تحصيل در مقاطع بالاتر سالانه از كشور مي روند و ديگر هرگز باز نمي گردند؟ چه مي شود كه اين افراد حاضر مي شوند شهروندي درجه دو در كشور دوم را بپذيرند و به كشور خود باز نگردند؟
البته اين توضيح لازم است كه حتي اگر در كشور جديد به عنوان شهروند هم پذيرفته شوند با توجه به آداب و رسوم آن كشور ها و رفتار اكثر آن اجتماعات با آنها مثل شهروند درجه دوم رفتار مي شود.
ارائه هزينه هاي تحقيقاتي علت خروج نخبگان است؟
در آن سوي مرزها به اكثر دانشجوهايي كه براي ادامه تحصيل مي روند در همان بدو ورود كمك هزينه هايي در ازاي تحقيقاتي كه انجام مي دهند(Fund) يا در ازاي كاري كه براي دانشگاه انجام مي دهند(مثل تدريس) تعلق مي گيرد، اما در ايران چنين چيزي تعريف شده نيست، دانشجوهاي ما در ايران به خصوص در مقطع دكتري كه به سن و سال استقلال از پدر و مادر رسيده اند با توجه به كار تحقيقاتي زياد از كار كردن و درآمدزايي منع مي شوند و دانشگاه هاي ايران در گذشته كه هيچ، اكنون هم با شرايط ويژه مبالغي ناچيز تحت عنوان پژوهانه ماهانه به آنها مي پردازد.
دولت ها با كمك به تحقيقات دانشجويي بهاي چه خدماتي را بايد بپردازند؟
نگاه اغلب تحليلگران در اين مواقع به دولت است يعني در رفع بسياري از مشكلات كشور راه حل بدوي و ساده به ذهن متبادر مي شود كه دولت با پرداختهاي بلاعوض از خزانه مملكت اين مشكل را برطرف كند، مثل هزاران مشكل ديگر كشور كه بلافاصله راه حل انديشيده شده به بودجه و پولي كه دولت بايد پرداخت كند منتهي مي شود، البته اينكه چرا در اكثر مسائل ما به دنبال راه حل هايي كه دولت را به عنوان منجي مي بينند سريعتر مي رويم بحث مفصل اجتماعي و تاريخي مي طلبد اما اگر اين راه حل تكراري توقع نجات از دولت را رها كنيم و كمي هم به جانب ملت بنگريم آنگاه شايد بتوان نداشتن توجيه براي اين پرداخت هاي بلاعوض در بلند مدت براي دولتها را بهتر ديد چرا كه دولت ها به درستي نمي دانند كه بهاي چه خدماتي را بايد بپردازند و رابطه درستي هم بين دانشگاه و بخش خصوصي (سرمايه مردم) براي ارائه محصول علمي طراحي نشده است.
دانشگاه ها تا چه اندازه نخبگاني را تربيت كرده اند كه بتوانند با مشكلات اجتماعي بجنگند؟
البته نداشتن تامين مالي و كمك هزينه به دانشجويان فقط يكي از هزار مشكل دانشجويان مهاجر است، اين مشكل در واقع اگر دقيقتر به بخش جامعه و نه فقط به دولت بنگريم معلول برخي عملكردهاي اجتماعي است و خود مشكل و علت اصلي نيست، در اين نگاه نو مي توان پرسش و زاويه ديد را از دولت (منظور مفهوم عام دولت است نه دولت نهم و دهم) به سوي جامعه دانشجويي و دانشگاهي چرخاند، دانشگاه هاي ما تا چه اندازه نخبگاني را تربيت كرده اند كه بتوانند با مشكلات اجتماعي بجنگند و جايگاه مناسب شأن خود به دست آورند ضمن آنكه اين نخبگان آيا چنان تربيت شده اند و با فرهنگ متناسب جامعه خود خو گرفته اند كه توقعات مردمي و حاكميت برآمده از مردم برآورده كنند، وقتي چنين نيست نه از تجار متمول بخش خصوصي و نه دولت نمي توان انتظار داشت كه محصولات علمي چنين دانشگاهي را بخرند و به ازاي دريافت خدمات تحقيقاتي هزينه هاي لازم را بپردازند.
در واقع اگر جامعه و دولت پولي را براي دانشگاه هزينه مي كنند بيشتر احساس عمل خيريه دارند تا خريد و فروش! شايد با مثال بتوان وضعيت را روشن تر كرد، آيا مي توان تصور كرد كه اشخاصي مثل شهيد احمدي روشن يا دكتر شهرياري يا دكتر عباسي رييس سازمان انرژي اتمي كه شهيد زنده هستند و يا دكتر صالحي وزير امورخارجه كه از نخبگان دانشگاهي هستند روزي مهاجرت كنند؟
بنابراين تربيت درست نخبگان و تلاش بيشتردر ايجاد فضاي درست فرهنگي در دانشگاهها مي توان از اين دست نخبگاني كه نام برديم را بيشتر به جامعه عرضه كرد.
بستر سازي دولت براي رشد اجتماعي دانشجويان يك ضرورت است
به نظر مي رسد كه با اين تفاصيل نقش دولت (اعم از وزارت خانه هاي درگير و بنيادهاي مرتبط) مي تواند بيشتر از اعطاي كمك هاي بلاعوض به دانشگاهيان، سياست گزاري براي تربيت همه جانبه فارغ التحصيلان به جاي تعليم صرف علوم و فنوني باشد كه بيشتر به طور مستقيم و بي كم و كاست از متون خارجي ترجمه شده اند، علومي كه قطعاً متناسب با مشكلات و افراد جوامعي كه در آنها توليد شده اند هستند و نقش دانشگاه ها نيز در نگاه نويي كه از دولت به سمت جامعه مي چرخد تلاش براي ايجاد همين طبقه از نخبگان است.
اين دو تلاش هم جهت يعني بستر سازي دولت براي رشد اجتماعي دانشجويان و نيز تلاش دانشگاه براي تربيت نخبگان متناسب با وظايف اجتماعي مي تواند راه مناسبي براي جلوگيري از سرخوردگي اجتماعي فارغ التحصيلان دانشگاهها و مهاجرت (سرخوردگي اجتماعي شايد جايگزين مناسبي براي مهاجرت نخبگان است) آنها باشد. اين راه حل نيز در نگاه به دولت (نوع مرسوم نگاه در جامعه ما) مي تواند شامل توقع براي ايجاد فضا و فراهم آوردن بستر براي رشد اجتماعي و فرهنگي جامعه دانشجويي و بالتبع فارغ التحصيلان دانشگاه ها باشد و در نگاه نو مي تواند شامل بازخواني وظايف اجتماعي و فرهنگي دانشگاه و دانشجويان باشد و طراحي برنامه هايي در دانشگاه براي شناخت عميقتر از جامعه و حاكميت برآمده از آن و تلاش براي تغيير فضا و تربيت فارغ التحصيلاني متناسب با نيازهاي زمان و مردم خود، به نحوي كه امثال نخبگان شهيد و شاهدي كه از آنها نام برديم در دانشگاه ها بيشتر و بيشتر تربيت شوند.
پي نوشت:
منبع اين مطلب چهارمين شماره از نشريه دانشجويي «مهاجر» است كه با موضوع خروج نخبگان از كشور در دانشگاه صنعتي شريف منتشر مي شود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰