فاطمي‌نيا: اگر اسلام در یقه بستن خلاصه می شد حسین شهید و حق شناس تربیت نمی شد/ چطور پيكر شيخ مرتضي زاهد يه لات را متحول كرد؟/ماجراي يك سرطاني كه با دعای آیت الله حق شناس شفا گرفت
کد خبر:۱۸۹۲۶۹
مراسم بزرگداشت آيت الله حق شناس در دانشگاه تهران؛

فاطمي‌نيا: اگر اسلام در یقه بستن خلاصه می شد حسین شهید و حق شناس تربیت نمی شد/ چطور پيكر شيخ مرتضي زاهد يه لات را متحول كرد؟/ماجراي يك سرطاني كه با دعای آیت الله حق شناس شفا گرفت

يك استاد حوزه خاطرنشان كرد: دو سال پيش در اصفهان بودم كه جوان دلنشيني به ديدن من آمد و گفت؛ مادرم سرطان گرفته بود و من پيش آيت الله حق‌شناس رفتم تا براي ايشان دعا كند ...
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حجت الاسلام فاطمي نيا، استاد حوزه و سخنران مذهبي در مراسم بزرگداشت آيت الله حق‌شناس كه عصر امروز در مسجد دانشگاه تهران برگزار شد، درباره شخصيت ايشان سخنراني كرد كه متن كامل آن در زير مي آيد:
 
اخلاقيون قديم اجمالا معارف الهيه را به علم مكاشفه و معامله تقسيم كردند و درباره علم مكاشفه گفته‌اند كه از اسرار خداوند است و مجاز نيستيم در كتب و دفاتر بياوريم؛ اهل بيت (ع) هم گاهي به خواص و گاهي هم به اشاره گفته اند تا اهلش آن را پيدا كنند.
 
كلام ائمه مانند قرآن است از شترچرانان تا بوعلي‌ها از آن استفاده مي‌كنند و تعبير بنده اين است كه علم مكاشفه حيات خلوت علم معامله است و علم معامله را به ظاهر و باطن تقسيم كرده اند كه ظاهر آن مربوط به وظايف مكلفين و باطن آن معرفت احوال قلوب است.
 
در علم مكاشفه خيلي چيزها جمع شده‌ است؛ مشاهده، شهود كرامت و...  در معارف الهيه برخي جانب افراط و برخي جانب تفريط را گرفتند و عده‌اي مي‌گويند هر كه هر چه گفت راست است؛ اهل تفريط هم مي‌گويند مكاشفه و كرامت را رد مي‌كنيم و من بارها گفته‌ام كه اگر طلاي بدلي ديديد، نبايد به طلاي اصلي بي‌اعتنا شويد و اگر كسي مدعي شود شهود و مكاشفه بي‌اساس است از بي‌سوادي اوست.
 
زمخشري كه به او جان‌الله مي‌گويند، آدمي بوده كه «كشاف» را نوشته اما به كلمه كرامت حساس بوده است؛ در مقابل او اگر اين كلمه را به كار مي‌بردند به هم مي‌ريخت و شايد كساني او را رنجانده‌اند و در سوره جن در تفسير يك سوره مي‌گويد كه خدا عالم غيب است و  كسي را به جز پيامبرش كه از او راضي است به غيب مسلط نمي‌كند.
 
زمخشري با استناد به اين سخن، كرامت را باطل مي‌كند و اين سخن او حتي صداي سني‌ها را در آورده است.
 
يك بار من در خدمت علامه طباطبايي نشسته بودم، ايشان گفتند: در بحث علمي تعارف نداريم؛ زمخشري اين آيه را نفهميده چون به ظواهر جمود پيدا كرده و خدا در اين آيه فقط بيان مصداق كرده است وگرنه در همان قرآن خدا به مادر موسي وحي مي‌فرستد كه فرزند خود را در آب بيندازد؛ آيا اين از غيب نيست؟
 
كرامت حيات خلوت علم مكاشفه است، واردات الهيه است و با ذكر گفتن هم به دست نمي‌آيد؛ ابن عطا سكندري جمله‌اي مست كننده دارد كه مي‌گويد: «واردات الهيه ناگهاني مي‌آيد چون اگر با مقدمه بيايد بندگان آن را به خودشان نسبت مي‌دهند.» من نمي‌خواهم زيرآب مستحبات و كميل‌ها را بزنم من فقط خواستم بگويم اسلام در اينها خلاصه نمي شود؛ 40 سال غفيله مي‌خوانند اما بلد نيستند با زن و بچه‌شان سخن بگويند؛ گاهي يك نفر با يك جمله زير رو مي‌شود؛ ولي اينها با 40 سال غفيله تغييري نمي‌كنند.
 
يك نفر از لات‌هاي تهران كه متحول و عالم شده است، يك بار گفت: «من در تشييع پيكر شيخ مرتضي زاهد متحول شدم؛ جنازه او را ديدم و تغيير مسير دادم. زنده‌هايتان مرا متحول نكردند، اما آن مرده مرا متحول كرد.»
 
علم معامله وظايف بندگان است و بايد نماز صبح را درست خواند كه اول واجبات است و بدون اينها عارف نمي‌توان شد؛ تمام عرفان ما منبعث از دين است و اينكه واجبات را انجام ندادن و از عرفان عرفا سخن گفتن، كار شيطان است.
 
قدم اول واجبات و ترك محرمات است و بعد براي اينكه از مقدس بازي خشك در بياييم، بايد به معرفت احوال قلوب بپردازيم و واجبات و مستحبات را به جا ‌آوريم؛ آن وقت به معرفت احوال قلوب بايد سر بزنيم و ببينيم هنوز بخيل و حسود هستيم؟ دنبال عيوب مردم هستيم؟ ما ظرف شب و روزمان را با اين چيزها پر مي‌كنيم، من 125 دفعه به ديوان حافظ مراجعه كرده‌ام يك بيت را بايد بر سر در جهان نوشت:
 
خاطرت كي رقم فيض پذيرد هيهات
 
مگر از نقش پراكنده ورق ساده كني
 
يك‌نفر تعريف مي‌كرد كه يكي از علما را سوار كردم و در راه از دنيا سخن گفتم؛ آن عالم گفت: بس است پسرجان، اين ورق پر مي‌شود بگذار سفيد بماند.
 
غيرت اسلام مرا مجبور مي‌كند كه بگويم من خسته‌ شدم از اينكه برخي اسلام را در اين خلاصه مي‌كنند كه يقه‌ات را محكم ببند؛ اگر اسلام در اين خلاصه مي‌شد، حسين شهيد نمي‌شد و حق شناس تربيت نمي‌شد؛ اگر به حيات خلوت معرفت احوال قلوب سر نزنيد، چيزي نصيبتان نمي‌شود.
 
يك عارف بزرگ مي‌گفت كه رياضت شرعيه فقط به صاحبان همت عالي نتيجه مي‌دهد و اگر كسي همت عالي نداشت يك رقت حال و صفاي موقت به دست مي‌آورد و چون ريشه ندارد و بايد ريشه داشته باشد؛ اگر تا صبح نماز شب هم بخواني ولي اخلاق نداشته باشي، به جايي نمي‌رسي و آدمي كه به اين حيات خلوت سر نزند، يا 11 ركعت نماز شب مي‌خواند يا كلا هيچ نمي‌خواند.
 
قبله‌العلما شيخ محمد حسين بهار مي گفت كه 11 ركعت نماز، 70 العفو و دعا كردن 40 مومن خوب است، اما اگر خسته بودي و نصفه شب از خواب بيداري شدي يك بار «يا اكرم الكرمين» بگو و بخواب.
 
بنده با مرحوم عبدالكريم حق‌شناس در سال 43 آشنا شدم؛ عامه مردم اين افراد را به تقوا مي‌شناسند و از بعد علميشان غافل‌اند؛ آقازاده آيت الله بهجت با من درد و دل مي‌كرد و مي‌گفت كه عامه مردم پدر مرا با تقوايش مي‌شناختند در حالي كه علماي حوزه مي‌گفتند كه بهجت از كبار علما در فقه و اصول است.
 
آيت الله حق‌شناس از مجتهدين شيعه بود و چهار اجازه اجتهاد داشت؛ درس‌ها و تقريرات ايشان الحمدلله موجود است و چاپ مي‌شود و تقواي ايشان نبايد بعد علمي‌اش را تحت شعاع قرار دهد.
 
علم بي‌حال، يك عباسي نمي‌ارزد و حال بي علم هم همين‌طور؛ جوانان جلسه‌هايي مي‌روند تا فقط حال كنند و اگر زمين بخورند، ديگر بلند نمي‌توانند بشوند؛ اما آيت الله حق‌شناس از جلمه علمايي بود كه بين علم و معرفت را جمع كرده بود؛ از نظر علمي از كبار علما بود و از لحاظ معرفت هم آني از پروردگار غافل نبود.
 
حق‌شناس دائم در اين فكر بود كه چگونه خدا را راضي كند و يكي از روش هاي تربيتي ايشان اين بود كه با همگان با يك روش روبه‌رو نمي‌شد و روش‌هاي عجيبي داشت و سال‌ها آدم تربيت كرد.
 
ايشان با اين علم و عمل صاحب كرامت هم بود؛ وقتي كرامتي گفته مي‌شود، برخي مي‌گويند كه اين با عقل جور در نمي‌آيد؛ اصلا تو اول عقلت را ثابت كن! آمده است كه اگر چنانچه از بزرگان چيزي شنيديد مسكوت بگذاريد؛ حداقل رسيدن به درجات آنها اين است كه انكار نكني. نمي‌گويم هر كس هر چه مي‌گويد درست است، اما كرامت را به طور متوسط مي‌پذيريم و اگر كسي از اصل، كرامت را نپذيرد، بي‌سواد است و كرامت مباني عرفاني دارد.
 
در سال 43 با آيت الله حق‌شناس آشنا شدم. يكي از مبناهاي ايشان تشويق بود؛ من تازه طلبه بودم كه ايشان در مسجد مرا به منبر فرستاد و وقتي از منبر پايين آمدم گفت: داداش جان اين حرف‌هاي تو براي طلبه از نون شب واجب‌تر است، بازهم منبر بيا.
 
دو سال پيش در اصفهان بودم كه جوان دلنشيني به ديدن من آمد و گفت: مادرم سرطان گرفته بود و من پيش آيت الله حق‌شناس رفتم تا براي ايشان دعا كند اما بهبودي حاصل نشد؛ داشتم از ايشان مي‌بريدم كه بعد از مدتي آيت الله حق‌شناس از مشهد به من زنگ زد و گفت مادرت خوب شد. رفتم خانه و ديدم مادرم بلند شده و مي‌گويد خوب شده‌ام و بعدها به مرگ طبيعي مرد.
 
در آن حرم سري بود، عاشق بي‌جواب نمي‌ماند، او عاشق اهل بيت (ع) بود.
 
نظرات شما
م. ک.
Iran (Islamic Republic of)
۲۹ تير ۱۳۹۴ - ۱۹:۵۳
رحمه الله تعالی
0
0
پربازدیدترین آخرین اخبار