کد خبر:۱۹۰۱۷۰
پاسخ یک دانشجو به صحبت های اخیر سروش:
جناب آقای سروش! شاید نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی!!
آقای سروش «آب در هاون ميكوبيد و جهد بيتوفيق ميكنيد»! ای کاش رگ غیرت شما و روشنفکران و به قول خودتان سکولارها در جایی که میبایست متورم میشد و باور میکردید وقتی ...
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»- جواد نظری مقدم؛ جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش وقتی یادداشت انتقادی جنابتان را که در واکنش به اهانت و جسارت به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت که به قولی «از سر غيرت مسلمانی، مصلحت سياسی و دغدغه فرهنگی» به نگارش در آمده بود و در آن از سکولارها و روشنفکران همکیش و آیین خویش دعوت کرده بودید تا قد مردانگی علم کنند و بخروشند و در برابر بیمبالاتی اسلام ستیزان واکنشی نشان دهند، در رسانه ها مشاهده کردم، خرسند شدم از به جوش آمدن غیرتتان و از این نهایت همتتان!!
باور کنید من به عنوان یکی از کوچکترین دغدغهمندان عرصه فرهنگ، دیانت، اخلاق و تربیت یافتگان مکتب امام جعفرصادق(ع)، این جسارت و شجاعت شما را در برابر این هتاکی و بلاهت میستایم! و دستان غیرتمدارانی را که در عصر جهالت مدرن و مصاف دین و بی دینی، درد دینداری و اخلاق دارند، به گرمی میفشارم و این حادثه را به فال نیک میگیرم.
جناب استاد!! شما در یادداشت خود با کلمات و عبارات پرزرق و برق و پر طمطراق و شاعرانه خویش بر سر دین ستیزانی که اهانت و تحقیر میپراکنند و شرط بلاغت و ادب و جوانمردی را رعایت نمیکنند و بی باکانه و بی قاعده، چهره و حقیقت زیبا و معنابخش آزادی را تیره مینمایند و کریه میکنند و دامان بزرگان و پاکان دین را به لکه اهانت میآلایند، تازیانه معرفت میکوبید و آنان را به سبک و سیاق مثال زدنی خویش از دایره انسانیت و فتوت میرانید و آنان را به پاکی و رعایت ادب سفارش میکنید تا زبان به ناسزا نیالایند و صورت دین را نخراشند و دل دینداران نریشند! و شاید به زعم برخی و به حق گمان برده اید، نوش دارویید! اما فی الحال بعد از مرگ سهراب آمدید!!!!
جناب آقای سروش! به ادب سخن کردید و از ادب سخن گفتید و بر بی ادبانی که شرط ادب را در محضر خرد و اندیشه نگه نمیدارند تاختید! تاختنی از سر درد!! آفرین بر شما و مرحبا بر قلم و قدمتان که طاعنان و معاندان و بی مایگان را نشانه رفته و بر طبل رسوایی جهل و روشنفکرنمایی کوبیدید و بیماری عمیقی را روایت کردید که چندی است بر پیکره برخی از جامعه روشنفکری، جوان، ترقی خواه و آزادی دوست سایه افکنده و چونان زخمی عمیق روح جامعه را میآزارد، البته و صد البته شما و دوستان روشنفکرتان در این فقره، بی تقصیر نبودید و نیستید!!
جناب استاد حاج فرج دباغ (سروش)!! وقتی شما و برخی همراهانتان پوست و گوشت دین و دیانت را با خنجر عتاب و شبهات مکرر و مندرس و از پیش پاسخ داده شده (به گواه تاریخ) دباغی می کردید و می پیراییدید و مورد عنایت قرار می دادید باید به عواقب اندیشه ها و نقدها و اهانت های مؤدبانه خویش بیشتر تأمل می کردید.
وقتی با زبان تیز و شبهه خیز خویش تیشه ای بر ريشه هاي تنومند و البته قابل تأمل تفكر شريعتي بزرگ که شريعتي و پیامی جز «حسين وارث آدم» و «علي حقيقتي بر گونه اساطير» و «فاطمه فاطمه است» و تفكر حیاتبخش و پويا و شور و شعورآفرین شيعي نداشت و از معدود روشنفکرانی بود که سر تعظیم در برابر پاکان دین فرود آورده بود زدید و گفتید که دوره روشنفکر آرمانخواهی چون او خاتمه يافته و ادبيات او با دوران مدرن سنخيتي ندارد باید به فکر این روزها می بودید!!!
وقتی شما و دوستان به ظاهر روشنفکرتان، عجولانه و بی هیچ ملاحظه ای فقه و فقاهت را به زیر تیغ حملات خود بردید و از میان دین حداکثری و دین حداقلی به اقل و ابتر آن اکتفا کردید چگونه انتظار دارید جوانان پاک طینت و تشنگان حقیقت که از جرعه شکسته عالمان و روشنفکران و اهل خرد و نقد می نوشند در ورطه بی دینی و بی اخلاقی و استبعاد و دوری گزینی از دین دچار نگردند؟ چرا واعظان و ناقدانی چون شما خویش را به نقد نمیکشند و نسخه توبه را فقط برای دیگران تجویز میکنند؟ حال آن بذر معرفت نیکو منظر و پرجذبهای که در ضمیر و زمین تشنه جوانان کاشتید، بدروید!
من از همان ابتدا از صف آرایی حیرت انگیز و ملالت خیز شما در برابر دین مدارانی که از منظر دستگاه فکری «جاهل پرور» شما در جهالتی عمیق به سرمیبرند و جهال عصر به شمار میرودند به خدا پناه میبردم و نیز از دنائت و رذالت برخی بیهنران و بیمایگان که حرمت نگاه نداشتند و به عقاید و آیین ملتی حمله بردند متعجب و شگفت زده نیستم؛ چرا که از دستگاه فکری ای که در تقدس زدایی و شعائر زدایی گوی سبقت را از همگان ربوده و «قرآن را نقص پذیر و خطاپذیر می بیند» و آن را «حاصل ظرافتهای زیبای ذهن و احساس لطیف پیامبر دین» میخواند و قائل به «نسبیت گرایی معرفتی» در اعلی وجه آن است و در ستایش و ثنای فائقه دیوید هیوم، فویر باخ، کانت و هگل و مارکس و دیگران به جهت اینکه «طریقه ساخت شکنی دین» را به شما و دوستانتان آموختند سخنها رانده و شبهات مندرس و غبار گرفته تاریخ را بر سر زبانها انداخته و اذهان محققان تازه روییده را به خود مشغول ساخته، محصولی جز دین گریزی و اخلاق ستیزی و پناه آوردن به دامان آلوده اومانیسم توخالی و ایسم های متعد و متکثر و امتحان پس داده و رفوزه غربی و شرقی از مارکس گرفته تا بودا، برون نخواهد آمد.
عجب صبری خدا دارد!!
جناب آقای سروش! مولوی علیه الرحمه که دلباخته اویید چه زیبا گفت از قضا سرکنگبین که هدیه کردید صفرا فزود و ای کاش پیش از این ها از مکافات عمل غافل نمی شدید چون که «گندم از گندم بروید جو ز جو»!! حتی فروغ فرخ زاد هم فهمید که «از منست این غم که بر جان من است» و دیگر این خود کرده را تدبیر نیست!! اما شما ...!!! «عجب صبری خدا دارد»!! وقتی میبیند معماران فرهنگی و فکری عصر امروز از سویی خشتها را کج گذاشته و از سویی دیگر سر راست میکنند و فریاد برمی آورند که ای نابخردان!! تا ثریا کج نروید!!. با خود کج و با ما کج و با خلق ِخدا کج ...
آب در هاون ميكوبيد و جهد بيتوفيق ميكنيد!
جناب استاد! «آب در هاون ميكوبيد و جهد بيتوفيق ميكنيد»! ای کاش رگ غیرت شما و روشنفکران و به قول خودتان سکولارها در جایی که میبایست متورم میشد و لختی و اندکی در خود بیشتر مینگریستید و به نظاره مینشستید و باور میکردید وقتی پیشروان و عالمان و قلم به دستان بر پیکره دین نیشخند میزنند عوام و دیگران بر جنازه آن لگدکوبیده و قهقهه سر خواهند داد!! تا چند بسته ماندن در دام خود فریبی؟
***
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق(ع) و پژوهشگر حوزه فرهنگ و ارتباطات
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰