ما و ابن‌خلدون
کد خبر:۱۹۱۲۱

ما و ابن‌خلدون

نعمت الله مظفرپور

چندي پيش مقالاتي در خصوص انديشه سياسي و تاريخي ابن خلدون به همراه كتاب «فلسفه تاريخ ابن خلدون» نوشته «محسن مهدي» را مطالعه كردم، عمق انديشه ابن خلدون و تسلط محسن مهدي  و گستره دانش او تحسين مرا بر انگيخته و هماره تحولات سياسي روز را در ذهنم تداعي مي نمود؛ درد ابن خلدون درد فکري و سياسي ما هم هست و بدون اغراق راه حل طراحي شده و تجويزهاي وي براي زمان ما نيز کارساز است، از اين رو باز شناسي سنت فکري و حتي روش شناختي ايران و اسلام جاي تامل فراوان دارد.

کتاب «تاريخ العبر» ابن خلدون از نظر مکاني ناظر به مطالعه فيلسوفانه فرآيندهاي تاريخي اسلام باختري يعني شمال آفريقا و جنوب اروپا است. او تاريخ را طوري مطالعه مي کند که بتوان بادرک "چرايي" رخدادها و با توجه به ثبات برخي مولفه هاي بشري به شناخت وضعيت فعلي و پيش بيني آينده نايل آمد.(عبرت گيري از تاريخ) مقوله محوري توجهات ابن خلدون «علم عمران» است که مرادف با علم فرهنگ مي باشد. به عبارتي او مي کوشد پايه سياست و حکومت که بر پايه عمران و فرهنگ است را مورد تفهم قرار دهد. (از اين رو به صواب او را بنيانگذار هرمنوتيک درجامعه شناسي مي دانند)از آنجا که فرهنگ، داراي ثبات نسبي است، بنابراين سياست کشورها نيز نقاط ثقل و نسبتا ثابت دارد که تنها جلوه هاي آن عوض مي شود. درک عقبه هاي سياست خارجي و کنش و واکنش دولتمردان نيز حاصل نمي شود مگر با توجه شايسته به مقوله فرهنگ.

وي مشکل بزرگ حوزه اسلام باختري را در سياستمداران مي ديد و مشکل  برجسته سياستمداران را در اين که آنها "منطق تاريخي" جهان و کشور خود و ديگران (عصبيت مبتني بر عمران) را درک نمي کنند. لذا در تحليل رفتار سياسي مردمان خود و ديگران عاجزند. آنها نگاه سطحي و "وقايع نگارانه" به تاريخ دارند.ابن خلدون معتقد است، اگر يک سياستمدار سوابق تاريخ يک کشور که مبتني بر "قاعده مندي ابتنا يافته  بر عنصر عصبت" است را به دست آورد، خواهد توانست لواحق برآمده آتي را شناخته و به اتخاذ سازوکار صحيح هجومي دفاعي و... اقدام نمايد.به عنوان مثال اگر اين تفکر درباره شناخت آمريکا بهره برداري شود، قدرت پيش بيني ما به نحو فوق العاده اي افزايش خواهد يافت.بدترين فرض اين است که ما سياست خارجي آن کشور را با واقع گرايي تحليل نماييم. عاطفه گرايي، آرمان گرايي، معلم مسلکي، انگيزش فراتر از توان و اعتقاد به شان  ويژه خود به عنوان مولفه هاي فرهنگي ايدئولوژيک محضورات قدرت را تحت پوشش قرار مي دهند. (رک - رويارويي آرمانشهر گرايان - از راقم اين سطور )

اين بدان معني است كه آن شناخت چيزي فراتر از تفکر استراتژيک است و در بطن پسيني آن قرار مي گيرد. گرچه موفق نشده ام تعريف مبرهني از "شناخت فيلسوفانه" بدست دهم، با اين حال طرح موضوع مي تواند خود و ديگران را به تعمق وا دارد.متاسفانه کمتر کساني به اين مساله توجه داشته اند. اساسا اين حوزه بايکوت شده و مقفول بوده و هست. به عبارتي، مسايل دخيل در اين حوزه مسايلي محوري و مهم هستند که درحاشيه واقع شده و يا به کلي از حياط ساقط شده اند.براي اينکه با مشي دانشجويي و ملموس تر سخن بگويم، ازتذکرات دکتر عماد افروغ درمجلس شوراي اسلامي در اين باره و سخنان در هم تنيده و دقيق وي تمجيد مي کنم. اما افسوس که...

راقم اين سطور اين توان رادر خود مي بيند که با استفاده از موارد تاريخي و مثال هاي عيني در مقام احراز کليات آن دراين مجال مختصر برآيد:

1- در هنگام قيام مردم عليه عثمان همه كنشگران و استراتژيستهاي ولو حقيقت طلب بر كشتن وي تاكيد نمودند. برخي از آنها از ارادتمندان علي (ع) بودند اما به دستور وي جهت احتراز از خليفه كشي گردن ننهاده و يا با اهمال بر قتل خليفه اقدام نمودند. علي (ع) نگاهي در اين باره داشت كه كنش گران توان درك آن را نداشتند. او به مدنيت، فرهنگ و بشريت مي انديشيد و به فرايند هاي تمدني بشري. (ر ك به انقلاب بزرگ، طه حسين، ترجمه شهيدي و آرام) اما كنش گران با احساسات ولو عدالت خواهانه به پيروزي موضعي فكر مي كردند. اكنون هم از اين موارد و مسائل مي توان سراغ گرفت. علي (ع) قبل از اينكه يك استراتژيست و يا سياستمدار باشد؛ يك حكيم سياسي بوده است.شايد اگر عثمان کشته نمي شد خيلي از بليات دامن گير دنياي اسلام نمي شد.

2- ناپلئون درسال 1814در "سنت هلن" گفت که جهان آينده محل تنازع امپراتوري روسي و جمهوري امريکايي خواهد بود. اگر پيش بيني قدرت دو کشور براساس موقعيت ژئوپولوتيک و غيره رقم بخورد،مي تواند ناشي از نگره استراتژيک باشد. اما توجه به مساله جمهوريت و امپراتوري قطعا برخاسته از مطالعات فرهنگي و علوم انساني است. شبيه اين پيش بيني را "الکسي دوتوکويل" هم دارد.(رک به يکي بدون ديگري - اندره فونتن - ترجمه هوشنگ مهدوي)

3- در زمان حكومت دكتر مصدق، دو نظر عمده درباره نحوه مواجهه با وي وجود داشت. ترومن و همراهان او با انديشه علوم انساني بر اين نظر بودند كه بايد دولت ملي را تحمل نمود و به عنوان سوپاپ اطمينان مانع خيزشهاي ديني و ملي شد. ترومن در سال 1332 مي گويد كه اگر دولت مصدق از بين برود، 25 سال آينده شاهد قيام مردمي خواهيم بود. دقيقا ربع قرن بعد انقلاب اسلامي رخ داد.... اما آيزنهاور با تفكري استراتژيك و كنشگرانه به سقوط دولت مصق همت كرد. (رک به تاريخ روابط خارجي ايران، جلد دوم - هوشنگ مهدوي) براستي كدام فهم، قدرت پيش بيني بيشتري داشت؟

4- مثال بعدي توصيه هاي "وبر" به متفقين  و تهيه کنندگان "صلح ورساي " درباره ماهيت کشور آلمان است . وقتي اتفاق مثلث در جنگ نخست بين الملل با ترسيم معاهده ورساي به ترتيبي که درتاريخ ثبت شده است ، غرورملي آلماني ها را لگدمال كرد، "وبر" بدانها هشدار دادکه : «مي توان يک ملت را بمباران نمود ولي نمي توان آنها را تحقير نمود و گرنه آلمان ها 20 سال بعد جنگ جهاني ديگري را به دنيا تحميل خواهند کرد.» اتفاقا دقيقا 20 سال بعد (1939) هيتلر با حمله به چکسلواکي جنگ دوم را شروع نمود. شايد اگر غربي ها فراتر از نگرش استراتژيک و  ژئوپولوتيک به ايستارهاي فرهنگي و فيلسوفانه توجه داشتند، هيتلر اينچنين با اقبال مردم آلمان مواجه نمي شد .(رک - تاريخ روابط بين الملل - احمد نقيب زاده)

   امروز هم يکي از عمده ترين مشکل ما فقدان و يا ضعف "انديشه فيلسوفانه" است كه بسياري از اعمال و اقدامات را عقيم مي نمايد؛ ازجمله تقسيم بندي جناحهاي کشور به "اصول گرا" و "اصلاح طلب" - دراين باره اشارات دکتر افروغ ناظر بر رعايت جايگاه مفاهيم آموزنده است - که دراين خصوص سخن فراوان است و يا پي جستن ارزش آزادي بدون توجه به ارزشهاي ديگر و يا عدالت بدون توجه به ارزشهاي ديگر. البته اين امر ما را در برنامه ريزي و اقدام محتاط مي کند که ممکن است بعضا به محافظه کاري و کوتاهي تعبير شود.

به عنوان مثال اگر ارزش "کارآمدي" که يک ارزش ثانوي است، از طريق فشار گزاف بر کارمندان و مديران و ايجاد ترس غيرعقلايي جستجو شود، ممکن است آنها را مجبور به دروغ و کارهاي خلاف ديگر نمايد. نتيجه اينکه ممکن است نيل به کارآمدي، به فداشدن ارزشهاي اصولي ديگر بينجامد. تمييز تمام اينها نيازمند نگاه فيلسوفانه است.

به نظر مي‏رسد، تغلب انديشه مهندسي و پروژه اي در جمهوري اسلامي، سياست و حکومت را به حوزه اي پارتيزاني و کوتاه نگر تبديل مي نمايد. اکثر مواقع کار حتي به برداشتهاي استراتژيک هم نمي رسد.حوزه سياست حوزه عمل است نه باشگاه روشنفکري اما عمل بايد مستظهر برانديشه پيشرو باشد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار