آن که خودش را حساب می کرد همه کاره دنیا
زاده پدری از تبار کشور کنیا بود و دارای لیسانس علوم سیاسی با گرایش روابط بینالملل از دانشگاه کلمبیا بود و چهار سال از نوجوانی اش را در کشور جاکارتا بود و عهد برادر خواندگی اش با اسرائیل همچنان پابرجا بود و دست های مظلومان از دست او بر خدا بود و کشتی جنگی آمریکا را ناخدا بود!
نقل است که پرزیدنت اوباما از بدو تولدش از دنده چپ برخاست و از وقتی که دست راست و چپ خود را تشخیص داد، به دست چپ قلم بر دست گرفت و در حزب چپ وارد شد و دیگران را چپ چپ نگریست، جز زنش میشل را که از او بسیار حساب می برد!
جمله ای قصار از او نقل است که فرموده بود:
«اوه مای گاد! لذتی که در سوار شدن بر خر شیطان هست، در سوار شدن بر بنز آخرین سیستم نیست!»
و اینگونه بود که آنقدر بر خر شیطان سوار شد، که خودش هم شیطان شد و لقب شیطان بزرگ را یدک می کشید!
نقل است که بسیار انسان معتقدی بود و مناجات هایش به مناجات موسی و شبان تنه و حتی تکل از پشت می زد! از آن جمله این دعا از او نقل است که: «خدايا به من عشقی بده تا بتوانم مردم دنیا را دوست بدارم! و صبری جمیل بده، تا بتوانم تحملشان كنم! اما قدرت نده، كه مي زنم له و لوردشان مي كنم!»
آورده اند که او را پرسیدند: «آیا خدا را می شناسی؟!!» پس پاسخ داد: « وقتی رفت و آمدی نباشد از کجا طرف را بشناسم!»
نقل است که عده ای از مخالفان بر پشت کاخ سفید جمع شده بودند و بر علیه او شعار می دادند که باید استعفا کنی و جبه ریاست از تن به در کنی و …
پس چون همهمه جماعت را شنید، چرتش پرید و از مشاورش پرسید: «اینها چه می گویند سر ظهری که خواب مان را آشفته کردند؟!» پس مشاور پاسخ داد: «چیز مهمی نیست قربان! می گویند آقای اوباما، خداحافظ!» پس فرمود: «مگر مردم قرار است، جایی بروند؟!!»