کد خبر:۱۹۲۳۵۵
وبلاگ «طی طریق»
رادیـو هچـلهفت
عموم برنامههای صدا و سیمای ما، به مانند کدهای صفر و یک کامپیوتر میماند که مخاطبان یا از شوق دیدن آن سینه چاک می کنند، یا خواب را بر دیدنش ترجیح میدهند!
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «طی طریق» چنین نوشت :
عموم برنامههای صدا و سیمای ما، به مانند کدهای صفر و یک کامپیوتر میماند که مخاطبان یا از شوق دیدن آن سینه چاک میکنند، یا خواب را بر دیدنش ترجیح میدهند!
به عبارت بهتر تولیدات رادیویی و تلویزیونی رسانه ملی به لحاظ رضایتمندی بینندگان، حد واسط نمیشناسد.
«رادیو هفت» یکی از این برنامه هاست که در دسته تولیدات صفر و یکی قرار میگیرد.
برنامه ای که غرض از تولیدش «ایجاد لحظاتی آرام و پر از خاطره برای مخاطبان» عنوان شده است.
سهشنبه شبی بود که شبکه آموزش و برنامه "رادیـو هفت" را برای دیدن انتخاب کردم.
مجری برنامه، صحبتهایش را طوری آغاز کرد که آدم را بیاد اعلانیه های زمان قاجار میانداخت!
کلامی ثقیل و عباراتی به سختی سنگپا(!) که از شدت تکلف مغز آدم را میسابیدند!
البته شاید به علت سابقه مجری مذکور در تئاتر و با توجه به عادت هنرمندان فرهیخته به این نوع گفتار، چنین ادبیاتی طبیعی به نظر برسد؛ چرا که "عادت طبیعت ثانوی است"!
در ادامه برنامه و درون استودیـو شماره 2، گفتگو با پسرکی کم سن و سال پخش می شود. گفتگویی که خود من بهشخصه چیزی از آن دستگیرم نشد.
ایده مصاحبه با کودکان در نوع خود موضوع بکر و جالبی ست اما اینکه گفتگوی انجام شده هدف مشخصی نداشته و آغاز و فرجام آن معلوم نباشد که مصاحبه نیست!
پس از اتمام مصاحبه بنده خدایی باز هم در استودیو شماره 2(!) متنی ظاهراً ادبی را قرائت کرد که درباره آن چیزی نگویم بهتر است!
و سپس پخش موسیقی آرام بخش و نهایتاً خداحافظی مجری خاص برنامه با همان ادبیات مخصوص!
در نگاه نخست ساخت چنین برنامه ای با هدف آرامش بخشی به مخاطبان، شایان تحسین است؛ اما موضوعی در این بین خودنمایی می کند؛
اینکه تفسیر و تعبیر ما از آرامش چیست؟
آیا صرفاً با بکار بردن عباراتی متکلفانه و متونی غیر قابل فهم برای بینندگان آرامش حاصل می شود؟
و یا اینکه آیا لزوماً برداشت های ذهنی عده ای هنرمند فاخر و نویسنده منوّرالفکر – که در زمره از ما بهتران قرار می گیرند(!) – به مذاق مخاطب عوام خوش خواهد آمد؟
اینگونه آرامش ها از جنس قرص های آرامش بخشی ست که موقتی و خودساخته اند و با تلنگری کوچک، تشویش و بیقراری جای آنها را می گیرند.
آرامشی که مستغرق در موهـومات بوده و در پس واژه هایی بزرگ اما پوک و میان تهی پنهان باشد، عاقبتش ختم به خیر نخواهد شد.
چنین برداشتی، همانند تفاسیر نیهیلیستی(پوچ گرایانه)از آرامش است. اینکه همه چیز آرام است؛ ما چه خوشحال هستیم(!) و می توان با گوش دادن به یک موسیقی ملایم و شنیدن یک داستانک مضحک و استماع یک متن ادبی پر طمطراق و مشکل، شب آرامی را سپری کرد!
البته شاید بتوان ریشه اینگونه تفاسیر را در علاقه تهیه کننده این برنامه به فرهنگ هندی/اروپایی و در کتاب "سفرنامه مارک و پلو" وی جستجو کرد.
اینگونه کپی برداری و تقلید از آرامش برای فرهنگ ایرانی که "چون موج ، آسودگی اش در عدم و نبودش است"، نا آشنا و بی معنی خواهد بود.
مونتاژ در فرهنگ کارساز نیست که بخواهیم بوسیله چنین برنامه هایی آن را همه گیر کنیم.
هم چنین برانگیختن حس نوستالژیک مخاطب نیز بدون پخش "سرود بوی عیدی" و بازخوانی "متون نخ نمای دهه 40" هم امکان پذیر است.
ممکن است این رویه برنامه سازی مطبوع معدودی باشد اما واقعیت امر حاکی از چیز دیگری ست...!
حقیقتاً پخش چنین تولیداتی در رسانه ای که رسالت آموزش را برگردن دارد، مورد سؤال است.
این برنامه کدام نکته را آموزش می دهد که جایش در شبکه آموزش سیما باشد؟!
رادیو هفت از کدام مشکل مخاطب گره گشایی می کند؟! یا اینکه مخاطب از دیدن این برنامه چه منفعتی عایدش می شود؟!
البته این برنامه آنچنان هم خالی از لطف نیست چراکه ساعتی از وقت را پُر می کند و بیننده نیز همزمان با دیدن آن بخواب می رود!
دیگر بیش از این دردسرتان ندهم ...
بههرحال بحث در این رابطه مجالی مفصل می طلبد اما شایسته است با تذکراتی از این دست، ترویج و اشاعه مفاهیم متعالی در رسانه ملی را گوشزد کنیم.
به عبارت بهتر تولیدات رادیویی و تلویزیونی رسانه ملی به لحاظ رضایتمندی بینندگان، حد واسط نمیشناسد.
«رادیو هفت» یکی از این برنامه هاست که در دسته تولیدات صفر و یکی قرار میگیرد.
برنامه ای که غرض از تولیدش «ایجاد لحظاتی آرام و پر از خاطره برای مخاطبان» عنوان شده است.
سهشنبه شبی بود که شبکه آموزش و برنامه "رادیـو هفت" را برای دیدن انتخاب کردم.
مجری برنامه، صحبتهایش را طوری آغاز کرد که آدم را بیاد اعلانیه های زمان قاجار میانداخت!
کلامی ثقیل و عباراتی به سختی سنگپا(!) که از شدت تکلف مغز آدم را میسابیدند!
البته شاید به علت سابقه مجری مذکور در تئاتر و با توجه به عادت هنرمندان فرهیخته به این نوع گفتار، چنین ادبیاتی طبیعی به نظر برسد؛ چرا که "عادت طبیعت ثانوی است"!
در ادامه برنامه و درون استودیـو شماره 2، گفتگو با پسرکی کم سن و سال پخش می شود. گفتگویی که خود من بهشخصه چیزی از آن دستگیرم نشد.
ایده مصاحبه با کودکان در نوع خود موضوع بکر و جالبی ست اما اینکه گفتگوی انجام شده هدف مشخصی نداشته و آغاز و فرجام آن معلوم نباشد که مصاحبه نیست!
پس از اتمام مصاحبه بنده خدایی باز هم در استودیو شماره 2(!) متنی ظاهراً ادبی را قرائت کرد که درباره آن چیزی نگویم بهتر است!
و سپس پخش موسیقی آرام بخش و نهایتاً خداحافظی مجری خاص برنامه با همان ادبیات مخصوص!
در نگاه نخست ساخت چنین برنامه ای با هدف آرامش بخشی به مخاطبان، شایان تحسین است؛ اما موضوعی در این بین خودنمایی می کند؛
اینکه تفسیر و تعبیر ما از آرامش چیست؟
آیا صرفاً با بکار بردن عباراتی متکلفانه و متونی غیر قابل فهم برای بینندگان آرامش حاصل می شود؟
و یا اینکه آیا لزوماً برداشت های ذهنی عده ای هنرمند فاخر و نویسنده منوّرالفکر – که در زمره از ما بهتران قرار می گیرند(!) – به مذاق مخاطب عوام خوش خواهد آمد؟
اینگونه آرامش ها از جنس قرص های آرامش بخشی ست که موقتی و خودساخته اند و با تلنگری کوچک، تشویش و بیقراری جای آنها را می گیرند.
آرامشی که مستغرق در موهـومات بوده و در پس واژه هایی بزرگ اما پوک و میان تهی پنهان باشد، عاقبتش ختم به خیر نخواهد شد.
چنین برداشتی، همانند تفاسیر نیهیلیستی(پوچ گرایانه)از آرامش است. اینکه همه چیز آرام است؛ ما چه خوشحال هستیم(!) و می توان با گوش دادن به یک موسیقی ملایم و شنیدن یک داستانک مضحک و استماع یک متن ادبی پر طمطراق و مشکل، شب آرامی را سپری کرد!
البته شاید بتوان ریشه اینگونه تفاسیر را در علاقه تهیه کننده این برنامه به فرهنگ هندی/اروپایی و در کتاب "سفرنامه مارک و پلو" وی جستجو کرد.
اینگونه کپی برداری و تقلید از آرامش برای فرهنگ ایرانی که "چون موج ، آسودگی اش در عدم و نبودش است"، نا آشنا و بی معنی خواهد بود.
مونتاژ در فرهنگ کارساز نیست که بخواهیم بوسیله چنین برنامه هایی آن را همه گیر کنیم.
هم چنین برانگیختن حس نوستالژیک مخاطب نیز بدون پخش "سرود بوی عیدی" و بازخوانی "متون نخ نمای دهه 40" هم امکان پذیر است.
ممکن است این رویه برنامه سازی مطبوع معدودی باشد اما واقعیت امر حاکی از چیز دیگری ست...!
حقیقتاً پخش چنین تولیداتی در رسانه ای که رسالت آموزش را برگردن دارد، مورد سؤال است.
این برنامه کدام نکته را آموزش می دهد که جایش در شبکه آموزش سیما باشد؟!
رادیو هفت از کدام مشکل مخاطب گره گشایی می کند؟! یا اینکه مخاطب از دیدن این برنامه چه منفعتی عایدش می شود؟!
البته این برنامه آنچنان هم خالی از لطف نیست چراکه ساعتی از وقت را پُر می کند و بیننده نیز همزمان با دیدن آن بخواب می رود!
دیگر بیش از این دردسرتان ندهم ...
بههرحال بحث در این رابطه مجالی مفصل می طلبد اما شایسته است با تذکراتی از این دست، ترویج و اشاعه مفاهیم متعالی در رسانه ملی را گوشزد کنیم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰