کد خبر:۱۹۲۷۳۴
وبلاگ«نم نمک»
گپ و گفت طلبگی با یک استاد موسیقی
نبینم فردا بی.بی.سی کثیف برای غیور مستند بسازد و رسانه های کثیفشان از او حرفی بزنند.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «نم نمک» چنین نوشته است:
نی، ساز عارفانه ی ایرانی! نمودِ حقیقتِ ببریدن از نیستان آدمیان. سازی پر از سوزِ که خبر از کنهِ تنهاییِ انسان میدهد.
روزهای قبل از طلبگی، دستگاه های موسیقی سنتی را با زخمه ی کمانچه پیش استاد میآموختم. با او قرار گذاشته بودم بعدِ خلاصی از توحش کمانچه به من نی بیاموزد که افسوس استاد زود ما را ترک گفت و بعد از او هم دیگر نه ساز به دست گرفتم و نه استاد دیدم.
از نی برای من آرزویی ماند آن هم در خاطره ها…
اینها را میگویم که فکر نکنید اگر روزی پسرک نسبتا خوش صدای اصفهانی عمامه به سر گذاشت، یعنی دیگر ذوق هنر دوستی اش کور شده؛ این یک ظلم فاحش است که جامعه ی هنری کشور را با ما مذهبی ها بیگانه نشان دهند که مردم ایران را به اشتباه بیاندازند: آن ها که طرفدار هنر و سنت و فرهنگ هستند بی.بی.سی و شبکه های بیگانه و اهالی جنبش کاریکاتوری سبز هستند.
روزهای قبل از طلبگی، دستگاه های موسیقی سنتی را با زخمه ی کمانچه پیش استاد میآموختم. با او قرار گذاشته بودم بعدِ خلاصی از توحش کمانچه به من نی بیاموزد که افسوس استاد زود ما را ترک گفت و بعد از او هم دیگر نه ساز به دست گرفتم و نه استاد دیدم.
از نی برای من آرزویی ماند آن هم در خاطره ها…
اینها را میگویم که فکر نکنید اگر روزی پسرک نسبتا خوش صدای اصفهانی عمامه به سر گذاشت، یعنی دیگر ذوق هنر دوستی اش کور شده؛ این یک ظلم فاحش است که جامعه ی هنری کشور را با ما مذهبی ها بیگانه نشان دهند که مردم ایران را به اشتباه بیاندازند: آن ها که طرفدار هنر و سنت و فرهنگ هستند بی.بی.سی و شبکه های بیگانه و اهالی جنبش کاریکاتوری سبز هستند.
وارث هنر و فرهنگ این کشور اتفاقا ما هستیم.
ما ایرانی ها که عطرِ خاک این کشور را استشمام میکنیم. نه لندن نشینانی که از پشت رسانه های رنگارنگشان دعوای فرهنگ دارند و نه روباهان پیر استعمارگر؛ ولو اینکه از فراوانی مکر، این آن ها باشند که برای هنرمندان ما مستند فاخر میسازند و البته برخی از ایشان(!) را هم با وعده ی کپی پست پیام های تسلیتشان به مداهنه استحمار کرده باشند…
استاد حسن کسایی، استاد نی و چهره ی ماندگار کشورمان، بعد از ظهر پنجشنبه بیست و پنجم خردادماه نود و یک دیده از جهان بربست و دوازده ساعت بعد، سحرگاه روز جمعه در حضور خانواده اش در تخت فولاد به خاک سپرده شد.
برای من سوال بود که چرا سحرگاه و در خلوت خانواده؟
طبعا سراغ سایت های خبری و شبکه های اجتماعی رفتم؛ سکوت رسانه ای! کراهت حکومت! جنبش سبز!! بی مهری مسئولین نظام اسلامی! ترس از تجمع!
استاد کسایی را دورادور میشناختم. رابطه ی خوبی با مسئولین داشت و مسئولین هم دوستش داشتند.
شک نداشتم مساله تنها موج سواری کثیف سیاسی است و الا کدامیک از این ها روزهای مریضی استاد اصلا حواسشان به ایشان بود؟
گل گفت استاد لطفی در مراسم مسجد نور تهران که حالا دیگر هنرمندان و خارج نشینان یاد استاد کسایی افتاده اند!!
روز عید مبعث بود. دست به تلفن شدم و تماس گرفتم با استاد منوچهر غیور.
رسم داریم ما اصفهانی ها که عید اول بعد از وفات، در خانه ی مرحوم جمع میشویم و به بازماندگان تسلیت میگوییم.
اتفاقا استاد غیور در کنار آقا جواد کسایی و دیگر فرزندان استاد در منزل، صاحب عزا به حساب میامدند.
این را میگویم که بدانید رابطه ی منوچهر غیور و حسن کسایی، رابطه ای ساده و صرفا حرفه ای نیست.
تسلیت گفتم و از اینکه نشده بود عید اول را حضوراً خدمت برسم عذرخواهی کردم.
استاد اتفاقا خودشان از اوضاع رسانه ها جویا شدند و از من خواستند که کاری کنم.
بی آنکه من سوالی کنم از وصیت استاد کسایی مبنی بر دفن در خلوت گفتند و از روحیه ی شاعرانه و خلوت جوی استاد.
شعرهای گوشه نشینی استاد کسایی را برایم خواندند و بغض کردند و من نیز گریستم.
از باز شدن گره یک ساله ی مجوز دفن در تخت فولاد به دست دفتر مقام معظم رهبری گفتند و باز دوباره از ناراحتیشان از سایت های خبری و شبکه های اجتماعی.
قدری به رسانه های ضدانقلاب درشت گفتند و لختی از زحمات مسئولین استان تشکر کردند.
بیش از هر چیز من برای تماسم انگیزه ی شخصی داشتم و میخواستم خیال خودم راحت شود از عملکرد مسئولین استان و آنچه دستگیرم شد این بود که بعد از درگذشت استاد و اعطای مجوز دفن در قبرستان راکد تخت فولاد، این سوال پیش میآید که اگر دیگرانی نه چندان کم تعداد و کم توقع که پیشتر درخواست مجوز دفن در تخت فولاد را پیگیری کرده بودند سر برسند و اعتراض کنند، چه کنیم؟
خانواده ی مرحوم کسایی مطرح میکنند که سفارش استاد هم اتفاقا روی زمین نمیماند و سحرگاه ایشان را دفن میکنیم.
روز عید مبعث بود. دست به تلفن شدم و تماس گرفتم با استاد منوچهر غیور.
رسم داریم ما اصفهانی ها که عید اول بعد از وفات، در خانه ی مرحوم جمع میشویم و به بازماندگان تسلیت میگوییم.
اتفاقا استاد غیور در کنار آقا جواد کسایی و دیگر فرزندان استاد در منزل، صاحب عزا به حساب میامدند.
این را میگویم که بدانید رابطه ی منوچهر غیور و حسن کسایی، رابطه ای ساده و صرفا حرفه ای نیست.
تسلیت گفتم و از اینکه نشده بود عید اول را حضوراً خدمت برسم عذرخواهی کردم.
استاد اتفاقا خودشان از اوضاع رسانه ها جویا شدند و از من خواستند که کاری کنم.
بی آنکه من سوالی کنم از وصیت استاد کسایی مبنی بر دفن در خلوت گفتند و از روحیه ی شاعرانه و خلوت جوی استاد.
شعرهای گوشه نشینی استاد کسایی را برایم خواندند و بغض کردند و من نیز گریستم.
از باز شدن گره یک ساله ی مجوز دفن در تخت فولاد به دست دفتر مقام معظم رهبری گفتند و باز دوباره از ناراحتیشان از سایت های خبری و شبکه های اجتماعی.
قدری به رسانه های ضدانقلاب درشت گفتند و لختی از زحمات مسئولین استان تشکر کردند.
بیش از هر چیز من برای تماسم انگیزه ی شخصی داشتم و میخواستم خیال خودم راحت شود از عملکرد مسئولین استان و آنچه دستگیرم شد این بود که بعد از درگذشت استاد و اعطای مجوز دفن در قبرستان راکد تخت فولاد، این سوال پیش میآید که اگر دیگرانی نه چندان کم تعداد و کم توقع که پیشتر درخواست مجوز دفن در تخت فولاد را پیگیری کرده بودند سر برسند و اعتراض کنند، چه کنیم؟
خانواده ی مرحوم کسایی مطرح میکنند که سفارش استاد هم اتفاقا روی زمین نمیماند و سحرگاه ایشان را دفن میکنیم.
اینطور هم به دو وصیت استاد یعنی دفن در تخت فولاد و مراسم تدفین بی سر و صدا عمل کرده ایم و هم به وقتش، وقتی که شاگردان و دوستداران استاد از دور و نزدیک رسیدند، مراسم با شکوهی میگیریم.
حکومتی که از مراسم تشییع جنازه ی باشکوه نترسیده، از مراسم باشکوه مسجد سید اصفهان و مسجد نور تهران هم هراسی ندارد.
اصلا هیچ پدری از فرزندان خود نمیترسد!
اما آخر الکلام: راستش حالم به هم میخورد از رذالت سایت های ضد انقلاب که اینچنین چهره ی هنرمندان و مشاهیر ما را خدشه میزنند.
حکومتی که از مراسم تشییع جنازه ی باشکوه نترسیده، از مراسم باشکوه مسجد سید اصفهان و مسجد نور تهران هم هراسی ندارد.
اصلا هیچ پدری از فرزندان خود نمیترسد!
اما آخر الکلام: راستش حالم به هم میخورد از رذالت سایت های ضد انقلاب که اینچنین چهره ی هنرمندان و مشاهیر ما را خدشه میزنند.
بعد از مکالمه وقتی آهستان در این باره نوشت احساس کردم دیگر نیازی به نوشتن من نیست اما امروز وقتی «جرس» را خواندم که پستی و وقاحت را به اوج رسانده و بعد از روشن شدن موضوع باز سعی در لجن پراکنی دارد به فکر انتشار این نوشته افتادم که بخش بیشترش را همان روز عید مبعث پیش نویس کرده بودم.
ممکن است رسانه های ضدانقلاب اینطور وانمود کنند که صحبت های غیور را باور ندارند و بگویند استاد منوچهر غیور دروغ میگوید!
ممکن است رسانه های ضدانقلاب اینطور وانمود کنند که صحبت های غیور را باور ندارند و بگویند استاد منوچهر غیور دروغ میگوید!
اشکالی ندارد! غیور هم دروغ میگوید و طبق معمول فقط شما راست میگویید؛ اما لطف بفرمائید فردا روز اگر استاد منوچهر غیور هم که انشاءالله بعد از صد و بیست سال جان به جان آفرین تسلیم کردند باز نظرشان همین باشد.
نبینم فردا بی.بی.سی کثیف برای غیور مستند بسازد و رسانه های کثیفشان از او حرفی بزنند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰