دو آسيبي كه عامل تعارض انگاري علم و دين است / راهكار آيت‌الله جوادي آملي به عالمان علوم تجربي / چرا فلسفه، امامتِ همه علوم را بر عهده دارد؟
کد خبر:۱۹۴۰۸۶
طرح جامع علم دینی از منظر آیت‌الله جوادی آملی؛

دو آسيبي كه عامل تعارض انگاري علم و دين است / راهكار آيت‌الله جوادي آملي به عالمان علوم تجربي / چرا فلسفه، امامتِ همه علوم را بر عهده دارد؟

اگر همانطور که فقهای عظام در این دست روایات فقهی و اصولی تأمل می کنند، عالمان علوم طبیعی نیز در مورد آیات و روایات کیهان شناسی و...
گروه علمی «خبرگزاری دانشجو» - عبدالحسين رضوي، دانش آموخته حوزۀ علميه؛ آیت الله علامه جوادی آملی از جمله اندیشمندانی است که در دو دهه اخیر نسبت به مقوله «نسبت عقل و دین» و به تبع آن در مسئله «علم دینی »، مباحث فراوانی را ارائه نموده و در کتب مختلف خود، ابعاد این موضوعات را کاوید ه اند و نظریه پردازی کرد ه اند.  ایشان در آثار متعددی بخصوص در کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی » با بهره از روش شناسی حکمت متعالیه به تبیین نسبت عقل و دین پرداخته و از همین رهگذر اسلامی سازی علوم را توجیه کرد ه اند.(1)
 
 به اعتقاد برخی نویسندگان، نظريه اي که استاد جوادي آملی در اين بحث طرح مي کنند برگرفته از معرفت شناسي حکمت متعاليه است که به سازگاري و جمع راههاي مختلف معرفت قائل است. برپايه اين معرفت شناسي، راههاي مختلفي براي وصول به حقيقت هست که اولا همه معتبرند و ثانيا سازگار باهمند و ثالثا مکمل يکديگرند و براي تحصيل معرفت بايد کوشيد از همه آن طرق استفاده نمود و به يک طريق اکتفاء نکرد.(2)
 
آیت الله جوادی آملی معتقد به اسلامی سازی همه علوم، اعم از علوم تجربی و انسانی است؛ اما این نگرش مبتنی بر ترسیم صحیح و هندسیِ دو مسئله «رابطه عقل و دین » و «رابطه علم و دین » است. ایشان در این زمینه می نویسند: «سالهاست که نزاع علم که محصول عقل است و دين که رهاورد وحي است، اذهان بسياري را به خود مشغول داشته است. اين نزاع محصول تصوری ناصواب از نسبت علم و دين و بر اين انديشه استوار است که علم در مقابل دين است».(3) از این رو ایشان با آسیب شناسی وضعیت موجود، دو آسیب را عامل تعارض انگاری عقل و دین و علم و دین می دانند.
 
 آسیب اول آنکه: محدود کردن دین به نقل و خارج ساختن عقل از حریم معرفت دینی منجر به توهم تعارض عقل و دین گردید. و آسیب دوم آنکه نگرش افقی به علم و طبیعت انگاری تمام هستی و گسستن دانش ها از یکدیگر و به خصوص از فلسفه و جهانبینی الهی، پندار تعارض علم و دین را موجب گشت. به عقیده ایشان اگر به توان این دو پندار حاکم بر دین شناسی و علوم موجود را رفع کرد، راه برای تولید علم دینی و اسلامی سازی علوم هموار خواهد شد.
 
 استاد جوادی آملی می نویسد: « ایده اسلامی کردن علوم در نتیجه آشتی دادن علم با دین و رفع غفلت از جایگاه عقل در هندسه معرفت دینی و برطرف کردن بیگانگی و فاصله ای که به نادرست میان علم و دین برقرار شده حاصل می آید، نه آنکه از روش تجربی دست برداشته و سازوکار کاملا جدید و بدیعی برای علوم طبیعی پیشنهاد شود».(4)
 
از نظر ايشان با ترسیم نقشه جامع دین، عقل و علم و تبیین روابط میان آنها، تعارضها را به تفاهم و یکدلی رسانده اند و 1. با وارد نمودن عقل (با تمام اقسام چهارگانه تجربی، نیمه تجربی، تجریدی و شهودی) در حریم معرفت دینی و 2. با هماهنگ دیدن حوز ه های معرفتی و بازگشت طبیعیات به دامن الاهیات مسیر تولید علم دینی را هموار نموده اند. از این رو به سه جهت علوم می توانند اسلامی باشند:

1. علم اگر محصول عقل است و عقل نیز داخل در حریم دین است، محصول آن نیز  که علم است داخل در حریم دین است؛

2.  از آنجا که علم کشف و قرائت طبیعت و جهان را بر عهده دارد، و صدر و ساقه جهان فعل وصنع خداست؛ پس علم، لاجرم الهی و دینی است و هرگز علم الحادی نداریم.
 
3. و همچنین علوم می توانند با فهم اجتهادی از خطوط کلی کتاب و سنتْ، اصول و مباحثی را درباره طبیعت و انسان استخراج کرده و به کاربندد و از این طریق برکات فراوانی را ببرند.
 
این مقاله با هدف روشن ساختن این نقشه جامع از علم دینی و مهندسی آن به تبیین و توصیف نظریه آیت الله جوادی آملی درباب مهندسی جامع علم دینی پرداخته می شود.
 
1.تفکیک هستی شناسی دین از معرفت دینی
 
آیت الله  جوادی مقام تكوين دين، هستي شناسي دين و مقام معرفت شناختي دين را تفکیک کردند. در مقام معرفت شناختي معرفت معصومانه نبي (وحی) از دين را با معرفت غیر معصومانه از دين، تفكيك نمود ه اند. بنابراین دين در دو سطح قابل طرح هست:(5)
 
1-1. حقیقت دین:
یک  سطح به هستي و وجود دين برمي گردد و دو سطح آن به معرفت دين برمي گردد. سطحي كه به هستي دين، به كون و وجود دين برمي گردد، اختصاص به ذات اقدس اله دارد و انبياء الهي فقط در حد علت قابلي اند و قابليت محض دارند و هيچ اراده اي از خودشان در حوزه دين و ايجاد و تشريع نخواهند داشت، اين حوزه مختص به ذات اقدس اله است.(6) بنابراین «دین مجموعه ای از عقاید، اخلاق، قوانین فقهی و حقوقی است که از ناحیه خداوند برای هدایت و رستگاری بشر تعیین شده است» . و اين مصنوع و مجعول خداست.
 
1-2  .  معرفت دینی:
 
حوزه بعدي حوزه معرفت دین است؛ ولي معرفت در دو سطح و دو لايه مطرح است؛
 
 1-2-1 . معرفت وحیانی:
 
 سطح اول معرفت، معرفت معصومانه و معرفت كامله از سنخ علم حضوری است؛ معرفتي است كه هيچ شائبه اي درآن نيست.  نه تنها عين اليقين است بلكه حق اليقين است. تمام آنچه را كه پروردگارعالم به عنوان شريعت و دين ايجاد و تشريع فرموده و منطقه و سطح وحي است، معرفت آن معصومانه و بي شائبه است، به تعبيراستاد جوادی هيچ شبهه و اشتباهي نه اشتباه عملي و نه اشتباه علمي، نه خطائي و نه خطيئه اي در اين حوزه راه ندارد، هرچه كه به وحي برمي گردد معصوم است و تلقي هم تلقي معصومانه است كه در سه مرتبه عصمت همراهي مي كند؛ عصمت در مرحله تلقي، عصمت در مرحله حفظ و عصمت در مرحله املاء.
 
ایشان می نویسند:  وحي معرفتي است که خدا به پيامبر و حجتش القاء مي کند. بنابراين، الفاظ قرآن و معانی آن عین وحی الاهی اند. معصوم عین وحی را بدون خطا می فهمد. « محتوا و مضمون وحیانی قرآن فقط در دسترس معصومان است».(8)

1-2-2 . معرفت نقلی:
حوزه بعدي حوزه معرفت غیر معصوم از وحي است این نوع از معرفت؛ معرفت معصومانه، زلال و در سطح علم شهودي وعين اليقين و حق اليقين نيست. بلكه سطح علم حصولي است كه در لواي الفاظ وعبارات دين ارائه مي شود. به عبارت دیگرمعرفتي است كه در پس پرده لفظ و الفاظ وحي و آيات الهي شکل می گیرد. افراد با همين الفاظ و عبارات كار دارند. اينجا فضاي معرفت دين است.  اينجا وحي  را از منظر نقل شناختن و معرفت يافتن است.

از اين سطح از معرفت دينی با عنوان«نقل» ياد مي كنند و معرفت نقلي يا دليل نقلي را اينجا بكارمي برند. از این رو تفاوت بين اين دو مرحله ازمعرفت خيلي زياد است. «مراد از نقل ادراک و فهم بشر از وحی است نه خود وحی، چون خود وحی فقط در دسترس انسان های معصوم مانند انبیاست و آنچه در دسترس بشر عادی است فهم و تفسیر وحی است».(9)

2 . معرفت دینی محصول نقل صرف نیست
 
آیت الله جوادی آملی در آسیب شناسی وضعیت موجود دین شناسی معتقدند خلط دامن گير میان وحی و نقل فضاي غالب را گرفته است، اينگونه تصور می شود كه بين اين دولايه ازمعرفت، به صورت روشن و شفاف تفكيك وجود ندارد. و وحي را همان نقل و نقل را همان وحي تلقی می کنند و از این رهگذر دین را مساوی با نقل ترسیم می کنند.
 
حال آن كه نقل آن چيزي است كه از سوي انبياء الهي از وحي براي ما ارائه شده است، بله هيچ ترديدي نيست كه تمام حروف و حركات قرآن وحي است اما اين حروف و حركات و الفاظ به اقتضاي اینکه لفظند و عبارتند و امثال ذلك، براي رساندن معنا، حجابي دارند و تبعا اين حجاب اجازه نمي دهد معنا آنگونه كه در واقع وجود دارد به ذهن ما برسد لذا در تفسیر نقل، اين همه اختلاف بين علماء مي بينيد.
 
 از این رو باید عنايت داشت كه ما الان در خدمت نقليم نه در خدمت وحي، انبياء در خدمت وحي اند، ما در خدمت نقليم و نقلي كه از پس حجاب لفظ دارد با معنا ارتباط برقرار مي كند، با حقيقت دارد ارتباط برقرار مي كند. بنابراین نقل غیر از وحی و تلقی معصومانه از دین است.(10 )

 
3  عقل و نقل در کنار هم معرفت دینی را شکل می دهند
 
1-3 . عقل در عرض دین نیست:
 
از منظر آیت الله جوادی شأن عقل، شأن كشف است. عقل سراج و چراغ است اما دین راه و مسیراست ازاین رو چراغ هرگز راه نیست بلکه چراغ مي تواند راه را نشان بدهد اما خود راه نيست. دين راه است، عقل سراج. بر اساس اینکه نقش عقل جز كشف چيز ديگري نيست و هيچ حيثيتي براي عقل جز چراغ و سراج بودن نيست، عقل هرگز شأن اینکه بتواند حكومت كند، حكم براند، حيثيت ايجادي و تشريع داشته باشد، ندارد. لذا ما نمي توانيم عقل را كنار دين بنشانيم، چون در حوزه هستي دين، جايگاه اراده خدا و تشريع است.  آن كسي مي تواند دين را جعل و تشريع كند كه خالق باشد، پس چون عقل خالق نيست، شارع نیز نيست.(11)
 
2-3 . عقل در عرض وحی نیست:
 
از سوی دیگر، عقل نیز در برابر وحی نیست چون معرفت وحياني از سنخ علم حضوری و با عصمت همراه است، آنجا عين اليقين و حق اليقين است.  اما عقل در حوزه مفاهيم و از سنخ علم حصولي است، عقل كه نمي تواند بالاتر از علم حصولي راه پيدا كند و از علم اليقين بگذرد. بله تا آنجايي كه لفظ، عبارت و مفهوم است، عقل راه دارد ولي به حوزه و دایره وحي كه حوزه عينيت و شهود حقيقت است، قطعا راه ندارد. لذا كنار هم نشاندن عقل و وحي امری ناصواب است.(12)
 
3-3. عقل در عرض نقل است:
 
1-3-3. انسان اگر بخواهد به دین و وحی راه پیدا کند راهی جز، عقل ندارد؛ چون تا قبل از اینکه ما به مرحله وحي برسيم باید به مباحثی چند، علم و یقین حاصل کنیم. مباحث همچون بحث از مبدأ و معاد، اوصاف الهي و اینکه اين اوصاف عين يكديگر هستند، عين ذات هستند، خداوند تكوين و تشريعي دارد، براي تشريعش انبيائي هستند، انبياء الهي معصوم اند، انبياء با اعجاز خودشان را به عرصه انساني مي آورند، انبياء كتاب الهي را به همراه دارند، همه و همه ا ینها به وسيله عقل است. بنابراین اصل وجود حقيقت دين را، عقل كشف مي كند.(13)

2-3-3 . از سوی دیگر گرچه نقل به لحاظ الفاظ و عبارات برآمده از وحی است ولي فهم نقل نیز به وسيله عقل ممکن است. پس شأن عقل در اين مقام، اين است که منبعي است براي ادراک احکام الهي و به تعبير ايشان مانند ظاهر الفاظ کتاب و سنت، کشاف و پرد ه بردار از احکام الهي است.  به عبارت دیگر عقل ادراک دین می کند نه انشاء احکام دینی؛ یعنی عقل چیزی بر دین نمی افزاید، بلکه همانند آیینه ای حکم خدا ر انشان  می دهد. «دلیل نقلی در حقیقت قول خدا را ارائه می دهد و دلیل عقلی می تواند فعل، حکم و قانون تکوینی و تدوینی راکشف کند ».(14)
 
3-3-3  . از منظر آیت الله جوادی عقل نيز مانند نقل حجت و معتبر است و از اين جهت فرقي با هم ندارند.  زیرا عقل و نقل به یک مبدأ و مصدر برمی گردند.  نقل “ما انزله الله” و عقل “ما الهمه الله” است.(15)  وهمه مراتب عقل از عقل تجربی تا عقل ناب حتی عقل عرفی که موجب طمأنینه عقلائی باشد حجت شرعی می باشند.(16) عقل برهانی وجود خدا را اثبات می کند. عالم نیز فعل خدا و دینْ قول خداست.  پس آنچه را که عقل می شناسد یا فعل خدا و تکوین است یا قول او و تشریع است.  حوزه نقل نیز فعل و قول خداست.  بنابراین عقل و نقل هردو درصدد انجام یک کارند و هر یک راهی اند برای شناخت دین و وحی.(17)

4-3-3.  بنابراین عقل و نقل دو راهي اند که ما را به دين می رسانند. بنابراين، «عقل و نقل بعد از وحی و تحت شعاع آن، هردو منبع معرفت شناختی دین را تأمین می کنند» .(18) به عبارت دیگر برای فهم دین به هر دو امر عقل و نقل احتیاج است و به صرف اتکاء به نقل نمی توان معارف واحکام دینی را بدست آورد. . « پس مراحل ادراک حکم خدا و فهم حجت و معتبر از دین زمانی کامل می شود که هر دو منبع دین، یعنی عقل و نقل را بطور کامل بررسی مي کنیم، آنگاه مجازیم در مسئله ای مدعی شویم که اسلام چنین می گوید  (به عبارت دیگر)  مجموع قرآن و روایات و عقل می توانند معرف احکام اسلام بوده و حجت شرعی در باب فهم دین را به دست دهند ».(19)
 
اين سخن بدين معناست که هریک ازعقل و نقل به تنهايی بدون دیگری ناکافی است. پس اگر کسي تنها با چراغ عقل يا نقل به سراغ دين رود دين شناسي ناقصي خواهد داشت. خلاصه آنکه عقل برهانی كه از فعل خدا گزارش می دهد و نقل معتبر كه از قول خدا حكايت می كند فرقی نيست و عقل و نقل دو بال پرواز تفكّر اسلامی اند وهر دو تحت رهبری وحی آسمانی، هدايت و تدبير می شوند و بايد از افراط در بها دادن به عقل جدا پرهيز كرد تا مبادا در برابر وحی نشانده شود، چنا نچه بايدا ز تفريط دربار ه او اجتناب كرد.(20)

4-3 . میان عقل و دین تعارضی نیست:
 
براساس مقدمات فوق الذکر، دیگر سخن از تعارض عقل و دین بی وجه است، چون عقل نه درعرض دین است و نه در عرض وحی،بلکه همنشین نقل خواهد بود بنابراین سخن از تعارض عقل و نقل به میان خواهد آمد نه عقل و دین.  چرا که تعارض فرع بروجود خطا است و چنانچه روشن شد خطا در دین و وحی راه ندارد اما خطا و اشتباه هم در نقل ممکن است و هم در عقل. «وحی سلطان علوم است و صاحبان علوم عقلی و نقلی )حکیمان و فقیهان(  را به حریم آن راهی نیست. علوم عقلی و نقلی هر دو همراه با اشتباهات و خطاهایی اند حال آنکه درساحت وحی الهی خطا راه ندارد ».(21)

5-3 . علم که محصول عقل است را نیز نمی توان خارج از محدوده معرفت دینی دانست بنابراین اگر عقل در محدوده معرفت دینی جای می گیرد علم که محصول عقل است را نمی توان خارج از محدوده معرفت دینی دانست. این در حالی است که معمولا رهاورد عقل که علوم و دانش تجربی نیز جزء آن محسوب می گردد خارج از محدوده معرفت دینی محسوب می شوند؛ به اعتقاد استاد جوادی، این ناشی از عدم تبیین درست جایگاه و منزلت عقل در هندسه معرفت دینی است.

 ایشان می نویسند: «اگر عقل حجت ديني است و حکم دين را مي رساند، پس محصولات عقلي به معناي وسيع آنکه شامل علوم طبيعي، انساني، رياضي و فلسفه مي شود، مطالب ديني را مي رساند؛ نه آنکه بيگانه و متمايز از دين باشد ».(22)
 
بنابراین اگر صاحب نظری روشمندانه تحقیق کرد و بدین نتیجه رسید که برای مهار آب باران و بهبود زندگی مردم لازم است سدّ بتونی احداث شود تا افزون برحفظ و نگهداری از آب، مانع زیان های احتمالی سیل شده، در محیط زیست مؤثر و دربخش کشاورزی، دامداری و صنعت مفید باشد و آب شرب مردم نیز تامین گردد، اگر با یافته های عقلی خویش مخالفت کرده و به گونه ای دیگر عمل کند، در قیامت عذاب خواهد شد.  او نمی تواند ادعا کند که در قرآن یا روایات اسلامی چنین دستوری برای سدسازی بیان نشده است؛ زیرا عقل او را راهنمایی کرده و حجت خدا بر او تمام شده بود ».(23) 

 4. جهتگیری علوم به سوي فلسفه
 
از دیدگاه آیت الله جوادی آملی «فلسفه، امامتِ همه علوم را به عهده دارد زیرا حوزه هر علمی را وسعت معلوم آن تبیین می کند. هر کدام از دانشهای تجربی و ریاضی و انسانی مانند حقوق، روانشناسی، جامعه شناسی و نظاير آن محدودند ولی فلسفه که درباره ازل و ابد و مجموع آنها یعنی سرمد بحث می کند از قلمرو علوم یاد شده وسیعتر است و چون تمام معلوم ها جزء جهان به شمار می آیند علوم متعلّق به آنها نیز تحت زعامت علمی است که عهد ه دار شناختِ جهان بیکران است؛ زیرا اثبات هستی موضوعات علوم و تبیین نظام علّت و معلول که هیچ دانشی بدون آن سامان نمی پذیرد همگی ازمباحث گرانسنگ فلسفه مطلق محسوب می شوند. بنابراین رهبری کاروان علوم به عهده قافله سالار آنها یعنی فلسفه کلی است ».(24)
 
 بنابراین «اگرفلسفه مطلق که هدایت همه دانشها را متکفّل است مصون از آسیب خطا باشد تمام علوم را که تأمین کننده تمدّن ناب اند از گزند اشتباه محفوظ می کند ».(25) از این رو این فلسفة مطلق است که همه علوم را الهی یا الحادی می کند؛ «چون سرشت هر دانشی را فلسفة مطلق که سرنوشت ساز است رقم می زند. تنها علمی که در الحاد یا الهی بودن خود کفاست فلسفه است که هویّت وی با قلم خودنویس نوشته می شود.  فلسفه مطلق است که در آغاز پدید آمدنش نه ملحد است و نه موحّد، زیرا هنوز درباره صدر و ساق هستی فحصِ بالغ به عمل نیاورد که آیا مبدئی برای نظام کیهانی هست: «جهان را صانعی باشد خدا نام » و یا نیست. آیا پدید ه های هستی ازلی و خودساخته اند و یا مصنوع آفریدگار حکیم ازلی اند.  لذا فلسفه قبل از بلوغ به نصاب پژوهش نسبت به الهی و الحادی بودن بی طرف است هرچند با کوشش مستمرّ به یکی از دو طرف گرایش می یابد و سرانجام به همان طرف معیّن مُنتقَدِ می شود. 
 
اگر کژراهه رفت و گَرد بیراهگی گِرد چشم او را گرفت و جهان بینی ناب را از بینایی غبارگرفته او ربود خدایی را که با صد هزار جلوه از مکمن غیب هستی برون آمد تا با صد هزار دیده تماشا شود با یک دیده هم نمی بیند و صدای دلنوازش را اصلا نمی شنود و پیام دلپذیرش را ابدا دریافت نمی کند و جهان را عَبث و خود را یاوه و دیگران را بیهوده و مرگ را پایان راه و مُردن را پوسیدن می پندارد نه از پوست به در آمدن چنین فلسفه ای سر از الحاد درآورده و تمام علوم را ملحد می کند. زیرا علوم جزئی عهد ه دار اثبات یا نفی خدا نیستند بلکه در این مطلب مهم تابع فلسفه مطلق بوده و با الحاد متبوع خود همگی ملحد می شوند و موضوعاتِ مسائل خود را بدون خدا می پندارند و علم را منحصرا محصولِ ذهن بشر می شمارند و هندسه مطالعاتی آنها خواه درباره زمین و خواه درباره آسمان افقی است؛ یعنی فلان موجود معیّن قبلاً چنان بود و اکنون چنین است و پیش بینی می شود که در آینده نزدیک یا دور به فلان صورت یا وضع درآید.  بدون آنکه از مبدأ فاعلی آن سخنی به میان آید ».(26)
 
5 .  آسيب علم موجود در سیر افقی و غفلت از سیر عمودی
 
آیت الله جوادی با اشاره به وضعیت علم در گذشته معتقد است در گذشته رشته های گوناگون دانش به شکل کنونی آن تخصصی و مجزا نشده بود، علوم و معارف در یک نوع هماهنگی و ارتباط محتوایی به رشد خود ادامه می دادند.  وضعیت دانش به گونه ای بود که ریاضیات و طبیعیات در دامن الاهیات و در تعامل مستقیم با فلسفه و حکمت الاهی رشد می کرد .

فلسفه الاهی عهد ه دار برخی مبانی مهم و اساسی علوم تجربی بود و داد و ستد علمی بین آنها برقرار بود. اما امروزه بواسطه تخصصی شدن گسترده علوم ودانشها، این اثر مهم را به دنبال دارد که داد ه ها و نتایج آن ها  بیگانه و بی ارتباط با هم شکل می گیرند و تصویری مبهم و نامتجانس و عیبناک از عالم و آدم عرضه می کنند؛ زیرا «علم دوران مدرن مانند علوم گذشته، باورمند و معتقد به نظام علّی و معلولی است.  با این تفاوت که چون خود را از فلسفه الهی و دینی جدا کرده، به علت فاعلی و علت غایی عالمَ کاری ندارد و دایره نظام علی را در حصار تنگ حس و تجربه محدود می سازد.  همه همّت عقل حسی و تجربی کاوش در علل قابلی است؛ یعنی فلان چیز، پیش از این چه بود و اکنون چه هست و سرانجام تحت تاثیر عوامل طبیعی دیگر چه خواهد شد. این مسئله به معنای محدودشدن دانش تجربی در سیر افقی اشیاء و پدید ه ها و غفلت تامّ از سیر عمودی و صعودی طبیعت و جهان است »(27)

بدین لحاظ به اعتقاد ایشان «علوم تجربی موجود معیوب است؛ زیرا در سیری افقی به راه خود ادامه می دهد، نه برای عالم و طبیعت مبدأی می بیند و نه غایت و فرجامی برای آن در نظرمی گیرد و نه دانشی که خود دارد عطای خدا و موهبت الاهی می یابد.  این نگاهی که واقعیت هستی را مُثله می کند و طبیعت را به عنوان خلقت نمی بیند و برای آن خالق و هدفی در نظر نمی گیرد، بلکه صرفاً به مطالعه لاشه طبیعت می پردازد وعلم را زاییده فکر خود می پندارد، نه بخشش خدا؛ در حقیقت علمی مردار تحویل می دهد، زیرا به موضوع مطالعه خویش به چشم یک مردار و لاشه می نگرد ».(28)
 
به نظر ایشان چنین نیست که بتوان درباره طبیعت سخن گفت و علوم طبیعی را بنا نهاد، بی آنکه به الاهیات و فلسفه کلّی توجه نکرد. آنچه درباره حقایق هستی در حکمت و الاهیات به کرسی می نشیند، باید خود را در علوم طبیعی و انسانی نشان دهد و با حضور محتوای معرفتی آنها این علوم رقم بخورد، چنانکه در مواردی نیز دستمایه این علوم به کارحکمت و الاهیات و دین پژوهی می آید.
 
اما علوم موجود و متعارف و طبعا دانشگاه ها و مرکزی که در چارچوب این ناهماهنگی درونی و بیگانه سازی ناموجه به تحقیق و پژوهش مشغول اند، از اساس عیبناک هستند؛ چه عیبی بالاتر از اینکه در عرصه ای از دانش و معرفت، حقایق و واقعیاتی که دیگر شاخه های معرفتی دراختیار می نهند، نادیده گرفته شوند و نسبت به وجود آنها تغافل و تجاهل روا داشته شود. (29) بنابراین این نگاه معیوب به علم است که صُنع خدا را در عالم نمی بیند و همه چیز را به شانس و اتفاق  وا می نهد و سخن گفتن از تأثیر و دخالت خداوند درحوادث عالم را خرافه و افسانه می پندارد و کسی که در فضای مسموم تلقّی معیوب ازعلم تنفس می کند، در طبیعت جز علل و اسباب مشاهد ه پذیر مادّی نمی بیند؛ لذا قادر به فهم این نکته نیست که مبدأ حکیمی که سرتا پای کار او حکیمانه است، بساط عالم را برپا کرده و کارگردان صحنه هستی است و آنچه واقع  می شود، همه به اذن و اراده اوست. حاصل آنکه:

1. نگاه طبیعت زده حس گرا برای معلوم مبدأ و هدف قائل نیست، لذا از خلقت به طبیعت یاد می کند.
 
2. رای عالِم یعنی خود شخص طبیعت گرا آغاز و انجامی معتقد نیست و خیال می کند از خاک برآمده و دوباره خاک می شود و بعد از آن خبری نیست؛ زیرا مرگ را پوسیدن می پندارد، نه از پوست به در آمدن و هجرت کردن.
 
3. برای علم مبدأ و هدف قائل نیست، بلکه خیا ل پردازی او را به این وادی می کشاند که بخشی از علم را کوشش وی و بخش دیگر را شانس، تصادف و رخدادهای اتفاقی و... به عهده دارد.(30)
 
 
6.  وحی و فلسفه اسلامی با عنايت بر سیر افقی و طولی، جهت اسلامی به علم می دهد
 
راه حلّ آیت الله جوادی برای برطرف کردن نقص این دانش معیوب که از آن به اسلامی  کردن علوم و دانشگا هها تعبیرمی شود، تغییر در بینش هاست نه پوشش.
 
به عقیده ایشان اسلامی کردن علوم در گرو تغییر اساسی در نگاه به علم و طبیعت وتدوین متون درسی سرآمد و هماهنگ دیدن حوز ه های معرفتی و بازگشت طبیعیات به دامن الاهیات است تا هنگامی که علوم و دانشگاه ها از سیر محدود و افقی خویش دست برنداشته و در مسیر صعودی گام برندارند، هرگونه کار و اقدام شکلی و ظاهری، تغییر ماهوی در ساختار معیوب علوم ایجاد نمی کند.(31)
 
به اعتقاد ایشان، این رسالت بزرگ را فلسفه مطلق به عهده دارد. تا با ترسیم و نگرش سالم به هستی و علم، طبیعت را خلقت دانسته و در کنار اسباب طبیعی، به اسباب معنوی و فراطبیعی نیزتوجه داشته باشد. از منظر آیت الله جوادی فلسفه اسلامی چون از تکاثرِ الحاد رهیده و به کوثر الهی شدن رسیده است و آغاز و انجام جهان امکان را صُنع آفریدگار حکیم می داند و نظام آفرینش را هدفمند می شناسد و مرگ را هجرت از مرحله دنیا به مرتبه برتر یعنی آخرت می شمرد و مردن را ا ز پوست طبیعت به در آمدن و پوستینِ فاخر برزخی پوشیدن تلقّی می کند و برای تمام دانش، بینش، روش و پرورش خویش حساب مضبوط قائل است. از این رو«چنین فلسفه ملکوتی هستی موضوعات تمام علوم را مخلوق خدا می داند و قانون علیّت و معلولیّت را در کمال عمق و دقّت به رابط و مستقل مستند می کند و جامه خلْقَتِ خدا را بر پیکر هر موجود ا مکانی مشاهده می کند و اختیار و اراده انسان را نیز از بهترین بخششهای خدا به بشر می یابد تا از این رهگذر فرد و جامعه به اختیار خویش نه بیراهه بروند و نه راه کسی را ببندند.  ثمرشیرین این شجره اسلامی شدن تمام علوم است یعنی به استناد این فلسفه الهی همه علوم اعم از تجربی، نیمه تجربی، تجریدی و شهودی و به تعبیر رایج طبیعیات، ریاضیات،الهیات و اخلاقیات و عرفانیات را دینی می نماید به طوری که هیچ علمی در هیچ عصر و مصری مطرح نبوده و نخواهد شد مگر آنکه الهی متولد می شود و الهی می ماند. و آنچه علم صائب نبود اصلاً متولّد نشد ونمی شود و گمانِ علم چیزی را که علم نیست علم نمی کند ».(32)
 
7 . علم غیر اسلامی نمی شود
 
از منظر آیت الله جوادی آملی، علم مثل فرش نیست که ماشینی و دستباف داشته باشد، یعنی دانش را نمی توان مثل تقسیم فرش به ماشینی و دستباف به اسلامی وغیر اسلامی قسمت کرد. لذا فیزیک، شیمی یا طبّ به اسلامی وغیر اسلامی قسمت نمی شوند.(33) بلکه «علم اگر علم باشد، نه وهم و خیال و فرضیه محض؛ هرگز غیراسلامی نمی شود.  علمی که اوراق کتاب تکوین الاهی را ورق می زند و پرده از اسرار و رموز آن بر می دارد، به ناچار اسلامی و دینی است و معنا ندارد که آن را به دینی و غیر دینی و اسلامی و غیر اسلامی تقسیم کنیم».(34)

براین اساس ما  دو نوع  دانش دینی داریم یکی کلام خدا را در دستور کار دارد و دیگری فعل خدا را:« از یک سو علوم و دانش طایفه ای از مشتغلین به دین شناسی که متمرکز بر ادله نقلی هستند و در حوز ه های علمی به فهم و تفسیر آنچه خدا گفته مشغو ل اند و قولِ خدا را محور و موضوع تلاش علمی خویش  قرار داد ه اند دینی و اسلامی است.  از سوی دیگر در کنار حوز ه های علمی، دانشگا ه های اسلامی قرارمی گیرد که همّت خود را مصروف ادراک و فهم فعل خداوند قرار داده و درصدد تفسیر جهان خلقت است. اگر تفسیر قول خدا، علم اسلامی را به دست  می دهد، تفسیر فعل خدا نیز علمی اسلامی محسوب می شود».(36)
 
از این رو «اضافه اسلامی به علم یا علوم، اضافه تقییدی نیست بلکه توصیفی است؛ بدین معنا که بیان علم یا علوم اسلامی، جهت تمایز آن از علوم غیر اسلامی نیست، بلکه برای ذکر وصف لازم علم است؛ یعنی علم جزاسلامی نیست و آن دانشی که اسلامی نباشد جز پندار و خیال و بازی جهت گذران زندگی دنیا نیست ».(36) 

8.  ایمان و کفر عالمِ، علم را اسلامی و غیر اسلامی نمی کند
 
صاحب این نظریه را این عقیده است که: «ایمان و کفر عالمِ و مفسر دراصل فهم کتاب تکوین و اصل علم به کتاب تشریع تأثیرنمی گذارد و علم را اسلامی و غیر اسلامی نمی کند... (امّا) در رشد فهم و درست تر و عمیق تر فهمیدن، مؤثّر است ».(37) بدین جهت به طور مثال «علم فیزیک در شرایطی که مفید یقین و طمأنینه عقلائیه است و در مرز فرضیه و وهم و گمان به سر نمی برد، یقیناً  اسلامی ا ست، هر چند فیزیکدان ملحد یا شاك باشد. اینکه او به سبب اعوجاج و الحادش ارتباط عالم طبیعت با خدا را قطع کرده و خلقت را باور ندارد، موجب آن نیست که فهم او از طبیعت در صورتی که حقیقتاً علم یا کشف اطمینان آور باشد، فاقد حجیت و اعتبار شرعی تلقی گردد و تفسیر فعل خدا قلمداد نشود»(38)
 
9. ابتناء علم بر اصول کتاب وسنت
 
ایشان با تبیین مسئله اجتهاد و روایت حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) که می فرماید: علینا القاء الاصول وعلیکم بالتفریع؛ معتقدند که اهل بیت(ع) فرمود ه اند: «ما در هر رشته ای از علوم، قوانین اولیه را القاء می کنیم و شما فروعات آن را استخراج کنید، خواه در علوم دینی، تجربی، تجریدی و خواه تلفیقی باشد و به تعبیر دیگر چه علوم انسانی و چه طبیعی »(39) به بیان دیگر«اگر هما نطور که فقهای عظام در این دست روایات فقهی و اصولی تأمل می کنند، عالمان علوم طبیعی نیز در مورد آیات و روایات کیهان شناسی و مربوط به طبیعت تأمل کنند برکات زیادی نصیب علم تجربی خواهد شد »(40) «لذا باید گفت اصول و کلمات جامعی که قرآن و حدیث درباره جهان و عالم و آدم و نیز ترسیم خطوط اصلی جها ن بینی در بردارند هرگز کمتر از روایات فقهی نیست و هما نطور که با استمداد از قاعد عقلی و قوانین عقلایی، بعضی از نصوص دینی مورد بحث اصولی قرار گرفت تا کلید فهم متون فقهی شود، لازم است به همان ابزار فنی، برخی از نصوص دینی دیگر که به عنوان ابزار شناخت عالم و آدم صادر شد ه اند، محور بحث و فحص قرارگرفته، ابزار مناسب شناخت مجتهدانه علوم و فنون دیگر تبیین می شود و آ نگاه به نصوص وارد درباره جها ن بینی، تاریخ، سیره و اخلاق، صنعت، فن زیست محیطی و مانند آن پرداخته شود ».(40)
 
10 . مراحل تولید علم دینی 
 
استاد جوادی پس از ترسیم جامع نقشه ارتباط دین، عقل و علم و مهندسی جامع علم دینی مراحل تولید علم دینی و اسلامی سازی علوم تجربی و متون درسی دانشگا هها را در دو قدم ذیل طراحی می کنند: 

قدم اول:

1. عنوان طبیعت برداشته شود و به جای آن عنوان خلقت قرار بگیرد، یعنی اگر عالمی بحث می کند که فلان اثر در فلان ماده معدنی هست یا فلان گونه گیاهی چنین خواص وآثاری دارد، با تغییرعنوان یاد شده این گونه می اندیشد و آن را تبیین می کند که این پدید ه ها و موجودات چنین آفریده شد ه اند.
 
2. عنوان خالق که مبدأ فاعلی است ملحوظ باشد؛ یعنی آفریدگار حکیم، صحنه خلقت راچنین قرار داده است که دارای آثار و خواص ویژ ه ای باشند.

3. هدف خلقت که پرستش خدا وگسترش عدل و داد است، منظور شود.
 
4.  محور بحث دلیل معتبر نقلی مانند آیه قرآن یا حدیث صحیح قرار گیرد.

5. از تأ ییدهای نقلی و تعلیل های آن استمداد شود.

6. در هیچ موردی ادعا نشود که عقل دراین مورد کافی است، همچنانکه نباید فقط به نقل هم اکتفا نمود و ازعقل پرهیز کرد.
 
7. تفسیر هر جزئی از خلقت با در نظر گرفتن تفسیر جزء دیگر باشد.(42)
 
قدم دوم:
 
به اعتقاد ایشان پس از قدم اول، نوبت به قدم دوم می رسد؛ یعنی کنار زدن منطق قارونی. زیرا تفکر قارونی مانع اسلامی کردن علوم است. مشکل قارون آن بود که ثروت و توفیق خویش را تنها مرهون تلاش و زحمت و دانش و تعقل خود می دانست وسهمی برای خداوند قائل نبود و می گفت: «إنِمَّا أوُتیتُهُ عَل ى علِمٍْ عنِدْی» (43) جزای این خودمحوری و نادیده گرفتن تأثیر الاهی، آن شد که زمین او را در خود کشید.
 
نگاه قارونی، به مسئله جمع ثروت و موفقیت اقتصادی محدود نمی شود؛ بلکه این منطق هرکجا باشد، آثار زیان بار خود را خواهد داشت.  در عرصه کسب دانش و معرفت نیز بسیاری افراد فکر قارونی دارند و از منطق قارون پیروی می کنند، زیرا معلم واقعی را نمی بینند و علم را یکسره مرهون تلاش و کوشش و استعداد فردی خویش می دانند، غافل از آنکه در تمام دوران تحصیل بر سر سفره احسان معلم واقعی یعنی خداوند نشسته اند. بنابراین با کنار زدن منطق قارونی و باور به این که عقل و دانش سرمایه و موهبت الاهی است و همچنانکه نقل همتای عقل عطای خداوند و حجت او برای فهم دین و هدایت بشر است، عقل و علم نیز موهبت خدا و حکمت او برای شناخت دین است.(44)
 
جمع بندی
 
آیت الله جوادی خود در جمع نظریه خویش چنین نگاشته اند:  به طور خلاصه «داشتن دانشگاه اسلامی منوط به داشتن علوم اسلامی است و این علوم زمانی فراهم می شود که اولاً علم را به حریم هندسه معرفت دینی راه دهیم و چتر دین را بر سر آن بگسترانیم.  ثانیاً طبیعت را خلقت ببینیم و میان طبیعت شناسی و الهیات وفاق و آشتی برقرار کنیم و از سیر افقی فقط درمسیر علم دست برداریم و هرگونه فکرناب، اندیشه سَرَه، عقل صِرف و رهاورد عالم صائب را موهبت الهی بدانیم که به انسان عطا کرده است ».(45)
 
منابع:
 
قرآن کریم
جوادی آملی، عبدالله، اسلام و محیط زیست، قم،نشر اسراء، اول، 1386.
جوادی آملی، عبدالله، پيام به همايش «فلسفه ودين » در دانشگاه شيراز، بهار1389.
جوادی آملی، عبدالله، علم نافع و هویت ساز، فصلنامه اسراء، سال اول ، شماره اول، پا ییز 1388.
جوادي آملي، عبدالله، منزلت عقل در هندسه معرفت ديني، تنظيم و تحقيق از حجة الإسلام احمد واعظي، قم، مرکز نشر اسراء،1386.
جوادی آملی، عبدالله، ویژگی های فلسفه و نسبت آن با علوم، )پیام به همایش بین المللی روز جهانی فلسفه، 1389 (، فصلنامه اسرا ، سال سوم، شماره پیاپی 5، پا ییز1389.
فنایی اشکوری، مقدمه ای بر فلسفه اسلامی معاصر، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام
خمینی،1389.
فنایی اشکوری، منزلت عقل و وحي در هندسه معرفت بشري)تحليل و بررسي ديدگاه آيت الله
جوادي آملي در کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت ديني(، فصلنامه معرفت فلسفی، ش 24 .
 
 
پي نوشت ها:
 
* منبع اين مطلب شماره اول فصلنامه پژوهش هاي فرهنگي و اجتماعي: ويژه نامه نخستين كنگره علوم انساني اسلامي به مدير مسئولي رضا غلامي و سردبيري عطاالله رفيعي آتاني مي باشد. 
1 .فنایی اشکوری، مقدمه ای بر فلسفه اسلامی معاصر، ص246.
2 .فنایی اشکوری، منزلت عقل و وحي در هندسه معرفت بشري )تحليل و بررسي ديدگاه آيت الله جوادي آملي در کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت ديني(، فصلنامه معرفت فلسفی، ش24.
3.جوادی آملی، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی،ص14.
4 .همان، ص143.
5.همان،ص23.
6.همان،ص24.
7.همان،ص19.
8.همان،ص36.
9.همان،ص181.
10 .همان، ص33.
11  .همان، صص45-38.
12 .همان،ص50.
13  .همان،ص52.
14 .همان،ص65.
15 .همان، ص13.
16  .همان،ص71.
17 .همان،ص61.
18 .همان، ص24.
19.همان،ص73.
20.جوادی آملی، پيام به همايش «فلسفه و دين » در دانشگاه شيراز؛ بهار1389.
21  .جوادی آملی، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص34.
22.همان،ص167.
23  .همان،صص116-115.
24 .جوادی آملی، ویژگی های فلسفه و نسبت آن با علوم، )پیام به همایش بین المللی روز جهانی فلسفه، 1389 (، فصلنامه اسرا ، سال سوم، شماره پیاپی 5، پا ییز 1389 ، ص8.
25  همان.
26 .جوادی آملی، ویژگ ی های فلسفه و نسبت آن با علوم، ص11.
27.عبدالله جوادی آملی؛ منزلت عقل در هندسه معرفت دینی؛صص108-107.
28.همان،صص136-134.
29همان، ص136.
30 همان، صص 138 – 137 .
31 .همان،ص136.
32.جوادی آملی، ویژگی های فلسفه و نسبت آن با علوم.
33.جوادی آملی، علم نافع و هویت ساز، فصلنامه اسراء، سال اول ، شماره اول، پا ییز 1388 ؛ ص25.
34.عبدالله جوادی آملی؛ منزلت عقل در هندسه معرفت دینی؛ ص143.
35.همان، ص140.
36.جوادی آملی، علم نافع و هویت ساز، فصلنامه اسراء، سال اول ، شماره اول، پا ییز 1388 ؛ ص27.
37  .عبدالله جوادی آملی؛ منزلت عقل در هندسه معرفت دینی؛ صص146.
38.همان، 144-143
39.همان، ص 86 ؛ اسلام و محیط زیست، قم، نشراسراء، اول، 1386 ، صص107-106
40.همان،ص86.
41 .همان، ص 86 ؛ اسلام و محیط زیست،ص126.
42  .عبدالله جوادی آملی؛ منزلت عقل در هندسه معرفت دینی؛ ص141.
43.قصص،ص78.
44.عبدالله جوادی آملی؛ منزلت عقل در هندسه معرفت دینی؛صص143-142.
45  .همان،صص141-140.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار