آن روی دانشگاه ملی ما
کد خبر:۱۹۴۱۶۶
وبلاگ «لب‌گزه»

آن روی دانشگاه ملی ما

یک ماشین مدل بالای خارجی می‌ایستد. راننده، دختری را که دارد توی پیاده رو راه می‌رود صدا می‌کند. دخترک نگاهی می‌کند و به راحتی خوردن یک لیوان آب، جلو می‌آید و  در جلوی ماشین را باز می‌کند و می‌نشیند.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «لب‌گزه» چینین آمده است:
 
یک ماشین مدل بالای خارجی می‌ایستد. راننده، دختری را که دارد توی پیاده رو راه می‌رود صدا می‌کند. دخترک نگاهی می‌کند و به راحتی خوردن یک لیوان آب، جلو می‌آید و  در جلوی ماشین را باز می‌کند و می‌نشیند.

-پسر:  شناختین؟

-دختر: بله.

-پسر: پس معلومه که سر کلاس توجه به من داشتین...

-دختر: معلومه که شما هم توجه داشتینن.

راننده سوال می‌کند کجا بریم؟ دختر هم باز به همان راحتی آب خوردن، هرکجا که او می‌پسندد را قبول می‌کند. قرار می‌شود به جایی بروند که خلوت باشد و بتوانند با هم صحبت کنند. و می‌روند در یک رستوران یا کافی شاپی که از زیبایی چشم‌ها را خیره می‌کند. در سکانسی دیگر، دختر با دوستش در مورد راننده صحبت می‌کند:
 
- پسر خوبیه ولی نمی‌خوام به من وابسته بشه.

 - خودت می‌گی پسر خوبیه..
 
- آخه من فقط یه بار دیدمش..
 
خب کم کم می‌شناسیش. بهتر از اینه که یه آدم پول‌دار بیاد و تو رو برای پسرش خواستگاری کنه که اصلا نمی‌شناسیش..

بعدها دخترک یک ماشین پژو 206 از راننده هدیه می‌گیرد و وقتی به خانه می‌آید، به مادرش که نگران دیرکردن‌های اوست، می‌گوید دیگر شب‌ها دیر نمی‌آید. چون دوستش نگین، ماشینش را برای مدتی به او داده است تا دیگر شب‌ها دیر نیاید و مادرش نگرانش نشود...


بعد از یک روز سخت کاری، داری شام می‌خوری و تلویزیون ملی دارد سریال ایرانی پخش می‌کند. بچه‌هایت هم دارند شام می‌خورند و فیلم می‌بینند. دلت برای خودت، برای انقلابت، برای کشورت، برای دخترت، برای پسرت و برای همه‌ی اعتقادات و سنت‌هایت می‌سوزد و نمی‌توانی شام را تمام کنی.
 
بلند می‌شوی و به اتاق خودت می‌روی.. پای لب‌تاپت می‌نشینی. بغض کرده‌ای و چشمانت را می‌بندی.. یاد امام خمینی(ره) می‌افتی که آرزو داشت رادیو تلویزیون انقلابش دانشگاهی باشد برای مردم.. البته دانشگاه شده است اما نه آن دانشگاهی که امام می‌خواست؛ بل دانشگاهی که دیگران می‌خواهند و سردمدارانش با لجاجت و یکدندگی تمام مقدسات مردم را به بازی می‌گیرند.. دانشگاهی که هر چه جوانان ما در دانشگاه‌های واقعی یاد نمی‌گیرند و بلد نمی‌شوند، اینجا یاد بگیرند..

پ ن:
 
شاید بگویند از مقوله‌ی هنر و پیام‌های مستقیم و غیر مستقیم یک فیلم سر درنمی‌آورم.. حتما می‌گویند منتظر نتیجه باش تا خرابی کارشان را ببینی و ... شاید بگویند این سریال‌ها دارد به دختران ما یاد می‌دهد که با چشم بسته به دام‌های باز جلوی راهشان نیفتند... اما دوستان نزدیکم می‌دانند که نه تنها از این مقوله بی اطلاع نیستم که اتفاقا دستی هم بر آتش دارم.

یه پ ن دیگه: گاهی پیام‌های غیر مستقیم، پیام‌های مستقیم را خنثی می‌کند و تاثیرات مخرب‌تری می‌گذارد...

بازم پ ن: در مورد صدا و سیما زیاد گفته‌ام و گفته‌اند... اما آنچه البته به جایی نرسد فریاد است..

 
پربازدیدترین آخرین اخبار