روایت سعادت و آزادی در رمان های کلاسیک غرب
کد خبر:۱۹۴۶۴۴
وبلاگ «سه الف»

روایت سعادت و آزادی در رمان های کلاسیک غرب

«مارتین ایدن» نوشتهٔ جک لندن روایتگر تلاش جوان ندار و بیچاره‌ای است که به هوس نویسنده شدن خود را به آب و آتش می‌زند. داستان اینگونه شروع می‌شود که بنا بر اتفاق مارتین با خانوادهٔ ثروتنمد مورس آشنا شده...
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «سه الف» چنین آمده است:
 
«مارتین ایدن» نوشتهٔ جک لندن روایتگر تلاش جوان ندار و بیچاره‌ای است که به هوس نویسنده شدن خود را به آب و آتش می‌زند. داستان اینگونه شروع می‌شود که بنا بر اتفاق مارتین با خانوادهٔ ثروتنمد مورس آشنا شده و از بدو امر عاشق «روت» دختر منزوی خانواده می‌شود. مارتین از انجا که می‌داند هم کفو مورس‌ها نیست برای ارتقای فرهنگی، به خواندن رو می‌آورد و در اثر خواندن عاشق ادبیات و نوشتن می‌شود. مبارزهٔ او برای کسب ثروت و شهرت از طریق نویسندگی روند داستان را شکل می‌دهد.

مشهور است که «جک لندن» داستان را بر اساس زندگی خود نوشته است. داستان روایتی ساده و کلاسیک دارد. توصیفات اغراق گونه و بزرگنمایی وقایع جایی در روایت ندارد. در اوایل نوشتار تصور این است که پیرنگ اصلی عشق مارتین به روت است. اما داستان خیلی زود از خط تکراری عشق شاهزاده و گدایی خارج می‌شود و کسب ثروت از طریق نویسندگی پیرنگ اصلی و عشق به روت به حاشیه می‌رود.

 «مارتین ایدن» داستان جنگ برای کسب سعادت و پیشرفت است. جنگ برای عشق، جنگ برای زنده ماندن، جنگ برای صعود از طبقه مفلوک کارگر به طبقه مرفه بورژوا و حتی جنگ در عالم سیاست! در این رهگذر، هرچند خواننده را با سیر صعودی و کامیابی‌های شخصیت اول داستان همراه می‌کند ولی از آنجا که در پایان مارتین را با سرگشتگی و پوچی نیهیلیستی غرق می‌کند، پایانی نسبتا تلخ و گزنده دارد.

وهم و ابهام مارتین در چرایی، علت و هدف از زندگی، خود داستانی دیگر است. مارتین وقتی به تمام خواسته‌های خود می‌رسد تازه دچار افسردگی رایج انسان مدرن می‌شود. او که تصور می‌کرد غایت سعادت، در ثروت و شهرت نهفته است با دستیابی به آن دچار تردیدهای شخصیتی می‌شود. این همه ثروت و این شهرت برای چی؟ برای کی؟ چه دردی از تنهایی و افسردگی بشر رفع می‌کند.

جک لندن به خوبی مرزهای طبقاتی و نگاه‌های طبقاتی در جامعهٔ مدرن را به نقد می‌کشد و تا حدودی مبلغ مثل عوامانه‌ای است که «تا دل فرخنده و عشق جوانانه است ثروت نیست و آن‌گاه که ثروت است دیگر دلی و عشقی نمانده است!»

معروف است که «جک لندن» پایگاه اعتقادی کمونیستی داشته است. سیر روایتگری «مارتین ایدن» نیز گواهی بر این ادعاست اما با توجه به پایان بندی داستان می‌توان حدس زد «جک لندن» یک طغیانگر نیهیلیست بوده که از مرام کمونیست برای شورش بر ارزش‌های طبقاتی غرب مدرن شده بهره برده است.

در مجموع مارتین ایدن را به خاطر روایت گرم و ساده و مجاهدت خستگی ناپذیر قهرمانش پسندیدم.


 «۱۹۸۴» و اسارت بشریت در چنگال حکومت‌های مدرن:

خط به خط رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول بر حیرت من می‌افزود. شگفت زده شده بودم که چگونه یک نویسنده قهار می‌تواند در عصر آزادگی تفکر و استقلال اصحاب قلم، برای منافع یک ایدئولوژی، قلم خود را اینگونه بی‌محابا و عریان به خدمت سیاست بگمارد. شبه رمان «۱۹۸۴» بیشتر به یک بیانیهٔ سیاسی علیه رژیم‌های توتالیتر و کمونیستی می‌ماند که با اغراق‌های باورناپذیر جامعه‌ای بسته و منحط را به نقد می‌کشد.

آنچه باعث می‌شود «۱۹۸۴» اثر متمایز و خواندنی باشد نه خط داستانی آن است بلکه قدرت قلمی اورول در خلق اغراق گونهٔ جامعه‌ای خیالی از تمدن رقیب است. اورول با خلاقیتی شگرف داستان مردی –وینستون اسمیت- را دنبال می‌کند که همچون سایر مردم جامعهٔ خیالی، اسیر سیطرهٔ دایمی حکومت {یا به تعبیر داستان حزب} بر تمام شئون زندگی است. آن‌ها بدون اجازهٔ حزب نمی‌توانند بخوانند، بخوابند، عشق بورزند یا حتی بفه‌مند و فکر کنند. آن‌ها دایم و در همه جا حتی خیابان‌ها و توالت! توسط تلوزیون سخنگو رصد می‌شوند و برنامه زندگیشان لحظه به لحظه توسط حزب تنظیم می‌شود. همه از هم می‌ترسند و برای خدمت به حزب همه به هم خیانت می‌کنند حتی فرزندان به والدین!

غالب روایت بر نقد سیطرهٔ مستبدانهٔ حکومت‌های کمونیستی بر زندگی مردم استوار است. حکومت تک حزبی یا سهمیه بندی ارزاق عمومی، شعار‌ها و رفتارهای ایدئولوژیک نشانه‌ای از این ادعاست اما تعجب آور آنجاست که اورول با تاکیدی تعمدی می‌خواهد داستان را غربی جلوه دهد. اورول علی رغم اینکه تمامی اسامی را خیالی و غیر واقعی تعریف کرده، تاکید دارد داستان در شهر لندن می‌گذرد. اسامی انتخاب شده برای قهرمانان داستان هم بر غربی بودن داستان تاکید دارد. وینستون اسمیت بر وزن فرمانروای هم عصر نویسنده، وینستون چرچیل و جولیا بر وزن یکی از قهرمانان نوشته‌های سمبل ادبیات انگلستان، شکسپیر انتخاب شده است.
 
این مسئله دو دلیل می‌تواند داشته باشد. یا اورول می‌خواسته در سال ۱۹۴۸، غربیان را از سرنوشت خود در سالیان دور بترساند و به تعبیر دیگر پروژهٔ کمونیست هراسی را پیش ببرد یا دوگانگی‌های متعارض و متضاد جامعهٔ بیرون آمده از جنگ جهانی دوم را به نقد بکشد. آنجا که همه واژه‌ها در داستان معنایی دیگرگون و متناقض می‌دهد. در وزارت عشق، شکنجه می‌دهند. وزارت حقیقت مسوول تحریف تاریخ است و وزارت فراوانی عامل قحطی و نداری هاست! و متناقض‌ترین واژگان شعارهای کلیدی حزب است: جنگ صلح است، آزادی بردگیست، جهالت قدرت است!

از شبه داستان ۱۹۸۴ جورج اورول برداشت‌های متناقض متعددی می‌توان کرد. می‌توان آن را در نقد سیطره رسانه‌ها بر افکار در غرب فرض کرد یا نقد شیوهٔ حکومتی کمونیست‌ها! شاید هم هر دو نقد توامان هدف اورول بوده است. هر چه هست کتاب ۱۹۸۴ هشدار تلخی است برای عدم آزادی افکار بشریت از حیلت حکومت‌ها چه شرقی و چه غربی!

کتاب «۱۹۸۴» را با توجه به علاقه‌ام به سیاست پسندیدم. خلاقیت نویسنده در ترسیم جامعه‌ای خیالی تحسین برانگیز بود و اغراق‌های او در القای وحشت از تفکرات تمدن رقیب چندش آور و اعصاب خردکن! خواندن این کتاب را به علاقه مندان رمان‌هایی که داستان خطی را دنبال می‌کنند، توصیه نمی‌کنم!
پربازدیدترین آخرین اخبار