کد خبر:۱۹۴۶۸۰
وبلاگ «کارگری در روزنامه»
بحثی در باب مشکل رکود فروش فیلمها
چندی پیش و هنگام آغاز اکران یک فیلم دفاع مقدسی خوش ساخت و خوش نام و نشان، از کارگردان آن تقاضای گفتوگو کردم. اما این کارگردان محترم و متعهد واکنش عجیبی نشان داد.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «کارگری در روزنامه» چنین نوشته است:
چندی پیش و هنگام آغاز اکران یک فیلم دفاع مقدسی خوش ساخت و خوش نام و نشان، از کارگردان آن تقاضای گفتوگو کردم. اما این کارگردان محترم و متعهد واکنش عجیبی نشان داد. وی گفت که من با شما هیچ مشکلی ندارم، اما بیم آن را دارم که اگر همین اول کار مصاحبهام با نشریات اصولگرا چاپ شود، فیلمم برچسب دولتی و سفارشی بودن بخورد و مخاطبهای سینما از آن استقبالی نکنند! این کارگردان دوست داشتنی حتی در جلسهای ابراز نگرانی کرد که اطلاق عنوان دفاع مقدسی سبب ریزش مخاطبهای فیلمش میشود!
او حتی در تبلیغات فیلم خود سعی کرد تا ارجاع به دفاع مقدس را تا جای ممکن پنهان کند و در مصاحبههایش- برخلاف میل باطنی- حرفهایی برای خوشایند عدهای خاص به زبان آورد. با اینکه روزنامهها و نشریات طرف مقابل، فیلمش را بایکوت کرده و جایزه گرفتنش در جشنواره فیلم فجر را با اکراه و ابهام انعکاس داده بودند، اما او آگهیهای فیلم خویش را به همان جراید تقدیم کرد! با همه این لطایف الحیل اما در نهایت این فیلم نتوانست مخاطب چندانی را به سینماها بکشاند و فروش معقولی نکرد.
البته رکود در بازار سینما و عدم جذب مخاطب، مشکل اغلب فیلم هاست. برای این مسئله هم دلائل گوناگونی شمرده میشود، از عدم جذابیت و کیفیت پایین فیلمها گرفته تا بیارتباط بودن محتوای بیشتر آثار سینمایی با زندگی و ذهنیات مردم. عدهای گرانی بلیت را دلیل میآورند و برخی دیگر میگویند با وجود این همه ابزار و وسائل سرگرم کننده ارزان و در دسترس، بدیهی است که مردم سینما نمیروند.
همه این دلایل، به نوعی درست هستند و نمیتوان منکر آنها شد. این یک واقعیت است که به هر حال، سینما رفتن از سبد مصرف فرهنگی خانوادههای ایرانی خارج شده است و دیگر کمتر کسی را میتوان یافت که اشتیاق به حضور در سالنهای تاریک سینما و تماشای فیلم در آنها را داشته باشد.
در این میان، بعضی از سازندگان و صاحبان فیلمها برای جلب توجه مردم و بالا بردن فروش فیلمهای خود دست به انواع سوءاستفادهها و ترفندهای عجیب و غریب میزنند. اتفاقا اکثر کسانی هم که از روشهای نامتعارف و غیرطبیعی سعی میکنند فیلم خود را به خورد جامعه بدهند، در نیل به هدف خود شکست میخورند.
اما سوال این است که با وجود رکود غالب و حاکم بر گیشه سینما و فقدان عمل سینما رفتن در برنامه روزمره خانوادهها، چطور برخی از آثار نظرها را به خود جلب میکنند و به فروش بالایی هم دست مییابند؟ اگر جذابیت را به عنوان عامل اصلی این گونه استثناها بپذیریم، پس چرا خیلی دیگر از فیلمهایی هم که دارای جاذبه و کیفیت بالایی هستند، موفق نمیشوند؟ چطور میشود که یک کارگردان با به کار بردن برخی نشانهها و شکستن بعضی قالبها رکورد بالاترین رقم فروش را به نام خود ثبت میکند، اما همکار دیگرش با تقلید از وی به نتیجه معکوس میرسد؟
پاسخ این است: معدود فیلمهایی که طی سالهای اخیر توانستهاند خارق العاده ظاهر شوند و مخاطب خوبی را به خودشان جذب کنند- هدفمند یا بیهدف- فرایندی به نام «مخاطب یابی» را واقع کردند. برخی فیلمها که با وجود دست زدن به اقدامات گسترده برای جلب توجه و داشتن تبلیغات خاص و چشم پرکن، از سمع و نظر مردم دور ماندند، به این برمی گردد که از مخاطب یابی غافل ماندند.
یک بررسی ساده نشان میدهد که اکثریت قریب به اتفاق فیلمهای پرفروش این روزگار، از ابتدا تکلیف خود و مخاطب خویش را روشن ساختند. این دسته از فیلمها از همان بدو تولد و حتی قبل از تولید، مخاطب هدفشان را با خود درگیر کردند. آنها با همان اخبار، اطلاعات و عکسهای نخستین، خودواقعیشان را مخفی نکردند. یعنی هیچ کوششی برای اینکه یک جور دیگر معرفی شوند، به کار نرفت. دیگر دوران بروز ادا و اطوارهای شبه روشنفکری و ژست اپوزیسیونی برای جلب توجه دیگران گذشته است.
شاید برخی افراد ناهنجار و از همه جا بیخبر این جور حرکات را نشانه باسواد بودن تلقی کنند، اما عقل سلیم و فطرت عام بشری، باصداقت و روراستی قرابت بیشتری دارد تا با تظاهر و خودنمایی. بنابراین، طرح تظاهر به معترض و غیردولتی و خاص بودن و مخالف جریان آب نمایی و این گونه تظاهرات، یک ترفند از قبل شکست خورده است، بلکه خودش یک شکست محسوب میشود. نمیتوان- مثلا- فیلم انقلابی و دفاع مقدسی ساخت و توقع داشت طرفداران سینمای جشنوارهای یا تجارتی جذب آن شوند. اقدام معقول این است که چنین آثاری به جای دادن آدرس غلط سعی نمایند تا مخاطب نزدیک به خود را هدف قرار دهند. نکته مهم این است که فیلمسازان جریان انقلاب و ارزشها میتوانند و باید مخاطب فراوان را به خود جلب کنند. برخورداری از مخاطب گسترده، یک پدیده صرفا گیشهای و سودجویانه نیست.
طبیعی است که یک فیلم اگر قصد تاثیرگذاری و جریان سازی دارد، باید تماشاگر زیادی هم داشته باشد. در واقع، برخورد با تماشاگر، مرحله تکمیلی و الزامی یک پروژه سینمایی است. فیلم خوب زمانی معنا مییابد که حرفش را به ذهن و دل مردم تقدیم نماید. به بیان بهتر، فرایند مخاطب یابی نیز مثل مراحل دیگری چون تصویربرداری و تدوین و... مراحل تولید یک پروژه سینمایی است. گاهی از زبان برخی فیلمسازان سخنانی از این دست میشنویم که هدف ما فروش فیلم و سود در گیشه نبوده بلکه قصد فرهنگ سازی و آموزش و گسترش اخلاق را داشتهایم، به همین دلیل هم اهمیتی برای جذب مخاطب قائل نیستیم! این رویکرد درست مانند این است که یک فیلمساز بگوید که تدوین هیچ اهمیتی ندارد و فیلم را بدون تدوین روی پرده میبریم!
اما همان طور که گفته شد، جذب مخاطب در سینما یک فرآیند است که به طور اتفاقی و در اثر تصادف و شانس رخ نمیدهد. تجربه نیز نشان داده که به کار بردن تمهیدات نامتعارفی چون تعیین جایزه و تبلیغات متراکم و... کمک چندانی به بالا رفتن مخاطب یک فیلم نمیکند. شاید هم یک فیلم که چنین ترفندهایی را به کار برده، موفق شود، اما بدون شک دلیل اصلی پیروزیاش این گونه کارها نبوده است.
اما فرآیند مخاطب یابی چیست؟ فرآیندی است که طی آن یک فیلم موفق به ایجاد فضایی میگردد که بخشی از جامعه را متوجه و ترغیب به تماشای خود میکند. به طوری که تماشای آن فیلم تبدیل به یک دغدغه و دل مشغولی برای حجم نسبتا زیادی از مردم شود.
اولین و اصلیترین مرحله فرآیند مخاطب یابی، مخاطبشناسی یا هدف گذاری روی مخاطب است. فیلمهای پرفروش این سالها همه از ابتدا مشخص کردند که مخاطب اصلیشان چه طیف و گروهی از مردم و چه وجه از تمایلات مخاطب بوده است. سه گانه «اخراجیها»، «جدایی نادر از سیمین»، «قلادههای طلا» و... همه دارای «مخاطب هدف» بودند. وقتی مخاطب هدف یک فیلم مشخص باشد و فیلم مورد توجه بخشی از مردم قرار گیرد، طیفهای دیگر هم کنجکاو تماشای آن میشوند. پس از مخاطبشناسی، مرحله تبلیغات مقدماتی است.
در این مرحله که همزمان است با مراحل پیش تولید و حین تولید، اخبار، اطلاعات و عکسهای فیلم باید براساس نیازها و مطالبات همان مخاطب هدف منتشر شود. در مرحله تبلیغات نهایی هم که همزمان با اکران فیلم انجام میشود، این جریان باید تداوم یابد و تقویت شود.
تجربه نشان داده است فیلمهایی که با روش «شتر، گاو، پلنگی» پیش میروند و از ابتدا این استراتژی را پیش میگیرند که همه سلایق و دیدگاهها را جذب کنند، در ارتباط با مخاطب دچار شکست میشوند. اما فیلمهایی که مخاطب هدف معین و مشخصی دارند، در جلب نظر مخالفان خود نیز توفیق حاصل میکنند. اتفاقا واکنشهای تند مخالفان یک فیلم و به ویژه ایجاد فضای تحریم و تخریب برای یک اثر، کمک شایانی به سرعت گرفتن فرآیند مخاطب یابی میکند. چون هویت و جایگاه آن فیلم را برجستهتر میسازد.
بنابراین، آثار ملقب به ارزشی، با به کار بردن استراتژیهایی چون «شتر، گاو، پلنگ فرهنگی» نه تنها نمیتوانند به مخاطب انبوه دست یابند که مخاطب اصلی و خاص خود را نیز پس میزنند. ضمن اینکه انقلابیها و متدینین جامعه نیز باید به کمک چنین فیلمهایی بیایند. فراموش نکنیم که ورود به عرصه سینما و خالص و پاک ماندن از حواشی زرد یا جاذبههای ناسالم این عرصه، مصداق بارز جهاد اکبر است.
هنرمندی که با اختیار خویش از شهرت و ثروت و سایر جبرهای آلوده، خودش را رها میکند و برای خدا و پاسداشت اصالتها و انتشار ارزشهای مردمی، تلاش و از خودگذشتگی میکند، از رزمنده دست از جان شسته حاضر در میدان نبرد نظامی کمتر نیست. پس باید قدر چنین هنرمندان و هنر آنها را بدانیم و پاس بداریم.ای کاش فعالان دلسوخته میدان انقلاب، به همان میزان که به آثار ضدفرهنگی اعتراض دارند و به حق تلاش میکنند تا فیلمهای مخرب دچار تنگنا شوند، برای ارتقای جایگاه فیلمهای همراه با آرمانهای خود نیز تلاش میکردند. بهترین راه حل برای واداشتن سینمای مبتذل و سیاه نما و وطن فروش، بر صدر نشاندن سینمای برتر و برحق است. حمایت مردمی از سینمای متعهد، خود به خود به انزوای سینمای زالوصفت و دست اندرکاران آن میانجامد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰