کد خبر:۱۹۵۵۰۲
وبلاگ «رزمنده»
کاش مسوولین ما را هم انتخاب کنند
یه جایی تو استان تهران هست که بهش میگن بهشت حضرت زهرا (س). راستش این مکان بزرگترین گورستان کشور ماست. اونجا برای بچههای تهران آخر خط زندگی تو این دنیاست.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «رزمنده» چنین نوشته است:
بهشت حضرت زهرا (س) اینروزها برای خودش کلان شهری شده! یه کلان شهر با چند صد هزار نفر جمعیت، دو ایستگاه مترو و کلی خونه و خیابون. تو این شهر بیهیاهو و آروم اقشار مختلف مردم بدون توجه به دهک و یا عناوین اجتماعی پذیرفته میشوند! بیتردید بزرگترین ساکن این شهر مرد افسانهای تاریخ ایران و اسلام، امام خمینی (ره) هستند.
کاش میشد تو تمام میادین شهر یه تابلوی بزرگ نصب کنیم و روی اون با خط نستعلیق بنویسیم تا بهشت حضرت زهرا (س) راهی نیست با احتیاط زندگی کنیم. البته با عرض تأسف و تأثر شدید باید به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان برسانیم که رعایت قوانین زندگی اسلامی تو پایتخت جهان تشیع نیاز به پلیس و زور داره! وای بر مسلمونی ما
نمیدونم کی نوبت ما میشه که با یه خودروی مرسدس و تشریفات قانونی و غیر قانونی ساکن این شهر بشیم. به قول بچههای کف بازار دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره! آخرش با چند متر پارچه سپید همه ما باید راهی خونه بخت بشیم. بختی که خودمون تو زندگی ساختیمش! شاید به همین علت باشه که برخی از همشهریان ما تو تهران روزهای تعطیل میروند به کوهستانهای اطراف شهر و با حرکات موزون و نوشیدنیهای سرگرم کننده به مرگ فکر میکنند.
کلان شهر بهشت حضرت زهرا (س) محلههای زیادی داره که بهشون میگن قطعه! بعضی از این قطعات مخصوص اقشار خاصی مثل هنرمندان، نام آوران و ورزشکاران ساخته شدهاند. تو بین قطعات خاص چند تا قطعه خیلی ویژه هستند و فقط از ما بهترون حق سکونت توی اون قطعات رو دارند. ما خیلی اصرار کردیم حتا حاضر شدیم پول بدیم ولی اجازه ندادند اونجا ساکن بشیم. مسئولین مربوطه میگن اونجا مخصوص برگزیده هاست، اگه شما هم متقاضی سکونت تو قطعات ویژه هستید باید تلاش کنید تا انتخاب بشید.
ما چند روزی توی شهرمون به دنبال راههای انتخاب شدن همه جا رو زیر و رو کردیم. دانشگاه، مدرسه، فرهنگسرا، خیابون، مترو، سینما، تلویزیون، کتاب، نشریات و هر جایی که احتمال میدادیم یه نشونهای از ساکنین قطعات ویژه پیدا بشه، اما هیچ ردی از اونها پیدا نکردیم. از هر کسی که پرسیدیم چطور میشه ساکن قطعات ویژه بهشت حضرت زهرا (س) شد، سرش رو به طرفین تکون داد و گفت متأسفانه نمیدونم.
آخر به این نتیجه رسیدیم که باید بریم سراغ خود ساکنین قطعات ویژه تا شاید خودشون راه انتخاب شدن رو به ما نشون بدن. به اونجا که رسیدیم تازه متوجه شدیم که شهادت یه انتخابه! خیلی سادهتر از اون چیزی که فکر میکردیم با شهداء رفیق شدیم. یه پسر جوونی به اسم ناصر باغانی برای ما گفت که چطور از دانشگاه امام حسین (ع) فارغ التحصیل شده. یه مرد زاهد هم برامون از تحصیلش تو آمریکا و مبارزاتش تو لبنان حرف زد. اونجا یکی هم بود که خیلی با اقتدار و جذاب سخن میگفت. بهش میگفتند مسیح کردستان. اون روز بین شهداء خیلی خوش گذشت. سی هزار ستاره که بعضی از اونها اسمشون مشخص نبود آسمون دل ما رو روشن کرده بودند.
فردای اون روز تو شهر احساس غربت بیشتری میکردیم. از اینکه کلان شهرمون هیچ ردی از شهدا نداشت و مردمش نشونی قطعات ویژه رو بلد نبودند، خجالت میکشیدیم. میخواستیم بریم شهرداری و پیشنهاد بدیم که مسئولین مربوطه کنار تورهای تهران گردی، یه تور یک روزه دیدار با شهداء هم بگذارند اما دیدیم این کار رأی نداره به همین علت زود پشیمون شدیم.
تصمیم گرفتیم هر طوری که هست ما هم انتخاب بشیم. تو اولین قدم به خودمون قول دادیم هر کاری میکنیم برای رضای خدا باشه. با خودمون عهد کردیم اگه یه روزی به عنوان نماینده مردم وارد مجلس و دولت شدیم تا آخرش زیر سایه ولایت بمونیم.
کاش میشد تو تمام میادین شهر یه تابلوی بزرگ نصب کنیم و روی اون با خط نستعلیق بنویسیم تا بهشت حضرت زهرا (س) راهی نیست با احتیاط زندگی کنیم. البته با عرض تأسف و تأثر شدید باید به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان برسانیم که رعایت قوانین زندگی اسلامی تو پایتخت جهان تشیع نیاز به پلیس و زور داره! وای بر مسلمونی ما
نمیدونم کی نوبت ما میشه که با یه خودروی مرسدس و تشریفات قانونی و غیر قانونی ساکن این شهر بشیم. به قول بچههای کف بازار دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره! آخرش با چند متر پارچه سپید همه ما باید راهی خونه بخت بشیم. بختی که خودمون تو زندگی ساختیمش! شاید به همین علت باشه که برخی از همشهریان ما تو تهران روزهای تعطیل میروند به کوهستانهای اطراف شهر و با حرکات موزون و نوشیدنیهای سرگرم کننده به مرگ فکر میکنند.
کلان شهر بهشت حضرت زهرا (س) محلههای زیادی داره که بهشون میگن قطعه! بعضی از این قطعات مخصوص اقشار خاصی مثل هنرمندان، نام آوران و ورزشکاران ساخته شدهاند. تو بین قطعات خاص چند تا قطعه خیلی ویژه هستند و فقط از ما بهترون حق سکونت توی اون قطعات رو دارند. ما خیلی اصرار کردیم حتا حاضر شدیم پول بدیم ولی اجازه ندادند اونجا ساکن بشیم. مسئولین مربوطه میگن اونجا مخصوص برگزیده هاست، اگه شما هم متقاضی سکونت تو قطعات ویژه هستید باید تلاش کنید تا انتخاب بشید.
ما چند روزی توی شهرمون به دنبال راههای انتخاب شدن همه جا رو زیر و رو کردیم. دانشگاه، مدرسه، فرهنگسرا، خیابون، مترو، سینما، تلویزیون، کتاب، نشریات و هر جایی که احتمال میدادیم یه نشونهای از ساکنین قطعات ویژه پیدا بشه، اما هیچ ردی از اونها پیدا نکردیم. از هر کسی که پرسیدیم چطور میشه ساکن قطعات ویژه بهشت حضرت زهرا (س) شد، سرش رو به طرفین تکون داد و گفت متأسفانه نمیدونم.
آخر به این نتیجه رسیدیم که باید بریم سراغ خود ساکنین قطعات ویژه تا شاید خودشون راه انتخاب شدن رو به ما نشون بدن. به اونجا که رسیدیم تازه متوجه شدیم که شهادت یه انتخابه! خیلی سادهتر از اون چیزی که فکر میکردیم با شهداء رفیق شدیم. یه پسر جوونی به اسم ناصر باغانی برای ما گفت که چطور از دانشگاه امام حسین (ع) فارغ التحصیل شده. یه مرد زاهد هم برامون از تحصیلش تو آمریکا و مبارزاتش تو لبنان حرف زد. اونجا یکی هم بود که خیلی با اقتدار و جذاب سخن میگفت. بهش میگفتند مسیح کردستان. اون روز بین شهداء خیلی خوش گذشت. سی هزار ستاره که بعضی از اونها اسمشون مشخص نبود آسمون دل ما رو روشن کرده بودند.
فردای اون روز تو شهر احساس غربت بیشتری میکردیم. از اینکه کلان شهرمون هیچ ردی از شهدا نداشت و مردمش نشونی قطعات ویژه رو بلد نبودند، خجالت میکشیدیم. میخواستیم بریم شهرداری و پیشنهاد بدیم که مسئولین مربوطه کنار تورهای تهران گردی، یه تور یک روزه دیدار با شهداء هم بگذارند اما دیدیم این کار رأی نداره به همین علت زود پشیمون شدیم.
تصمیم گرفتیم هر طوری که هست ما هم انتخاب بشیم. تو اولین قدم به خودمون قول دادیم هر کاری میکنیم برای رضای خدا باشه. با خودمون عهد کردیم اگه یه روزی به عنوان نماینده مردم وارد مجلس و دولت شدیم تا آخرش زیر سایه ولایت بمونیم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰