شبهه افكني در باورهاي ديني
کد خبر:۱۹۵۸۰
یادداشت/ پروژه دين‌زدايي در عصر اصلاحات (بخش دوم)

شبهه افكني در باورهاي ديني

 

 محمد عبدالهي

دانشگاه تربيت معلم تهران در اولين روزهاي مهرماه سال 82، ميزبان برگزاري يازدهمين اردوي ساليانه سياسي – فرهنگي دفتر تحكيم وحدت بود.

دكتر "حاتم قادري" به عنوان يكي از مدعوين اين همايش سخناني را در باب "مشكلات انديشه شيعي و دموكراسي" مطرح نمود كه طبق سياق پيشين مملو از طرح شبهات اعتقادي و سياسي بود.

"قادري"، در اين بحث، ضمن تلاش در راستاي تخريب مباني و اصول مکتب تشيع به ايجاد تشکيک و جعل و تحريف تاريخ شريعت متوسل گرديد. 

اقدام وي در خصوص تحريف متون ديني را نبايد تنها در حيطه تغافل يا بر اساس مغالطات صرفا منطقي، ذهني و در قالب خطا جستجو کرد؛ بلکه شواهد متعدد تاريخي گواه آن است کـه همواره عزمي عامدانه و آگاهانه مبتني بـر انگيزه هاي فردي و اجتماعي و بعضا بـا محرک هاي بيروني در جهت تفسير به رأي متون ديني در جريان بوده است .

اين عزم بر مبناي حرکتي سيستماتيک و برنامه ريزي شده با اهدافي مشخص؛ نظير: ايجاد گسست ميان مباني معرفتي و احکام الهي ، تضعيف روحيه ضد استکباري دين ، تقليل حوزه دين به نوعي معنويت فردي و بدون کارکرد اجتماعي و در نهايت مهار روحيه بيداري اسلامي شکل گرفته است . بر اساس همين راهبرد، اصول غير ديني و ساخته و پرداخته مدرنيته با ظاهري اسلامي و با توجيه نام « نو انديشي » به ضميمه تحريف واقعيات تاريخي تئوريزه شده و به قشر دانشگاهي ارائه گرديده است. 

مقوله تحريف متون ديني که جعل رخدادهاي تاريخي مکمل آن مي باشد در قرآن کريم نيز مورد اشاره قرار گرفته است . ( آيه 75 سوره بقره )

در بخش هايي از سخنان قادري اين گونه آمده است : « دوراني که من براي شما نام مي برم260 تا 329 [هجري- قمري] که دوران غيبت صغري ناميده مي شود، بحث و جدل زياد است. از جمله اتفاقاتي که در اين جا تثبيت مي شود تعداد ائمه است؛ يعني همچنان اين بحث و جدل است که آيا تعداد ائمه، (منظورم شيعه 12 امامي) چند تاست؟! در اين جا گفته مي شود 12 تاست هرچند که هنوز عده اي در زمان غيبت صغري اعتقاد دارند که ائمه 13 تا هستند يعني امام دوازدهم هم در عالم غيبت ازدواج کرده و فرزند او فوت شده و فرزند او جانشين اوست.»

ايجاد تشكيك در مسلمات اعتقادي شيعيان در زمرة اساسي‌ترين اهداف قادري است، تأييد اهانت هاي صورت گرفته توسط "هاشم آغاجري" در همدان از ديگر محورهاي سخنان وي است. همان‌گونه که در آن سخنراني توهين آميز، وجود برخي خصائص ويژه و كرامات اهل بيت(ع) نفي گرديده بود، اين بار نيز همان مطالب از تريبوني ديگر بدين صورت تکرار ديده‌اند:

« ويژگيهاي خاصي که به ائمه نسبت مي دهند، از جمله برخي ويژگي هاي مافوق عادي را نسبت مي دهند که اگر شما بخواهيد نمونه هايش را داشته باشيد مثل نمونه هايي است که آقاي دکتر آغاجري در سخنراني همدانش نام برد و به اين وضعيت مبتلا شد. تصورشان اين بود و هم باورشان اين بود. چون اعراب ساده اي بودند و فکر مي کردند که يک رهبر بايد ويژگي هاي بسيار فوق العاده اي داشته باشد و از طرفي چون حالت پادگاني داشتند، ويژگي هاي فوق العاده به اين کارشان مي آمد که به جهت قوت قلب تحريف شده باشد.»

وي در بخش ديگري از سخنانش ضمن تکرار موارد فوق، تفکر شيعيان را در ابعاد مختلف به چالش کشيده و اعتقاد به شخصيت متعالي ائمه اطهار(ع) را زمينه‌ساز نفي حقوق مدني مردم دانسته و مي‌گويد: « اين تمام قضايا نيست، بعضي نکات ديگر در آموزه شيعه وجود دارد که با دموکراسي چالش جدي دارد. يکي از نکاتي که بعضاً در بحث هاي تکويني روايي آمده است بحث  بر سر اين است که ائمه از نور خاص آفريده شدند و شيعيان هم از همان نور؛ اما در يک شکل ناقل تر! و مخالفين آنها از يک نوع تاريکي آفريده شدند که به اشکال و انواع مختلف در روايات آمده است. اگر اين باشد معني اين حرف اين است که شيعيان از يک نوع ذات خاص آفريده شده اند و اين ذات خاص آنها را از ديگر آدم ها، و ديگر افراد متفاوت مي کند ؛ يعني شما نمي توانيد در يک جامعه حقوق مدني داشته باشيد. چرا؟! براي اين که داريد از يک ذات خاص صحبت مي کنيد، ذات خاص نوعي برتري، نوعي اولويت، نوعي ارجحيت مي بخشد که شما مي خواهيد در حقوق مدني ناديده اش بگيريد. امروزه هم که شما مي بينيد بحث سر شهروند درجه يک و درجه دو است در نهايت بخشي از آن ها برمي گردد به اين نوع باور و اين مسأله که نهفته است؛ يعني اگر شما يک زماني بخواهيد که شيعه جديد را با دموکراسي سازگاري بدهيد ناگزيريد که به يک تصفيه بسيار جدي در بعضي از اين ارکان دست بيابيد، اگر بخواهيد. اگر نخواهيد که خوب حرف ديگري است. اين يک نکته است؛ يعني اجازه نمي دهد که شما در دموکراسي، انسانها را از اين جهت که انسانند و يا شهروندند از حقوق يکسان برخوردار کنيد.»

محدود و محصور بودن مقوله «عقل گرايي» در فرهنگ شيعي و توقف آن قبل از امام علي(ع) اتهام ديگري است که توسط قادري بيان مي گردد.

وي ضمن آن که به عنوان معتمد تاريخي، سير تاريخي مجهولي از راويان احاديث شيعيان نظير مرحوم کليني(ره) را بيان نموده و ايشان را به دو دسته اهل حوزه علميه قم و بغداد تقسيم مي نمايد. سپس با بيان برخي از ويژگي‌هاي موجود در شهر قم و شهر بغداد و مناسبات موجود با حکومت ها عنوان مي نمايد که تحت تأثير اين شرايط خاص روايات منسوب به معصومين(ع) کاناليزه و غربال شده و به اشکال سازماندهي شده انعکاس يافته اند و منابع کنوني روايي ما نيز از اين امر مستثني نيست:

« آن چيزي که در مجموعه قم اتفاق مي افتاد که قاعدتاً نمي توانست با برخي از ويژگيهايي که ما امروزه در دموکراسي شناسايي مي کنيم از جمله عقلانيت سازگار باشد و حالا در اصول کافي چه؟! در اصول کافي بابي داريم به نام عقل که در آن جا روايات بسيار متعددي [وجود دارد] که در نهايت از آن ها پژوهش به عمل بياوريد. عقلي که اصول کافي از آن دفاع مي کند عقلي است که صاحب و دارنده آن را متوجه مي کند به علم؛ يعني عقل را براي اين انسان مي خواهد که به علم برسد. اين اتفاق اولي است که صورت مي گيرد و اتفاق دوم که بسيار مهمتر است، اين است که علم [متعلق به] امام است. به عبارت ديگر عقلي که اصول کافي از آن دفاع مي کند، يک عقل است كه بايد با توانايي و کاردهي کارها را سازماندهي کند. اتفاقي که صورت گرفته اين است که به اعتقاد من امروزه برخي از تفکر علماي ما و برخي از تفکر حقوقي بيشتر همان ويژگي قمي خودش را حفظ کرده است، اصولاً مخالف ناسيوناليسم و عقل گرايي بوده. در بغداد يک جريان عقل گرايي وجود داشت و يک وضعيت متمايل به قم ولي تحريف شده کليني هم وجود دارد. »

حاتم قادري معتقد است که نگرش ولايت مدار شيعيان با دموکراسي متناقض است. به تعبير وي، چنانچه بر اساس روايات موجود ، امام معصوم(ع) را به عنوان زعيم و رهبر جامعه اسلامي در نظر بگيريم ديگر جايي براي پذيرش حق حاکميت مردم و دموکراسي باقي نخواهد ماند: « به تعبير ديگر، مي خواهم بگويم در زمان حضور امام [معصوم (ع)] اگر آن ويژگي هايي که روايات به ما مي گويند ما بپذيريم، قاعدتاً نبايد با دموکراسي هيچ سر و کاري داشته باشيم، اگر اين طور نگاه کنيم به عقيده من حق با آقاي مصباح است. شايد از من نپذيريد و دل خور شويد، حالا آقاي مصباح را که مي گويم بحث خشونت طلبيش را نمي گويم، بحث زعيم گرايي ديني اش [را مي گويم.] آن ها درست تر مي گويند، اگر شما به امام به معناي زعيم نگاه کنيد طوري که اعمال شما به ايشان عرضه مي شود، به اين معنا شما در دموکراسي دچار مشکل جدي هستيد، مگر اين که بگوييد نه، ما دموکراسي را در زمان غيبت مي خواهيم که اگر دموکراسي را در زمان غيبت بخواهيد باز بايد اين مجموعه روايي را به يک معنا دور بزنيد. من همواره يک بحث فرضي را انجام داده ام. در برخي از سخنراني هاي خودم به اين معنا که حضور مجدد امام در گروي يک جامعه شکوفا باشد و جامعه شکوفا جامعه اي است که خودگردان است. »

پس از تخريب مباني تشيع توسط قادري، نوبت به ارائه مدلي مناسب به اصطلاح در تعريف اسلامي از يک فرقه دموکراسي پذير مي رسد. وي الگوي يک فرقه دموکراتيک اسلامي را - ضمن آن که خود نيز آن را عجيب دانسته - بدين نحو بيان مي کند: « شايد عجيب جلوه بکند؛ ولـي بين فرقه هاي اسلامـي نزديک ترين فرقه به دموکـراسي « خوارج » بودند؛ يعني همان هايي که شيعيان با آن ها به شدت مخالفند؛ اما همه خوارج هم خير. اما يکسري از آن ها شيوه دموکراتيک داشتند ولي دموکراسي خشن صحرايي، بدوي، اوليه و ناسازگار با يک شرايط پيچيده... يعني دموکراسي آن ها هم فرق مي کرد و شايد دورترين فرقه ها به دموکراسي تصور من اين است که شيعه گري آن هم شيعه گري 12 امامي است.»

اما آنچه باعث شد قادري خوارج را بهترين الگوي دموکراتيک در ميان فرق اسلامي معرفي نمايد، چيست؟ وي در تبيين ادعاي خود دلايلي را ارائه مي نمايد؛ اما در واقع خلاصه بحث وي در بيان علت اين مدعا در يک جمله خلاصه مي شود :« تمرّد خوارج در برابر اميرالمؤمنين(ع) »

« بهتر است به تاريخ هاي اسلام يا تاريخ هاي کلامي رجوع کنيم. خوارج به اين خاطر که يک برداشت دموکراتيک و بدوي انجام مي دادند. اين هم بود که رهبر هم پيدا شد. در شيعه رهبر ويژگي هاي خاصي دارد. [شيعه] زعيم گراست. گفتم [رهبر از ديد شيعيان] از نور خاصي آفريده شده، علم بسيار و در بعضي موارد علم مطلق دارد، از توانايي هاي خارق العاده اي برخوردار است، بعضاً خلقت براي آن ها ساخته و پرداخته شده. اين خيلي متفاوت است با انديشه خوارج که هر کس به صرف اين که يک مقدار قوانين و احکام ديني را بداند به نوعي عدالت هم مي کند، مي تواند رهبر باشد؛ يعني برداشت آن ها اين است. نکته اصلي اين است که آيا شما زعيم گرا هستيد و اين زعيم گرايي را با ويژگي هاي خاصي در پيغمبران ديديد و يا اين که نه، به سادگي مي توانيد دست به انتخاب والي يا مولا و يا رهبري که امور مدني شما را انجام بدهد، بزنيد؟! »

فاز ديگر سخنان اين استاد روشنفكرنما به امام عصر(عج) اختصاص يافته که ارائه تفاسير و اخبار موهوم و سراسر کذب در خصوص نواب اربعه حضرت ولي عصر(عج) بخشي از اين فاز جديد شبهه افكني مي باشد: «بخش قابل توجهي از اين ها از جمله «حسين بن روح» است که به اصطلاح سفير [امام عصر (عج)] يا نايب سوم امام شناخته مي شود که در بخش قابل توجهي از دوران خودش رابطه بسيار خوبي با دربار خلافت داشت، هر چند که خالي از مشکل هم نبود. پس ناسيوناليست بودند با معتزله نزديکي داشتند. شل مقالي در واقع نايب سوم امام بود؛ يعني همان حسين بن روح نوبختي که در يک دوران به خاطر مشکلات مالي که پيدا کرده بود غايب شده بود، در واقع مخفي شده بود و مقالي ارتباط بين شيعيان با حسين بن روح نوبختي و به يک معنا با امام غايب را برگزار مي کرد.»

ارائه مباحث نظري از سوي اين استاد دانشگاه، با تمسخر مقدسات شيعيان گره مي خورده است، آن جايي که وي با خنده اي تمسخر آميز به نقل مطلبي مي پردازد: « يادم هست که در سال پيش اردوي داخلي دوستان تربيت معلم بود. قبل از آن هم گفتم (سخنراني نمودم)، بعد از آن مي خواستند بروند جمکران زيارت (با خنده اي به حالت تمسخر) اين دو با هم جمع نمي شود، يک مقدار کار را دارد سخت مي کند؛ ولي بايد يک پروسه بگذرد تا ببينيم يک سري چيزها با هم نمي شود...»

اشاره قادري به بحث جهان پس از ظهور منجي و ارتباط آن با دموکراسي را در يک جمله تصريح گرديده است: « دموکراسي با حضور امام سازگار نيست، با غيبت امام سازگار است. »

در حالي كه مقوله نظارت امام عصر(عج) بر احوال و اعمال شيعيان در عصر غيبت، مطلبي است که به صورت مکرردر اسناد معتبر شيعيان بيان گرديده و مورد اجماع تمامي علماي شيعه مي باشد، حاتم قادري در تفسير اين موضوع، « تکليف گرايي شيعيان » را نتيجة غايي بحث خود  ارزيابي نموده و براي آن فوايد و مضراتي را برشمرده است؛ اما در نهايت با حالت کنايه آميزي وانمود مي نمايد که شيعيان در هر مسأله اي تکليفي روشن داشته و در واقع اختياري از خود ندارند.

« بخشي از روايات وجود دارند که حکايت از اين مي کنند که امام زمان، در واقع فرمانده شيعيان، مرتب به آن ها ارائه مي شود و آن ها ناظر اوضاع و احوال و عملکرد و چگونگي حال و احوال شيعيان خودشان هستند. از اين مي شود يک تفسير مثبت استنباط کرد از اين جهت که انسان ها تشويق مي شوند که به نوعي در جهت اصلاح و رستگاري خودشان کوشا باشند و از اين مي شود يک تفسير منفي هم به عمل آورد. انتخاب و اختيارگري مؤمنان و يا شيعيان را تحت الشعاع يک نظارت در واقع مافوق و ماوراء قرار مي دهد. اين جا شما تکليف گرا هستيد، هم عمدتاً بر اساس روايات سازماندهي شده و معمولاً يکي از افتخارات شيعيان و ما مسلمانان در ايران اين است که از قبل از تولد و بعد از مرگ وضعيت ما روشن است و تکاليف روشني داريم. اين ديگر حسابي براي دموکراسي براي شما نمي گذارد. »

حاتم قادري وجود « توطئه و دشمني عليه نظام » را نوعي توهم از سوي رهبران جمهوري اسلامي ارزيابي نموده و اين حالت را از خصائص پادگاني شيعيان بر مي شمارد. وي ضمن قرار دادن رياست محترم جمهوري در اين دستـه، اين خصيصه را در تعارض با دموکراسـي ارزيابـي مي نمايد:

« ... يعني فضايي که در قم ايجاد مي شد، شيعيان هم به جز برخي از مقاطع که به قدرت نزديک شدند، ويژگي پادگاني خودشان را حفظ کردند؛ يعني همواره خودشان را در يک حالتي از مخالف، معاند و ... مي ديدند. شايد بي دليل نيست که امروز در صحبت هاي رهبران جمهوري اسلامي به کرّات صحبت توطئه، صحبت از دشمن و صحبتهايي مانند اينديده مي شود؛ ولي همچنان نمادي است از آن وضعيت پادگاني. براي همين است که درپي هر وضعيتي به دنبال توطئه و دست هاي پنهان مي گردند. در واقع به دنبال کساني مي گردند که قصه هاي مخفي شده دارند. در دنياي دموکراسي شما نياز داريد که با دنيا، با خودتان، با اطرافيانتان گشوده برخورد کنيد. در شرايط پادگاني، آن گشودگي حاصل نمي شود. بي جهت نيست که وقتي که دوم خرداد اتفاق مي افتد مدعيان دوم خرداد به اين که شعارهاي دموکراتيک مي دهند ولي عملاً وضعيت و حالت پادگاني از خودشان ارائه مي دهند؛ يعني باز يک گروهي هستند که فکر مي کنند حرف زدن و شعار کافي است که مردم در خدمت آن ها در آيند؛ يعني زعيم گرايي به شکل قهرمان گرايي و پادگان گرايي را  در دوران آقاي خاتمي مي بييند. » 

قادري از آن دسته روشنفكراني است كه در انكار فرو رفته است. سراسر تفكرات وي مسحور و مفتون ظواهر و زخارف دنيايي و تمدن و تفكر غربي است كه معقتد است بايد از نوك پا تا فرق سر غربي شد. وي با تكيه بر فرآورده‌هاي دانش و انديشه بشري، به جنگ دين و تفكر ديني و حيات معنوي رفته و در نهايت تفكر ديني را به نحوي ناتمام و نادرست عرضه مي‌كند. قادري انديشه ديني را در حال احتضار ديده و خود را فرشته‌اي مي‌داند كه بايد با دانش‌هاي جديد و انديشه‌هاي بشري روح تازه‌اي را در كالبد دين بدمد، ابزار او در اين مسير جز نفي مباني ديني نيست و صد افسوس كه اذهان بي‌آلايش جوانان دانشجو كشتزار بذرهاي مسموم جماعت روشنفكرنماست.

ادامه دارد...

پربازدیدترین آخرین اخبار