او مردانه «نه» گفت
کد خبر:۱۹۶۵۷
نگاهي به زندگي دانشجوي شهيد انقلاب، مرتضي صمديه لباف

او مردانه «نه» گفت

مرتضي به دليل ايستادگي بر سر عقايد خود و مخالفت با نحله‌هايي چون مارکسيسم چندين ماه شکنجه‌هاي جلادان ساواک را تحمل کرد و به همه طاغوت‌هاي زمان و رسوم جاهلي «نه» گفت.

مرتضي صمديه لباف متولد سال 1325، در اصفهان و در يک خانواده مذهبي و معتقد به دنيا آمد.

بعد از گذراندن دوران دبستان و دبيرستان در رشته فيزيک وارد دانشگاه صنعتي آريامهر شد، اما چنان در درس و کتاب غرق نشد که فساد و ظلم و بي عدالتي هاي اطرافش و دستگاه طاغوت را نبيند و در کنار درس وارد فعاليت هاي مبارزاتي شد.

مرتضي که پسري مذهبي بود توسط يکي از هم دانشگاهي هايش در سال 50 وارد مجاهدين خلق شد.

وي در اعترافات خود که در اسناد ساواک موجود است، مي گويد: «منظور نهايي ايجاد يک حکومت اسلامي بود که بر مبناي اصول اسلامي پياده شود و به همين منظور براي رسيدن به چنين هدفي شيوه مبارزه مسلحانه را انتخاب نموديم.»

در سال 51، گروه مجاهدين خلق در خط مشي و ايدئولوژي دچار انحراف و چرخش شد و اين امر باعث جدايي افرادي چون مرتضي از اين گروه گرديد.

بازهم از زبان مرتضي بشنويم « [اختلاف ما با گروه] اختلاف ايدئولوژيکي بود که در گروه پيش آمده بود؛ گروه، ايدئولوژي مارکسيستي را قبول کرده و خط مشي خود  را بر آن قرار داده بود، در حالي که ما با آن مخالفت کرده و مذهبي باقي مانده بوديم و معتقد به اصول فلسفه اسلام بود.»

مرتضي در بخش ديگري از اعترافات خود در ساواک به چگونگي انحراف سازمان اشاره مي کند و مي نويسد: «در اين خانه ها (خانه هاي تيمي) علاوه بر کارهاي عملي که انجام مي داديم مطالعات تئوريک نيز داشتيم؛ اين مطالعات شامل کتاب هاي مذهبي و نيز مارکسيستي بود که توما مي خوانديم، در حالي که ما به فلسفه الهي اسلام معتقد بوديم، کتاب هاي مارکسيستي را بدون اينکه از ديد فلسفه الهي مورد بررسي قرار دهيم، مي خوانديم و حتي در بعضي موارد آنها را تاييد مي کرديم؛ اين مسئله، به اضافه آمدن فردي در کادر رهبري گروه که فردي مارکسيست بود و به دروغ وانمود مي کرد كه مسلمان است و براي ما قرآن مي خواند در حالي که به آن اعتقاد نداشت و همچنين پايين بودن سطح تئوريک و کمي آگاهي اعضاي گروه باعث مارکسيسم شدن گروه شد؛ گروه بعد از اين با افراد مذهبي چنين برخورد مي کرد بدون اينکه به آنها بگويد ما داراي چه نوع اعتقادي هستيم و چه فلسفه اي مورد پذيرش ماست عضوگيري مي کرد، سپس با سست كردن انگيزه هاي مذهبي او و بعد با دادن کتاب هاي مارکسيستي از قبيل ماترياليست ديالکتيک، تضاد و غيره فردي که قبلا مذهبي بود به يک فرد ضد مذهب و کمونيست تبديل مي شد.»

به اين ترتيب مبارزاني چون مرتضي صمديه لباف و شريف واقفي از گروه جدا شده و به مخالفت با عقايد آنها پرداختند.

رهبران و کادر اصلي گروه که وجود اين افراد را به ضرر خود مي ديدند از ترس اينکه مبادا مرتضي قصد لو دادن آنها را داشته باشد نقشه ترور وي را برنامه ريزي کردند.

در ارديبهشت سال 54 مرتضي در يکي از کوچه هاي تهران توسط يکي از منافقان کمونيست ترور شد؛ در اين ترور مرتضي زخمي و روانه بيمارستان گرديد و به اين ترتيب توسط ساواک دستگيري شد.

مرتضي تنها به دليل ايستادگي بر سر عقايد و آرمان هاي خود و مخالفت با نحله هايي چون مارکسيسم از طرف مجاهدين خلق که حال ديگر خائنين خلق شده بودند، ترور شد و حال بايد براي چندين ماه شکنجه هاي جلادان ساواک را تحمل مي کرد.

اما وي با شجاعت و صراحت، جلور چنين قلدراني نيز عقايد و اهداف خود را بر زبان آورد: «هدف ما ايجاد يک جامعه سالم بدون فساد و ظلم بود من معتقدم بايد آرا و اصول فلسفه اسلامي در تمام شئون زندگي مردم پياده شود و همه از آن پيروي کنند، جامعه سالمي بوجود خواهد آمد به همين خاطر بود که دست به مبارزه براي ايجاد چنين جامعه اي زدم و مبارزه را وسيله اي براي رسيدن به چنين هدفي مي دانستم .»

سرانجام پس از ماه ها شکنجه به دست ساواک مرتضي در تاريخ 4 بهمن 54 اعدام شد و جسم بي جانش به درياچه نمک در قم انتقال يافت.

زماني که اعترافات مرتضي را مرور مي کنيم انگار او دقيقا اين نوشته ها را با چنان ادبيات محکمي براي آيندگان، براي من و تو نوشته است.

داستان مرتضي تمام شد، اما داستان مرتضاها ادامه دارد وتاريخ تکرار مي شود.

مرتضي دانشجوي سال پنجم فيزيک بود به خاطر آرمان هايش وارد مجاهدين خلق شد، اما خود را وامدار گروه ندانست که با رفتن گروه به قهقراي انديشه او هم با آنها برود.

آنقدر مجاهد و مرد بود که بر سر عقايدش بماند و مقابل کساني که شايد روزي دوستانش بودند بايستد و «نه» بگويد که اسلام هم با «نه» آغاز شد؛ «نه» به همه طاغوت هاي زمان و رسوم جاهلي.

الان هم درست که انقلاب پيروز شده و حکومت اسلامي - همان که هدف مرتضاها بود - بر سر کار آمده، اما مگر دشمن دست از توطئه مي کشد و راحت چشم مي بندد.

نيازي به توضيح بيشتر نيست که الان هم چه در دانشگاه و چه غير آن گروه هايي با اهداف خوب و آرمان هايي پاک بر سر کار مي آيند، اما با اندک سستي به ناکجا آباد مي رسند و فعالان چنين گروه هايي هم از سر غفلت يا ضعف عقايد همرنگ گروه مي شوند و ...

شهيد مرتضي صمديه لباف در سال 1325 در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد دانشگاه رفت، مجاهد شد و مجاهد مسلمان ماند و با عقايد پاک از دنيا رفت.

به مادر و خواهرانش وصيت کرد که هرگز از قرآن و خاندان عصمت و طهارت فاصله نگيرند؛ زيرا سعادت و رستگاري در همين است.

... و مرتضي رستگار شد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار