کد خبر:۱۹۷۶۵۰
وظيفه توانگران در برابر فقيران از منظر دين - 2
نيازمندان در اموال ثروتمندان داراى حق هستند/ مالكيت ثروتمندان بر اموالى كه حق فقيران است، مالكيتى ظاهری است
بر اساس تفكر دينى، نيازمندان در اموال ثروتمندان داراى حق هستند؛ بنابراين به هر ميزانی كه حق فقيران ثابت شد، به همان میزان پرداخت این حق بر ثروتمندان واجب مىشود.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو» - محمدرضا يوسفى (1)؛ 15 ام تا 21 رمضان هفته رسیدگی به محرومان و مستضعفان میباشد؛ با توجه به گستردگى و عمق فقر در جوامع مسلمان ضرورت طرح دقيق و علمى اين پديده در حوزههاى علمى برجسته میشود. وظيفه توانگران در برابر فقر محرومان و دامنه آن از منظر اسلام، يكى از مسائل قابل طرح در اين زمينه است.
اين نوشتار مىكوشد با پيروى از روش علمى به بررسى اين موضوع بپردازد. تكيه بحث بر وظايف الزامى توانگران است و تلاش مىشود به اين پرسش پاسخ داده شود كه در اسلام چه وظايف الزامى بر عهده توانگران گذارده شده است.
هيچ كس حق تصرف در اموال ديگري را بدون رضايت او ندارد
در همه جوامع اگر شهروندان در چارچوب قوانين به فعاليت اقتصادى بپردازند، مالك اموال خودشان محسوب میشوند، لذا هيچ كس بدون رضايت آنان حق تصرف در اموالشان را ندارد.
احترام به اموال همه شهروندان در چارچوب قانون جامعه لازم است
هر چند دامنه اختلاف قوانین جوامع مختلف گسترده است، اما در هر جامعه به اموالى كه در چارچوب قوانين بدست آمده باشد، به ديده احترام نگريسته مىشود.
همواره سيرهاى مستمر مبنى بر احترام به اموال شهروندان جامعه وجود دارد، مگر اينكه احراز شود اموال از راههاى غير قانونى جمع شده؛ شريعت اسلام نیز اين قاعده عقلايى را تاييد و امضا كرده است.
آیات و روایاتی در باب احترام به اموال
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «يا ايهاالذين آمنوا لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل الا ان تكون تجارة عن تراض منكم» اى اهل ايمان، اموال يكديگر را به ناحق مخوريد، مگر آن كه تجارتى از روى رضا و رغبت كرده باشيد. (2)
آيه شريفه، جواز استفاده از اموال يكديگر را منوط به رضايت طرفين مىداند. (3)
از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است: «الناس مسلطون على اموالهم» مردم صاحب اختيار و مسلط بر اموال خويش هستند. (4)
«گر چه علامه مجلسى اين روايت را از كتاب «غوالى اللغانى» نقل مىكند كه کتاب و نويسنده آن ضعيف هستند و روايت نيز مرسله بوده و در نتيجه ضعف سند دارد، اما روايت ميان شيعه و سنى مشهور بوده و صاحب رياض نيز معتقد است كه اين روايت در هر دو گروه شيعه و سنى مورد عمل است، لذا عمل اصحاب، ضعف سند آن را جبران مىكند.» (5)
شرط تسلط يك فرد بر اموال خود، تحصيل اموال از طريق قانوني و شرعي است
اين روايت نبوى، اصلی كلى را يادآور مىشود که هر گاه فرد از راههاى قانونى و مورد تاييد شرع، صاحب مال شد، صاحب اختيار و مسلط بر اموال خويش بوده و كسى مگر با رضايت او حق تصرف بر اموالش را ندارد.
چند روایت درباره عدم جواز تصرف در مال مسلمان
روايتى از پيامبر اكرم (ص) نقل شده كه ميفرمايند: «لا يحل مال امرء مسلم الا بطيب نفسه» تصرف در مال مسلمان بجز با رضايت و طيب خاطر وى جايز نيست. (6)
اين روايت نيز اگر چه از نظر سند ضعيف است، اما مورد عمل و استناد اصحاب است و عدم جواز تصرف در اموال ديگران را بدون رضايت آنها بيان مىكند؛ روايات متعدد با همین مضمون با زبانهاى مختلف نقل شده است؛ به عنوان نمونه، روايتى در تحفالعقول آمده است: «لا يحل لمؤمن مال اخيه الا عن طيب نفسه منه» (7) و در روايتى ديگر از امام زمان (عج) نقل شده كه فرمودند: «لا يحل لاحد ان يتصرف فى مال غيره بغير اذنه فكيف يحل ذلك فى مالنا» (8)
نكته بسيار مهم در كلام امام (ع) اين است كه امام، عدم جواز تصرف در اموال ديگران را مسلم گرفته و همان را مبناى استدلال خويش قرار دادهاند، بنابراین اگر كسى با رعايت اصول شرعى داراى اموال شد، اموال و ثروتش به وى تعلق دارد و كسى بدون رضايت او حق تصرف در اموال آن فرد را نخواهد داشت.
تنها دلیل شرعی میتواند موجب تصرف در اموال افراد شود
هرگاه دليلى از ناحيه شرع، مبنى بر تصرف در اموال صاحب مال وارد شد، به اقتضاى آن تصرف جايز مىشود؛ در غير اين صورت تنها راه تصرف مجاز در اموال وى، رضايت او مىباشد.
آیات قرآن مبنی بر بهرهمندی همه افراد از نعمتها
از زاويهاى ديگر نيز مىتوان به این مسئله پرداخت، خداوند خالق و مالك هستى است و در آيات متعددى از جمله آيه «لله ملك السموات و الارض و ما فيهن» سلطنت آسمانها و زمين و بين آنها از آن خداوندست. (9) به اين نكته اشاره مىكند كه جهان هستى از آن خداوند است و او فرمانرواى گيتى و صاحب اختيار آن میباشد.
خداوند در آياتى از قرآن كريم، هدف از خلقت جهان را بهرهمندى آدميان بيان كرده و مىفرمايد «هو الذى خلق لكم ما فى الارض جميعا» و خداوند هر آنچه در زمين است براى همه شما مردم خلق كرد (10) و در آيهاى ديگر مىفرمايد «و الارض وضعها للانام» و زمين را براى مردم قرار داد (11)، بنابراين طبيعت و هستى را متعلق به همه مردمان بيان مىكند و گروه خاصى را مقدم بر گروهى ديگر برنمىشمرد.
همچنین در سوره نساء مىفرمايد: «و لا توتوا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قياما» اموالتان را - كه خداوند وسيله سامان بخشى زندگى قرار داده است - به دست سفيهان مسپاريد (12)؛ در اين آيه با اينكه اموال از آن يتيمان است، خداوند خطاب به سرپرست يتيم تعبير اموالتان را به كار مىبرد.
علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مىفرمايد: «آنچه از اين آيه بر مىآيد حقيقتى قرآنى است كه اصل بسيارى از احكام و مقررات مهم اسلام به شمار مىرود و آن اين است كه آنها را وسيله قوام و روزى جامعه انسانى قرار داده است، بدون اينكه آن را به افراد معينى اختصاص دهد؛ به گونهاى كه در اثر واگذارى به اين گروه، امكان هر گونه تغيير و تبديل و قرار دادن هر حكم و قانونى از آن سلب شده باشد.
پس خداوند اجازه داده ثروتى را كه متعلق به كل جامعه است، افراد مطابق مقررات و روابط مشروع و ... به خود اختصاص دهند، اما اصل ثابتى كه در همه حال بايد بدان توجه داشت و قوانين فرعى از آن استنباط مىشود، اين است كه همه ثروتهاى جامعه متعلق به همه افراد است.» (13)
هر آنچه در زمین است متعلق به همه افراد است
بنا بر این آیات، كسى حق ندارد مانع استفاده ديگران از طبيعت و مواهب الهى شود؛ زيرا هر چه در زمين است به همه انسانها تعلق دارد و فقط كارى كه شخص روى طبيعت انجام داده سبب حق اولويت او شده؛ در نتيجه مىتواند بهره مشروعى كه با حقوق ساير افراد منافات نداشته باشد، از محصول ببرد.
حتی اگر كسانى به دلايل غير ارادى، مانند معلوليت و يا آماده نبودن شرايط نتوانند از اين منابع استفاده كنند، در اين اموال داراى حق هستند.
نيازمندان در اموال ثروتمندان داراى حق هستند
در روايتى معتبر از امام صادق (ع) آمده است: «ان الله جل و عز جعل للفقراء فى اموال الاغنياء ما يكفيهم» همانا خداوند عزوجل در اموال اغنيا به مقدار كفايت فقيران قرار داد (14)
بر اساس اين تفكر دينى، نيازمندان در اموال ثروتمندان داراى حق هستند و اين نكته را مىتوان در بسيارى از كتب اقتصاد اسلامى ملاحظه كرد (15)، بنابراين به هر ميزانی كه حق فقيران ثابت شد، به همان میزان پرداخت این حق بر ثروتمندان واجب مىشود.
حق فقيران بر قاعده احترام اموال مسلمان مقدم است
حق فقيران بر قاعده احترام اموال مسلمان مقدم است؛ زيرا قاعده احترام به اموال مسلمان، فرع بر ثبوت مالكيت و فقدان حقوق سايرين مىباشد، در حالي كه اصل وجود حق فقيران، وجود حق برای آنان را اثبات مىكند؛ در نتیجه اصل حق فقيران، براى قاعده احترام موضوعیت باقى نمىگذارد.
هیچ کس حق تصرف در اموالى كه پس از رعايت اصول و ضوابط مورد پذيرش جامعه بدست آمده باشد را بدون رضايت صاحب آن ندارد، اما از آنجا كه فقيران به حكم شرع در اموال ثروتمندان داراى حق هستند، حق فقيران بر اين قاعده مقدم خواهد بود.
مالكيت ثروتمندان بر اموالى كه حق فقيران است، مالكيتى ظاهری است و همان گونه كه تصرف در اموال ديگران بدون رضايت آنها جايز نيست، تعدى به حقوقشان نيز جايز نيست.
واجبات مالی مشهور
در شریعت اسلام، زكات مشهورترين واجب مالى و از احكام ضرورى است که هم در آیات مکی و هم در آیات مدنی از آن نام برده شده است.
خداوند، در قرآن كريم وجوب گرفتن زكات را توسط پيامبر (ص) بيان كرده و مىفرمايد: «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها» (16)
مهمترین مورد مصرف زکات
در آيهاى ديگر، مصارف زکات را بيان كرده و مىفرمايد: «انما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المؤلفة قلوبهم و فى الرقاب و الغارمين و فى سبيل الله و ابن السبيل فريضة من الله و الله عليم حكيم» (17)
بنابر مفاد اين آيه، فقيران و مساكين مهمترين مورد مصرف اين منبع مالى مهم هستند.
دایره شمول خمس در مذاهب مختلف اسلام متفاوت است
دومين واجب مالى مشهور مسلمانان، خمس است. (18) گرچه دايره شمول آن، ميان مذاهب مهم اسلامى متفاوت است، اما اصل وجوب خمس در مدينه نازل شده است.
خداوند متعال در قرآن مىفرمايد: «واعلموا انما غنمتم من شىء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل...» (19) نيمى از سهم خمس به فقيران سادات اختصاص دارد.
کفاره، خراج و جزیه از دیگر واجبات مالی
كفارات نيز از جمله واجبات مالى هستند، اما از آنجا كه كفاره يك جريمه مالى بوده و از واجبات مالى ابتدايى نيست، معمولاً از ذكر آن خوددارى مىشود.
خراج در واقع نوعى اجاره زمين و جزيه نيز مالياتى است كه غير مسلمانان پرداخت مىكنند، اين دو نوع ماليات ميزان قابل توجهی نیستند و موارد مصرفشان هم مصالح مسلمانان است، بنابراين زكات و خمس مهمترين واجب مالى است كه ثروتمندان ملزم به پرداخت آن مىباشند.
فرد مضطر کیست؟
يكى ديگر از وظايف انسان مسلمان در برابر انسان نيازمند، كمك در شرايط اضطرار است.
محقق حلى در شرايع، فرد مضطر را چنين معرفى مىكند: «المضطر فهو الذى يخاف التلف لو لم يتناول، و كذا لوخاف المرض بالترك و كذا لو خشى الضعفالمودى الى التخلف عن الرفقة مع ظهور امارة العطب او ضعف الركوب المودى الى خوف التلف». (20)
فرض كنيد، شخصى مىترسد كه در صورت نخوردن غذا، از فرط گرسنگى جان بدهد يا مريض شود و یا بيمارى او تشديد شود؛ در اين حالت اگر نزد هیچ کس غذا نبود، براى مضطر مجاز است كه به ميزان رفع اضطرار از مردار و يا حتى از حيوان حرام گوشت بخورد، اما در صورتى كه طعام نزد شخصى وجود داشته باشد، آن فرد نمىتواند از دادن مال امتناع ورزد؛ زيرا حفظ نفس محترم هم بر او و هم بر ديگران واجب است.
در اينجا، قاعده احترام مال مسلمان و تسلط وى بر اموالش، حكمى ضررى است، لذا لاضرر بر اين قاعده مقدم مىشود و فرد نمىتواند از دادن مال امتناع ورزد و از سوى ديگر، براى شخص مضطر نيز استفاده از اين مال حرام نیست.
دارنده طعام حق امتناع از دادن آن را ندارد، اما فرد مضطر در صورت توانایی باید قیمت طعام را پرداخت کند
در صورتى كه مضطر توانايى پرداخت قيمت طعام را داشته و صاحب آن نيز تقاضاى پرداخت قيمت طعام را بکند، پرداخت قيمت واجب است؛ هر چند دارنده طعام حق امتناع از دادن طعام را ندارد، اما دادن مجانى نيز براى او ضرر است و لاضرر در اینجا نیز صدق میکند؛ لذا مضطر بايد قيمت طعام را (در صورتى كه دارنده طعام قصد تبرع نكرده باشد) بپردازد.
اگر مضطر توانايى پرداخت قيمت طعام را نداشت، دارنده طعام بايد آن را مجانى بدهد؛ زيرا ضرر اهم، در تعارض دو ضرر مقدم مىشود.
هيچ فقيهى بجز شيخ طوسى در خلاف و ابن ادريس در سرائر در اين مسئله مخالفت نكرده است؛ شيخ نيز در ساير كتبش همان مشى عموم فقها را پيموده است. (21) صاحب جواهر نیز وجوب نجات مضطر را آنقدر بديهى و روشن مىداند كه نيازى به ذكر دليل خاص نمىبيند. (22)
پینوشت:
1. عضو هيئت علمى گروه اقتصاد دانشگاه مفيد (ره).
2. نساء/ 29
3. - حسينعلى منتظرى، دراسات فى المكاسب المحرمه، ج اول، ص 13، نشر تفكر، الطبعة الاولى، 1415 ه. ق.
4. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2، ص 272
5. ناصر مكارم شيرازى، القواعد الفقهية، ج 2، ص 21.
6. همان.
7. محمد بن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 3، ب 3، ح 3، ص 425، كتابفروشى اسلامية.
8. همان، ج 6، ب 3 از ابواب انفال، ح 6، ص 377.
9. مائده/ 120
10. بقره/ 29
11. الرحمن/ 10
12. نساء/ 5
13. سيد محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ج 4، ص 171، اسماعيليان.
14. محمد بن يعقوب كلينى، كافى، ج 3، ص 497، دارالكتب الاسلاميه، 1350;
15. باقر قديرى اصلى، سيرى درانديشه اقتصادى، ص 14، دانشگاه تهران، چ هشتم، 1368.
16. توبه/ 103; «از اموال آنان زكات بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى».
17. توبه/ 60; «زكات مخصوص فقيران و مساكين و كاركنانى است كه براى جمع آورى آن كار مىكننند و كسانى كه براى جلب قلوبشان اقدام مىشود، و براى آزادى بردگان و بدهكاران و در راه خدا و براى در راه ماندگان، اين يك فريضه الهى است و خداوند دانا و حكيم است».
18. صاحب جواهر مىفرمايد: «خمس - فى الجمله - پس از مطابقتبا كتاب و سنت و اجماع در وجوبش ترديدى نيست و كسى كه به اصل وجوب آن ترديد كند مسلمان نيست و همانند فردى مىماند كه در ساير ضروريات دينى شك كند. ر. ك: جواهر الكلام، ج 16، ص 5.
19. انفال/ 41; «و بدانيد هر گونه غنيمتى به شما رسيد خمس آن براى خدا و براى پيامبر و براى ذى القربى و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است».
20. محقق حلى، شرايع الاسلام، ص 757، دارالهدى - قم، الطبعة الثالثة، 1983; «مضطر كسى است كه مىترسد در صورتى كه غذا نخورد بميرد يا بيمار شده، يا آنقدر ضعيف شده كه از قافله عقب بماند. همراه با ظهور آثار سختى يا ضعفى كه به تلف بينجامد».
21. محمد رضا يوسفى، فقرزدايى از منظر فقهاء، نامه مفيد، ش 17، ص 110-113.
22. محمد حسن نجفى، همانج 36، ص 433.
ادامه دارد ...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۱