لااکراه فی دین و مسئله حجاب
کد خبر:۱۹۸۳۷۷
وبلاگ «پادینا»

لااکراه فی دین و مسئله حجاب

حال مگر می‌شود که انسان در باور یا انجام عملی آزاد و مجاز باشد، اما در ‌‌نهایت محاکمه گردد که چرا چنین کردی و چرا چنان نکردی؟
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «پادینا» چنین نوشته است:
اگر معنای این بخش از آیهٔ مبارکه این بود که در دین هیچ اجباری نیست و مردم آزاد و مجازند که هر اعتقادی داشته باشند و هر کاری دلشان می‌خواهد انجام دهند، دیگر خداوند متعال نه تنها پیامبر، کتاب و احکامی ارسال و انزال نمی‌نمود، بلکه بهشت و جهنمی نیز نمی‌آفرید و آن وقت تازه این سؤال مطرح می‌شد که اصلاً نتیجهٔ این آفرینش و سفر به دنیا و گذر از آن چیست؟

حال مگر می‌شود که انسان در باور یا انجام عملی آزاد و مجاز باشد، اما در ‌‌نهایت محاکمه گردد که چرا چنین کردی و چرا چنان نکردی؟

معلوم می‌شود که منظور از آیه، اعطای چنین آزادی و مجوز ارتکاب به هر عملی نیست. باید دقت شود که اگر چه آیه مبارکه به «اجباری در دین نیست ترجمه می‌شود) و این معنا صحیح هم هست، اما هر دو واژهٔ «اکراه» و «اجبار» عربی است.
پس اگر ارادهٔ خداوند بر این تعلق می‌گرفت که در گرایش به دین و انجام اوامر الهی هیچ اجباری نباشد، می‌فرمود: «لا اجبار فی‌الدین»! ولی فرمود: «لا اکراه فی‌الدین» یعنی اکراهی در دین وجود ندارد. و معنای اکراه بسیار وسیع‌تر از اجبار است. هر چند که «اجبار» را نیز حمل می‌کند.

واژهٔ «اکراه» یعنی چیزی که نزد انسان ناخوشایند باشد و شاید از آن جهت در مورد اجبار نیز به کار می‌رود که انسان از «اجبار» و کار اجباری که قبولش ندارد، خوشش نمی‌آید. پس، از این بخش آیهٔ مبارکه قبل از آنکه معنای اجبار را اخذ کنیم، می‌فهمیم که در دین خدا هیچ مطلب یا دستوری که فطرت و عقل انسان آن را نپسندد و نسبت به آن اکراه داشته باشد، وجود ندارد و به همین دلیل هم «دین» اجباری نیست.

در خصوص حمل واژه، به معنای «اجبار» نیز باید دقت شود که فرمود: «اجباری در دین نیست». چرا که دین یک مسئلهٔ اعتقادی و قلبی است و هیچ انسانی نمی‌تواند با جبر و زور اعتقادی را بر دیگری القاء نماید. لذا دین اجباری نفی می‌شود. چنین دینی نه واقعاً دین است و نه مقبول می‌افتد.
در اسلام قید شده است که «اصول دین» تحقیقی است و تقلید در اصول جایز نیست. یعنی انسان باید با عقل و قلب بدان برسد نه با تقلید از دیگران. و این مهم یکی از معانی روشن «در دین اجباری نیست» می‌باشد.
مرحوم علامه‌ طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرماید: «در جمله: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ»، دین اجبارى نفى شده است، چون دین عبارت است از یک سلسله معارف علمى که معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، یک کلمه است و آن عبارت است از «اعتقادات»، و اعتقاد و ایمان هم از امور قلبى است که اکراه‏ و اجبار در آن راه ندارد، چون کاربرد اکراه تنها در اعمال ظاهرى است، که عبارت است از حرکاتى مادى و بدنى (مکانیکى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب دیگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراک دارد و محال است که مثلاً جهل، علم را نتیجه دهد، و یا مقدمات غیر علمى، تصدیقى علمى را بزاید.»

نکتهٔ مهم دیگری که برای فهم بهتر منظور آیهٔ کریمه باید بدان دقت نمود، ترفند دشمنان در نیمه خواندن آیه و حکم به آن است (؟!) در صورتی که این آیه ادامه‌ای دارد که هم علت اجباری نبودن دین را توضیح می‌دهد و هم نتیجهٔ اعتقاد و عمل به دین مؤمنان را که عکس‌اش برای کفار ثابت است بیان می‌نماید. آیه چنین است: لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَ‌ها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ (البقره - ۲۵۶) در دین هیچ اجبارى نیست. (چرا که راه) هدایت از گمراهى مشخص شده است. پس هر کس که به طاغوت کفر ورزد و به خداى ایمان آورد، به چنان رشته استوارى چنگ زده که هیچ‌گاه گسسته نگردد. خدا شنوا و داناست‏.

پس، یک معنای «در دین اجباری نیست» همین است که خداوند متعال: انسان را (مانند ملائک یا حیوانات یا سایر موجودات) مجبور نیافریده است و به رغم اینکه اعتقاد به خداوند و انجام دستورات دینی را بر او واجب ساخته‌، او را مجبور و بی‌اختیار نیافریده است، بلکه با اعطای عقل و اختیار، او را اشرف قرار داده و سپس با ارسال انبیاء راه را نیز برای او روشن نموده و عواقب هر راهی را نیز با صراحت و روشنی بیان نموده است...

پس بدیهی است که انسان عاقل و سالم، راه رشد را بر گمراهی ترجیح می‌دهد و بر می‌گزیند و اگر چنین ننمود، مجازات و عذاب دنیوی و اخروی حق اوست. نه اینکه مجاز است هر راهی خواست برود و هر کاری خواست انجام دهد.
حالا که معنای «اجبار» را فهمیدیم که فقط بر بدن و اعمال فیزیکی ممکن است نه بر باورهای قلبی و اعتقادی، ممکن است این سؤال پیش آید که پس چرا نظام اسلامی ما را در اموری مجبور می‌کند و در صورت نافرمانی عقاب هم می‌شویم،.
باید دقت شود که «مجبور نیستید» به معنای «مجاز هستید» نمی‌باشد و عقاب دنیوی و اخروی نیز برای همین منظور وضع شده است. به عنوان مثال: «مجبور نیستی نماز بخوانی یا روزه بگیری» یعنی به تو اختیار اطاعت یا تخلف داده‌ام،
مضافاً بر اینکه اسلام اجازه نمی‌دهد به بهانهٔ آزادی، حقوق دیگران پایمال گردیده و اقشار متفاوت مورد ظلم واقع شوند. لذا هر کسی آزاد است که در خلوت خود گناه کند و راه جهنم را بپیماید. اما اگر گناه و فساد خود را علنی و فرافکنی کرد و حقوق و امنیت دیگران را به مخاطره انداخت، معلوم است که جلوی او را می‌گیرند و مجازاتش هم می‌کنند...

تأمل در این نکته لازم است که «اجبار» در مقابل «اختیار» است. پس تا وقتی انسان اختیار دارد که گناه نکند یا بکند، جبری بر او تحمیل نگردیده است و انسان (عاقل و سالم) تا وقتی زنده است دارای اختیار است و می‌تواند گناه بکند و یا نکند – نه اینکه مجاز است. البته ممکن است که رعایت برخی از قوانین فردی یا اجتماعی (مانند همه قوانین فردی و اجتماعی موجود در جهان) تا حدّی محدود بر او (اصطلاحاً) اجبار گردد تا موظف و مجبور شود حقوق دیگران را ضایع ننماید، ولی این اجبار دلیل بر سلب اختیار ذاتی او نیست و می‌تواند مرتکب جرم شود...

نکتهٔ قابل توجه در این باب، تمسک عده‌ای به آیه «لا اکراه فی الدین…» است که به واقع ناشی از معرفت غلط این گروه نسبت به دین می‌باشد.‌‌ همان طور که می‌دانیم دین دارای سه بخش اعتقاد و باور قلبی، گفتار و عمل است. بله، هیچ کس را نمی‌توان مجبور به پذیرش اعتقادی کرد و معنی این آیه شریفه همین امر است که گوهر دین قابل اجبار و اکراه نیست.

اما نکته‌ای که باید به آن توجه نمود این است که آیا در مورد گفتار و عمل هم، همین امر صادق است؟

در اندیشه اسلامی دولت تنها وظیفهٔ تامین رفاه مادی مردم را ندارد بلکه باید هم رفاه گس‌تر باشد و هم فضیلت گس‌تر. به واقع علاوه بر تامین نیازهای مادی وظیفه دارد معنویت و اخلاق فرد وجامعه را تعالی بخشد و جامعه را به سوی مصالح مادی و معنوی هدایت کند. حکومت اسلامی در مسائل فردی و پنهانی افراد دخالت نمی‌کند ولی در مسائل اجتماعی و رعایت حرمت دین و مقدسات دخالت کرده و شهروندان را وادار به عمل می‌کند و در این حال است که ولایت پیامبر و امام و فقیه تحقق پیدا می‌کند. (وماکان لمومن ولا مومنه اذا قضی اله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا)

خوب است صریح‌تر بگوییم که برای یک مسلمان حجاب اجباری است و او این آزادی را در چارچوب قوانین اسلامی ندارد که بگوید دوست ندارم حجاب را رعایت کنم. و نظام اسلامی از آن جهت که وظیفهٔ هدایت عمومی جامعه را بر عهده دارد باید از مظاهر فسق و گناه علنی جلوگیری کند. به همین خاطر بود که امام راحل در ابتدای پیروزی انقلاب، اجبار حجاب بانوان در اداره‌ها و سطح کشور را از اولویت‌های برنامه‌های فرهنگی نظام قرار دادند و ذره‌ای نرمش از خود نشان ندادند چرا که بی‌حجابی و بی‌بندوباری را به حق ترفند استعمار برای تخدیر و به نابودی کشیدن نسل کشور‌ها می‌دانستند.
پربازدیدترین آخرین اخبار