کد خبر:۱۹۹۱۳۷
به بهانه سالگرد اعدام شیخ فضلالله نوری؛
آخرین لحظات شیخ فضلالله به نقل از پیشکار مخصوصش/ شخصيت شيخ پيش از به دار آویخته شدن ترور شده بود
با توجه به وضعیت فجیع اعدام شیخ فضل الله نوری این سوال به ذهن میرسد که چرا شاهد سرکوب و اعدام علمای مؤثر بوده ایم؟
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ شيخ فضلالله نوري از جمله روحانيوني بود که در پيروزي نهضت مشروطه نقش مهمي ايفا کرد، اما پس از مشاهده انحراف پدید آمده در اين نهضت، اقدام به مخالفت جدی با روشنفکران غرب زده کرد.
وی خواستار مشروطه مشروعه بود و مشروطهاي را که بناي آن بر پايه قوانين اسلامي کشورهاي غربي و الگوبرداري از تمدن و فرهنگ غربي بود را رد ميکرد.
او از نخستين عالمان اسلامي بود که با تیزبینی که داشت به نقشه استعمار در جهت اسلامزدايي و جايگزين کردن حکومت لائيک تحت پوشش مشروطه و قانون اساسي پيبرد و سعي کرد تا اجازه ندهد مليگرايي به جاي اسلامگرايي بنشيند و به نام آزادي و دموکراسي، بيبند و باري غربي در جامعه اسلامي حاکم شود.
پس از دیدن اعتراضات این شیخ بابصیرت، موافقان مشروطه بی کار ننشستند و او را به پای چوبه دار کشاندند؛ وقایع آخرین لحظات شیخ شنیدنی است؛ چراکه حاوی نکات عبرت آموزی است.
آخرین لحظات شیخ فضلالله به نقل از پیشکار مخصوصش
مشهدي نادعلي، پيشكار مخصوص شيخ فضلالله در رابطه با وقايع حول اعدام نقل ميكند: شب قبل از اعدام شيخ، دار را مقابل بالاخانهاي که آقا در آن حبس بود، برپا کرده بودند، صحنه توپخانه مملو از خلق بود و ايوانهاي نظميه و تلگرافخانه و تمام اطاقها و پشت بامهاي اطراف مالامال جمعيت بود.
دوربينهاي عکاسي در ايوان تلگرافخانه و چند گوشه و کنار ديگر مجهز و مسلط به روي پايهها سوار شده بودند و همه چيز گواهي ميداد که هيچ جاي اميدي نيست و تمام مقدمات اعدام از شب قبل تدارك ديده شده بود.
كفهاي مسلسلوار مردم
مشهدي نادعلي در توصيف روز اعدام ميگويد: يک حلقه مجاهد دور دار دايره زده بودند و چهارپايهاي نيز زير دار گذاشته بودند و مردم مسلسلوار کف ميزدند و يک ريز فحش و دشنام ميدادند.
هياهوي عجيبي صحن توپخانه را پر کرده بود که من هرگز نظير آن را نديده بودم، حتي بعدها هم به چشم نديدم، ناگهان يکي از سران مجاهدين که غريبه بود و من او را نشناختم، به سرعت وارد نظميه شد و راهپله هاي بالا را پيش گرفت تا به اطاق هاي بالا برود.
آقا سرش را از روي دست هايش برداشت و به آن شخص آرام گفت: «اگر من بايد بروم آنجا (با دست ميدان توپخانه را نشان داد) که معطلم نکنيد و اگر بايد بروم آنجا (با دست اطاق حبس خود را نشان داد) که باز هم معطلم نکنيد.» آن شخص جواب داد: «الان تکليفت معلوم مي شود» و با سرعت بالا رفت و بلافاصله برگشت و گفت: «بفرماييد آنجا!» و ميدان توپخانه را نشان داد.
زمزمه شيخ در حركت به سمت دار: «افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد»
آقا با طمأنينه برخاست و عصازنان به طرف در نظميه رفت. جمعيت جلوي در نظميه را مسدود کرده بود. كنار در مکث کرد تا مجاهدين مسلح مردم را پس و پيش کرده و راه را جلوي او باز کردند. آقا نگاهي به مردم انداخت و رو به آسمان کرد و اين آيه را تلاوت كرد: «افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد» و به طرف دار راه افتاد.
روز سيزدهم رجب سال 1327 قمري، يک ساعت و نيم به غروب مانده بود، آقا 70 ساله بود و محاسنش سفيد شده بود و همينطور عصازنان با آرامي و طمأنينه به طرف دار ميرفت و مردم را تماشا ميکرد تا نزديک چهارپايه دار رسيد، يک مرتبه به عقب برگشت و صدا زد: «نادعلي!»
در آن دقيقه وحشتناک و ميان آن همه جار و جنجال، آقا حواسش چقدر جمع بوده که نوکر خود را ميان آن همه ازدحام شناخت و او را صدا کرد. فوراً جمعيت را عقب زده و خود را به آقا رساندم و گفتم: «بله آقا!»... مردم که يک جار و جنجال جهنمي راه انداخته بودند، يک مرتبه ساکت شدند و ميخواستند ببينند آقا چه کار دارد، خيال ميکردند مثلاً ميخواهد وصيتي بکند؟
دست آقا رفت توي جيب بغلش و کيسه اي درآورد و انداخت جلوي نادعلي و گفت: «علي! اين مهرها را خرد کن!»... الله اکبر کبيراً، ببينيد در آن ساعت اين مرد ملتفت چه چيزهايي بوده، نميخواسته بعد از خودش مهرهايش به دست دشمنانش بيفتد تا سندسازي کنند.
همانجا چند مهر از توي کيسه درآورده و جلوي چشم آقا خرد کردم. آقا بعد از اينکه از خرد شدن مهرها مطمئن شد، گفت: «برو!» و دوباره راه افتاد و به پاي چهارپايه زير دار رسيد.
پهلوي چهارپايه ايستاد، اول عصايش را به جلو ميان جمعيت پرتاب کرد، قاپيدند؛ عباي نازک مشکي تابستانهاي دوشش بود، عبا را درآورد و همان طور به جلو ميان مردم پرتابش کرد، قاپيدند.
در همين موقع بود که من رفتم بالاخانه سر در نظميه تا بهتر ببينم، با حال پريشان به يکي از ستونها تکيه دادم و همين طور از بالا نگاه ميکردم؛ چند متري بيشتر از دار فاصله نداشتم. زير بغل آقا را گرفتند و از دست چپ روي چهارپايه رفت، رو به بانک شاهنشاهي و پشت به نظميه، قريب 10دقيقهاي براي مردم صحبت کرد.
آخرين سخنان شيخ با مردم
آخرين جملات شيخ در پاي چوبه دار به اين صورت بود: «خدایا تو خودت شاهد باش که من آنچه را که باید بگویم، به این مردم گفتم. خدایا تو خودت شاهد باش که من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد کردم، گفتند قوطی سیگارش بود.» كه اشاره به نطقی دارد كه شيخ در تحصن حضرت عبدالعظیم ايراد كرده بود.
شیخ سرپا میایستد و قرآنش را از جیب بغلش در میآورد و سه مرتبه قسم میخورد که: «به این قرآن، به این قرآن، به این قرآن من با مشروطه (اسلامي) مخالف نیستم» مخالفین میگویند: «ما دیدیم، قرآن نبود، قوطی سیگارش بود»
در این وقت طناب را به گردن او انداختند و چهارپایه را از زیر پای او کشیدند و طناب را بالا کشیدند. تا چهار پایه را از زیر پای او کشیدند، یک مرتبه تنه سنگینی کرد و کمی پائین افتاد، اما فوراً دوباره بالا کشیدنش و دیگر هیچ کس از آقا کمترین حرکتی ندید، انگار نه انگار که اصلاً هیچ وقت زنده بوده!
در همین گیر و دار باد هم شدیدتر شد، گرد و غبار و خاک و خل تمام فضا را پر کرده بود؛ به طوری که عکاسها هم نتوانستند عکسبرداری کنند!
چرا شیخ فضل الله به این وضع فجیع اعدام شد؟
مطالعه و نقل این جریان توسط پیشکار شیخ این سوال را به ذهن هر فردی میرساند که چرا در این برهه تاریخ شاهد سرکوب و اعدام علمای مؤثر بوده ایم؟ آيا باورهاي مردم نسبت به روحانيت تغيير كرده بود یا ...؟
در همین راستا گفت وگویی با حجتالاسلام مهدي ابوطالبي ترتیب دادیم:
حجتالاسلام مهدي ابوطالبي گفت: فرهنگ سياسي شيعه شامل بحث ولايت، تعريف رابطه مردم با فقها و نگاه هاي ديني مردم در حركتهاي سياسي- اجتماعي در دوره مشروطيت تاثير گذار بوده است.
وي ادامه داد: در مشروطه خواست مردم در تجمعات مختلف حتي تجمع در سفارت انگليس كه با كارگرداني عناصر انگليسی صورت گرفت، اجراي حكم شرعي، رفع ظلم و تبعيت از علما بود و هيچ ردپايي از بحث هاي غربي مانند رأي مردم و «مشاركت سياسي مردم» در اعلاميهها و بيانيهها ديده نميشود.
عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در خصوص اتفاقات دوران مشروطه و ترور شيخ فضلالله گفت: شيخ فضلالله زماني به دار آویخته شد كه قبل از ترور فیزیکی شخصيت وي نزد علما و مردم با اقدامات پيچيده تخريب شده بود.
ابوطالبي گفت: زمينه مخالفت با شيخ فضلالله به قبل از جريان اعدام وي باز میگردد؛ زماني كه مشكلات و فسادهاي مجلس موجود در تهران و روشنفكران سكولار غربزده را ميبيند و اقدام به مخالفت با مشروطه غربي ميكند، از همان مقطع اتهام پراكني عليه شيخ فضلالله شروع ميشود و اخباري به نجف خدمت علما ارسال ميشود تا ذهنيت آنها را نسبت به شيخ فضل الله تغيير دهد.
تصور ايجاد شده در اذهان حلقه پيراموني شيخ فضلالله، مخالفت او با آخوند خراساني بود
وي در ادامه به اقدامات صورت گرفته توسط مخالفان شيخ اشاره و تصريح كرد: فتواهاي جعلي در رابطه با حكم تكفير شيخ فضلالله از آخوند خراساني گرفته و در روزنامهها چاپ ميكنند و در همين راستا نيز از علماي نجف حكمهاي غيرمستقيم گرفته و سوالاتشان را اينگونه ميپرسند كه «اگر كسي اين كار را بكند آیا حكمش اعدام است؟» و علما پاسخ ميدهند كه اعدام است و به اين ترتيب آنها اين حكم را به شيخ فضل الله نسبت ميدهند.
عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) بيان داشت: شيخ فضل الله زماني در جامعه ايراني به دار آويخته ميشود كه حداقل حلقه پیرامونیش اين ذهنيت را داشتند كه شيخ فضلالله با حكم آخوند خراساني مخالفت كرده است، در حالي كه شيخ فضلالله در اين دوره مورد طرد علماي نجف قرار گرفته بود، طرفدار استبداد نيز معرفي ميشود و با اين تعابير ابتدا ذهنيت جامعه را نسبت به شيخ فضلالله تخریب و سپس وي را اعدام كردند.
ابوطالبي در ادامه به بيان دیگر اقدامات مخالفان عليه شیخ پرداخت و گفت: مخالفان فورا دادگاهي تشكيل دادند و سريع هم حکم اعدام وي را صادر كردند و اجازه ندادند اين خبر در سطح شهر پخش شود؛ چرا كه اگر قرار بود خبر در سطح شهر پخش شود يا حتي علما متوجه شوند، همه مخالفت ميكردند.
وي گفت: اعدام شيخ را به جز مشروطهخواهان تندرو هيچكس تأييد نميكرد، طوريكه حتي پس از اعدام شيخ، آخوند خراساني و عدهاي از علماي نجف و نيز علماي اصفهان به شدت نسبت به اين موضوع موضع گرفتند.
عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) ادامه داد: اعدام شيخ فضل الله خيلي سريع انجام گرفت و اجازه هيچ موضعگيري به مردم داده نشد؛ چرا كه قبل از اين هم ذهنيتها نسبت به او خراب شده بود.
رد پاي انگليس در مشروطه خيلي شبيه فتنه 88 است
ابوطالبي گفت: در قضيه تنباكو شهيد مدرس گفت: هنگاميكه خبر پيروزي نهضت به ميرزاي شيرازي رسيد ميرزا گريه كرد و وقتي علت را از ميرزا پرسيدند، فرموده بود «امروز بيگانگان بخصوص انگليسيها به قدرت و پتانسيل عظيم مرجعيت پي برده اند، اينها تا به امروز نميدانستند ما چه پتانسيل عظيمي در بحث رابطه مردم و مرجعيت داريم و عليه اين مسئله اقدام خواهند كرد.»
وي با بيان اينكه در بحث مشروطه ردپاي انگليسيها ديده ميشود و به لحاظي خيلي هم شبيه فتنه 88 است، بيان داشت: از كارمندان سفارت انگليس فردي به نام «چرچيل» با لباس روحاني در تجمعات علما در حرم حضرت معصومه (ع) كه به مهاجرت كبري معروف است، حضور پيدا ميكند.
عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) افزود: حتي برخي اسناد وجود دارد كه در نجف عده اي افراد وابسته به سفارت انگليس در دفتر آخوند ارتباط داشتند؛ يعني اينها در دفتر مراجع نفوذ كرده بودند و به نوعي بين علما اختلاف افكني كردند.
از عوامل اصلي شكست نهضت مشروطه عدم رهبري واحد بود
حجتالاسلام ابوطالبي گفت: يكي از مسائلي كه باعث شد نهضت مشروطه در بعضي مواقع شكست بخورد، عدم رهبري واحد بود در حالي كه در نضهت تنباكو يك رهبري واحد وجود داشت.
وي ادامه داد: همچنين در بحث انقلاب نيز يك رهبري واحد داريم، ولي در مشروطه اختلافنظر بين خود فقها وجود داشت كه البته اختلاف نظر بنيادي نبود، بلكه ظاهري و مصداقي بود.
عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در خصوص اختلاف ميان فقها در دوران مشروطيت بيان داشت: به عنوان مثال مجلس مدنظر آخوند خراساني همان مجلسي بود كه مدنظر شيخ فضلالله بود يعني مجلسي كه احكام شرع را پياده كند؛ در همين راستا شيخ فضلالله ميگويد اين مجلسي كه در تهران است آن مجلسي كه ميخواستيم نيست، ولي آخوند به دليل اينكه در نجف ساكن بود بر اساس اخباري كه به ايشان ميرسيد ميگفت نه اين همان است.
حجتالاسلام ابوطالبي در حمايت از مشروطه ميگويد: وقتي دست ما از معصوم كوتاه است، بايد هر قدر كه ميتوانيم از احكام دين را پياده كنيم و به همان قدر اكتفا كنيم.
وي در پايان تصريح كرد: مرحوم نائيني تعبير «قدر مقدور» را در اين خصوص به كار برد و معقتد بود كه حكومت مشروطه باعث ميشود بخشي از قوانين در قالب مجلس شورايي كه زير نظر شرع است، اجرا شود و همين براي ما غنيمت است
آثار باقيمانده از شیخ فضل الله
شیخ فضل الله نوری علاوه بر تدریس، ارشاد و رسیدگی به امور مردم و قضاوت، در کار تألیف رسائل فقهی، اصولی، فلسفی، سیاسی و نیز در زمينه تصحیح و تحشیه کتابهای معروف و معتبر علمای گذشته اهتمامی فراوان داشت.
عناوین برخی از آثار باقی مانده از او چنین است:
1- صحیفه قائمیه حاوی مجموعه ادعیه امام دوازدهم (عج)؛
2- رساله اصولی المشتق، تقریرات درس میرزای شیرازی که در تهران به تاریخ ۱۳۰۵ منتشر شد؛
3- رساله سؤال و پاسخ، حاوی ۲۳۶ پرسش از میرزای شیرازی، تهران ۱۳۰۵ ه.ق؛
4- رساله عملیه، حاوی ۶۰ پرسش و پاسخ از میرزای شیرازی، تهران ۱۳۰۶ ه.ق؛
5- تذکره الغافل و ارشاد الجاهل، در ردّ سیاست مشروطه که به فرمان شیخ و به دست میرزا علی اصفهانی تحریر شده و به تاریخ ۱۳۶۲ ه.ق در تهران انتشار یافته است؛
6- تحریم مشروطیت، در بیان علت موافقت اولیه و مخالفت ثانویه ایشان با مشروطیت که به تاریخ ۱۳۲۶ ق در تهران انتشار یافت.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰