جنگی که بود
کد خبر:۱۹۹۹۴۸
وبلاگ «یادداشت‌های پراکنده»

جنگی که بود

خفه شو یانکی! گم شو برو خانه‌ات!
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «یاداشت‌های پراکنده» چنین آمده است:
 
الف. مدتی است می‌چرخم لابلای خاطرات خلبانان و اهالی نیروی هوایی در ایام جنگ. فرهنگشان متفاوت است با قرائت رسمی نهادهای حاکمیتی از دفاع مقدس. این تفاوت به معنای ضدیت و یا حتی غیریت با منظومه معرفتی دفاع مقدس نیست بلکه بیشتر ریشه در تفاوت خرده‌فرهنگ‌های اقشار مختلف فرهنگی و اجتماعیست که در پدیده‌ای به نام جنگ شرکت داشته‌اند اما در سال‌های پس از جنگ نادیده گرفته شدند.
 
بنا به دلایل مختلف، دست گذاشتن بر این تفاوت‌ در ایام پس از جنگ چندان مطلوب نبود و نهادهای رسمی بیشتر طالب یکسان پنداری فرهنگ دفاع مقدس بوده‌اند. امری که در سال‌های اخیر با آثاری نظیر سه‌گانه «اخراجی‌ها» در سینما، «کوچه نقاش‌ها» در حوزه کتاب و خاطرات شفاهی دفاع مقدس و سریال‌هایی نظیر «رنج و گنج» در تلویزیون به چالش کشیده شده است.

ب. رویکرد محسوس سوره مهر در این چند وقت اخیر در حرکت به سمت ترسیم مختصات ایام جنگ از نگاه خلبان‌های نیروی هوایی را هم در این راستا ارزیابی می‌کنم. به گمانم دست‌اندرکاران امر به جهت جلوگیری از تحریف «واقعیتی» به نام جنگ به این عقلانیت رسیده‌اند که این پدیده را آنگونه که بوده است روایت کنند نه آنگونه که «دوست دارند» بوده باشد. چنین امری به معنای آن است که آرام آرام مجال بازنمایی خرده فرهنگ‌های دیگری متفاوت با قرائت رسمی جنگ ذیل منظومه معرفتی دفاع مقدس فراهم می‌آید. در این نگاه، دیگر یک بسیجی فی‌المثل آبادانی یا خرم‌آبادی لزوما مختصات یک بسیجی تهرانی یا قمی را ندارد و یا حتی خرده فرهنگ خلبانی به عنوان یکی از خرده فرهنگ‌های صنوف جنگ به‌‌ همان شکلی که بوده است به رسمیت شناخته می‌شود.
 
در این نگاه دیگر این مسأله که فی‌المثل خلبانان یک پایگاه هوایی برای نشان دادن مخالفت با نظام حاکم و همراهی با انقلاب با تصنیف‌های گوگوش و مهستی، سرودهای شاهنشاهی را قطع می‌کردند، سانسور نمی‌شود و قس علی هذا (درصدد ارزشگذاری این قبیل اقدامات نیستم بلکه صرفا در پی آنم که واقعیتی به نام نیروی هوایی، ارتش و بسیاری واقعیت‌های دیگر و ایضا همراهی آن‌ها با انقلاب و امام را باید همانگونه که هستند روایت‌شان کرد نه آنگونه که برخی نهادهای رسمی دوست دارند. اینان و مشابه‌های این خرده فرهنگ‌ها نه آنگونه که برخی تصور می‌کنند نقاب ریا زده بودند و نه به سبب منافع شغلی و اقتصادی به انقلاب پیوستند. به تعبیر و گمان این قلم، انقلاب و رهبری آنجاذبه عامی داشت که قشر‌ها و خرده فرهنگ‌های مختلف اجتماعی، نظامی و فرهنگی را مبتنی بر فطرتشان جذب خود کرد. سانسور این خرده فرهنگ‌ها آنگونه که بودند و هستند، پیش از آنکه ظلم به آن‌ها باشد، ظلم به انقلاب است و رهبری، به تعبیر بنده البته!).

ج. نیروی دریایی آمریکا که در خلیح فارس مستقر شد برای پروازهای عادی و گشت‌زنی ما مشکلاتی پیش می‌آورد. سال ۶۶ یا ۶۷ بود. من لیدر چهار فروند هواپیمای [جنگنده] اف۴ بودم. فاصله‌ام با خشکی هشت مایل بود. یک دفعه یک ناو آمریکایی به زبان انگلیسی به من اخطار داد: «هواپیمای نا‌شناس که در سمت فلان پرواز می‌کنی، پرواز چهار فروند نوع اف۴، ارتفاع زیر ۵۰ پا (۱۵ متری سطح آب)، خودت را معرفی کن و بگو هدفت چیست؟!» به انگلیسی گفتم: «من هواپیمای شکاری ایران هستم. مستقیما زیر نظر رادار و در کشورم پرواز می‌کنم.» با گستاخی گفت: «تا پنج مایل دیگر گردش به چپ کن.» خیلی به من برخورد. غرورم را جریحه‌دار کرد. عصبانی شدم.

اگر به آمریکایی‌ها یانکی بگویی به آن‌ها توهین کرده‌ای. گفتم: «خفه شو یانکی! گم شو برو خانه‌ات!» فحش زشتی هم چاشنی حرفم کردم. بعد هم اضافه کردم: «من در مملکت خودم پرواز می‌کنم و تا هر کجا که دلم بخواهد ادامه می‌‌دهم.» ناو آمریکایی دیگر یک کلمه هم صحبت نکرد. تا نزدیکی بندر دیّر رفتم و برگشتم، خبری نشد. آمدم نشستم، بلافاصله مرا خواستند. گفتند: «برای چه به ناو آمریکایی گفتی یانکی؟! ممکن بود تو را بزنند و جنگ شود. سرخود این کار را کردی!» گفتم: «مگر امام خمینی (ره) نمی‌گوید دشمن اصلی آمریکاست؟! در مملکت خودم به من دستور می‌دهد. اطاعت کنم و بگویم بله قربان؟! اگر بخواهم روزی از ناو آمریکایی فرمان بگیرم، خودم را با هواپیمایم می‌کوبم به ناو. نمی‌خواهیدم اخراجم کنید!»
پربازدیدترین آخرین اخبار