واحد منطق لازم داریم
کد خبر:۲۰۰۱۳۶
وبلاگ «ان ربك لبالمرصاد»

واحد منطق لازم داریم

متأسفانه نظام آموزشی ما فقط بر پایهٔ ورود اطلاعات به ذهن دانش آموزان و دانشجویان عمل می‌کند و تقریباً در آن خبری از تحلیل نیست.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «ان ربك لبالمرصاد» چنین آمده است:
 
با نگاهی به آنچه که قبل از دانشگاه و دانشگاه به ما آموزش می‌دادند و دنبال دانش بودیم گمان می‌کنیم از سیر تا پیاز نیازهای ما را مد نظر قرار داده‌اند، از تاریخ و جغرافیا گرفته تا هنر و تربیت بدنی و... اما به نظر من حفره‌ای عمیق در نظام آموزش ما قرار دارد که بدون آن، سایر مطالبی هم که آموخته‌ایم را به درد نخور می‌کند یا منحرف و آن واحد منطق است که پیش نیاز سایر واحد‌ها نیز می‌باشد! به ما تاریخ می‌آموزند اما می‌دانید چرا از آن عبرت نمی‌گیریم؟ معارف به ما می‌آموزند اما چرا منجر به عمل صالح نمی‌گردد؟ و سوالات بیشمار دیگر که نشات گرفته از این است که قبل از آموزش، نمی‌آیند منطق‌های معیوب و عجیب ذهن ما را به منطقی صحیح تبدیل کنند بعد به ما آموزش بدهند و اگر این اتفاق می‌افتاد نتایج شگفت انگیزی برای مردم و کشور ما به دنبال می‌داشت چراکه پس از آن مردم خود مسائل و شرایط و موقعیت کشور را درک می‌کردند، خود دشمن‌شناس می‌شدند و خود به دنبال مسیر‌های صحیح می‌رفتند.

بنا بر موقعیتی که در آن بزرگ شده‌ام، مباحثات بی‌شماری با دیوانه‌ترین افراد تا عاقل‌ترین و منطقی‌ترین افراد داشته‌ام و به این نکته پی برده‌ام مشکل اصلی از عدم آگاهی مردم نسبت به مشکلات نیست، بلکه مشکل کج فکری و کج منطقی و عدم تفکر عمیق و حتی سطحی افراد نسبت به مسائل است و اینجاست که باید فرق بین داشتن اطلاعات و تحلیل اطلاعات را درک کرد بدین معنا که داشتن اطلاعات لزوماً انسان را به حقیقت نمی‌رساند بلکه این تحلیل اطلاعات است که باعث استنتاج نتایج از آن‌ها و تصمیم گیری صحیح می‌شود.

لزوم آموزش واحد منطق به کلیه افراد بدین خاطر نیست که افراد پس از آن منطق‌دان شوند و بتوانند در مورد مثلاً جبر و اختیار، علت آفرینش، هستی‌شناسی و... به راه باطل نروند بلکه برآورده کردن حداقل انتظارات از افراد است تا جامعه‌ای پویا و رو به جلو داشته باشیم که در آن افراد تعامل سازنده و موثر با یکدیگر داشته باشند اما متاسفانه کلیت جامعه از حداقل‌های منطق‌شناسی هم بهره‌ای نبره‌اند و گاهاً چنان به بیراهه می‌روند که گمان بر آن می‌شود که مغرض هستند اما اتفاقای می‌افتد که این گمان را باطل می‌کنم و گذینه‌ای جز ساده فکری عجیب نمی‌ماند.

مثلاً یکی از بدیهی‌ترین و ساده‌ترین منطق‌ها می‌گوید: «دشمن در پی سود خود و ضرر به ماست» و منطق بعدی که از این جمله نتیجه گرفته می‌شود: «پس دشمن، با دوستهای ما بر سر مساله دوستی با ما، (نه لزوماً سایر مسائل) دشمنی می‌کند و با دشمن‌های ما بر سر این مساله، دوستی می‌کند» و در یک جمله ساده‌تر، لبخند دشمن باید گریهٔ ما باشد و گریهٔ ما لبخند دشمن است و از این بدهی‌تر نمی‌توان توضیح داد! اما با این وجود دیدیم که تقریباً بیشتر مردم ما با توجه به نظراتی که در مورد مثلاً مساله سوریه دادند، ثابت کردند گذشته از اینکه یک جو سیاست نمی‌دانند، بلکه منطق هم نمی‌دانند!

اما این منطق‌های ساده چه بود که بیشتر مردم عاجز از درک آن بودند؟ به چند مورد توجه کنید:

۱- هر گردویی گرد است اما هر گردی گردو نیست پس هر جهشی انقلاب نیست و شورش هم وجود دارد، بلکه هر انقلابی هم مشروع نیست چراکه انقلاب واقعی دارای ویژگی‌های خاص خود است مثلاً مردم باید انقلاب کنند نه نیرو‌های خارجی در لباس مردم و مبارز و...!

۲- سوریه نزدیک‌ترین دوست و ملت به نظام اسلامی ایران است، مخالفت ضد انقلاب ما با نظام سوریه درک شدنی و قابل قبول است اما همسویی بیشتر مردم ما که نظام اسلامی کشورمان را قبول دارند با شورشیان و تروریست‌های سوریه بشدت درک نشدی و مضحک است!

۳- سوریه در خط مقدم مقاومت علیه رژیم صهیونیستی است و مخالفان نظام سوریه، بسیار علنی و بی‌پرده وابسته به رژیم صهیونیستی و آمریکا و دو کشور عربستان وهابی و قطر هستند! که این سه کشور و رژیم صهیونیستی همگی از دشمنان درجه یک کشور ما بلکه بشریت هستند!

۴- در سوریه انتخابات که کسی به نتایج آن هم معترض نبود حکایت از مشروعیت نظام سوریه دارد

۵- با یک جو بینش سیاسی آیا نمی‌توان فهمید که این کشور‌ها دلسوز هستند یا سود جو؟ نمی‌توان فهمید وجود نظام سوریه مشروع و به سود ماست یا سوریه‌ای که دست وهابی‌ها و سلفی‌ها باشد؟

۶- با یک جو بینش سیاسی نمی‌توان فهمید منافع ما با این کشور‌ها کاملاً تضاد دارد پس حتی چشم بسته و تحقیق نکرده هم می‌توان گفت: «وقتی آن‌ها از چیزی حمایت می‌کنند پس ما باید مخالفت کنیم و برعکس!»

۷-...

بعد از این دلایل بود که من شخصاً گمان کردم کسی نیست که موافق نظام اسلامی ما باشد ولی در عین حال مخالف نظام سوریه تا اینکه مخالفین سوریه رسماً اعلام کردند که پیروان بنی امیه هستند و حتی اسم گردان‌های خود را شمر و یزید می‌گذاشتند و علنی تصمیم به تخریب بارگاه حضرت زینب گرفتند! آنجا بود که وقتی نظرات را می‌شنیدیم می‌دیدیم همه دهان به فحاشی علیه مخالفان سوریه باز کردند! چون منطقیات ذهن آن‌ها فقط با این موارد روشن می‌شد وگرنه هزار استدلال هم می‌شنیدند که این ماجرا توطئه هست باور نمی‌کردند! یا وقتی دیدند تروریست‌های سوریه یک بچه عراقی سه ساله را اعدام کردند به جرم شیعه بودن تازه دوهزاری بعضی‌ها افتاد که مخالفین سوریه حرام زادگانی از نسل‌‌ همان حرام زادگان واقعه کربلا هستند!

پس در این موارد است که لزوم وجود واحد منطق آشکار می‌گردد تا به وسیلهٔ آن بصیرت مردم را افزایش داد و به نقطه‌ای که مد مقام معظم رهبری بود رساند چراکه ایشان در فرمایشات خود عرض کردند: «بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید‌‌ همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت!»

متاسفانه برخی نیز از منطق تنها ظاهر آن را کسب کرده و دچار انحرافاتی بزرگ‌تر از کسانی که اصلاً منطق نمی‌دانند می‌شوند مثلاً شخصی به من گفت: «اجماع نقیضین محال است پس یا امام حسن که صلح کرد مرتکب اشتباه شد یا امام حسین که خود را شهید کرد!» و اشتباهش ناشی از این می‌شد که منطق را دست و پا شکسته می‌دانست و شرایط و ضوابط را مد نظر قرار نمی‌داد!

همچنین فراگیری واحد منطق باعث می‌شود افراد جامعه گرایش بیشتری به سلامت جسمی و روانی و ارتباطی و... نشان دهند که متاسفانه در حال حاظر آمارهای تکان دهنده‌ای از شرایط کشور منتشر می‌شود مثلاً حدود ۸ میلیون پروندهٔ قضایی در حال حاظر وجود دارد که طبعاً هر پرونده حداقل یک شاکی و یک متشاکی دارد که جعماً حدود ۱۶ میلیون نفر از جمعیت ۷۵ میلیونی کشور ما فعلاً درگیر دادگاه هستند!
 
از این ۷۵ میلیون باید ده‌ها میلیون کودک و نوجوان و کهنسال و بسیاری از زنان را هم که ندرتاً درگیر مسائل قضایی می‌شوند کسر کرد! یا حدود ۴ میلیون نفر معتاد دائمی و تفننی در کشور داریم و حدود ۲۰ میلیون سیگاری و... و در کل کم می‌توانیم شخصی را پیدا کنیم که از تمامی یا بیشتر جهات، سلامت فکری و اجتماعی داشته باشد! البته اگر به این موارد، مواردی همچون مدگرایی افراطی، گرایش به مکاتب و عرفان‌های منحرف و خرافه گرایی، گرایشات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی منحرف و... را نیز اضافه کنیم، گونه اشخاص سالم را باید یک گونهٔ کمیاب بنامیم!

متاسفانه نظام آموزشی ما نیز فقط بر پایهٔ ورود اطلاعات به ذهن دانش آموزان و دانشجویان عمل می‌کند و تقریباً خبری از تحلیل در آن نیست مثلاً تاریخچه استعمار پیر انگلستان وارد ذهن مخاطبین می‌شود اما به هیچ کار آن‌ها نمی‌آید و می‌توان به راحتی این را اثبات کرد با یک سوال و آن اینکه از آن‌ها بپرسیم مثلاً انگستان برای چه در حمله به عراق شرکت کرد؟ قطعاً اکثریت یا درصد قابل توجهی خواهند گفت: «برای اشاعه دموکراسی و نجات مردم عراق و...»! و اگر بخواهیم از این دست مثال‌ها بزنیم و بخواهیم چهرهٔ واقعی این مدعیان حقوق بشر و دموکراسی را نمایان کنیم، صفحات دایره المعارفهای جهان هم اجازه چنین کاری را نمی‌دهد و این اغراق نیست بلکه واقعاً اگر بخواهیم بنویسیم، به بیش از این تعداد صفحه نیازمند هستیم!

از افراد کج منطق که بگذریم، دسته‌ای از افراد جامعه هم هستند که ذهن آن‌ها خود کشش واکاوی مسائل را ندارد اما منطقیات ابتدایی را می‌دانند لذا وقتی در مورد مساله‌ای با آن‌ها صحبت می‌شود در اکثر مواقع ذهن آن‌ها نظر درست را انتخاب می‌کند مثلاً چند وقت پیش بود که ایران اعلام کرد که باید کمیتهٔ حقیقت یاب حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تشکیل شود. بعد در داخل عده‌ای گفتند: «خوب است آن‌ها هم بگویند باید در مورد حادثه هفت تیر ماه ۱۳۶۰ کشور ما کمیته تحقیق تشکیل شود؟!» و در جمعی از اقوام دیدم در این مورد بحث می‌کنند و همه استدلال آن عده شل اندیش داخلی را تایید می‌کردند و ظاهراً هم حرف این عده درست بود! چراکه منطق به آن‌ها می‌گفت که وقتی ما خواستار تشکیل کمیته حقیقت یاب باشیم آن‌ها هم همین حق را دارند!

بعد به آن جمع اقوامم گفتم: «اگر ما هم به بهانهٔ انفجار هفتم تیر، مساله جنگ‌های صلیبی را مطرح می‌کردیم و بعد از آن به کشورهای مسیحی اتهامات می‌زدیم و حمله نظامی می‌کردیم آن‌ها در آن موقع حق داشتند که درباره حادثه هفت تیر ما تحقیق کنند!» و تا این را گفتم همه به اشتباه خود پی بردند! یعنی ذهن آن‌ها فقط تلنگری لازم داشت تا به حقیقت برسند و ما باید روی این قشر از جامعه سرمایه گذاری کنیم چراکه به صراط مستقیم آوردن کج منطقان و مغرضان بسیار سخت و در مواردی غیر ممکن است.

با این توضیحات به نظر من کمبود واحدی درسی با محتوای منطق در دروس بشدت احساس می‌شود تا اکثراً به صورت آکادمیکی منطق را بیاموزند مثلاً به جای اینکه بر حسب تجربه و در سنین بالا، افراد بتوانند شروط تناقض یا قوانین حاکم بر مجموعه‌ها و... را یاد بگیرند و بسا دست و پا شکسته یاد بگیرند، در‌‌ همان سنین جوانی بیاموزند.

آن کس که بداند و بداند       که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند       که بداند بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آن کس که نداند و بداند       که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند       که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند!

فخرالدین رازی
پربازدیدترین آخرین اخبار