کد خبر:۲۰۰۵۴۴
به مناسبت شهادت مولای متقیان؛
بیانات جامع رهبر انقلاب در مورد امیرالمؤمنین(ع) + اینفوگراف
مقام معظم رهبری اقتدار نظام و حکومت اسلامی را در الگوگیری از حضرت علی(ع) میدانند؛ ايشان بیانات جامعي در مورد ابعاد شخصیتی و ...
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ مقام معظم رهبری در طی سالیان رهبری نظام جمهوری اسلامی با توجه به اینکه اقتدار نظام و حکومت اسلامی را در الگوگیری از حضرت علی(ع) میدانند، به بیان ابعاد مختلف شخصیتی و حکومتی امیرالمؤمنین پرداختهاند، همچنین معتقدند حضرت باید به عنوان الگوی مسئولین جامعه قرار گیرند.
خبرگزاری دانشجو سعی کرده است که نگاه جامع معظم له به حضرت امیر دیده شود و وظیفه نسل کنونی نیز در قبال حضرت بیان شود. در همین راستا نکات این بیانات در قالب اینفوگرافی زیر استخراج شده است.
به منظور ملاحظه تصویر با مقیاس بزرگتر بر روی هر عکس کلیک نمایید.
متن بیانات مقام معظم رهبری در رابطه با امیرالمومنین به شرح زیر است که نکات بالا از آن استخراج شده است.
اقتدای جمهوری اسلامی به امیرالمومنین
امروز اگر بخواهيم مصداقى براى اين حركت اميرالمؤمنين پيدا كنيم - كه البته مصداق ناقصى است - تشكيل جامعهى اسلامى و حكومت اسلامى و جمهورى اسلامى است. اين، يعنى در مقابله با ظلم و كج روى و كفر و حركت ظالمانهى مفسدانه ى طواغيت جهانى، سر بلند كردن و ايستادن. در اين راه بايد حركت كرد. نظام جمهورى اسلامى خودِ وجودش و هويتش ضديت با ظلم و زور است؛ ضديت با تبعيض است. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ولادت امیرالمومنین 06/05/1386)
من وقتى در مقياس زمان خودمان مقايسه مىكنم، مىبينم كه زندگى امام بزرگوارمان (رضواناللَّه تعالى عليه)، عكس و تصويرى از همان زندگى است. روشها، منطبق با همان روشهاى اميرالمؤمنين؛ قاطع و بىملاحظه. اميرالمؤمنين، مرد سنگدلى نبود. رحيمتر از او، دل نازك تر از او، گريه كنندهتر از او - اما در مقابل ضعفا، در مقابل كسانى كه حق آنها تضييع مىشود - چه كسى بود؟ اما آنجايى كه حق تهديد مىشود، اميرالمؤمنين صلابتى از خودش نشان مىدهد كه نظيرش را در طول تاريخ اسلام نمىشود پيدا كرد. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم 26/01/1370)
راه انقلاب ما، راه ولايت اميرالمؤمنين، راه حكومت علوى و راه اسلام بوده است. على(عليهالسّلام)، برترين و بزرگترين پيشاهنگ و منادى و سردار و مجاهد راه اسلام است. او براى اسلام زندگى كرد، براى اسلام شهيد شد و نور و پرتو مشعل وجود او تا امروز، در راه اسلام پرتوافشانى كرده است. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
بايد كارى كنيم كه جامعهى ما، جامعهى علوى باشد؛ ما مىخواهيم دنيا و زندگى و نظام ما به گونهاى بشود كه اميرالمؤمنين(ع) در راه آن، مبارزه و زندگى و جهاد و حكومت كرد. ما مىخواهيم در نظام ما، عدل اسلامىِ كامل حكمفرما بشود. هركسى كه در اين نظام زندگى مىكند، بايد مجاهدت نمايد، تا اگر در رأس جامعه اميرالمؤمنين(ع) قرار مىداشت، جامعه و نظام ما لايق او مىبود. ما بايد اينطور حركت كنيم. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
بايد كارى كنيم كه نظام و كشور و جامعهى ما، يك جامعهى علوى باشد. اسم اسلام و اسم ولايت، كافى نيست. بخصوص كسانى كه مسؤوليتى بر دوش دارند و مأموريتى از نظام الهى و اسلامى برعهدهى آنهاست - چه در دستگاه قضايى، چه در دستگاه اجرايى، چه در دستگاه قانونگذارى، چه در دستگاه انتظامى، و چه در نهادها و دستگاههاى مختلف - زبان و بازو و راه و كار، بايد زبان و بازو و راه و سبك كار اميرالمؤمنين(ع) باشد. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
اسلام به ما ميگويد بايد جامعهى اسلامى با دستور اسلام اداره و هدايت شود و زندگى كند. اسلام ميگويد با دشمنان متعرض بايستى با قدرت برخورد كرد؛ بايد مرزبندى روشن و شفاف با آنها به وجود آورد. اسلام ميگويد فريب دشمنها را نبايد خورد. اين، خط روشن اميرالمؤمنين است؛ امروز هم ما همين خط روشن را احتياج داريم. (بيانات در ديدارمردم بوشهر در روز ميلاد امام على 05/04/1369)
بزرگترين خطر براى نظام و حكومتى مثل نظام و حكومت ما كه با نام اسلام به وجود آمده، اين است كه ما فراموش كنيم الگوى حكومت ما، اميرالمؤمنين است؛ به الگوهاى رايج دنيا و تاريخ نگاه كنيم و خود را با آنها مقايسه كنيم؛ به روش حكومتهاى منحرفى كه در طول تاريخ روزبهروز به بشريّت ضربه زدند، نگاه كنيم كه اگر يك جنبه از زندگى انسان را رونقى بخشيدند، جنبه ديگرى را دچار ضايعات جبران ناشدنى كردند. همّت جمهورى اسلامى بايد اين باشد كه خود را به آن الگويى كه در غدير معرفى شد و در دوران پنجساله حكومت اميرالمؤمنين، نمونه آن نشان داده شد، نزديك كند. (بيانات در دیدار زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی 12/12/1380)
خصوصیات امیرالمومنین به عنوان حاکم نظام اسلامی
مبارزه با مفاسد اقتصادى و گرايش به سمت بىبندوبارى در امور مالى و مسائل بيتالمال، از جمله اوّلين خطوط برنامه اميرالمؤمنين بوده است. ما در نظام جمهورى اسلامى بايد افتخار كنيم كه اين راه را دنبال مىكنيم. (بيانات در دیدار زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی 12/12/1380)
اميرالمؤمنين نام مردم را مىآورد، اما به معناى حقيقى كلمه طرفدار مردم و ضعفا بود. توجه به ضعفا، قدرت و قاطعيت در مقابل زورگويان و ناحقطلبان و بهرهمندى كم از منابع اموال عمومى، خصوصيات ديگر اميرالمؤمنين است. (بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی 01/01/1380)
چند خصوصيت عمده در اين زندگى هست؛ اول، قاطعيت و صلابت در راه حق است. اين خصوصيت، اگر نگوييم مهمترين، حداقل بارزترين خصوصيت زندگى اميرالمؤمنين است. آن چيزى كه اول از اين دستگاه حكومت مشاهده مىشود، اين است كه اميرالمؤمنين بعد از تشخيص حق، هيچ چيزى نمىتواند جلوى راه حق او را بگيرد. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم 26/01/1370)
بُعد ديگر از زندگى اميرالمؤمنين(ع)، در ميدان حكومت است. آن وقتى كه اين انسان بزرگانديش و بزرگ، بالاخره بر مسند قدرت و حكومت دست پيدا كرد، در آن دوران كوتاه، كارى كرد كه اگر سالهاى سال، مورخان و نويسندگان و هنرمندان، بنويسند و تصوير كنند، كم گفتهاند و كم تصوير كردهاند. وضع زندگى اميرالمؤمنين در دوران حكومت، قيامتى است. اصلاً على(ع) معناى حكومت را عوض كرد. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
اميرالمؤمنين براى خدا و در راه او كار مىكرد، به درد مردم مىرسيد، مردم را دوست مىداشت و خدمت به آنها را وظيفه خود مىدانست. با اينكه حكومت او در جهت خدمت به مستضعفان بود، به اين اكتفا نمىكرد؛ شبها هم، تنها و به صورت فردى، به كمك يكايك مستضعفان مىرفت. اين، زندگى اميرالمؤمنين(ع) است. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
و باز در بُعد ديگر، جهادش براى برپاداشتن و بپاشدنِ خيمهى حق و عدالت بود. يعنى آن روزى كه نبىّاكرم(صلّىاللَّهعليهوالهوسلّم)، بار رسالت را بردوش گرفت، از اولين ساعات، يك مبارز و مجاهد مؤمن و فداكار - كه هنوز در دوران نوجوانى بود - در كنار خود پيدا كرد، و او على بود. تا آخرين ساعات عمر بابركت پيامبر(ص)، مجاهدت در راه برپاداشتن نظام اسلامى و بعد حفظ كردن آن، لحظهاى اميرالمؤمنين را فارغ نگذاشت. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
مدارا نكردن با ظالم، همدلىِ با مظلوم و كمك براى گرفتن حق مظلوم از ظالم، چيزهائى است كه در زندگى اميرالمؤمنين، در كلمات اميرالمؤمنين و در خطب نهجالبلاغه، به وضوح در صدها نقطه، قابل ملاحظه است. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت على 26/04/1387)
اميرالمؤمنين در آن لحظهى فريب و فتنه، به دوستان خود نهيب ميزند: «امضوا على حقّكم و صدقكم»؛ اين راه حقى كه در پيش گرفتيد، اين حركت صادقانهاى كه داريد انجام ميدهيد، اين را از دست ندهيد و رها نكنيد؛ با حرفهاى فتنهگران و فتنهانگيزان، در دل شما تزلزل به وجود نيايد؛ «امضوا على حقّكم و صدقكم»؛ راهتان راه درستى است. خاصيت دوران فتنه - همان طور كه بارها عرض كردهايم - غبارآلودگى است، مهآلودگى است. نخبگان گاهى دچار خطا و اشتباه ميشوند. اينجا شاخص لازم است. شاخص، همان حق و صدق و بيّنهاى است كه در اختيار مردم قرار دارد. اميرالمؤمنين مردم را به آن ارجاع ميداد. امروز ما هم محتاج همان هستيم. (بيانات در ديدارمردم بوشهر در روز ميلاد امام على 05/04/1389)
شاخصههای حکومت امیرالمومنین
جنگِ اميرالمؤمنين، سياستِ اميرالمؤمنين، جبههبندىِ اميرالمؤمنين، خون دلهاى اميرالمؤمنين و همه خطوط اصلىاى كه در حكومت خود انتخاب مىكند، براى اين است كه دين خدا اقامه شود. اين يك شاخصه است. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم 30/06/1381)
اقامه دين الهى، اوّلين شاخصه است و اين مادرِ همه خصوصيّات ديگرِ زندگى اميرالمؤمنين و حكومت اميرالمؤمنين است. عدالت او هم ناشى از اين است. مردمسالارى و رعايت مردم در زندگى اميرالمؤمنين هم مربوط به همين است. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم 30/06/1381)
خصوصيت دوم و شاخصه دومِ حكومت اميرالمؤمنين عدالت است؛ عدالتِ مطلق. يعنى هيچ مصلحت شخصى و هيچ سياست مربوط به شخص خود را بر عدالت مقدّم نمىكند. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم 30/06/1381)
يكى ديگر از خصوصيّات و شاخصههاى حكومت اميرالمؤمنين تقواست. ببينيد؛ اينها هر كدام يك پرچم است، هر كدام يك علامت است. تقوا يعنى چه؟ يعنى آن شدّت مراقبتى كه انسان در اعمال شخصى خود از راه حق هيچ تخطّى نكند؛ اين معنى تقواست. يعنى كاملاً مراقب خود باشد. در دست زدن به پول مراقبت كند؛ در دست زدن به آبروى انسانها مراقبت كند؛ در گزينشها مراقبت كند؛ در طرد كردنها مراقبت كند؛ در حرف زدن مراقبت كند كه برخلاف حق سخنى نگويد. يعنى شدّت مراقبت. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم 30/06/1381)
يكى از شاخصههاى حكومت اميرالمؤمنين، برخاسته از اراده مردم و خواست مردم است. «تغلّب» - يعنى از راه غلبه و زور بر مردم حاكم شدن - در منطق اميرالمؤمنين نيست. با اين كه خود را بر حق مىدانست، اما كنار نشست، تا وقتى مردم آمدند، اصرار كردند، ابرام كردند، شايد گريه كردند، التماس كردند كه آقا شما بيا زمام امور ما را در دست بگير. آن وقت آمد و زمام امور مردم را در دست گرفت. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم 30/06/1381)
ویژگیهای عدالت امیرالمومنین
اميرالمؤمنين از عمّال خود هم مطالبهى عدالت ميكرد؛ با اينكه آنها در حد اميرالمؤمنين نبودند. پس تكليف اجراى عدالت بر دوش ما هم هست؛ بايد دنبال بكنيم. اين چيزى است كه مردم بايد بخواهند؛ بايد فرهنگ عمومىِ ملت ما بشود. مردم ما بايد بيشترين چيزى را كه ميخواهند، عدالت و انصاف باشد؛ هم در امور داخل كشور، هم در مسائل جهانى. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت على 26/04/1387)
امروز در نظام اسلامى - نظامى كه به اسم اسلام در اين كشور تشكيل شده است - چه چيزى اهميتش از همه بيشتر و حساسيّت نسبت به آن لازمتر است؟ عدالت. يعنى اگر اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در زمان ما و در اين جامعه و در ميان اين مردم - كه اينجور عشق خودشان را نسبت به آن بزرگوار ابراز ميكنند - حضور ميداشت، چه چيزى را بيشتر از همه چيز دنبال ميكرد؟ يقيناً عدالت. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت على 26/04/1387)
حالا بعضى مىگويند: آقا! آن عدالتى كه نگذاشت على حكومت مبارك خود را ادامه دهد؛ شما چطور مىخواهيد امروز اجرا كنيد؟ من مىگويم آن مقدار كه ما مىتوانيم و طاقت داريم، بايد اجرا شود. ما ادعا نداريم كه بايد مثل اميرالمؤمنين عدالت را اجرا كنيم. ما مىگوييم آن مقدار كه توان مؤمنِ امروز دنيا كفاف مىدهد، بايد اجرا كرد. اما اين مقدار عدالتى را كه مىشود اجرا كرد و بايد اجرا كرد، اگر به صورت يك فرهنگ درآيد و مردم معناى عدالت را بفهمند، آن وقت قابل تحمّل خواهد بود. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم و كارگزاران نظام 05/09/1375)
درسهای امروز ما از زندگی امیرالمومنین
ما بعد از وجود مقدس خاتمالانبياء (صلّى اللَّه عليه و آله)، هيچ كسى را به عظمت شخصيت اميرالمؤمنين نميشناسيم. بايد امروز عيدى بگيريم. عيدى ما درس گرفتن است؛ درس بگيريم. (بيانات در ديدار مردم بوشهر در روز ميلاد امام على 05/04/1389)
زندگى اميرالمؤمنين سر تا پا درس است. آن چيزى كه در ميان رفتارهاى اميرالمؤمنين - كه شامل همهى خصلتهاى نيك يك انسان و يك زمامدار است - انسان مشاهده ميكند و برترينِ اين خصوصيات براى امروز ماست، مسئلهى بصيرتبخشى و بصيرتدهى به كسانى است كه نياز به بصيرت دارند؛ يعنى روشن كردن فضا. در همهى ادوار، اين شجاعت بىپايان، اين فداكارى عظيم، در خدمت آگاه كردن مردم، عمق دادن به انديشهى مردم و ايمان مردم به كار رفته است. (بيانات در ديدار مردم بوشهر در روز ميلاد امام على 05/04/1389)
آنچه مسلم است، اين است كه اينها مظهر تلاش در راه خدا و دين او بودند. «اشهد انّك جاهدت فى اللَّه حقّ جهاده و عملت بكتابه و اتّبعت سنن نبيه صلى اللَّه عليه و آله»؛ شهادت مىدهيم كه او جهادِ در راه خدا را به صورت شايسته انجام داد. اين، چيزى است كه ما در زيارت اميرالمؤمنين و بقيهى ائمه (عليهمالسّلام) مىخوانيم. اين جهاد هميشه بر دوش ما هست. جهاد علمى، جهاد عملى، جهاد در دوران جنگ، جهاد در دوران صلح، جهاد با نفس، جهاد با دشمن بيرونى، جهاد با مال، جهاد با جان، جهاد با زبان؛ اينها درس است.
كارى كه مىكنيد براى اعتلاء دين يا اعتلاء امت اسلامى، جهاد است؛ درسى كه مىخوانيد براى رسيدن به ارتقاء عمومىِ ملت اسلامى و امت اسلامى، جهاد است؛ تلاشى كه مىكنيد براى ايجاد همدلى و محبت بين آحاد امت اسلامى و يكپارچگى آنها، جهاد است؛ وقتى با تمايلات اغواگرانهى شيطانى در درون خودتان مبارزه مىكنيد، جهاد است؛ هنگامى كه دشمنان خدا و دين و قرآن را در دل يا در زبان و يا در عمل خود دشمن مىداريد، جهاد فى سبيلاللَّه است؛ اينها درس اميرالمؤمنين و درس اولياء دين است - جهاد، فقط مخصوص ميدان جنگ نيست - و امت اسلامى به خاطر فراموش كردنِ مجاهدت در راه خدا به وضعيت اسفبارِ امروز رسيده است. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز میلاد امیرالمؤمنین 17/05/1385)
وجود اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام)، از جهات متعدد و در شرايط گوناگون، براى همهى نسلهاى بشر، يك درس جاودانه و فراموشنشدنى است؛ چه در عمل فردى و شخصى خود، چه در محراب عبادتش، چه در مناجاتش، چه در زهدش، چه در محو و غرق شدنش در ياد خدا، و چه در مبارزهاش با نفس و شيطان و انگيزههاى نفسانى و مادّى. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
يكايك انسانهاى بيدار، در لحظهلحظهى زندگى اميرالمؤمنين و در ارتباطش با خدا و معنويت، درسهاى فراموشنشدنى پيدا مىكنند. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
حالا توجه كنيم كه اميرالمؤمنين در زندگى پُربارِ پُرمضمون درسآموز خود، چه چيزى را در درجهى اول اهميت قرار داده است. يكى مسئلهى عدالت است كه عدالت در سيرهى اميرالمؤمنين، شايد بشود گفت برجستهترين نمودارهاست. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت على 26/04/1387)
امیرالمومنین؛ الگوی مسئولان جمهوری اسلامی
جمهورى اسلامى، همان الگوى اميرالمؤمنين - الگوى ايمان، تقوا، پاكدامنى، توجّه به ضعفا و خواست طبقات محروم جامعه و توجه به مصالح عمومى ملت - را مورد توجّه قرار داد. بديهى است كه عدّهاى با چنين نظام و حكومت و كشورى كه باج نمىدهد، تسليم دشمنِ مداخلهگر نمىشود، فرش قرمز در مقابل پاى چپاولگران پهن نمىكند، مصالح كشور را به بيگانگان نمىسپارد و مىايستد و از حقِّ خود دفاع مىكند، مخالف و دشمن مىشوند. (بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی 01/01/1380)
على(ع) در هر سطحى، با هر نامى و زير هر پوششى، ظلمستيز بود. زندگى دشوار اميرالمؤمنين را نگاه كنيد. اين جنگهاى اوست؛ ببينيد با چه كسانى جنگيد، چهطور جنگيد، با چه صلابتى جنگيد، آنها چه كسانى بودند، زير چه نامها و عنوانهاى فريبندهاى پنهان شده بودند. اما وقتى تشخيص مىداد كه اين، ظلم و باطل است، درنگ نمىكرد. اين، راه ماست؛ راه دشوارى كه بايد آن را طى كنيم. اين، راه يكايك كسانى است كه ادعاى پيروى از اميرالمؤمنين(ع) را مىكنند؛ راه مقابلهى با ظلم و ظالم، در هر سطحى و با هر كيفيتى. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
در نظام ما، هر حركت و سياست و قانون و تلاشى، بايد در خدمت مردم مستضعف و محرومى باشد كه حكومت طولانى و بلندمدت طاغوتها، آنها را از جهات مختلف، به استضعاف و ضعف دچار كرده است. اين، راه ماست. اين، آن راهى است كه اميرالمؤمنين(ع) پيمود. اين، آن راهى است كه امام و معلم و رهبر عظيمالشأن اين انقلاب، آن را از على(ع) درس گرفت و پيش پاى ما گذاشت. بايد در آن راه حركت كنيم. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
آن چيزى كه ملت مسلمان ما و نظام جمهورى اسلامى را مورد تهديد قرار داد - تهديد ستمگران و گردنكشان و طغيانگران عالم - همين نقطهى اصلى و اساسى است كه در زندگى اميرالمؤمنين(ع) مشاهده كرديم و وظيفهى ماست كه اين راه را دنبال بكنيم. پيداست كسانى كه عادت كردهاند و مردم دنيا را عادت دادهاند كه هرچه گفتند، از آنها پذيرفته بشود، برايشان سخت است تحمل كنند. ملتى با تمسك به اسلام و قرآن، در مقابل قلدريهاى آنها ايستاده است. بديهى است كه با آن ملت، دشمن مىشوند و دشمنى مىكنند. (سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على 10/11/1369)
ما كه امروز يك حكومت اسلامى داريم و يك حكومت علوى را ادّعا مىكنيم، اين الگو براى ما از همه حتمىتر و فوريتر و غيرقابل اغماضتر است. ما بايد ببينيم در اين نقطه عالم كه پرچم ولايت علوى را بلند كرديم، حرفمان چيست و چه مىخواهيم به بشريت عرضه كنيم. آن چهارچوبى را كه ما براى سعادت بشر تعيين مىكنيم و سرِ دست مىگيريم و نشان مىدهيم، چيست؟ اميرالمؤمنين اين جا برترين الگوست. نمىشود فقط به زبان گفت «اميرالمؤمنين، على» و اظهار عشق و علاقه كرد؛ اما در عمل با رفتار او و با درسى كه با زبان و در عملِ خود به ما داده است، مخالفت كرد. بنده و امثال بنده كه كارگزاران حكومتيم وظيفهمان سنگينتر است؛ چون ما بايد عمل كنيم و از آن راهى كه او رفته است برويم. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم 26/01/1370)
برادران! اميرالمؤمنين مىگويد زندگى به سمت زهد بايد برود. امروز در جمهورى اسلامى، اگر ما احساس بكنيم كه زندگى به سمت اشرافيگرى مىرود، بلاشك اين انحراف است؛ بروبرگرد ندارد. ما بايد به سمت زهد حركت بكنيم. نمىگوييم هم زهدهاى آنچنانى، كه متعلق به اولياءاللَّه است؛ نه، مسؤولان درجهى يك، مسؤولان درجهى دو، تا آن مسؤولان درجات بعد هم بايد در حد خود زهد داشته باشند؛ بعد هم به عامهى مردم مىرسد. عامهى مردم هم نبايد اسراف و تجملگرايى بكنند. اينطور نيست كه زهد فقط مخصوص مسؤولان باشد. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم 26/01/1370)
بسيج نيروها در راه حق و در برابر ناحق، خصوصيت ديگر اميرالمؤمنين است. نگويند چرا مردم را نسبت به استكبار و مظالم آن و عوامل و ايادى دشمنان خدا حسّاس و بسيج مىكنيد. اميرالمؤمنين هم اين خصوصيت را داشت. ما هم بايد مانند اميرالمؤمنين، همه نيروها و همه دلها و همه تنها و همه توانها را در مقابل ناحق و در راه حق بسيج كنيم. (بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی 01/01/1380)
شخصیت و خصوصیات معنوی و اخلاقی امیرالمومنین
يك دسته از خصوصيّات اميرالمؤمنين، خصوصيّات معنوى و ملكوتىِ آن بزرگوار است كه ما حتّى به فهميدن آنها هم دسترسى نداريم. آن مقام علمى، آن مقام نورانى و قدسيّتى كه آن بزرگوار داشت؛ آن حقايقى كه درون وجود او و در قلب نورانى او مىجوشيد و به صورت حكمتهايى بر زبان مباركش جارى مىشد؛ آن قرب به خدا و آن ذكراللّهى كه بر همه كردار او و گفتار او و حالات او حاكم بود، چيزهايى است كه مثل فطرت نورى او، براى ما به درستى قابل فهم نيست؛ اما به آنها اعتقاد داريم و افتخار مىكنيم؛ چون آنها را از صادق مُصدَّق شنيديم. لكن يك دسته ديگر از خصوصيّات اميرالمؤمنين است كه او را به عنوان يك الگو و يك نمونه در مدّ نظر همه انسانهاى تاريخ نگه مىدارد كه اينها براى پيروى كردن است. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم 30/06/1381)
برجستهترين نقطهاى كه در نهجالبلاغه است، زهد است. اميرالمؤمنين آن روز كه اين زهد را فرمود، به عنوان علاج بيمارى اساسى جامعه اسلامى فرمود و من مكرّر گفتهام امروز هم ما بايد همان آيات زهد را بخوانيم. آن روز هم كه اميرالمؤمنين مىفرمود به شيرينيها و لذّتهاى دنيا جذب نشويد، كسانى بودند كه اين شيرينيها و لذّتها، به دستشان نمىرسيد - شايد اكثريت مردم آن طور بودند - اميرالمؤمنين به آن كسانى مىگفت كه فتوحات دنياى اسلام، سالهاى گسترش امپراتورى و قدرت بينالمللى اسلام، آنها را متمكّن، ثروتمند و برخوردار از امتيازات كرده بود؛ حضرت به آنها هشدار مىداد. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم و كارگزاران نظام 05/09/1375)
اميرالمؤمنين، هم مظهر تقوا و امانت و هم داراى صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با اينكه يك سياستمدار و رئيس دنياى اسلام بود و تدبير امور يك جمعيت عظيمِ چند ده ميليونى آن زمان، با نبود وسايل امروزى براى ارتباط، بر دوش او بود و جامعه و امّت اسلامى را اداره مىكرد، اما سياستمدارىِ على موجب اين نمىشد كه از جاده صداقت و صراحت كنار رود. على، صادق و صريح بود؛ آنچه مىگفت، به آن معتقد بود و براى او راهنماى عمل بود. براى اين است كه كلمه كلمه گفتار اميرالمؤمنين در طول تاريخ مثل نورافكنى براى زبدگان و نخبگان فكرى عالم درخشيده است. (بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی 01/01/1380)
خصوصيت ديگر آن بزرگوار، ارتباط با خداست. البته زبان انسانهاى كوچك و قاصرى مثل من بسيار نارساتر از اين است كه حتى بتواند تفوّه كند و كلياتى از عبادت آن بزرگوار را بيان نمايد. وقتى امام سجاد - كه زِين عابدين است - در مقابل عبادت اميرالمؤمنين به شگفتى وادار شود، امثال ما اصلاً بايد سخنى بر زبان نياوريم. (بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی 01/01/1380)
مبارزه با مقدّسمآبيهاى متحجّرانه و بىمبنا هم يكى ديگر از خصوصيات اميرالمؤمنين است. همان اميرالمؤمنينِ عابدِ پارساى ذاكر خداوند - كه نخلستانهاى كوفه انعكاس فرياد دعا و تضرّع او را تا ابد در سينه خود حفظ كردهاند - با كسانى كه با تنسّك و تعبّدِ متحجّرانه و بىمبنا مىخواستند شخصيت فردىِ خودشان را به رخ مردم بكشند، و اگر اخلاص هم داشتند، ابعاد گوناگون شخصيت خود و ديگران را معطل گذاشته بودند، مقابله كرد. اميرالمؤمنين انسانى است كه مُرّ حقيقت را بيان مىكرد؛ چه به مذاق جناحهاى مختلف خوش بيايد يا نيايد؛ چه به مذاق كسانى كه مىخواهند به ظواهر بچسبند و باطن را رها كنند، خوش بيايد يا نيايد؛ چه به مذاق كسانى كه مىخواهند با سلايقِ شخصىِ خودشان دين خدا را تعبير و تفسير كنند، خوش بيايد يا نيايد. همه اينها در زمان اميرالمؤمنين بودند. (بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی 01/01/1380)
بُعد دوم زندگى اميرالمؤمنين، بُعد زهد آن حضرت است، كه اگر بخواهيم وارد صحبتش بشويم، فصل مبسوط عجيبى است. اين زهد اميرالمؤمنين، واقعاً زهد خيلى عجيبى است. البته عرض كردم، نه اينكه من بگويم، خود علىبن ابىطالب فرموده است. توقع نيست كه من و امثال من، مثل علىبن ابىطالب زندگى كنيم؛ خود آن بزرگوار گفتند كه نمىتوانيد. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم 29/01/1370)
يك صفت از صفات آن بزرگوار اين است كه اميرالمؤمنين(عليهالصّلاةوالسّلام)، از اول زندگى تا آخر عمر، به خداى متعال فكر كرد و راه خدا را - ولو مورد مخالفت همهى انسانها هم بود - بر راه غير خدا و ضد خدا انتخاب كرد. اميرالمؤمنين از قبيل اين صفت، دهها خصلت برجسته دارد؛ اين يكى از آنهاست. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم 29/01/1370)
او در تصميمگيريها و در عمل خويش، ملاحظهى خود را، ملاحظهى من را، ملاحظه راحتى و ملاحظهى خواستهاى نفسانى را اصلاً مداخله نداد. آنچه را كه حق مىدانست، عمل كرد؛ اين يك صفت از صفات اميرالمؤمنين است. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم 29/01/1370)
اين شخصيت ظاهرى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) است كه چشم كوتهبين ما مىتواند آن را ببيند و حس كند و زيبايىهاى آن را ادراك كند. ابعاد معنوى و قدسى و ملكوتى، مخصوص قديسين و مخصوص صديقين است، كه آنها مىبينند؛ و چشمهاى ما توانايى ندارد كه مانند اولياءاللَّه و بندگان مقرب الهى آنها را درك كنند. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز میلاد امیرالمؤمنین 17/05/1385)
از نظر پيغمبر اكرم، ميزان حق، اميرالمؤمنين است. از طريق سنى و شيعه نقل شده است كه: «على مع الحق و الحق مع على يدور حيثما دار»؛ اگر دنبال حقيد، ببينيد على كجا ايستاده است، او چه ميكند، انگشت اشارهى او به كدام سو است. زندگى اميرالمؤمنين يك چنين زندگىاى است. (بيانات در ديدارمردم بوشهر در روز ميلاد امام على 05/04/1389)
ما كه نگاه ميكنيم، آنچه از اميرالمؤمنين مىبينيم، اينهاست: شجاعت او، عبادت او، جوانمردى او، پاىبندى او به امر و نهى الهى، جهاد او، ايثار و از خودگذشتگى او، زمانشناسى او، انسانشناسى او، رحم و مروت و رقت قلب او نسبت به ضعفا، بىباكى او در مقابل گردنكشان و سركشان و مستبدان، اصرار و پافشارى او بر عدالت بين مردم، دشمنى او با ظلم و جور. اينها ظواهر اين اقيانوس ژرف و عميق است. حالا ببينيد همين ظواهر چقدر پيچيده و شگفتآور و زيباست! انسان چه كسى را ميتواند پيدا كند كه اين همه صفات ممتاز در او جمع باشد؟! اميرالمؤمنين اينجورى است. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردمدر سالروز ولادت امیرالمومنین 06/05/1386)
اين خصوصياتى كه در اميرالمؤمنين شناخته شد، اين عظمتى كه در علىبن ابيطالب ديده شد، اين عظمت چيست؟ كجاست؟ ابعاد آن چگونه است؟ اين ديگر از آن بحثهائى است كه هيچ بشر غير معصومى نميتواند ادعا كند كه آن را شناخته است؛ چون ابعاد عميق و ناشناختهاى دارد و مثل يك اقيانوس است. انسان در اقيانوس، طوفان، موج، آب و موجودات شگفتآور را مىبيند؛ اما اعماق اقيانوس را فقط آن كسى ميتواند درك كند كه خود توانسته باشد به آن اعماق برسد. اعماق شخصيت اقيانوسگونهى اميرالمؤمنين را جز كسانى كه خودشان مثل او مرتبط با منبع غيب بودند و مستفيض از افاضهى الهى بودند، كسى نتوانسته است درك كند و نميتواند درك كند. آنچه ما مىبينيم ظواهر امر است؛ نشانههاست. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردمدر سالروز ولادت امیرالمومنین 06/05/1386)
اين، خصوصيت اولياى الهى است و وجود مقدس اميرالمؤمنين(عليهالصّلاة والسّلام) بيشتر از همه كس، به اين خصوصيت آراسته بود. وجود آن بزرگوار، از اول زندگى و از اول مبارزاتِ در راه اسلام، تا زمانى كه پيامبر خدا(ص) در جامعه حضور داشتند و همچنين بعد از رحلت پيامبر، تا وقتى كه حكومت و خلافت در اختيار آن بزرگوار قرار گرفت و همچنين در دوران خلافت و حكومت آن بزرگوار، در عين مبارزهى با طاغوتها و متكبران و مستكبران صحنهى سياست، با آن روحيهى استكبارى كه در درون انسانها هست، نيز مبارزه مىكرد. عمل شخصى او، اينطور بود. در وجود خود آن بزرگوار، خضوع و خشوع و تواضع در مقابل پروردگار، يك چيز عجيب و استثنايى بود و در ديگران هم اين حالت را ايجاد مىكرد. (سخنرانى در ديدار اقشار مختلف مردم در روز بيست وسوم ماه مبارك رمضان 30/01/1369)
اميرالمؤمنين آدمى بود كه در راه تبليغ دين و كار براى خدا و مبارزه با دشمنان خدا، شب و روز نمىشناخت. (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 06/10/1372)
خصوصيات اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام): آن برجستگى و درخشندگىِ ايمان ناب اميرالمؤمنين، آن جهاد دشوار و سختى كه آن بزرگوار - از اول دوران اسلام تا آخر عمر - خود آن را بر دوش كشيد، آن عدالتورزىِ بىنظير - كه تا امروز هم نه فقط مسلمانان، بلكه آگاهان غيرمسلمان را هم مجذوب خود كرده است - آن عبادت خالصانهى متضرعانهى بىنظير آن بزرگوار و بقيهى صفات برجستهاى كه در اميرالمؤمنين هست، چيزهائى نيست كه مسلمانان - از هر فرقه و مذهبى - در آن اختلاف داشته باشند. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت على 16/04/1387)
دربارهى مقام اميرالمؤمنين(عليهالصّلاةوالسّلام)، زبانهاى نوع بشر و قدرت تصوير و ترسيم انسانها، عاجز از ارائهى كُنه و حقيقت مطلبند؛ بلكه عاجز از تصور آن مقام شامخ و كُنه عظمت آن بزرگوارند. ما با قياس به معلومات خودمان مىتوانيم چيزى را بشناسيم و بفهميم. اميرالمؤمنين(عليهالصّلاةوالسّلام) از مقياسهاى ما خارج است. او را با ذرع و پيمانهاى كه براى سنجيدن انسانها و فضيلتها و محسّنات و زيباييها در اختيار ماست، نمىشود سنجيد و اندازه گرفت؛ او بالاتر از اين حرفهاست. آنچه كه ما مىبينيم، درخشش آن بزرگوار است كه به چشم هر انسانى - حتّى دشمنان و مخالفان - مىآيد؛ چه برسد به دوستداران و يا شيعيان. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم 29/10/1370)
وظیفه امروز ما در قبال امیرالمومنین
ما امروز بعد از گذشت قرنهاى متمادى، با اين عيد، با اين پديده، چگونه بايد برخورد كنيم؟ اسم على را بردن، كه كافى نيست؛ خود را منتسب به او دانستن، كه كفايت نمىكند؛ ما كه شخصيتهاى بزرگ تاريخ و پيشوايان دينى و انبياء و اولياء را فقط به عنوان يادگارهاى تاريخى نمىشناسيم؛ اينها درسند؛ اينها الگويند؛ اينها دستگير و راهنماىِ قدم به قدمِ زندگىاند. ما چه درسى از اينها مىگيريم؟ اين، مهم است. امروز امت اسلامى از اميرالمؤمنين و از وجود مكرم نبى اعظم اسلام (صلّىاللَّهعليه و آله) و از ديگر بزرگانِ راه روشن الهى چه درسى را بايد بگيرد؟ كدام سرمشق را در زندگى بايد عمل كند؟ اين، مهم است. با اين نگاه، به اميرالمؤمنين بايد نگاه كرد. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز میلاد امیرالمؤمنین 17/05/1385)
عزيزان من! نكتهاى كه به من و شما خيلى ارتباط پيدا مىكند، اين بخش قضيه است؛ چون پيرو اين مرد بودن كه با زبان نمىشود. شما در ميدان جنگ، مرتب بگوييد فلانى فرمانده ماست و مرتّب اظهار ارادت به فلان فرمانده بكنيد، بعد آن فرمانده، همه را به صف كند، ولى شما نرويد؛ شما را به تمرين دعوت كند، حاضر نشويد؛ به حمله دستور دهد، شما پشت كنيد. اين چه فرماندهاى است؟! اين كه فرمانده نشد. انسان با دشمنش و با يك آدم بيگانه، همين گونه رفتار مىكند. اميرالمؤمنين آقاى ماست؛ امام، پيشوا و رهبر ماست. ما شيعه على هستيم و به اين افتخار مىكنيم. اگر كسى اسم اميرالمؤمنين را با تجليل كمترى بياورد، دلمان از بغض او پر مىشود، پس لازم است كه اين، در زندگى ما منشأ اثرى باشد. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم و كارگزاران نظام 05/09/1375)
اگر ما خيال كنيم به صرف اينكه اميرالمؤمنين را به زبان تعريف و ستايش كنيم يا محبت او را در دل داريم، خداى متعال و خود اميرالمؤمنين از كجرويها، از سياهكاريها و از بديهاى ما صرفنظر ميكنند، بدانيم كه اين منطق اميرالمؤمنين نيست. منطق اميرالمؤمنين، سلوك راه خداست. شيعه يعنى كسى كه دنبال اميرالمؤمنين به راه مىافتد. حالا يك وقتى خطائى، اشتباهى، گناهى كسى مىكند، او بحث ديگرى است؛ استغفار بايد بكند؛ اما دلخوش كردن به انتساب به اميرالمؤمنين و كم و كوچك شمردن تخلف از راه خدا، به هيچ وجه در منطق اميرالمؤمنين پذيرفته نيست. اهميت كار اميرالمؤمنين اين است كه از حق، از عدل، از ثبوت راه الهى، به خاطر ملاحظات صرف نظر نكرد. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ولادت امیرالمومنین 06/05/1386)
نكتهى بعدى اين است كه محبت اميرالمؤمنين خيلى باارزش است. در روايت است كه هركسى محبت كسى در دل اوست، در قيامت با او محشور ميشود. محبت خيلى حائز اهميت است. اما محبتِ به تنهائى كافى نيست؛ تبعيت و پيروى كردن لازم است. ما كه در دنيا به نام شيعه معروف هستيم، شيعه را اينجور معنا كردهايم: «الشّيعة من شايع عليّا»؛ بايد دنبال او حركت كنيم و هدفهاى او را دنبال كنيم. معلوم است كه ما با همهى تلاش خود به رتبهى اميرالمؤمنين نخواهيم رسيد، اما به سمت آن قله بايد حركت بكنيم. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت على 26/04/1387)
تلاش برای رسیدن به امیرالمومنین
هيچ كس نمىتواند خودش را با على مقايسه كند؛ اما همه مىتوانند به سمت آن قلّه حركت كنند. اميرالمؤمنين شاخص است. در درجه اول، ما مسؤولان وظيفه و تكليف داريم كه خودمان را با رفتار اميرالمؤمنين تطبيق دهيم و جهت حركتِ خودمان را با او بسنجيم. آحاد مردم نيز همين تكليف را دارند. عرض كرديم، اميرالمؤمنين، هم يك سياستمدار و يك مدبّر امور است، هم يك شهروند معمولى است. همه ابعاد در زندگى اميرالمؤمنين وجود دارد. پير و جوان، زن و مرد و قشرهاى مختلف مىتوانند از اميرالمؤمنين درس بگيرند؛ ولى وظيفه مسؤولان سنگينتر است. من آن روز گفتم، امروز هم مىگويم؛ وظيفه مسؤولان سنگين است. بايد رفتار علوى در ميان ما مسؤولان نظام جمهورى اسلامى نهادينه شود. آن روز است كه هيچگونه آسيب و خطرى اين نظام را تهديد نخواهد كرد. (بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی01/01/1380)
نمىگويم مثل اميرالمؤمنين شويم. امام سجاد هم فرمود كه نمىتواند مثل اميرالمؤمنين عمل كند. اميرالمؤمنين هم فرمود: «الا و انّكم لاتقدرون على ذلك» به چه كسى؟ به عثمانبنحنيف، با آن عظمت. به او فرمود كه شما نمىتوانيد اين گونه كه من مىكنم، عمل كنيد. اين كه واضح است. اما لااقل در آن راه، در آن سمت و جهت، در جبهه او قرار گيريد. اين لازم است. اگر مىخواهيد در جبهه اميرالمؤمنين قرار گيريد، بارزترين خصوصيت او در دوران حكومتش - كه مربوط به امروز من و شما مىشود - دو چيز است: يكى عدل اجتماعى، يكى زهد نسبت به دنيا. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم و كارگزاران نظام 05/09/1375)
او در قلّه است. يك قلّهى مرتفع را در نظر بگيريد! ما بايد به سمت قلّه به راه بيفتيم؛ ولو در اين دامنهها. عمده اين است. مهم اين است. شاخص اين است. بايد حركت كنيم. نبايد بگوييم «ما كه نمىرسيم به آنجا.» نه! بايد حركت كرد. (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 06/10/1372)
ما بايد همهى تلاشمان اين باشد كه بتوانيم در اين راه دنبال اميرالمؤمنين حركت كنيم. اعتراف ميكنيم كه نخواهيم توانست مثل علىبن ابيطالب، عدالت را اجرا كنيم؛ اين را قبول داريم. ماها كوچكتر و ضعيفتريم از آنكه بتوانيم آن جور استوار - مثل فولاد، مثل صخره - در مقابل اين امواج بايستيم؛ اما بقدر خودمان بايد تلاش كنيم. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت على 26/04/1387)
ممكن است بعضى بگويند: شما كجا، اميرالمؤمنين كجا؟ قدرت او، توانايى او، ايمان او، صبر او، آن استخوانبندى مستحكم روحى او؛ اينها كجا، شما كجا؟ اين حرف البته درست است. ما هيچ كداممان قابل مقايسه با او نيستيم. نمىشود گفت او بهتر است، او بالاتر است و ما پايين تريم؛ نه، اصلاً اين مقايسه غلط است. او در اوج فلك است و ما در خاك تيره، دورْ خودمان مىچرخيم. فاصلهها خيلى زياد است؛ اما جهتگيرى را مىشود انتخاب كرد؛ يعنى ما بايد خودمان را به آن سمت و به آن هدفى كه او نشان مىداد، نزديك كنيم - هر كسى به قدر توان خود؛ هر كسى بر حسب اقتضاى زمان خود - چون راه همان راه و هدف همان هدف است. اين نكته بسيار مهمّى است. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم 26/01/1370)
جایگاه نهج البلاغه در کلام مقام معظم رهبری
ايمان مخلصانه، جهاد فداكارانه، ذوب شدن در امر و نهى الهى، اطاعت و عبوديت مطلق در مقابل خداوند، بىاعتنايى به زخارف دنيوى و جهات مادى، رحم و انصاف و عدالت نسبت به عموم مردم، نگاه عطوفتآميز به مظلومان، به ضعيفان، به مستضعفان، ايستادگى و قاطعيت در مقابل دشمنان دين، رفتن به دنبال وظيفه در همهى شرائط و با هر گونه سختى و دشوارى؛ اينها كلمات حكمتآميزى است كه بشر ديروز و امروز و فردا به اين كلمات نيازمند است. نهجالبلاغهى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) درسِ هميشهى بشريت است. بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز میلاد امیرالمؤمنین 17/05/1385)
اين نهجالبلاغه را بايد خواند و فراگرفت. در دوران اخير، بسيارى از متفكران و انديشمندان غيرمسلمان - نه فقط مسلمانها - با نهجالبلاغه آشنا شدند؛ كلمات اميرالمؤمنين را خواندند و ديدند؛ حكمتهاى مجسم در اين بيانات را شنيدند و فراگرفتند و از عظمت اين كلام و صاحب كلام بهتزده شدند. ما به نهجالبلاغه بيش از اين بايستى توجه كنيم؛ بيش از اين بايد فرا بگيريم؛ بيش از اين بايد از درياى مواج حكمت اميرالمؤمنين بهره ببريم؛ همهى ابعاد كار را روشن ميكند، همهى درسها را به ما ميدهد. علماى بزرگ اهل سنت دربارهى اين كلمات تعبيراتى دارند كه انسان شگفتزده ميشود. (بيانات در ديدارمردم بوشهر در روز ميلاد امام علی 05/04/1389)
اميرالمؤمنين(صلواةاللَّه وسلامه عليه) در كتاب شريف نهجالبلاغه، دربارهى صفت تكبر و در مقام علاج و زدودن آن، مطالب عجيبى بيان فرمودند و كلمات دُرربارى از آن بزرگوار نقل شده و زندگى آن حضرت هم، مظهر همين عبوديت براى خدا و در راه خدا بود. شايد بشود نقطهى مقابل آن كبر و علوّ و استعلا در وجود انسان را، عبوديت و بندگى و خضوع محض در مقابل خدا دانست، كه پذيرفتن احكام الهى و تسليم در مقابل خدا را به همراه دارد. (سخنرانى در ديدار اقشار مختلف مردم در روز بيست وسوم ماه مبارك رمضان 30/01/1369)
اين را هم همهى ما نميتوانيم ببينيم؛ اين حكمتهاى عميقى كه در نهجالبلاغه است، در كلمات قصار اميرالمؤمنين هست، همهى ما نميتوانيم درك كنيم؛ فرزانگان بزرگ و صاحبان عقل و علم ژرف هستند كه اينها را درك ميكنند. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردمدر سالروز ولادت امیرالمومنین 06/05/1386)
حالا متأسفانه در بين بعضيها معمول شده كه هر غلطى مىخواهند بكنند، به اسم اين كه اميرالمؤمنين اينگونه بود و اميرالمؤمنين اين طورى عمل مىكرد، انجام مىدهند. به چه دليل؟ از كجا؟ اميرالمؤمنين در نهجالبلاغه است. اميرالمؤمنين در روايات فراوانى است كه از آن بزرگوار و اولاد طاهرينش باقى مانده است. كو اين چيزهايى كه بعضى مىگويند على اين طور بود، على آن طور بود!؟ نخير؛ على آن است كه در نهجالبلاغه است. شما نهجالبلاغه را از اوّل تا آخر نگاه كنيد! سرتاپاى نهجالبلاغه تحريضِ بر تقواست؛ دعوت به تقوا و پرهيزكارى است. تا انسان پرهيزكار نباشد نمىتواند اقامه دين خدا كند. آلوده دامانى بد دردى است. آلوده بودنِ دل انسان به گناه، نمىگذارد انسان حقيقت را درك كند، چه برسد به اين كه دنبال حقيقت حركت كند. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم 30/06/1381)
ارادت متفکران غیر شیعی به امیر المومنین
محبت به اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) و ارادت به اين مرد بزرگ تاريخ بشريت و تاريخ اسلام، نه مخصوص شيعيان است، نه حتى مخصوص به قاطبهى مسلمانان؛ بلكه اين چيزى است كه آزادگان عالم در آن با مسلمانان شريكند. شما مىبينيد كه شخصيتهايى كه مسلمان هم نيستند، دربارهى اين چهرهى درخشان و خورشيد تابناك اظهار ارادت مىكنند، كتاب مىنويسند، شعر مىگويند. خيلى خطاست اگر اميرالمؤمنين علىابن ابىطالب در بين مسلمانان يك وسيلهى اختلاف قرار بگيرد. آن بزرگوار شخصيتى است كه همهى مسلمانان و همهى فرق اسلامى نسبت به او با همهى وجود و با دل و جان، ارادت و محبت مىورزند. اين علاقه و محبت از برجستگيها و صفات و خصالى ناشى مىشود كه هر انسان منصفى در مقابل اين خصال، خاضع است؛ قدر جامع و قدر مشترك، اين است. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز میلاد امیرالمؤمنین 17/05/1385)
متفكّران بزرگ - اعم از مسلمان و غير مسلمان - را كه نگاه كنيد، نسبت به اميرالمؤمنين ابراز ارادت مىكنند. اگر به قهرمانان بزرگ، كسانى كه براى ملتهاى خود، تلاش و قيام كردهاند، نگاه كنيد، مىبينيد كه نام اميرالمؤمنين در نظر آنها عزيز و گرامى است. به شعرا و ادبا و هنرمندان و انسان دوستان هم كه نگاه مىكنيد، باز هم مى بينيد كه اسم اميرالمؤمنين را گرامى مىدارند. خلاصه هر كس - جوان و پير، عالم و عامى - كه تاريخ اسلام را مطالعه كرده و اسم على و احوال اميرالمؤمنين به گوش او رسيده است، نسبت به اميرالمؤمنين، احساس محبت و شيفتگى و ارادت مىكند. در زمان خود ما، چند كتاب از نويسندگان و ادباى مصرى، درباره اميرالمؤمنين نوشته شد، كه دو جلد يا بيشترِ آن از طرف نويسندگان مسيحى است كه اسلام را قبول ندارند؛ اما اميرالمؤمنين را قبول دارند. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم و كارگزاران نظام 05/09/1375)
اميرالمؤمنين فقط متعلق به شيعه نيست؛ همهى اهل اسلام، همهى كسانى كه دل در گروى محبت اسلام دارند، علىبن ابىطالب (عليه الصّلاة و السّلام) را در قلهى عظمت علمى و معنوى و اخلاقى و انسانى و الهى مشاهده ميكنند. (بيانات در ديدارمردم بوشهر در روز ميلاد امام على 05/04/1389)
اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) متعلق به همهى انسانيت است؛ نه فقط متعلق به شيعيان و نه حتّى متعلق به مسلمانان. همهى انسانيت در برابر عظمتها و زيبائيهاى علىبن ابيطالب (عليهالسّلام) خاضع و خاشعند؛ مگر آنهائى كه نشناسند و نديده باشند. لذا شما مىبينيد مداحان اميرالمؤمنين فقط مسلمانها نيستند؛ مسيحى هم ستايش اميرالمؤمنين را ميكند. فقط شيعيان نيستند؛ جامعهى اهل سنت هم در همهى اقطار دنياى اسلام از اميرالمؤمنين به زبان ديگرى و با شيفتگى بيشترى نسبت به ساير بزرگان صدر اسلام ياد ميكند. چرا؟ علت چيست؟ علت، عظمت اين شخصيت است؛ عظمتى كه در طول عمر آن بزرگوار و تا چند قرن بعد از شهادت آن بزرگوار، كسانى سعى كردهاند آن را بپوشانند؛ و نشد. درخشش خورشيد را نميشود پوشاند؛ خورشيد است، ميتابد، گرما و نور ميدهد. مگر ميشود انكارش كرد؟ بيانات در ديدار اقشار مختلف مردمدر سالروز ولادت امیرالمومنین 06/05/1386)
اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) شخصيتى است كه همهى فرق اسلامى دربارهى عظمت او، دربارهى خصوصيات او و دربارهى شأن و منزلت والاى او در اسلام، با يكديگر اتفاق نظر دارند، لذا به جرأت ميتوان گفت كه على بن ابيطالب (عليه الصّلاة و السّلام)، ميتواند نقطهى اشتراك و تلائم و همبستگى ميان فِرق اسلامى قرار بگيرد. در همهى زمانها و دورهها، فرقههاى اسلامى - به جز گروه ناچيز و اندك نواصب كه خارج از فِرق اسلامى هستند - شأن اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) را همان شأن والا و برجسته و ممتازى ميدانستند كه شما در كتابهاى فريقين - چه شيعه و چه سنى - ملاحظه ميكنيد. بنابراين اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) ملتقى و محل اشتراك فرقههاى اسلامى است و ميتواند منبعى براى وحدت بين مسلمين به حساب بيايد. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت على 26/04/1387)
حتّى آن كسانى كه امامت آن بزرگوار و ولايت آن حضرت را هم مانند ما قبول نداشته و عقيدهى ما را نداشته باشند، اين فضايل و مناقب را كه در كتب فريقين آمده است، مىبينند - مخصوص شيعه نيست؛ علماى بزرگ اهل سنت هم اين فضايل را آوردهاند. (بیانات در ديدار اقشار مختلف مردم 29/10/1370)
اين الگو ديگر مخصوص جمعى خاص نيست؛ حتّى مخصوص مسلمانان هم نيست. اين كه مىبينيد چهره اميرالمؤمنين، اين قدر در تاريخ جذّاب است، به خاطر همين خصوصيّات است. لذا كسى كه دين اسلام را هم قبول ندارد يا امامت آن بزرگوار را هم تصديق نكرده است، او هم در مقابل عظمت اين خصوصيّات، در وجود خود احساس تعظيم مىكند و خواه ناخواه زبان به ستايش او مىگشايد. (بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم 30/06/1381)
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰










