ماجرای داوطلبی که چادری نبود
کد خبر:۲۰۰۶۵۰
وبلاگ «حجره دانشجویی یک بسیجی»

ماجرای داوطلبی که چادری نبود

چیزی که بسیاری از بانوان و دختران چادری، با سرعت نه چندان کمی دارند از آن دور می‌شوند و برایش الی ماشاءالله توضیح و تفسیر و حرف و سخن دارند.
جریده اینترنتی «خبرگزاری داشنجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «حجره دانشجویی یک بسیجی» چنینی آمده است:
 
چند وقت پیش که ایّام جذب نیرو برای طرح خدمت رسانی به مناطق محروم بود، برای کمک به مرکز خواهران

بسیج دانشجویی دانشگاه تهران که مدّتی است به ساختمان جدید منتقل شده، رفته بودم.

گفتگو با بخشی از داوطلبان کار در ردهٔ کودک به عهدهٔ من بود. (خدا مرا بیامرزد و نقص کارم را جبران کند و اشتباهاتم را بپوشاند.)

دو مورد از داوطلب‌ها برایم موارد جالبی بودند.

یکی از آن‌ها که موضوع سخنم است، از کودک می‌دانست و با کودک کار کرده بود، حجابش کامل بود و چادر به سر نداشت.

در پایان صحبت‌هایی که دربارهٔ کودک (چرا و چگونه؟) با هم داشتیم، من توضیحات بیشتری از نحوهٔ اعزام به روستا دادم تا هم شرایط و ملاحضات طرح و هم مواضع طرف مقابلم روشن‌تر شود.

: «قاعدهٔ طرح اینه که تمام اعزای گروه با پوشش ساده‌ای وارد روستا بشن. مانتو و شلوار ساده که رنگ جیغی نداره، شلواری که جین نیست، مقنعه یا روسری ساده، کسی عینک دودی نمی‌زنه یا کلاه سرش نمی‌کنه و همه چادر سر می‌کنن (چادر معمولی، نه مدل‌های دیگه)». و چون مخاطبم چادر ندارد، نگاهش می‌کنم و از او می‌پرسم که آیا با این موضوع مشکلی ندارد؟

: «من به اون خانمی که باهاشون صحبت کردم هم گفتم، من خودم چون هنوز به این نتیجه نرسیدم که باید چادر سر کنم، درست نمی‌دونم چیزی رو که خودم بهش نرسیدم، رواج بدم، ولی مشکلی با چادر سر کردن ندارم و سرم می‌کنم.»

این بار برای اینکه آب پاکی را ریخته باشم روی دستش و تکلیف خودم را برای انتخابش روشن‌تر کرده باشم، می‌گویم:

 «گروه برگزار کنندهٔ طرح، بسیجه و قطعاً یک سری مواردی رو برای کار آموزشی درنظر داره که اعتقادی و مذهبیه، با این طرح درس‌ها می‌تونید کار کنید؟ نظرتون چیه؟»

: «چرا که نه، من مشکلی با کارهای دینی ندارم، به شرطی که.... چه جوری بگم؟ ببینید، مثلاً من نمی‌فهمم کسی که چادر سرشه و ساق دست دستش می‌کنه، روی ساق دستش کلّی کار شده یا آرایش می‌کنه، کسی که سادگی رو انتخاب کرده، دیگه این کارا چیه؟»

حجابش کامل بود و چادر به سر نداشت. مانتوی گشادی پوشیده بود که رنگش نه تیره بود و نه روشنی چشم گیری داشت. همه چیزش ساده بود.

این نکته برایم بسیار دوست داشتنی‌تر بود که او دانشجوی هنر بود و بچّه‌های هنر، اگر بخواهند، می‌توانند بسیار متفاوت و در چشم باشند؛ به خاطر رنگ، سبک و طرح‌های زیبایی که «بلدند» به بهترین شکل از آن‌ها استفاده کنند. و شاید به خاطر قرابت بیشتری که با «زیبایی» دارند.

به نظرم چیزی که او از حجاب (اگر اشتباه نکنم، به درستی) دریافته بود، چیزی است که بسیاری از بانوان و دختران چادری، با سرعت نه چندان کمی دارند از آن دور می‌شوند و برایش الی ماشاءالله توضیح و تفسیر و حرف و سخن دارند.

برای خودم دوباره مرور می‌کنم:

چرا و چگونه حجاب؟ 

اگر چرایش را خوب درنیابم، در چگونگی‌اش دچار اشتباه خواهم شد!
 
پربازدیدترین آخرین اخبار