طرح نجات اقتصادي اوباما؛ بازچرخشي از الگوي كلاسيكي به الگوي كينزي
گروه اقتصادي - داروي كلاسيك براي علاج بيكاري و بحران، تنزل عمومي دستمزدها و قيمتهاست كه به طور خودكار در شرايط رقابت كامل نقش خود را ايفاد ميكند، اما كينز معتقد است هر گاه در نظام سرمايهداري، بيكاري و بحران بوجود آيد بايد با سياستهاي پولي و مالي مناسب با اين مشكلات مبارزه كرد.
تحليل كلان اقتصادي كلاسيكي و نئوكلاسيكي از اقتصاد سرمايه داري مربوط به يك وضع تعادلي مي شود و آن وضعيت تعادل، «اشتغال كامل» است.
در انديشه هاي اقتصادي كلاسيك و يا نئوكلاسيك اشتغال كامل و تعادل از يكديگر جدا نيستند و سطح تعادل درآمد ملي در حد اشتغال كامل تعيين مي شود.
در مقابل، كينز معتقد است كه هرگاه نظام سرمايه داري در عملكرد اقتصادي خود آزاد باشد، معمولاً در آن بحران اقتصادي و بيكاري بوجود مي آيد؛ از اين رو درآمد ملي در حدي تعيين مي شود كه به طور عادي در حد پايين تر از حد اشتغال كامل قرار گيرد.
اين دو اصل متفاوت در مورد تعيين درآمد ملي، پايه اساسي مجادله بين كينز و كلاسيك ها را در اوايل قرن بيستم تشكيل مي دهد.
اصول اقتصادي كلاسيك ها را دو اصل مهم كلان اقتصادي تشكيل مي دهد؛ «قانون سه» و «نظريه مقداري پول»
طبق «قانون سه» عرضه، تقاضاي خود را بوجود مي آورد و بنابراين توليد اضافي در سرمايه داري ناممكن است؛ به عبارت ديگر تمامي كالاهايي كه در اقتصاد توليد مي شوند، خريداري خواهند شد و بين عرضه كل توليد و تقاضاي كل تعادل برقرار است و حد اين تعادل در اشتغال كامل قرار مي گيرد.
همچنين در تحليل كلاسيك، بازار پول از بازار كالا جدا نيست و بين عرضه و تقاضاي كالا با عرضه و تقاضاي پول روابط خاصي برقرار است؛ عرضه پول - كه همان درآمد ملي را تشكيل مي دهد - با تقاضاي كالا، و نيز تقاضاي پول با عرضه كالا متجانس است.
اما بر اساس عقايد كينز هر گاه نظام سرمايه داري به حال خود باقي بماند و دولت و مقامات پولي بر آن مراقبت و نظارت نكنند، معمولاً در اين سيستم تعادل درآمد ملي پايين تر از اشتغال كامل قرار مي گيرد و ركود اقتصادي ايجاد مي شود.
بر اساس عقيده كينز اين تقاضا است كه عرضه خود را بوجود مي آورد، همچنين برخلاف عقيده كلاسيك ها، پول يك عامل تاثيرگذار بر فعاليت هاي اقتصادي است؛ به عبارت ديگر در شرايطي كه اقتصاد در اشتغال كامل نيست، هرگاه در بازار پول به خاطر فعل و انفعالات معين نرخ بهره تعادلي كاهش يابد، با فرض ثبات بازدهي نهايي سرمايه گذاري، سرمايه گذاري مستقل افزايش مي يابد و در نتيجه با افزايش تقاضاي كل، حجم توليد واقعي و همچنين حجم اشتغال افزوده مي شود.
از نظر كلاسيك ها بيكاري و ركود اقتصادي، به دليل بالا بودن دستمزد واقعي در حد بسيار زياد، ولي از نظر كينز به دليل عدم كفايت تقاضاي كل در مقابل عرضه كل توليد است.
داروي كلاسيك براي علاج بيكاري و بحران، تنزل عمومي دستمزدها و قيمت هاست كه به طور خودكار در شرايط رقابت كامل نقش خود را ايفاد مي كند، اما كينز معتقد است هر گاه در نظام سرمايه داري، بيكاري و بحران بوجود آيد بايد با سياست هاي پولي و مالي مناسب با اين مشكلات مبارزه كرد.
هنگامي كه بحران اقتصادي سال 1929 بوجود آمد، كلاسيك ها معتقد بودند بايد اجازه دهيم خود سيستم بازار عمل كند که در بلندمدت تعادل مجدد را ايجاد خواهد كرد و نيازي به دخالت هاي دولت ها نيست، ولي كينز در مقاله انتقادي خود نوشت: «در بلندمدت همه ما از گرسنگي مرده ايم.»
كينز معتقد بود كه در شرايط ركود اقتصادي، دولت ها بايد سياست كسري بودجه را دنبال كنند و با سياست هايي همچون اعطاي اعتبارات بانكي، بخشودگي مالياتي و غيره، پول را در جامعه زياد كنند تا اين امر موجب افزايش قدرت خريد افراد شود و از اين طريق در جامعه تقاضاي موثر ايجاد شود و به دنبال اين افزايش تقاضا، كارخانه ها مجدداً رونق بگيرند و در نتيجه با اخذ وام، اقتصاد دوباره وارد مرحله شكوفايي و رونق شود.
همانطوري كه ملاحظه شد با تشريح مختصر عقايد كلاسيك ها و كينزين ها به اين نتيجه مي رسيم كه طرح نجات اقتصادي اوباما، به طوري كلي اجراي سياست كسري بودجه يعني افزايش نقدينگي و اعطاي اعتبارات و بخشودگي مالياتي است كه اين امور به منظور رسيدن به اهدافي همچون ايجاد سه تا چهار ميليون شغل، حل بحران مسكن و بانك هاي رهني و ايجاد قدرت خريد در جامعه است و اين دقيقاً مطابق با الگوي اقتصادي كينز است.
باراك اوباما، رئيس جمهور ايالات متحده همان بسته نجاتي را ارائه داده است كه در زمان بحران دهه 1930، توسط كينز پيشنهاد شد، بنابراين اقتصاد آمريكا بعد از مدت ها كه در آن الگوي كلاسيك در حال جولان بود، با پيدايش بحران، بازچرخشي به سمت الگوي كينزي دارد و راه نجات خود از بحران بزرگ اقتصادي را پيروي از اصول اعتقادي مكتب كينز مي بيند./انتهاي پيام/