طرحريزي استراتژيك كلبه كرامت رویکرد ولایتمدار(2) - مهندسي سياسي(2)؛ بخش سوم
کد خبر:۲۰۳۲۱۷
طرحريزي استراتژيك كلبه كرامت - مهندسي سياسي(2)؛ بخش دوم
نسبت هر يك از احزاب پس از انقلاب با مقوله ولايت فقيه / جاييكه امام(ره) اعلام عزاي عموميكرد و به امام زمان تسليت گفت
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال گفت: ضربه روانی که نظام در سال 77 و 78 خورد موجب شد آنهایی که به اصول وفادار بودند به خودشان بیايند و ...
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حسن عباسي در ادامه جلسه 328 از سلسله جلسات «طرحريزي استراتژيك كلبه كرامت» با موضوع «رويكرد ولايتمدار(2)، مهندسي سياسي(2)» به بررسی جریانات سیاسی در جمهوری اسلامی بعد از انقلاب پرداخت.
با توضیح گفته شده در بخش قبل مشخص شد یکی از انحرافات جمهوری اسلامی که طرحریزی استراتژی جمهوری اسلامی را مخدوش کرده و انرژی زیادی را در سی و سه سال گذشته از نظام گرفته سیاست دو حزبی بوده است.
سياست دو حزبي در جمهوري اسلامي
این که حتما و لابد جمهوری اسلامی به یک گروه چپ و راست نیاز دارد که این گروه چپ و راست یک زمان روحانیون مبارز و روحانیت مبارز بودند و بعد از جنگ بین خود به یونی و یتی معروف شدند و یه مقدار که جلوتر آمدند چپ و راست شدند.
تفکر چپ یک سری علقههای عدالتطلبانه و مساواتگرایانه و مقابله با امپریالیسم و استکبار داشتند و گروه موسوم به راست معتقد بودند باید با جهان رابطه داشت و نباید خیلی بیگانهستیزی کرد؛ همینطور به مساله مالکیت خصوصی و بازار آزاد اعتقاد داشتند و از این دست شعارها بعد از جنگ داده میشد.
از همین رو، با دو بنمایه لیبرالیستی و مارکسیستی دو جریان جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارز سرشاخههای دو تفکر و دو نحله شدند. مجمع روحانیون مبارز افراد دور امام بودند و تفکر چپ داشتند و به مبارزه با آمریکا و اقتصاد کوپنی و عدالتطلبی معتقد بودند.
پلت جریان روند سیاسی
فقدان مدل حكومتي و بنيان نظري در سياست دو حزبي ايران
جامعه روحانیت مبارز هم با حذف جریان مجمع روحانیت بعد از رحلت امام قدرت را در دولت و مجلس کاملا در دست گرفته بودند و قائل به ارتباط با آمریکا و مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار آزاد بودند و طبیعی بود که در چنین فضایی این دو حزب و دو گروه بتوانند حرکتشان را جلو ببرند، با وجود اين كه هیچ بنمایه نظری از خود نداشتند.
امروز بعد از گذشت بیست سال از سال 1370 و زمانی که اصطلاح یونی (برگرفته از روحانیون) و یتی مطرح بود اگر به جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون نگاه کنید ميبينيد كه از دل این دو حزب هیچ اندیشهای برای اداره جامعه در نمیآید.
یعنی مجمع روحانیون مبارز هم که روزگاری در مجلس ششم و دولت موسوم به اصلاحات و رفرميسم چهار نعل معتقد بودند که از فرق سر تا نوک پا باید غربی شد و در گفتگوی تمدنها حل شد و در نظام سلطه آب شد، آنها هم مدل و الگویی برای جامعه نداشتند.
یک سری از افراد رفتند و هر چه اندیشه غربی بود تحت عنوان گفتگوی تمدنها، کامیون کامیون کتاب آوردند و ترجمه کردند که اکنون همان اندیشمندان و مترجمان فرار کردند و همه درVOA و BBC Persian حرف میزنند.
حزب موسوم به جامعه روحانیت هم اساسا هیچگاه نتوانستند مدل حکومتی بدهند و یا بگویند اقتصادشان چیست یا مدل فرهنگی مورد نظر یعنی چه؟
اگر امروز نگاه کنید میبینید كه اين احزاب بعد از گذشت بیست سال هنوز عقبه تئوریک مناسبی ندارند، و مشخص میشود که این دو حزب چگونه بودهاند؛ منتها در سال 1366 و 1367 خدمت امام رفتند و از امام اجازه خواستند که دو گروه شوند. بنابراین دو گروه شدند و سیاست دو حزبی در جمهوری اسلامی با تفکیک جریان مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز شکل گرفت.
روند توسعه سیاسی مسطح جمهوری اسلامی
دو حزب عمده قدیمیتر که یکی از آنها قبل از انقلاب و یکی بعد از انقلاب شکل گرفته بود، «سازمان مجاهدین انقلاب» بود که از دل گروههای مبارز قبل از انقلاب شکل گرفته بود.
این گروه تفکرات چپ داشتند و به «مجمع روحانیون مبارز» نزدیک بود؛ و جریان موسوم به «هیئتهای موتلفه» که بعد جمعیت موتلفه شد و بعد از آن تبدیل به مفهومی به نام حزب مؤتلفه شد و به مجموعه راست یا اصطلاحا «روحانیت مبارز» نزدیک شد. اینها اساس سیاست دو حزبی در جمهوری اسلامی بعد از انقلاب بودند.
فرایندی هم قبل از انقلاب بود مثل جریانات ملیگرا، جبهه ملی و نهضت آزادی که تلقی لیبرالیستی و راست داشتند و حزب توده و چریکهای فدایی خلق و غیره که قائل به تفکر چپ بودند، این دو دسته تقسیمبندی در گروههای قبل از انقلاب وجود داشت.
اما متدینین و دینگرایان که همین هیئتهای مؤتلفه و جامعه روحانیت مبارز و مجموعه گروههای مسلمان در مقابل مدرنیستها بودند، تفکیک چپ و راست نداشتند.
شكلگيري چپ و راست مدرن از دل جریانات سنتي در جمهوري اسلامي
ده سال بعد از انقلاب گروههای جمهوی اسلامی مجبور به این تفکیکها شدند و این تفکیکها استمرار پیدا کرد تا این که آرام آرام بعد از گذشت جمهوری سوم و چهارم به جایی رسیدیم که حزب مدرن از دل جریان راست سنتی درآمد.
پلت روند توسعه سیاسی مسطح
از اینجا به بعد راست و چپ سنتی و مدرن شكل گرفت. راست سنتی یعنی جریان مؤتلفه و روحانیت مبارز که از دل آنها پدیدهای بيرون آمد که بعدا موسوم به حزب کارگزاران سازندگی شد، جریانی که خود را پیرو سردار سازندگی و امیرکبیر میدانست و معتقد بود دولت آنها دولت سازندگی است و خودشان را کارگزاران سازندگی میدانستند که به اینها راست مدرن در مقابل راست سنتی میگفتند.
اوايل انقلاب گروههای ضد انقلاب سازمان منافقین، چریکهای فدایی و حزب توده از دور نهاد ولایت ریختند و گروه اسلامگرا که هنوز شکل نداشت پیرامون حلقه ولایت قرار گرفت و تبدیل به چپ و راست شد.
تیرهها و گروههاي آنها شکل گرفتند و یک سری نهاد جامعهمند مانند جامعه مهندسین، جامعه زنان، جامعه معلمین و مجامعي مانند مجمع مدرسین و مجمع روحانیون و انجمنهايی که در واقع در جناح چپ بودند مانند انجمنهای دانشجویی به وجود آمدند.
این تلقی چپ و راست کاملا تلقی دینی بود تا این که در مرحلهای تفکیک و به دو سطح سنتی و مدرن تبدیل شد. این تفکیک از سال 1374 و 1375 صورت گرفت و مجلسی به نام مجلس پنجم به وجود آمد.
شكلگيري پديده كارگزاران سازندگي
در مجلس پنجم که دختر رئیسجمهور وقت و یکی از اعضای شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز بالاترین رای را آوردند و انتخابات به دور دوم کشید، پدیدهای به نام کارگزاران سازندگی شکل گرفت و اولین شق جریان مدرن درون جمهوری اسلامی در اینجا به وجود آمد؛ حزب دولتیساز که نام آن کارگزاران سازندگی بود. از اینجا به بعد يعني از سال 1374 به بعد بود که مفهوم راست سنتی و راست مدرن در جامعهشناسی سیاسی ایران وارد و در رسانهها شنيده شد.
جلوتر که میرویم؛ دو سال بعد در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 جریان چپ با کمک جریان راست قدرت را در دست گرفت. آنها وقتی که رای آوردند قاعده زمین دو حزبی به طرز عجیب و غریبی به هم ریخته بود، چطور ممکن بود چپها و راستها آن هم سنتيها و مدرنيستهايشان اینگونه با هم ائتلاف کنند؟!
در آن قضایا راست سنتی كه جریان مؤتلفه و روحانیت مبارز بودند شکست وحشتناکی خوردند. در مقابل، ائتلاف حزب کارگزاران از راست مدرن که از دل جامعه روحانیت مبارز درآمده بود شكل گرفته بود، یعنی راس حزب کارگزاران و پدر معنوی آن کسی بود که در آن موقع رئیس جمهور بود. این فرد و آدمهای او با مجمع روحانیون مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب ائتلاف کردند و بعد انتخابات سال 1376 را بدست گرفتند و کار را عهدهدار شدند.
شكلگيري حزب مشاركت تحت عنوان چپ مدرن
یک مقدار که کار جلوتر رفت در سال 1376 و 77 انتخابات خبرگان برگزار شد و جریان چپ معتقد بود باید در خبرگان نظام را زمینگیر کند و بعد دیدند که روی راست سنتی نمیتوانند خیلی حساب کنند، خودشان آمدند و درگیر پدیدهای به نام چپ مدرن شدند، یعنی حزبی به نام حزب مشارکت راه انداختند.
حزب مشارکت، چپ مدرن شد. در واقع در بیستمین سالگرد انتخابات انقلاب اسلامی، توسعه سیاسی ما برخلاف عقربه ساعت کامل شد؛ یعنی چپ و راست سنتی ما سال 1367 آخر جنگ کامل شد.
دو حزب چپ و راست مدرن درون نظام، بیست سال بعد از انقلاب یعنی در سال 1377 کامل شد، وقتی که در سال 77 حزب مشارکت برای انتخابات شورای شهر آماده میشد.
لیبرال دمکراتها حزب کارگزاران میشدند و سوسیال دمکراتها حزب مشارکت که حزبهای حاشیهای هم به نام مردمسالاری، همبستگی و ... برای آنها راه افتاد، جریانهاي سنتیتری هم مثل حزب کار بود. از این رو بعدا حزبهای لیبرال دمکراتهای دیگری راه افتاد مثل اعتدال و توسعه و غیره.
صحنه بازی و شطرنج سیاسی ایران کامل شده بود، دو تا چپ بود و دو تا راست سنتی و مدرن که در واقع سنتیها، نسل اولیها بودند و مدرنیستها، نسل دومیها.
نسبت هر يك از احزاب پس از انقلاب با مقوله ولايت فقيه
آرایش سیاسی صحنه که کامل شد این چهار حزب به هر طرف میکشیدند، البته راستیهای سنتی به مقوله ولایت فقیه بیشتر نزدیک بودند و چپیهای سنتی در مرتبه بعد قرار داشتند و راستیهای مدرن در مرتبه سوم و دورترین گروه به حوزه ولايت چپیهای مدرن هستند.
این واگرایی به هر جهتی واگرایی بود، چپ و راست شدن، سنتی و مدرن شدن به هر جهت واگرایی بود.
در سال 1377 با اتفاقاتی که افتاد و بعد در سال 1378 مسائل سهمگینی که رخ داد و پدیده شومی تحت عنوان روزنامه سلام ايجاد شد و بعد به درگیری خیابانی کوی دانشگاه تهران در هجده تیر انجامید مرحله تقابل این جریانها بود.
روند شكلگيري پديده اصولگرايي به چه صورت بود؟
ضربه روانی که نظام در این قضایا خورد موجب شد متدینین و آنهایی که به اصول وفادار بودند به خودشان بیايند و احساس کنند که ولایت تنهاست و درونشان خالی شده است و در این واگرایی چهار وجهی آنها به هر سمت میکشانند.
سلول سلول حرکتهای فردی که صورت گرفت پیرامون ولایت پدیدهای به نام اصولگرایی شکل گرفت متشكل از کسانی که به اصول پایبند بودند و آرام آرام جمع شدند. اصولگرایی که آرامآرام کامل شد، اوايل دهه 1380 پیرامون ولایت نحلهها و جریانهایی از نسل سوم و دوم نزدیک شدند و کار را شروع کردند که به تدریج آن ساختار تغییر کند.
مرحله شكلگيري واقعي مدل جمهوري اسلامي در تئوري سيستمها
از اینجا به بعد وارد مرحله و پروسهای میشویم که مرحله شکلگیری واقعی مدل و الگوی جمهوری اسلامی در تئوری سیستمها و تئوری بازیها در حوزه ساختار سیاست عمومی و سیاست داخلی است.
اگر مدل غربی زمینی است که در دو سوی آن آبی و قرمز و دو تیم قرار میگیرند و رقابت میکنند، در حوزه تلقی دینی یک تنوره کوه آتشفشان مطرح است و زمین بازی دو حزبی نیست.
انبياء مهندسين راه و ساختمان بودند!
اشاره کردم که انبیاء مهندسین راه و ساختمان بودند و راه سازی کردند؛ از دنیا به آخرت جادهای زدند که نام این جاده دین است و این دین گارد ریلهایی دارد که اگر از آنها عبور کنید پایین میافتید، این گارد ریلها موانعی است تحت عنوان حدود الهی «حدود سلبی و حدود ایجابی».
تعریف ولایت در این تلقی چه میشود؟
ولي کسی است که حافظ آن گارد ریلهاست، یعنی قوانين جادهای که انبیاء کشیدند را ائمه تنظیم میکنند. اين گارد ریلها باعث ميشود شما از میلههایی که دو طرف مسیر زده شده رد نشوید و در دره نیفتید. کسی که اینها را حفاظت میکند، حصن حدود الهی است و وظیفه مؤمن حفظ حدود الهی است.
پلت دامنه حدود الهی
شما مؤمن هستید و داخل این جاده رانندگی میکنید و به قوانین راهنمایی و رانندگی مشرفید و حدود الهی را رعایت میکنید و به سمتي نمیروید که به دره بیفتید يا به یکی بخورید. مثلا اگر حد ربا را که میلهای برای رباست رعایت نکنید و از آن رد شوید با همان نابود خواهيد شد. البته بخش گسترده این جاده این کار را بکنید و این کار نکنید است.
وظيفه امام معصوم و وليفقيه چيست؟
وظیفه شخص امام معصوم و در غیبت او وظيفه ولی حصن حدود الهی است و آن جایی که تاکید میشود بر ولایت علی بن ابی طالب «حصنی و من دخل حصنی» آن حصن یعنی دژ تسخیرناپذیر یعنی ولایت علی بن ابی طالب که اگر سوار ماشین و کشتی و قطار ولایت شوید مانند دژ تسخیرناپذیر است و جادهای است که نمیشود گارد ریلهاي آن را درنوردید.
وقتی شما در تبعیت از یک ولیامر و وليفقیه قرار دارید وظیفه او بالاتر از مؤمنین است. وظیفه مؤمنین مفهومی به نام حفظ حدود الهی است «وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ» (آیه 112 سوره توبه)، اما وظیفه ولایت یک سطح بالاتر يعني حصن حدود الهی است.
در واقع، ولي حدود الهی را حفظ نمیکند بلکه خود باید ممحصن به حدود الهی شده باشد و حدود الهی در او متجلی شده باشد و از آن عدول نکند.
وقتي مردم قرآن مجسم یعنی ائمه را ميبینند، حالا بايد در شخص ولی هم یک شبحی از ائمه ببینند، یعنی اصلا تجسم دین را ببینند و از آن عبور نکنند که در یک چنین تلقی وقتی که ولی حصن حدود الهی میشود، این را در قالب یک تنوره بیاورید، بودن در این تنوره در این کوه آتشفشان بودن در چارچوب اعتقادات دینی میشود.
پلت دهانه آتشفشان
فوران کردن و از آن دور شدن عین وضعیتی است که کوه آتشفشان دارد، در واقع در رویکرد آیتمدار این تلقی وجود دارد که شما از کوه آتشفشان میگیرید و میبینید که نماد یک چنین گزینهای است.
کسانی که مواد مذاب در این حوزه هستند و در دین ذوب شدند، اینها در این تنوره هستند و این مواد مذاب ربطی به تنوره ندارد، اگر در چارچوب این تنوره نگنجد و از آن بیرون بیاید سرد میشود و به اطراف کوه میریزد و هر چه پایینتر میرود سردتر و دورتر میشود و یک جور نیروی گریز از مرکز دارد، مانند کسی که به صحنه میآید و کار را در دست میگیرد و فرسوده میشود و این فرسایش نابودش میکند اگر نتواند با ولایت هماهنگ شود.
جايي كه امام(ره) اعلام عزاي عمومي كردند و به امام زمان تسليت گفتند
شما دیدید بازرگان فاصله میگیرد، بنی صدر کراواتش را باز میکند و میگوید که این افسار بندگی تمدن غرب است و بعد رئیس جمهور میشود و رو به روی امام میایستد و نتیجهاش این است که امام نمیخواهد از حدود الهی تخطی کند و حزب بنی صدر که جبهه ملی بود میگوید که چه کسی گفته است قصاص؟
امام هم بدون آن که بسم الله الرحمن الرحیم بگوید عزای عمومی اعلام میکند و به امام عصر تسلیت میگوید که آقا حد الهی یعنی «کتب علیکم القصاص» را یک حزبی در این حکومت زير سوال ميبرد و ميگويد چه کسی گفته باید قصاص در قوانین باشد؟ در نتيجه، حزب رئیسجمهور رسمی کشور غیر قانونی و مرتد اعلام شد و از آنجا به بعد دیگر جبهه ملی مرد.
بازوي راست امام(ره) پدر ليبراليسم درون نظام بود
در مرحله بعد میبینید کسی که قائم مقام رهبری است میبُرد، یعنی از آن چارچوب دور میشود. کسی که خودش فقه درس داده و فقیه بوده است. جلوتر که می آیید کسی که بازوی سمت راست امام بوده، دولت سازندگی را در دست گرفته و بعد آرامآرام زیر عبای او حزب لیبرال شکل میگیرد.
امام در نامه عزل آقاي منتظري میگویند: تو بعد از من کشور را دست لیبرالها میدهی. بعد بازوی سمت راست امام پدر لیبرالیسم درون نظام میشود.
گفتیم که بازوی دست راست امام بعدها پدر لیرالییسم درون نظام میشود و از چارچوب خارج میشود و بعد میگوید که چرا ولایت با من هماهنگ نمیشود؟! مثل کسی که به او گفتند چه اتفاق افتاد، گفت؛ جاده پیچید و من نپیچیدم، لذا بازوی سمت راست امام چون از حصن حدود الهی خارج شد و نتوانست حفظ حدود الهی بکند، نتیجهاش این شد.
اصلاحات؛ جریانی که گاردریل حدود الهی را کندند و به دره پرت شدند
جریان بعدی که در دل روحانیت و روحانیون مبارز بود و با جریان دوره اصلاحات پدید آمد و کار را به دست گرفت، و عموما اینها دور و بر امام بودند و در خانه امام بزرگ شده بودند و ارتباطهایی نیز با ایشان داشتند و همه آنها حدود الهی را میشناختند و این جریان را به دست گرفتند.
هشت سال تمام جریان موسوم به اصلاحات با حصن حدود الهی سروکله زدند؛ عملکرد آنها به مثابه ماشینی میماند که به گاردیل چسبیده و جلو میرود ولی تلاش میکند که کل گاردیل را بکند و کنار بزند و گاردیل با مصیبت و سختی آن را نگه میداشت و بالاخره به پایین پرت میشوند و دیدید سر قضیه موسوم به فتنه خود خاتمی، میرحسین موسوی و کروبی و خود این جریان بالاخره از دره پایین افتادند.
خاطرم هست که خاتمی یک بار سال 1365 به سپاه آمد که این موضوع در مقدمه کتاب «ره توشه» آمده است. همایش فرماندهان سپاه بود فکر کنم شاید شش بار یا هفت بار در مورد لیبرالها صحبت کرد که ما لیبرالیسم را این گونه حذف کردیم، کسی که سال 61 بحثش این بود که چطور با لیبرالیسم یعنی بنی صدر مبارزه کردیم و حذفش کردیم، خود ایران را لیبرال کرد.
لیبرالیسم هم یعنی نفی این که چه چیزی حلال است و چه چیزی حرام است و خود را معیار میگیرد و همین طور که فرد خودش را در زندگی شخصی معیار میگیرد و میگوید خوب و بد با من تعریف میشود بعد وقتی که مسئول شد و حاکم شد میگوید خوب و بد در جامعه هم با من تعریف میشود. حالا مگر حقیقتی در تو ممحص شده است؟ آیا تو امام هستی؟
دولت سازندگی ایران را به معیارهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول وابسته کرد و چهار نعل ایران را لیبرالیزه کرد
اگر یک امام و ولی از دین فاصله بگیرد خودش دیگر چیزی نیست؛ چراکه در حقیقت آن امام و ولی را به دین میشناسند و به آنچه که در او ممحص شده ولی وقتی که شما میخواهید با خرد خودتان که در تعارض با دین است وارد شوید صدمه میخورید، لذا باید مواردی که در تعارض با دین است را دید؛ این که امروزه جمهوری اسلامی به هیچ طریق نمیتواند از چنبره ربایی که بر بانک هایش حاکم است نجات پیدا کند، چه کسی سنگ بنای آن را گذاشت؟
بله دولت سازندگی، دولت سازندگی که ایران را به معیارهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول وابسته کرد و چهار نعل ایران را لیبرالیزه کرد، همان نگرانی که امام (ره) از آقای منتظری داشت.
تبعات کار بدون داشتن پشتوانه تئوریک صحیح
این لیبرالیزسیون صورت گرفت؛ در دولت سازندگی یک خطا رخ داد و آن هم این بود که هر دفعه به نماز جمعه میآمد و هر کس که اعتراض می کرد میگفت من رئیس جمهور کشورم و از بقیه مسائل کشور را بهتر می دانم، دولت من دولت تئوری نیست بلکه دولت کار است یعنی بقیه حرف نزنند.
همیشه می گفتند دولت من دولت کار است مانند همین دولت اصول گرایان، این دولت نهم و دهم؛ دولتی بود که مدام دور برگردان، سد و جاده زد؛ مبانی نظری اش را رها کرد و حالا چشمش را باز کرده است و میبیند در هدفمندی یارانه ها یک آدم شش تیغه دانشگاه علامه طباطبایی تئورسین معیشت مردم در حکومت دینی شده است، مگر انحرافات از کجا میاد؟
حکومت کردن که سخت افزار، پل و جاده نیست، حکومت کردن نرم افزار است، مردم کار را با «اللهم عجل لولیک الفرج» و با سلام و صلوات به تو میدهند و بعد آن را به یک تئورسین اقتصاد لیبرالی می دهید؟
نتیجه همان انحرافی که بازوی سمت راست امام (ره) ایجاد کرد و از زیر عبایش جریانی شکل گرفت که از پسرها و دخترها و برادر زاده و فک و فامیل جمع شدند و پدیده ای شکل گرفت به نام مقوله حزب کارگزاران که سال 1376 سخنگوی این حزب که نسبت خانوادگی با آقای هاشمی هم داشت گفتند ما لیبرال دمکرات مسلمانیم یعنی این انحراف موجب این انحطاط و مصیبت شد.
بنابراین جمهوری اسلامی بازی چپ و راست را در درون خود پذیرفت و از دل جریان چپ خط امامی مجمع روحانیون مبارز، جریان حزب مشارکت درامد؛ پدیده و مقوله راستی ها و جامعه روحانیت مبارز از زیر عبای آقای هاشمی حزب لیبرال دمکرات کارگزاران بیرون آمد.
چرا این اتفاق می افتد؟ آنجایی که در تئوری بازی ها سیاست دو رنگ آبی و قرمز برآیند دو تفکر و ایدئولوژی هستند؛ یعنی لیبرالسم در راست و سوسیالیسم در چپ قرار دارد.
اگر جریانات روحانیت جامعه ما همپای حکومت و ولایت می آمدند نباید این جور مواقع چنین مشکلی پیش می آمد، افرادی که در مجمع روحانیون مبارز نفس امام به آنها خورده بود چطور ممکن است که بعدها از دل آنها حزب مشارکت دربیاید!
جریانات انحرافی که عمده تئورسین های آنها در BBC persian و VOA حرف می زنند و به مهدویت که اعتقاد ندارند هیچ، قرآن را هم احکام خدا نمیدانند و هر چیزی را که فکر کنید زیر سوال بردند.
از این رو عملا جامعه روحانیت مبارز، خط مقدم مبارزه با لیبرال کارگزاران را نداشت بلکه این خط مقدم دست امام بود یعنی کف دانشگاه یک تعدادی دانشجو و طلبه با جریان انحرافی مبارزه می کردند.
حذف جریان راست و چپ سنتی از صحنه سیاست ایران
وقتی که جلو رفتیم و چارچوب عملیاتی و قطعی شد اصول گرایان آرام آرام شکل گرفتند، نسل اول را کنار گذاشتند و نسل دوم و سوم به تدریج آرایش گرفتند. در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 این جریان کامل شد و در شورای شهر سال 81 و در مجلس هفتم در سال 82 عملا جریان راست و چپ سنتی از نفس افتاد.
بی تاثیری حزب مؤتلفه، مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت مبارز در سیاست ایران از مجلس هفتم آغاز شد یعنی از سال 1382 به بعد هیچ گونه نقشی در به صحنه در آوردن مردم نداشتند و آدم هایی که در مجلس و در دولت به صحنه آوردند آدم های تاثیر گذاری نبودند و در واقع عملا همان موقع که من اعلام کردم و در نمودارها نشان دادم از سال 1382 به این رو جریان راست سنتی و چپ سنتی کلا اثر گذاریشان از صحنه سیاست ایران حذف شد و دعوا بین نسل دوم وسوم شروع شد.
اما در اینجا ما سه ضلع تقابل داشتیم، یک ضلع که موسوم به اصول گرایان بودند و پیرامون نهاد ولایت شکل گرفتند و دو ضلع چپ و راست داشتیم که در نظام شکل گرفته بودند؛ اینجا دیگر سیستم دو حزبی صرف نبود، هم کوه آتفشان را داشتیم و هم دامنه اطراف در دو طرف که آبی و قرمز دارد، یعنی در سال 1382 تا 1384 برای اولین بار در جهان وضعیت تئوری بازیها در سیاست عمومی در مفهوم جامعهشناسی سیاسی آن گونه که در غرب زمین دو حزبی است زمین دو حزبی با کوه آتفشان ترکیب شد، مرکز آن کوه آتفشان بود با همان ساختار که مردم خودشان را در آن تنوره تعریف می کردند و نسبت به اون حصن حدود الهی تعیین می کردند و از طریق آن حفظ سرزمین، شرافت، ناموس و منافع ملی و همه این ها را صورت بدهند ولی دو طرف این کوه این زمین آبی و قرمز هم بود این ادامه پیدا کرد تا 1384 که انتخابات ریاست جمهوری شد.
در انتخابات ریاست جمهوری این تقابل جدی شد و خیلی ها که بایستی در درون این تنوره می بودند بیرون این تنوره دیده شدند.
ادامه دارد...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰


























