اصلاح طلبي بدون نقاب
کد خبر:۲۰۳۶۱

اصلاح طلبي بدون نقاب

وبلاگ دست نوشته هاي يک دانشجو
اميرحسين ثابتي
 
«اصلاح طلبي بدون نقاب» عنوان مطلبي است که به قلم امير حسين ثابتي در نشريه دانشجويي «ايران 1404» دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران درج گرديده است.
اين قلم به زيبايي، به روايتي تاريخي از سير هتاکي به مقدسات پرداخته و سرانجام آنرا در دوران اصلاحات يافته است. نقض خطوط قرمز مقدسات، که با قلم و زبان مدعيان روشنفکري در دوران هشت ساله اصلاحات رشد و نموي چشمگير داشته موضوعي است که برخي استنادات آن در اين يادداشت آمده است. تاسف انگيز آن که بسياري از متعرضان به حريم شريعت دستي هم در دانشگاه هاي تحت مديريت اصلاح طلبان داشته و نقاط تاريکي را بر تارک ساليان نه چندان دور اين مراکز تعليم و تربيت نگاشته اند.
اگر بپذيريم روند اوج گيري «توهين به مقدسات» مقارن با آشنايي ايرانيان با غرب و ورود روشنفکري به کشورمان بوده است، نگاهي گذرا بر روند طي شده يک صد سال اخير در اين عرصه، حاکي از آن است که نتيجه عيني و عملي اين جريان بيش از هميشه امروز نمود پيدا کرده است.
هتاکي و حمله به کليات و جزييات اسلام که به طور خاص توسط «ميرزا آقاخان کرماني» قريب به 150 سال قبل آغاز شد، در ادامه به خوبي توسط افرادي همچون احمد کسروي، حکمي زاده، شريعت سنگلجي و ... دنبال شد.
ميرزا آقاخان تقريباً نخستين کسي است که به تمامي مقدسات مي تازد. از وي به عنوان يکي از پايه گذاران سکولاريزم در ايران ياد مي شود. او معتقد بود ريشه اعتقادات ديني، ترس و بيم است و اعتقاد به خداوند، زاده خيالات انسانهاست. پدر زن ميرزا آقا خان جانشين «ميرزا محمد علي باب»، رهبر فرقه «بابيه» بود و البته استاد ميرزا آقاخان، «شيخ احمد احسايي» بود که 14 معصوم (ع) را حقيقتي واحد به نام «محمديه» معرفي مي نمود که عين خداست و از قضا خويشتن را نيز جزوي از اين حقيقت واحد به شمار مي آورد.
البته پيشتر نيز ميرزا فتحعلي آخوندزاده معتقد بوداسلام همان عقايد باطله اي است که موجب ذلت ملک و ملت است
نقل شده که روزي ميرزا ملکم خان با زيرکي خطاب به آخوندزاده چنين مي گويدنبايد به ايشان (مردم) بگويي که اعتقاد (دين) شما باطل است... تو بدين شيوه ناملايم براي خود هزار قسم مدعي و بدگوخواهي تراشيد و به مقصود هم نخواهي رسيد. هر کس از ايشان (مردم) از روي لجاجت و عناد حرف تو را بيهوده و دلايل تو را پوچ خواهد شمرد و زحمت تو عبث و بيجا خواهد شد. چرا به دين ايشان مي چسبي؟ تو دين ايشان را کنار بگذار و در خصوص بطلان آن هيچ حرف مزن
در عصري نزديک تر، افرادي همچون «شريعت سنگلجي» و «علي اکبر حکمي زاده» به صورت آشکار اهانت به مقدسات را در دستور کار خود قرار دادند، هر چند بعدها امام خميني (ره) کتاب کشف الاسرار را در پاسخ به حملات حکمي زاده به ارزش هاي شيعي و روحانيت شيعه نوشت.
چندي بعد، روند گستاخي ها در اهانت به مقدسات به اوج مي رسد و «احمد کسري» پرچمدار نهضت توهين به اسلام مي شود. برگزاري هر ساله مراسم کتاب سوزي که در آن مفاتيح و ادعيه ديني به همراه برخي ديگر از کتب سنتي ايرانيان همچون اشعار سعدي و حافظ به آتش کشيده مي شد، به همراه ايجاد مذهب «پاک ديني» تنها بخشي از اقدامات دين ستيزانه کسروي به حساب مي آمد.
روند دشمني و اهانت به اسلام طي سالهاي پس از اعدام انقلابي کسروي توسط فداييان اسلام نيز ادامه دار مي شود. طي سالهاي پيش از پيروزي انقلاب، وجود عناصر بهايي در سطوح عالي و مقامات ارشد رژيم پهلوي خود به تنهايي قابل توجه است. اگرچه اشاره به سير عداوت جريانات چپ موسوم به مارکسيست با مسلمانان به خصوص از سال 54 به بعد نيز بايد در مجالي ديگر مورد تدقيق قرار گيرد.
اما پس از انقلاب نيز نه تنها هيچ گاه اين جريان متوقف نشد که به عنوان مثال در نخستين روزهاي بعد پيروزي انقلاب، «حسن نزيه» از اعضاي ارشد نهضت آزادي، احکام اسلام در زمان حاضر را اجرا نشدني دانست و چندي بعد نيز جبهه ملي، حکم قرآني «قصاص» را خشن و کهنه معرفي کرد که امام (ره) در پاسخ به ادعاهاي گستاخانه اين طيف چنين فرموديک گروهي که از اولش باطل بودند، من از آن ريشه هايش مي دانم، يک گروهي که با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند، از اولش هم مخالف بودند، اولش هم وقتي که مرحوم آيت الله کاشاني ديد که اينها خلاف دارند مي کنند و صحبت کرد، اينها کاري کردند که يک سگي را نزديک مجلس عينک به آن زدند اسمش را آيت الله گذاشته بودند. اين در زمان آن بود که اينها فخر مي کنند به وجود او (مصدق)، او هم مسلم (مسلمان) نبود. من در آن روز در منزل يکي از علماي تهران بودم که اين خبر را شنيدم که يک سگي را عينک زدند و به اسم آيت الله توي خيابان ها مي گردانند، من به آن آقا عرض کردم که اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلي خواهد خورد و طولي نکشيد که سيلي را خورد و اگر مانده بود سيلي را بر اسلام مي زد. اينها تفاله هاي آن جمعيت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروري اسلام را غير انساني مي خوانند
اما ارتحال امام(ره) در سال 68 بهترين فرصت بود تا افرادي که بعضاً در نخستين روزهاي انقلاب خود را انقلابي ترين افراد قلمداد مي کردند و با رفتارهاي راديکال و افراطي خويش که با برچسب «اسلام» آن را توجيه مي نمودند، با تغييرات اساسي در تفکر و سابقه فکري خويش، يادآور رفتار و عملکرد يک قرن پيش روشنفکران قبل و پس از مشروطه باشند.
پس از ظهور اختلافات گسترده درمؤسسه کيهان در اواخر دهه60، حلقه کيان با هدف رجعت به «روشنفکري» با محوريت عبدالکريم سروش آغاز به کار مي کند و همزمان در پيگيري اهداف عملياتي حلقه کيان نيز افراد ديگري همچون عليرضا علوي تبار، سعيد حجاريان، رضا تهراني و... ايفاي نقش مي نمايند. تاسيس همزمان مرکز مطالعات استراتژيک رياست جمهوري در اين زمان به مديريت موسوي خوئيني ها نيز بيش از پيش بر پشتوانه مادي و معنوي دست اندرکاران حلقه کيان مي افزايد و سروش که با ترجمه برخي از آثار غربي از جمله آثار کارل پوپر، خودرا درعرصه شهرت مي بيند، با طرح «قبض و بسط تئوريک شريعت» سرآغاز مسيري براي ياران روشنفکر خويش مي شود که درگذر زمان آثار آن بيشتر آشکار مي شود.
همچنين «توسعه سياسي» که از شعارهاي بنيادين جريان دوم خرداد طي حاکميت 8 ساله اش به شمار مي آيد، براي نخستين بار سال 68 توسط سعيد حجاريان در مرکز مطالعات استراتژيک رياست جمهوري مطرح و دنبال مي شود. «توسعه سياسي» که طراح اصلي آن حسين بشيريه  بود که خود درتعريف آن چنين مي گويد: «توسعه سياسي يعني دمکراتيزاسيون و دموکراتيزاسيون هم يعني سکولاريزاسيون
بشيريه که طراح و تئوريسين اصلي جريان دوم خرداد و جامعه مدني به حساب مي آمد، در سال 80 موفق به ترجمه کتاب «لوياتان» اثر توماس هابز شد. اما آنچه دراين ميان جالب توجه به نظر مي رسد، اظهارنظر صريح حجاريان، مشاور ارشد خاتمي و شاگرد قديمي بشيريه پيرامون اثر ترجمه شده  استاد خويش است: «ترجمه اين کتاب از آن جهت مهم و اساسي است و کار دکتر بشيريه به اين لحاظ حياتي است که بحث «سکولاريزم» موضوع مورد نياز ما در شرايط فعلي  است» و اين چنين «سکولاريزم» که بيش از يک قرن پيش توسط ميرزا آقاخان کرماني و... فرياد زده مي شد، توسط روشنفکران 2 دهه پس از پيروزي  انقلاب اسلامي سرفصل مي شود.
اما جريان بيمار روشنفکري درايران که علي رغم گذشت بيش از 100 سال از آغاز آن در کشورمان در دوران اصلاحات به اوج خود رسيده بود، به تدريج نقاب «انقلاب» را از چهره خود برداشته و با وقوع وقايع گوناگون بيش از هر زمان ديگري ماهيت خويش را آشکار مي نمايد.
شايد بهترين مثال، اظهارات ضدديني هاشم آغاجري عضو شوراي مرکزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي که از احزاب پرنفوذ جريان اصلاحات به شمار مي آيد، باشد. آغاجري در سخنان 31 خرداد 81 خويش در همدان با عنوان «پروتستانيزم اسلامي» تقليد مقلدان شيعه از مراجع تقليد را «ميمون وار» توصيف کرد و با انتساب کلماتي سخيف به روحانيت شيعه و حتي  امامان معصوم(ع) موجي از اعتراضات را درعرصه  مذهبي و سياسي کشور برانگيخت. اين اظهارات گستاخانه منجرشد تا جامعه مدرسين حوزه علميه قم در نامه اي رسمي که به امضاي مرحوم آيت الله مشکيني نيز رسيده بود، سازمان مزبور را «نامشروع» اعلام کند اما اعضاي اين سازمان به وجود افرادي همچون آغاجري درميان خود ابراز افتخار کردند. هتاکي هاي اين  عنصر افراطي به گونه اي بود که حتي خاتمي رئيس جمهور وقت نيز درعکس العمل به اين موضوع با صراحت ابراز داشت: «از دشمنان توقعي جز اين نيست که روحانيت و مرجعيت را تضعيف کنند اما گلايه اين است که تضعيف روحانيت به نام روشنفکري و اصلاح چرا؟
اما داستان غم انگيز اهانت به مقدسات مذهبي طي سالهاي دوم خرداد سرپايان يافتن نداشت. عبدالکريم سروش که روزگاري از پيشگامان اصلي انقلاب فرهنگي در دانشگاه ها بود، ادعا کرد: «حکومت ديني جلوي رشد علمي مردم را مي گيرداکبرگنجي نوشت: «خشونت هاي روز عاشورا معلول تعارض هاي قومي و بالاخص نتيجه خشونت پيامبر در جنگ بدر، احد، خندق و... بود»، حميدرضا جلايي پور هدف از انقلاب اسلامي را تنها در تحقق «جمهوريت» منحصر نمود، و فرد ديگري  خواستار عدم ممنوعيت «همجنس بازي» شد و سالار بهزادي تفکر «شيعه» را موجب انحطاط مملکت دانست، چون معتقد بود تفکر شيعه مانع  تحقق «دموکراسي» است.
اما طي سالهاي دوم خرداد، نه تنها رسماً و از تريبون هاي مختلف فريادهاي اهانت آميز نسبت به اسلام ترويج مي شد بلکه مدعيان «آزادي بيان» و «منطق و گفت وگو» از مناظره منطقي و پاسخگويي پيرامون مبناي سخنان خويش خودداري مي کردند. مهاجراني وزير وقت ارشاد دولت خاتمي و همچنين سروش از ايدئولوگ هاي اصلي جريان دوم خرداد پس ازمدتها کشمکش از مناظره با آيت الله مصباح يزدي، استاد برجسته و با سابقه حوزه علميه طفره رفتند؛ اين هنوز از نتايج سحر دولت شعارهاي «ضرورت پاسخگويي به مخالف» بود.
متاسفانه طي اين سالها دفاتر تحکيم وحدت در دانشگاهها نيز مبهوت ظاهر زيباي شعارهاي اصلاح طلبان شده بود. فضاي مسموم و هتاکانه روزنامه هاي زنجيره اي به سرعت برفضاي دانشگاهها نيز تاثير گذاشت و پس از مدتي کوتاه، برخي تبديل به پياده نظام احزاب سياسي خارج از دانشگاه شدند. غائله 18تيرکوي  دانشگاه تهران نماد استفاده ابزاري از جنبش دانشجويي توسط  سياسيوني بود که دانشگاه و دانشجو را بازوي خود مي ناميدند و الحق والانصاف توانستند از اين 2 نهاد، بيش از بازو و بال خود، بلکه به عنوان «نقاب» چهره خويش استفاده کنند و حتي ماجراي اهانت به مقدسات در يکي از بارزترين حالات ممکن در دانشگاههاي کشور درسالهاي ابتدايي جريان دوم خرداد اتفاق افتاد. آنگاه که يکي از نشريات دانشجويي انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير با پشتيباني برخي مسئولان وزارت علوم وقت و عضو حزب مشارکت، نسبت به جسارت به ساحت مقدس حضرت ولي عصر(عج) درقالب يک نمايشنامه تئاتر اقدام کندکه موجي از اعتراضات دانشجويان مسلمان را دراين رابطه برانگيخت.
هم اکنون دبير اسبق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميرکبير (علي افشاري) به همراه اکبر عطري از ديگر دانشجويان فعال در دفتر تحکيم وحدت در دوران اصلاحات، در اکناف کاخ سفيد به سرمي برند و رسماً از نيروي اپوزيسيون به شمارمي آيند. البته چندي پيش نيز عبدالله مومني از نويسندگان فعلي رسانه هاي دوم خردادي و سخنگوي سازمان دانش آموختگان دفتر تحکيم وحدت در اظهاراتي گستاخانه گفته بود: «در ايران، مقدسات گاو هستند و من اعتقادي به عصمت اميرالمؤمنين(ع) هم ندارم
عملکرد انجمن هاي اسلامي دانشگاههاي کشور به خصوص دانشگاههاي تهران، شريف، خواجه نصير، علم و صنعت، علامه طباطبايي، فردوسي مشهد و... نشان مي دهد هشدارهاي سالهاي قبل امام(ره) پيرامون نفوذ جريانات افراطي در بين دانشجويان تا چه ميزان هوشمندانه بوده است. «ممکن است در همين انجمن هاي اسلامي هم عمالشان رخنه بکنند و منحرف کنند، با اسم اسلام مسائلي ديگر را پيش بياورند» و اين همان نکته اي است که دبير کل يک گروه غير قانوني  در سال 84 و در جمع دانشجويان انجمن اسلامي دانشگاه تهران از آن پرده برمي دارد: «نبايد بگذاريد نقاب اسلام از نام تشکل شما برداشته شود» و اين سخن مضمون توصيه بيش از 100 سال قبل ميرزاملکم خان به فتحعلي آخوندزاده است که تلويحا از او مي خواهد تا با دين مردم کاري نداشته باشد و با آن مخالفت نکند.
امام (ره) اتفاقات آينده را با تيزبيني هشدار مي دهد: «خطر آنهايي که با اسم اسلام وارد مي شوند و به اسلام اعتقاد ندارند بيش از آنهايي است که اسلام را مي گويند قبول نداريم و چهره شان واضح است... بايد انجمن هاي اسلامي دانشگاهها توجه داشته باشند
با اين تفاسير و شواهد تاريخي و فعلي، اظهارات موهن اخير اکبرگنجي نويسنده محبوب اصلاح طلبان چندان هم تعجب آور و دور از انتظار نيست. اگر وي در آخرين اظهارنظرات رسما وجود حضرت ولي عصر(عج) را منکر و پيش از آن نيز خواستار قانوني شدن همجنس بازي درايران شده بود، اين سير طبيعي جرياني است که بيش از 100سال قبل و همزمان با ورود روشنفکري به ايران کليد خورده است. تلاش در جهت سکولاريزه کردن جامعه و تاکيد بر نگاه ماترياليستي درمقابل معنويات، جز به نفي مهدويت و مباني اعتقادي نمي انجامد. با اين حال، آيا سکوت مدعيان پيروي از خط امام(ره) و کساني که هنوز هم معتقد هستند آرمان هاي امام و انقلاب را قبول دارند، درمقابل اظهارات يار ديرينشان نبايد جاي تعجب داشته باشد؟!
/انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار