شبهه افكني در معارف دين
محمد عبدالهي
بازخواني افكار و ايدههاي روشنفكرنمايانه "حاتم قادري" كه طي چند شماره به مخاطبين محترم ارائه گرديده است، نوعي پردهبرداري از كوششها و تئوريهاي نافرجام زخمخوردگان از فرهنگ ناب تشيع است كه از سويي بازتوليد افكار موهوم و بيمبدأ متفكرين غرب قلمداد ميشود و از سوي ديگر خدمتي شايسته به تحقق جنگ استراتژيك نرم دستگاههاي جاسوسي غربيهاست.
تمامي همت اين استاد نماي سكولار در سلسلة گفتارهايش برآنست كه مفاهيم متعالي تشيع را در مسلخ عقلمداري خودبنياد بشري به پاي انديشههاي ملحدانه ليبراليستي ذبح كند، تا سرانجام اين گزاره را به اثبات بنشاند كه، تنها دليل ناسازگاري اسلام شيعي و دموكراسي، جمود فكري، عقلستيزي، زعيمگرايي و ولايتمحوري شيعيان است! و اين تعارض نه به معناي سست بنياد بودن يا ضعفهاي بنيادي مقولة دموكراسي، بلكه برخاسته از فرهنگ سراسر اشكال و ايراد شيعي است!
مجموعه اتهامهاي ناروا و غيرعالمانه قادري به شيعيان در قالبريزي روشنفكرانه و به زباني به ظاهر عالمانه در ذهن مخاطبين دانشجو نقش بسته است. شگفتآور آن كه تداوم اين جلسات ملحدانه در ماه رمضان سال هشتاد و دو بوده است.
تخريب مباني تشيع و مقابله با اصول مسلّم دين که در غالب سخنراني هاي پي در پي در مجموعه دفتر تحکيم وحدت و از سوي "قادري" صورت گرفته در هر مرحله نسبت به مراحل قبل به نوعي صريح تر و هتاکانه تر رخ نموده است.
وي كه اكنون در قامت تئوريسيني تمام عيار براي اعضاي انجمنهاي اسلامي عضو دفتر تحكيم وحدت(طيف غير قانوني علامه) ظاهر گرديده است، در مراسم افطاري که در سال هشتاد و دو از سوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي(ره) برگزارشد حضور يافته و بحث خود را در باب "تعارضات دموکراسي با فرهنگ تشيع" ادامه مي دهد. سير بحث قادري؛ در واقع قياس دو مقوله از دو جنس است. نگاه غرب گرايانه اين استاد دانشگاه به مفهوم دموکراسي ، قطعاً جايي براي دفاع از مفاهيم شيعيان در نظر وي باقي نگذاشته، از اين رو در تمام فرازهاي سخنانش سعي در تخطئه اين فرهنگ غني و قياس نابرابر آن با مفهوم غربي دموکراسي دارد. طليعة سخنان قادري با توهين به آيتا... مصباح يزدي همراه است:
« من در اردوي دفتر تحکيم يک گزاره اي را طرح کردم، امروز [هم] مي خواهم آن را طرح کنم. گزاره اي که طرح کردم اين بود که نمي توانيم بپذيريم دموکراسي و امامت هر دو نقش حداکثري داشته باشند. نزديک ترين گروه به دموکراسي خوارج بودند و دورترين آنها شيعه بودند. اگر نگاه شما پيامبر محور باشد به همان اندازه از دموکراسي دور مي شويد. ... اگر امامت را حداکثري نگاه کنيم، کساني مثل آقاي مصباح نزديک تر هستند به دموکراسي. من آقاي مصباح را که چهره عبوس دارد، تئوريسين خشونت است، اصرار دارد بر اجراي حکم اعدام، او را نمي گويم. من آقاي مصباحي را مي گويم که از يک امامت حداکثري در جامعه دفاع مي کند. »
قادري در ادامه به گونه اي بي شرمانه به بيان توهين هاي مکرر به انبياي الهي پرداخته و شيوه آنان را در هدايت و گفتگو با مردم در تضاد با دموکراسي و به تبع آن عقلانيت ( به مفهوم بشر امروزي) مي داند:
« پيامبران از جنس دموکرات نيستند، پيامشان هم از جنس دموکراسي نيست. آمدند با مردم صحبت کنند؛ اما اهل گفتگو نيستند، نقد پذير نيستند، آن ها جز در موارد خاصي، نقد پذير نيستند، کساني هستند که سمبل هاي قدسي را نمايندگي مي کنند و قطعاً نمي توانند افراد مناسبي براي جنبش دموکرات باشند. »
در واقع از نظر اين استاد دانشگاه، انبياي الهي طريقة گفتگو با مردم را ندانسته و در تعامل با تودههاي اجتماعي موفق نبودهاند. علاوه براين ، اهل گفتگو نبودن ايشان ميتواند دليلي بر خشونتگرايي و انزواي اجتماعي ايشان باشد. نقدناپذيري ايشان نيز دليلي ديگر بر اثبات خودكامگي و استبداد رأيشان است. منحصر نمودن كاركرد انبياء الهي در قالب سمبلهاي قدسي نيز نوعي تحديد حوزة عملكرد و نفوذ دين در ادارة اجتماع را به نمايش ميگذارد.
وي اينگونه ادامه ميدهد:
«دموکراسي، آخرين دستاورد بشريت نيست. هيچ چيز آخرين دستاورد بشريت نيست... اديان کلاسيک، اديان پيامبر محور و شريعت محور هستند که از حوزه نيمه هاي آسيا تا آفريقا را در بر مي گيرد. بين اسلام و زرتشت و مسيحيت و يهوديت، برخي گرايش هاي مسيحيت به دموکراسي از همه نزديک ترند. يهود به شدت پيامبر محور بوده. آيا لازم است شريعت محوري و پيامبر محوري را جاودانه کنيم؟ »
و اما در مقام پاسخ به اين فرازهاي ملحدانه، چند نكته گفتني وجود دارد:
1- منطق قرآن كريم در مقام پاسخگويي به ادعاهاي بدون استناد و بيبنياد مشركان آنست كه:"قل هاتو برهانكم". آنچه در مجموعة سخنان قادري تاكنون مشهود گرديده است، نوعي صورت بندي موهوم و بدون استدلال از قضاياي گوناگون است كه بدون هيچ صغري و كبراي منطقي به نتايجي عجيب منجر گرديده است. سير افكار وي در انتزاعاتي است كه ريشه در عقلانيت سليم ندارد و از اين رو در تريبونهاي يكسويه و با مخاطبين آگاه به ارائة بحثهاي تخصصي دين پرداخته بدون آنكه دلايلي عقل پسند ارائه نمايد.
2- محور اصلي تمامي مباحث قادري بر مبناي اصالتبخشي به دموكراسي بوده و با اين فرض مسلم به نفي گزارههاي ديني ميپردازد، در حاليكه در هيچجايِ سخنانش كوششي براي اثبات حقانيت دموكراسي به چشم نميآيد. حتي در فرازهايي از سخنان وي تناقضگويي وجود دارد، چرا كه برمقوله دموكراسي نيز تاخته است.
از سوي ديگر، بر اهل علم مخفي نيست كه مقولههايي نظير دموكراسي در فرهنگ غرب از يك تعريف واحد برخوردار نيستند بلكه طيف پردامنه اي از تعاريف را در برميگيرد كه بعضاً با يكديگر متعارض هستند، حال بهتر نيست جناب قادري قبل از هر چيز، مشخص كنند كه از كدام دموكراسي سخن گفته و برمبناي كدام نظام معرفتي به دين هجمه مينمايند؟
3- شبهة اهل گفتگو نبودن انبياء نيز از جمله ادعاهاي بدون استدلال اين روشنفكرنماست. قرآن كريم در سوره مباركه نحل آيه 125، گفتگوي پيامبر(ص) با مردم را در سه مرحله حكمت، موعظة حسنه و جدال احسن، تعيين نموده و علاوه بر آن سيره مكتوب و مضبوط انبياء الهي از اولين تا آخرين ايشان بر نرمخويي، مدارا، گفتگو، استدلال و تلاش ايشان براي متقاعد ساختن مردم به يگانگي خداوند در نخستين گام حكايت دارد. شايد از نظر آقاي قادري، نظام ليبرال دموكراسي غرب و تئوريسينهاي آن نماد گفتگو هستند كه زبان گفتگو و منطق ايشان سالهاست در جاي جاي جهان، از ژاپن گرفته تا بوسني، فلسطين، افغانستان، عراق، ايران و ... بكارگيري سلاحهاي كشتار جمعي و تجهيزات نظامي و زندان و شكنجه و قتل عام ميليونها انسان بيگناه بوده است؟!
4- سفارش قرآن كريم به مشاوره پيامبر(ص) در امور اجتماعي و سياسي بهترين دليل بر رد فرضية خودكامگي و نقدناپذيري انبياي الهي است. در سيره پيامبر اكرم(ص) مواردي همچون جنگ خندق به چشم ميخورد كه آن بزرگوار نظر سلمان را بر نظر خود ترجيح داده و همان را در اجراي جنگ بكار ميبندند. علاوه بر اين، باب مداراي پيامبران تا آنجا گسترده است كه فرازهاي تاريخ حكايت تلخ آن را در تحمل توهينها، تمسخرها و آزارهاي روحي و جسماني اين بزرگواران به تصوير كشيده است.
ادامه دارد...